|
شاعران جوان ايرانی در تورنتو | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
از جمله اتفاقات هنری شهر تورنتو، جمع شدن شاعران و نويسندگان در جلسات ادبی است. شعرخوانی، داستان خوانی و نقد از جمله فعاليت های معمول در اين جلسات است. شاعران و نويسندگانی که در اين جلسات گرد هم می آيند، با هم طرز فکر و نگاه و سبک متفاوتی دارند اما همه آنها در يک چيز مشترکند: زندگی در شهر چند زبانی و چند فرهنگی تورنتو. در يکی از اين جلسات شعر خوانی با دوتن از شاعران جوان ايرانی در تورنتو گفتگويی انجام دادم. دشت های آفتاب سوخته
ماه گل ايزدی شاعر جوان ۲۳ ساله است. با وجود سن کم ماه گل شعرهای قوی و تاثيرگذاری به زبان انگليسی می سرايد که به فارسی نيز ترجمه شده است. او که در خانواده ای هنرمند رشد کرده است، ۵ سال و نيم پيش به همراه پدر و مادرش وارد تورنتو شد. ماه گل در کانادا دانش انگليسی خود را بسط داده است و هم اکنون در رشته روزنامه نگاری دانشگاه يورگ تحصيل می کند. در ميان شاعران انگليسی، او بيش از همه از اميکی ديکنسون تاثير گرفته است. شعر "دشت های آفتاب سوخته" او درباره همسران مردانی است که در مزرعه کار می کنند. چطور به فکر گفتن شعر درباره افرادی که به آنها نزديکی چندانی ندارد، افتاديد؟ قبلا هم شنيده ام که گفته اند چطور توانستی حس زنان از خودت بزرگتر را تجربه و بيان کنی. فکر می کنم که کارم حس شرقی دارد. در آن دارم از محدوديت های زنان حرف می زنم. يک تصوير نرودايی داشتم از مزرعه و انگور و لذت های زندگی. لذت هايی که حتی در محدوديت هم می توانند وجود داشته باشند. و اين که حس لذت از زندگی تا کجاها می تواند برود اما نمی شود. ترجمه فارسی شعر "دشت های آفتاب سوخته" (Sun burnt fields) خرمن زنان شان تشنه و گرم شبان گاه زنانی درتکاپوی معماری زبان
عبدالرضا مقدم متولد سال ۱۳۵۳ خورشيدی در تهران است که از سال ۱۳۷۲ شروع به گفتن شعر کرده است. تحصيلات دانشگاهی را در رشته مهندسی در ايران آغاز کرده است و همچنان در اين رشته، البته در مقطع دکترا در کشور کانادا ادامه تحصيل می دهد. هنوز موفق به چاپ دفتر شعری نشده است، ولی در چند مجله ی شعر و هفته نامه مانند « قابيل»، « سپيدار» و « شهروند»، آثاری از او منتشر شده است. عبدالرضا، نزديک به شاعران جوان موسوم به "پست مدرن" در شعر فارسی است که از دهه هفتاد آغاز به کار کرده اند. او نيز مانند اين شاعران به "زبان" اهميت زياد می دهد و آن را مقدم بر مفهوم يا محتوی می داند. شعرهای عبدالرضا از لحنی حماسی و زبانی نسبتا پيچيده با جملات شکسته و تقطيع شده برخوردار هستند. در شعرهای او زبان به صورت سمبوليک مورد استفاده قرار می گيرد و حتی تکرار کلمات می تواند معانی خاصی داشته باشد. اين موضوع درک شعرهای او را به خواندن و چندبار خواندن موکول می کند. تجربه شعر در کانادا چطور بوده است؟ به من می گفتند که اگر از ايران بروم شعرم خشک می شود، ولی من فکر می کنم تغييری خوب در شعر من، بعد از آمدن به کانادا اتفاق افتاد. در تورنتو از سه، چهار سال پيش جلسه ی شعر خوانی داشتيم که چندين شعر من در آن جلسات نقد شد. به نظر می رسد شما از شهر ها و معماری آنها الهام می گيريد؟ به نوعی بله. من اين را خودم تازه فهميده ام و فکر می کنم معماری آنها به گونه يی ديگر در شعر من بازسازی شده است. شعری که امشب خوانديد به نام « درخونگاه» ، درباره ی تهران بود؟ بله، ولی فقط « درباره ی» تهران نبود، اگرچه از مکان های و اسامی مشخص استفاده شده است، مثل اين تکه از شعر که می گويم: « ... به زورخانه ی هزار تويه / از گلو بندک چارسويه/ روی خط چناران، بر دو پهلوی پهلوی / تا سر بند که می روی...» اين سطر ها نه تنها سعی می کنند شما را در آن مکان ها برای مدتی قرار دهند، بلکه سعی می کنند از نظر « تاريخی» نيز آن حوادث را تکرار کنند. نمی دانم چقدر موفق بوده ام. بهتر است از منتقدين بپرسيد. از لحن تان در اين شعر بگويد؟ شعر من لحنی پرخاشگر و حماسی دارد و من دوست دارم که اين گونه باشد. نمی دانم آن شعر « بازگشت به...» را خوانده ايد يا نه؟ در آن جا کمتر پرخاشگر هستم ولی آن شعر به گونه يی مادر اين شعر است. قسمت هايی از آن شعر که در اصفهان اتفاق می افتد به اين شکل است: « ايستاده بر هزارمين سنگ فرش چاهار باغ / در جست و جوی هشت بهشت گمشده، در پشت ظهر داغ / و در گذار ماديان آب / در بهت مناره های جنبنده-خراب / تا آرام، آرام / با خود مرا برند... / ازشاه نشين خواجو / در اين صدای سکوت ِِرود / با مردمان ِ تکاپو / به باتلاق ِ گاوخونی ی ِ جنون / جنون / جنون...» |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||