یازده سپتامبر؛ از توطئه تا گزارشهای رسمی
- نویسنده, مایک رودین
- شغل, بیبیسی
تئوریها
با وجود گذشت ده سال از زمان حملات یازده سپتامبر در آمریکا، تئوریهای توطئه کمرنگ نشدهاند؛ از زمان فروافتادن برجهای دوقلو در نیویورک گزارشهای رسمی متعددی منتشر شدهاند، اما کافیست تنها یک سند یا مدرک، شک و شبههای ایجاد کند تا همه توجهات به "سوال بیپاسخ" بعدی جلب شود.
در این مطلب، به پنج نمونه از مهمترین تئوریهای توطئه درباره یازدهم سپتامبر که در محافل اینترنتی نقل میشوند، اشاره میکنیم.
۱- ناتوانی در ردیابی و متوقف کردن هواپیماهای ربودهشده
پرسش: چرا قدرتمندترین نیروی هوایی جهان نتوانست جلوی هیچ یک از چهار هواپیمای ربودهشده را بگیرد؟
آنچه تئوریهای توطئه میگویند: دیک چنی معاون رئیس جمهور آمریکا به نیروی هوایی دستور داده بود تا حرکتی نکنند و مانع حرکت هواپیماها نشوند.

منبع تصویر، Getty
گزارشهای رسمی میگویند: ربوده شدن همزمان چند هواپیما و دست زدن به خشونت در داخل هواپیماها امری بسیار غیرمعمول بوده است و تجهیزات مخابراتی هواپیما که امکان شناسایی آن را فراهم میکنند، خاموش شده بودند یا به علت دستکاری، اطلاعات نادرست مخابره می کردند. علاوه بر این، طبق برنامه، در آن روز قرار بود یک تمرین نظامی هم درمرکز فرماندهی دفاع هوایی آمریکا انجام شود.
کالین اسکاگینز، مسول کنترل ترافیک هوایی، در آن روز با نیروی هوایی در تماس مداوم بود و هیچ گاه با عدم پاسخگویی آنها مواجه نشده است. البته ارتباط میان مسولان کنترل ترافیک کشوری و نیروی هوایی کافی نبود و نوعی سردرگمی در بین آنها وجود داشته است.
همچنین تجهیزات نیروی هوایی قدیمی بود و برای زیر نظر داشتن آن سوی اقیانوس و مواجهه با تهدیدات دوران جنگ سرد طراحی شده بود.
۲- فروریختن برجهای دوقلو
سوال: چرا برجهای دوقلو با چنین سرعتی و درست به درون پی خود فرو ریختند؟ آن هم بعد از اینکه تنها چند طبقه از آنها و فقط برای یک یا دو ساعت دچار آتشسوزی شده بود.
آنچه تئوریهای توطئه میگویند: برجهای دوقلو بر اثر انفجارهای کنترلشده تخریب شدند. این تئوریها به سرعت بالای فروریختن برجها (حدود ۱۰ ثانیه)، مدت نسبتا کوتاه آتشسوزی (۵۶ دقیقه در برج شماره ۲، یا ۱۰۲ دقیقه در برج شماره ۱)، گزارشهای مربوط به شنیده شدن صدای انفجار در زمان کوتاهی پیش از انفجار، و پرتاب شدن شدید اشیاء از پنجره بعضی طبقات پایینتر از محلی که ساختمان شروع به فروریختن کرد، اشاره میکنند.

منبع تصویر، AFP
گزارشهای رسمی میگویند: نتیجه تحقیقات گسترده موسسه ملی استانداردها و فناوری نشان میدهد که برخورد هواپیماها به ستونهای حامل (اصلی) ساختمان آسیب وارد کرده و پوششهای ضدحریق را کنار زده بوده است. حدود ۱۰ هزار گالن (حدود ۳۸ هزار لیتر) سوخت هواپیما هم با فشار زیاد در چند طبقه پخش شده و باعث سرایت آتش به بخشهای مختلف ساختمان شدهاند. افزایش درجه حرارت تا ۱۰۰۰ درجه سانتیگراد هم باعث تاب برداشتن طبقات و خم شدن ستونهای بیرونی شده و همین موضوع صداهایی شبیه انفجار ایجاد کرده است.
