شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
چگونه قطر در جمع برادرخواندههای عربش به 'جوجه اردک زشت' تبدیل شد؟
- نویسنده, کیوان حسینی
- شغل, بیبیسی
بحران دیپلماتیک قطر و برادرخواندههای عربش به جایی رسید که وزیر خارجه این کشور، روز شنبه، بی هیچ تعارفی به روی چهار دهه ائتلاف استراتژیک اعراب خلیج فارس شمشیر کشید و خواستار طرحی نو شد.
محمد بن عبدالرحمن آلثانی، وزیر خارجه قطر در افتتاحیه "نشست دوحه" بدون نام بردن از شورای همکاری خلیج فارس گفت که بحران اخیر، ائتلاف موجود را زیر سئوال برده و به همین دلیل، این ائتلاف منطقهای به "بازسازی و طراحی دوباره" نیاز دارد. اشاره وزیر قطری به روابطی است که از میانه خرداد ۹۶ حسابی شکرآب شده و این کشور کوچک اما ثروتمند را در حاشیه جنوبی خلیج فارس، با قهر عربستان، امارات، بحرین و مصر روبهرو کرده است.
این بحران در هفتههای اخیر عمیقتر نیز شد چرا که اول قطر اعلام کرد از سازمان اوپک خارج میشود و کمی بعد هم امیر جوان قطر، دعوت پادشاه عربستان را برای شرکت در نشست سالانه شورای همکاری خلیج فارس رد کرد و نشان داد که این دلخوری دیپلماتیک، دو طرفه است و جدیتر از این حرفها.
چه شد که قطر، یک کشور سنی، عرب، از بنیانگذاران شورای همکاری خلیج فارس که همانند عربستان و امارات و بحرین به صادرات انرژی متکی است و در خطکشی ژئوپولتیک منطقه، همدوش این کشورها، متحد آمریکاست، تبدیل شد به "جوجه اردک زشت" و از جمع برادرخواندههایش جدا شد؟
برای کشوری مانند قطر، با مساحتی هم اندازه استان قم (دومین استان کوچک ایران) و با جمعیتی کمتر از جمعیت شهر مشهد، سیاست خارجی پرماجرا و شاخ و شانه کشیدن در بازیهای بزرگان، هرگز آسان نیست. علاوه بر اندازه این کشور، موقعیت جغرافیایی منطقه نیز - هر قدر تصادفی - به شکلی است که گویی بر پیشانی کشورهایی چون قطر نوشتهاند که تا ابد یک "دولت متکی" باشند.
قطر، بخش بسیار کوچکی از شبه جزیره عربستان و دومین کشور کوچک خاورمیانه (بعد از بحرین) است. موقعیت عربستان در این منطقه هم از نظر جغرافیایی و هم به دلایل مذهبی و فرهنگی، موقعیتی استثنایی است و نه فقط در شبه جزیره که در جهان عرب، در سلسله مراتب بینالمللی، جایگاهی به مراتب مهمتر از قطر به خود اختصاص داده است.
ضمن اینکه قطر همانند باقی کشورهای عرب حاشیه جنوبی خلیج فارس، بخش اصلی سالهایی را که از استقلالش میگذرد، زیر سایه عربستان بوده و در بسیاری از جبههگیریهای بینالمللی، روی حرف ریاض حرفی نزده است.
اما استقلال عمل در سیاست خارجی و ارتقای موقعیت یک کشور از "دولت متکی و اقماری" به یک دولت مستقل و حتی "قدرت منطقهای"، تحولی نیست که یک شبه رخ بدهد. آنچه در رابطه قطر و عربستان رخ داده نیز استثنا نیست.
یکی از نخستین نشانهها از تلاش دوحه برای استقلال عمل در روابط خارجی، اتفاقی است که در سال ۱۹۸۸ میلادی رخ داد و خلیفه بن حمد آل ثانی (پدر بزرگ حاکم فعلی قطر) تصمیم گرفت برخلاف سیاست علنی و محوری ریاض مبنی بر نداشتن رابطه دیپلماتیک با اتحاد جماهیر شوروی، با مسکو از در دوستی در بیاید. اگر کسی در ریاض میبایست روزی از رفتار قطر نگران میشد، آن روز، همان آغاز روابط قطر و شوروی است.
از اینجا قطر، آرام آرام به عضو چموش خانوادهای تبدیل شد که هر روز با بحران تازهای روبهرو بود؛ یک روز شیعیانش میخواستند راه ایران را بروند و یک روز دیگر عراق صدام حسین میخواست جای بزرگ خاندان را بگیرد. در زمینه این مشکلات، برخلاف آنچه عربستانیها دوست داشتند از موقعیت رهبریشان در شورای همکاری خلیج فارس تصویر کنند، قطر همیشه مترصد فرصت بود تا موقعیتش را از بازیگر حاشیهای و بیاثر و اقماری، به کسی که باید حرفش شنیده شود، ارتقا دهد.