وزن بسیار زیاد طبقات در حال سقوط، نیروی محرک زیادی ایجاد کرده که به مراتب بیشتر از میزان تحمل ستونها بود و با فروریختن طبقات فوقانی روی طبقات پایینتر، مقداری از آوار از پنجرهها به بیرون پرتاب شده است.
تخریب کنترلشده تقریبا همیشه از طبقات پایینی شروع میشود و به بالای ساختمان میرسد، اما فروریختن این برجها از طبقات فوقانی شروع شد. با وجود جستجوهای گسترده، هیچ گاه شواهد و مدارکی از وجود مواد منفجره یافت نشده است و هیچ نشانهای از "پیشبرش" ستونها و دیوارها که معمولا در تخریب کنترلشده انجام میشود، وجود ندارد.
۳- حمله به ساختمان وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون)
سوال: یک خلبان آماتور چگونه توانسته است ۷۸ دقیقه بعد از اولین گزارشها درباره یک هواپیماربایی احتمالی، یک هواپیمای مسافربری را در شرایطی چنین دشوار هدایت کند و آن را به مقر قدرتمندترین ارتش جهان بکوبد و هیچ اثری هم از خود بر جا نگذارد؟

منبع تصویر، Getty
آنچه تئوریهای توطئه میگویند: آنچه با ساختمان پنتاگون برخورد کرد، یک بوئینگ ۷۵۷ مسافربری نبود، بلکه یک موشک، یا یک هواپیمای کوچک و یا یک هواپیمای بدون سرنشین برای این منظور به کار رفته است. از آنجا که هر روز شواهد و مدارک بیشتری پیدا میشود که نشان میدهد پرواز شماره ۷۷ واقعا با ساختمان برخورد کرده است، این قبیل تئوریها بیشتر، به سختی هدایت هواپیما در آن شرایط اشاره میکنند. ادعا میشود که این هواپیما تحت کنترل شبکه القاعده نبود و خود پنتاگون هدایت آن را در دست داشته است.
گزارشهای رسمی میگویند: لاشه هواپیما از جمله جعبه سیاه آن در صحنه حادثه پیدا شده است و تمام آنها توسط افبیآی فهرست و مدون شدهاند. با آنکه بعضی ویدئوهای اولیه چیز زیادی از لاشه هواپیما نشان نمیدادند، اما هماکنون، تصاویر و عکسهای زیادی از لاشه هواپیما و نیز شواهد و مدارکی در مورد مسیر حرکت آن، از جمله تیرهای چراغ شکسته در مسیر هواپیما وجود دارد.
بقایای اجساد خدمه و مسافران هواپیما هم پیدا شده و هویت آنها با آزمایش دیانای مشخص شده است. شاهدان عینی هم صحنه برخورد هواپیما با ساختمان پنتاگون را دیدهاند.
۴- هواپیمای چهارم؛ پرواز شماره ۹۳ یونایتد ایرلاینز
سوال: چرا محل سقوط این هواپیما در شنکسویل، در ایالت پنسیلوانیا، اینقدر کوچک است و چرا بقایای هواپیما دیده نمیشود؟
آنچه تئوریهای توطئه ادعا میکنند: پرواز شماره ۹۳ یونایتد ایرلاینز هدف یک موشک قرار گرفت و در آسمان متلاشی شد. به همین دلیل بقایای آن در منطقهای وسیع پراکنده شد.

منبع تصویر، AP
گزارشهای رسمی میگویند: عکسهای واضحی از لاشه هواپیما وجود دارد. همچنین دستگاه ضبط صدای کابین خلبان نشان میدهد که مسافران هواپیما با هواپیماربایان درگیر شدهاند و هواپیماربایان عمدا هواپیما را ساقط کردهاند.