قطر در سال ۱۹۹۱ اختلاف مرزیاش را با بحرین نه به شورای همکاری خلیج فارس بلکه به دادگاه لاهه برد. خلیفه آل ثانی، امیر بلندپرواز قطر در سال ۱۹۹۲ نیز به شکل مستقیم هژمونی ریاض را به چالش کشید و به دلیل اختلافات مرزی با عربستان از توافق مرزی سال ۱۹۶۵ که در زمان سلطه بریتانیا (قبل از استقلال قطر) امضا شده بود، خارج شد. عربستان بی لحظهای درنگ یکی از ایستگاههای مرزی قطر را اشغال کرد و در جریان درگیری مسلحانه، دو سرباز قطری کشته شدند. برای عربستان در روزگاری که صدام حسین عملا به یک تهدید مهم تبدیل شده بود، شاخ و شانه کشیدنهای قطر قابل تحمل نبود.
فرصت بعدی برای قطر در سال ۱۹۹۴ به وجود آمد. در یمن بار دیگر جنگ داخلی آغاز شد و نیروهای "جمهوری یمن" یا همان یمن شمالی به سراغ یمن جنوبی رفتند تا کشور را متحد کنند. در حالی که عربستان به همراه باقی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از یمن جنوبی حمایت میکردند، قطر از یمن شمالی (مورد حمایت ایران و جایی که شیعیان این کشور زندگی میکنند و الان هم در کنترل حوثیهاست) حمایت کرد. در نهایت جبهه عربستان در آن جنگ به سرعت شکست خورد و یمن متحد تبدیل شد به یک پیروزی شیرین برای دوحه.
هر چند که در سال ۹۵، کودتای بدون خونریزی حمد بن خلیفه آل ثانی علیه پدرش، موقعیت بینالمللی قطر را تا اندازهای تضیعف کرد، اما در همان سالها، آنچه به داد قطر رسید، پیشرفت تکنولوژی و تقاضای گسترده برای "ال ان جی" بود؛ همان گاز طبیعی مایع که صادراتش دیگر به خط لوله گاز هم نیاز نداشت و قطر میتوانست از راه دریا و بینیاز به عربستان، آن را صادر کند.
از اینجا یک عامل جدید به معادله شبهجزیره عربستان اضافه شد: پول. قطر با سرعتی کمسابقه به شدت پولدار شد. به شدت.
یکی از نخستین نمودهای بیرونی این ثروت یک شبکه تلویزیونی بود که در سال ۱۹۹۶ کارش را با نامی به شدت تحریک آمیز آغاز کرد: "الجزیره". که اشاره مستقیمی بود به شبهجزیره عربستان. رویکرد این رسانه نوظهور در دنیای "پسا یازده سپتامبر" نیز چنان بود که گویی متولی سراسر شبه جزیره و کمی بعدتر، سراسر جهان عرب است. از ظاهر مدرن و کیفیت بالای برنامهها، تا محتوای متفاوت، رویکرد حرفهای و استانداردهای روزنامهنگاری، همه عواملی بودند که "الجزیره" را به محبوب قلب شهروندان کشورهای مختلف عربی تبدیل کرد و خاطره "رادیو قاهره" جمال عبدالناصر را زنده کرد.
و درست همانند "رادیو قاهره"، تمامی پادشاهان کشورهای مختلف عربی، "الجزیره" را نه رسانه کشور دوست و برادر، بلکه دشمن تبلیغاتی و تهدید حکومتهای غیردموکراتیک و بسته خود دیدند. قطریها اما همانقدر که از سرمایهگذاری در صنعت گاز راضی بودند، از سرمایهگذاری در "الجزیره" هم نفع بردند، چرا که حالا در کنار ثروت روبهرشد ناشی از فروش گاز، یک سلاح بانفوذ و قدرتمند نیز در دست داشتند که با آن میتوانستند قدرت نرم خود را به رخ جهان عرب بکشند.
راهاندازی "الجزیره" چنان دل عربستان را به درد آورد که این کشور سفیر خود را به نشانه اعتراض از دوحه فراخواند و تا سال ۲۰۰۸، روابط دیپلماتیک دو کشور به سطح عادی بازنگشت. از اینجا دیگر به وضوح روشن بود که قطر دیگر یکی از دولتهای اقماری عربستان نیست و حکومت این کشور توانایی گرفتن تصمیمات کلیدی را دارد. در دنیای "پسا یازده سپتامبر" اهمیت پایگاه نظامی آمریکا در قطر که در سال ۱۹۹۲ تاسیس شده بود به شکل قابل توجهی افزایش یافته بود و پشتگرمی واشنگتن، به دوحه در برابر ریاض، اعتماد به نفسی ویژه میبخشید.
سرانجام، آغاز بهار عربی در سال ۲۰۱۱ و خلاء قدرت ناشی از آن، به فرصتی طلایی برای کشوری تبدیل شد که حالا تا نزدیک به ۲۰۰ میلیارد دلار در سال درآمد داشت و آماده بود تا از یک دولت کوچک، به بازیگری مهم تبدیل شود. برای این کار، قطریها از هیچ رقابت و رویارویی با ریاض ابا نداشتند. در تونس، در برابر "حرکت ندای تونس" که از حمایت عربستان برخوردار بود، از "حرکت نهضت" حمایت کردند. در لیبی از اسلامگرایان متحد "کنگره ملی" حمایت کردند که با ژنرال خلیفه حفتر، چهره مورد حمایت عربستان، میجنگیدند. در مصر هم قطریها به سراغ اخوان المسلمینی رفتند که دهههاست خون به دل ریاض کردهاند.