تئوریهای اولیه مبنی بر اینکه تکههای سنگینی از لاشه هواپیما در فاصله چندین کیلومتری محل سقوط پخش شدهاند، اشتباه از آب در آمد. در واقع، وزش باد تنها تکههای سبکتر، مانند کاغذ و عایقهای درون هواپیما را فقط تا حدود یک و نیم کیلومتری محل سقوط پخش کرده بود.
تئوری دیگری بر مبنای نقل قولی اشتباه از والی میلر، کارمند محلی پزشک قانونی شکل گرفت؛ او گفته بود که بعد از ۲۰ دقیقه دست از کار کشیده، چون جسدی در کار نبوده است. اما او علاوه بر آن گفته بود که فورا متوجه شده یک هواپیما سقوط کرده است و مراسم خاکسپاری بزرگی برای قربانیان آن برگزار خواهد شد. ضمن آن که فرماندهان ارتش هیچ گاه به نیروی هوایی دستور ندادند که هواپیمای مسافربری را هدف قرار دهد.
۵- فروریختن ساختمان شماره ۷ برجهای تجارت جهانی
سوال: چگونه ممکن است آسمانخراشی که هیچ هواپیمایی مستقیما به آن برخورد نکرده است، با چنین سرعتی و به صورت متقارن فرو بریزد؟ آنهم با توجه به اینکه تاکنون هیچ آسمانخراشی که دارای قاب فولادی باشد، بر اثر آتشسوزی فرو نریخته است.

منبع تصویر، AFP
آنچه تئوریهای توطئه میگویند: ساختمان شماره ۷ برجهای تجارت جهانی بر اثر یک تخریب کنترلشده و با استفاده از مواد منفجره و آتشزا ویران شد.
در ابتدا بیشتر توجهات روی یک جمله لری سیلوراشتاین، مالک ساختمان بود که در یک مصاحبه تلویزیونی عبارت "pull it" را بر زبان آورد. اما منظور او بیرون کشیدن آتشنشانان از ساختمان بود. (متخصصان تخریب کنترلشده ساختمانها از این عبارت برای منفجر کردن مواد منفجره استفاده نمیکنند). اما در شرایط کنونی، توجهات به سرعت فروریختن ساختمان، یعنی تنها ۲.۲۵ ثانیه جلب شده است، که چیزی نزدیک به سقوط آزاد است.
چنین استدلال میشود که تنها مواد منفجره میتوانستند با این سرعت و به صورت متقارن، ساختمان را پایین بیاورند. برخی پژوهشگران که به گزارشهای رسمی بدبین هستند و چهار نمونه گردوغبار جمعآوری شده از محل فرو ریختن برجها را آزمایش کردهاند، میگویند که در آنها ترکیبات حساس به حرارت (ترمیتها) یافتهاند. آنها ادعا میکنند که چندین تن از این مواد و دیگر مواد منفجره به صورت پنهانی به داخل ساختمان شماره ۷ و نیز برجهای دوقلو برده شده بودهاند.
گزارشهای رسمی میگویند: نتیجه تحقیقات سه ساله موسسه ملی استانداردها و فناوری نشان میدهد که این ساختمان بر اثر آتشسوزیهای مهارنشدهای که بعد از فروریختن برج شمالی به راه افتاد و برای ۷ ساعت ادامه داشت، فروریخته است.
در عین حال، منبع تغذیه سیستم آبپاش اضطراری به شدت آسیب دیده بود. هیچ گونه شواهدی هم دال بر وجود ماده منفجره یافت نشد و هیچ گاه صدای یک سلسله انفجارهای مهیب، آن طور که در تخریب کنترلشده اتفاق میافتد، شنیده نشده است.
علاوه بر این، برای وجود مواد حساس به حرارت در گردوغبار توضیح دیگری هم وجود دارد؛ این مواد از اجزای نوعی رنگ ابتدایی هستند و بنا بر محاسبات، حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار تن مصالح ساختمانی در مرکز تجارت جهانی به پودر تبدیل شده است و بیشتر مواد معدنی در گرد و غبار آن یافت میشدند (نه لزوما به مقدار زیاد). بر اساس گزارش مرکز بررسیهای زمینشناسی آمریکا،نمونهبرداری گستردهتر از گرد و غبار منجر به یافتن ردی از مواد حساس به حرارت و یا مواد منفجره نشده است.
تحلیل

منبع تصویر، AP
پس از حملات یازده سپتامبر در آمریکا، تئوریهای توطئه فراوانی در این باره مطرح شدند. مایک رودین در این مطلب، چگونگی شکلگیری این فرضیهها و فراز و نشیب آنها را در طول یک دهه گذشته بررسی کرده است.
با گذشت یک دهه از حملاتی که سبب مرگ حدود سه هزار نفر شد، نظریههای توطئهای که درباره علت این حملهها مطرح میشوند نیز تکامل یافتهاند. با آن که هر سال شواهد جدیدی در اثبات درست بودن روایت رسمی مربوط به این حملهها پیدا و ارائه شده است، نظریهپردازان توطئه هر آنچه را که به این روایت رسمی مربوط میشود، مورد تردید قرار دادهاند.
نتایج یک نظرسنجی که توسط موسسه نظرسنجی جی اف کی (Gfk) برای برنامه "پروندههای توطئه" بیبیسی انجام شد، نشان داد که به ترتیب ۱۴ و ۱۵ درصد شرکتکنندگان بریتانیایی و آمریکایی، گزارشهای رسمی درباره این ماجرا را که مبتنی بر مسولیت القاعده در این حملات است، باور ندارند و معتقدند که دست دولت آمریکا هم در کار بوده است. این تعداد، در بین شرکتکنندگانی که سن آنها بین ۱۶ تا ۲۴ بود، به حدود ۲۵ درصد میرسید.
از زمان این حملات تاکنون، کمیسیون یازده سپتامبر، کنگره و موسسه ملی استاندارد و فناوری، گزارشهای متعدد و مفصلی را در این باره منتشر کردهاند، اما در هیچ یک از آنها مطلبی درباره توطئه و دسیسه پشتپرده یافت نشده است.
از سوی دیگر، هیچ یک از چندین تئوری توطئهای که ارائه شدهاند، به جزئیات ماجرا نمیپردازند؛ شاید به این دلیل که در این صورت، به سرعت رد خواهند شد. ضمن این که این فرضیهها معمولا به انگیزه اصلی این کار نیز اشارهای نمیکنند.
زمینه بیاعتمادی
همه این نظریههای مبتنی بر توطئه، از آنجا آغاز میشود که بسیاری از مردم نمیتوانند باور کنند که ۱۹ جوان که فقط به چاقو و تیغ موکتبری مسلح بودند، در مقابله با بزرگترین ابرقدرت نظامی جهان به راحتی از کنترل امنیتی فرودگاه رد شوند، چهار هواپیمای مسافربری را بربایند و در مدت ۷۷ دقیقه سه نماد قدرت آمریکا را نابود کنند.
بسیاری از طرفداران این تئوریها نسبت به هرچه از طرف مراجع رسمی منتشر میشود، بیاعتمادند و قبول نمیکنند که ممکن است دولت و نیروهای امنیتی، با آن چهره شکستناپذیری که همواره از آنان نمایش داده شده است، از گروهی کوچک و نه چندان مسلح شکست بخورند.
این همان تفکری است که میپرسد چگونه ممکن است یک نفر به تنهایی بتواند جان اف کندی، رئیس جمهور آمریکا، را که در زمان خود قدرتمندترین مرد روی زمین بود و بیشترین حفاظت در موردش اعمال میشد، بکشد یا اینکه چطور ممکن است فردی به اهمیت پرنسس دایانا در تصادف رانندگی کشته شود.
در مورد حوادث یازده سپتامبر هیچ چیز قابل اطمینانی وجود ندارد. اگر یک مرجع رسمی یا شاهد عینی چیزی برخلاف این تئوریهای توطئه بگوید، انگیزهاش به سرعت مورد تردید قرار میگیرد.