قطریها در سوریه نیز در حمایتهایشان از گروههای اسلامی مخالف بشار اسد، چشم و هم چشمی بی سر و صدایی را با عربستان آغاز کردند و تبدیل شدند به رقیب ریاض در یارگیری که بی توجه به خط قرمزهای برادر بزرگتر، اسلامگرایان رادیکال ضد سعودی را تقویت میکرد.
در این مدت، از چچن تا افغانستان و از اخوانالمسلمین تا حماس، هر کس که ردی از اسلام سیاسی با رنگ و بوی تندروی سنی در ایدهها و خواستههایش داشت، یا مانند صالح عاروری و خالد مشعل (از رهبران حماس) گذرش به دوحه میافتاد یا مانند یوسف قرضاوی (تئورسین عالیرتبه اخوانالمسلمین) ساکن این شهر میشد.
آخرین پر کاه که کمر شتر رابطه دوحه-ریاض را شکست، یک ماجرای گروگانگیری مرموز بود که در جریان آن، رقمی قابل ملاحظه از جیب قطر رفت تا ۲۶ قطری از جمله تعدادی از اعضای خاندان سلطنتی این کشور در عراق، از دست یک گروه شبهنظامی شیعه آزاد شوند. قطر متهم شد که به ایران و گروههای "تروریستی" پول داده و عربستان (همراه با امارات، بحرین، مصر و چند کشور آفریقایی که عموما بعدتر از تصمیمشان عقبنشینی کردند)، رابطه با دوحه را قطع کردند و ۱۳ خواسته از جمله بستن الجزیره، قطع رابطه با ایران و همسویی تام و تمام با سیاستهای عربستان را جلوی امیر قطر گذاشتند.
قطر میگوید آن پول خبرساز را برای بازسازی به دولت عراق داده. اما عربستان و متحدانش قطریها را متهم میکنند که یک میلیارد دلار را به سپاه قدس ایران و گروه تحریرالشام (همان جبهه النصره سابق که شاخهای از القاعده است) پرداخت کرده است. بر اساس اسنادی که یکی از کشورهای مخالف قطر در سال ۲۰۱۸ در اختیار بیبیسی قرار داد، قطریها ماهها برای آزادی گروگانهایشان تلاش گستردهای کرده بودند و قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس نیز در این ماجرا نقش داشته است.
در میانه تابستان سال ۲۰۱۷، علاوه بر سالها جنگ سرد پنهان ریاض و دوحه، تشکیلات رهبری هر دو کشور نیز دوران تازهای را سپری میکرد که در آن چهرههای جوان با ایدههایی تازه، محافظهکاری سنتی پادشاهان شبهجزیره را به چالش کشیده بودند. محمد بن سلمان (در آن زمان ۳۲ ساله) در ریاض و تمیم آل ثانی (در آن زمان ۳۷ ساله) در دوحه.
حالا دیگر رقابت عربستان و قطر تنها رقابت دو کشور عربی نبود، بلکه عملا به رقابت این دو نیز تبدیل شده بود.
این چنین بود که همزمان با گام بلند محمد بن سلمان برای قبضه کردن قدرت در کشورش و تبدیل شدن به ولیعهد، یکی از منحصربه فردترین بحرانهای دیپلماتیک کشورهای عربی جنوب خلیج فارس آغاز شد؛ قماری کمسابقه که تا امروز به نتیجه نرسیده و موجب نشده تا قطر به هیچ یک از خواستههای ریاض تن بدهد. چشماندازی هم برای عقبنشینی قطر دیده نمیشود.
در نهایت اگر قطر به جمع خانوادگی اعراب خلیج فارس برگردد و با عربستان و امارات و بحرین آشتی کند، یا همچنان سرحرفش بایستد و سیاستهایش را با استقلال عمل پیش ببرد، موقعیت دوحه در شطرنج خاورمیانه دیگر به روزهای گذشته بر نمیگردد. بازگرداندن قطر به مدار عربستان و تبدیل کردنش به یک دولت اقماری یا تنزل جایگاهش به سطح کشوری مانند بحرین، خواستهای است که تحققش در حال حاضر شبیه به یک "ماموریت غیرممکن" است.
"جوجه اردک زشت" در شورای همکاری خلیج فارس، نه فقط در مسیر بازگشت به این مسیر نیست، بلکه همچنان امیدوار است که با حمایت استراتژیک قدرتهای غربی، درآمد سرشار فروش گاز و فرصتهایی کلیدی مانند میزبانی جام جهانی فوتبال که قرار است در سال ۲۰۲۲ برگزار شود، در نهایت به پرندهای استثنایی و قدرتمند تبدیل شود.