این نظریهها همچنان در حال تکامل هستند. هر وقت هم که شواهدی پدیدار شوند که باعث تردید در درستی تئوری توطئه شوند، کمتر می شنویم که ممکن است این تئوریها غلط باشند. بلکه برعکس، توجهها به "سوال بیپاسخ" جدیدی متمرکز میشود.
الکس جونز، مجری یک برنامه رادیویی در آمریکا میگوید:"ما دقیقا نمیدانیم چه اتفاقی افتاده است. چیزی که میدانیم این است که روایت رسمی در این مورد اثبات نشده است و بیشتر شبیه افسانه است. به نظر من، لازم است در این مورد بیشتر تحقیق شود."

منبع تصویر، afp
بمب کنترل از راه دور
برخی از این تئوریها بر نحوه فرو ریختن برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی متمرکز هستند.
در ابتدا، بسیاری این پرسش را مطرح کردند که چطور ممکن است این آسمانخراشهای عظیم که مدتهای طولانی آسمان منهتن را تسخیر کرده بودند، بر اثر یک آتشسوزی یکساعته فرو بریزند؟ در واقع منظور از طرح این سوال، اشاره به این بود که تخریب آنها بر اثر انفجاری کنترل از راه دور انجام شده است.
اما پس از آن، در گزارشی رسمی توضیحاتی منطقی در این مورد ارائه و در آن تاکید شد که این گونه انفجارها (کنترل از راه دور) باعث تخریب از بالا به پایین که در برجهای دوقلو اتفاق افتاد، نمیشوند و در صورت وقوع چنین انفجاری، تخریب از پایین به بالا صورت میگیرد.
پس از آن، توجهها به ساختمان شماره ۷ مرکز تجارت جهانی جلب شد که آسمانخراشی بزرگ بود و بدون آنکه هواپیمایی با آن برخورد کند، فروریخت.
نظریه جدید این بود که برای تخریب این ساختمان چندین تن ماده منفجره به نام ترمیت در یک انفجار کنترل از راه دور به کار گرفته شده و ساختمان را از پایین به بالا تخریب کرده است.
اما وقتی این پاسخ داده شد که از ترمیت در انفجارهای کنترل از راه دور استفاده نمیشود، مدعیان در یک نظریه توطئه جدید مدعی شدند که مواد منفجره و آتشزای مصرفشده در این انفجار، از نوع سری (محرمانه) بوده است.
اما چرا تئوریهای توطئه اینقدر جذاب و پایدار هستند؟
فرانک اسپوتنیتز، نویسنده و تهیهکننده سریال تلویزیونی ایکس فایلز که در دهه نود میلادی از شبکههای تلویزیونی پخش میشد، توضیحی در این مورد ارائه میدهد. او میگوید که ما در "عصر تشویش و نگرانی" به سر میبریم و نمیدانیم که به چه کسی اعتماد و حرف چه کسی را باور کنیم.
او میگوید: "تئوری توطئه یک کلید جادویی است که همه تکهها را به هم جفت و جور میکند و این جهان نامفهوم را برایمان توجیهپذیر میسازد."

منبع تصویر، AP
واقعه خیالی
برخی دیگر از تئوریهای توطئه برخورد هواپیمای بویینگ ۷۵۷ مسافربری به ساختمان پنتاگون در واشنگتن را مورد تردید قرار میدهند.
نظریه دیگری هم مطرح میکند که هواپیمای چهارمی که در مزرعهای واقع در شنکسویل پنسیلوانیا سقوط کرد، در واقع هدف حمله یک موشک آمریکایی قرار گرفته است.
حتی مرگ اسامه بن لادن در ماه مه سال ۲۰۱۱ میلادی نیز مورد تردید قرار میگیرد و در تعدادی از این نظریهها گفته میشود که او در سال ۲۰۰۱ میلادی مرده است یا آمریکاییها کمی بعد از آن، او را دستگیر کردهاند.
با توجه به نتایج نظرسنجی بیبیسی به نظر میرسد که باور به تئوری توطئه درباره واقعه یازده سپتامبر برای مدتهای طولانی ادامه خواهد داشت.











