BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 12:13 گرينويچ - شنبه 11 شهریور 1385 , شنبه 02 سپتامبر 2006
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
تا زنده ام اندر کفنم

شاهرخ مشکین قلم
شاهرخ مشکین قلم

شاهرخ مشکين قلم رقصنده ايرانی، منظومه "کفن سياه" نوشته ميرزاده عشقی را برای صحنه تنظيم کرده است. اين نمايش عصر جمعه ۲۵ آگوست در سالن ايزابل بيدر تورنتو به روی صحنه رفت.

اين منظومه عشقی حالت گفت و گوی نمايشی ندارد، اجرای شعرخوانی های تک نفره، رو به تماشاگران انجام می شد. اسلايدهای هنرمندانه در پس زمينه که تلفيقی از تصاوير غروب خورشيد، تخت جمشيد و يا ويرانه های يک قصر است همراه با موسيقی تلفيقی، به ايجاد حس و حال کار کمک کرد.

مشکين قلم سبک اجرای خود را الهام گرفته از "نقالی" ناميد. از ديگر شخصيت های نمايش يک پير (با بازی حميدرضا جاودان) و زن (با بازی بهی جنتی عطايی) هستند و مشکين قلم خود نقش ميرزاده عشقی را ايفا می کرد.

اين منظومه عشقی، مانند بسياری از کارهای ادبی دوره مشروطيت درباره روبرو شدن روشنفکر ايرانی با مدرنيسم است. عشقی همچون هدايت در بوف کور به نگاشتن دردها و نابسامانی های جامعه آن روز ايران می پردازد. زنان را پيچيده در کفن سياه می بيند، به عقب ماندن جامعه ايران از قافله تمدن جهانی حسرت می خورد و از شکوه شاهان گذشته ايران می گويد. پيام هايی که برای امروز کمی کهنه به نظر می رسند هرچند که هنوز جنبه های نويی در آنها وجود دارد.

گفت و گويی که از نظرتان می گذرد حاصل گفت و گوی من و نيز سوال و جواب تماشاگران حاضر در سالن، پس از اجرای "کفن سياه" با شاهرخ مشکين قلم است.

شاهرخ مشکين قلم

شما کی به فرانسه آمديد و از کی با ادبيات ايران آشنا شديد؟

بعد از انقلاب به فرانسه آمدم و از خردسالی شيفته ادبيات ايران بودم. از طريق برخورد گاهگداری با متون فارسی آشنا می شدم اما به آن اکتفا نمی کردم و می رفتم مطالعه جانبی می کردم. اولين شعری که ما در دوره ابتدايی ياد گرفتيم "گويند مرا چو زاد مادر" ايرج ميرزا بود. اما هيچ کس خبری از "عارف نامه" ايرج ميرزا ندارد. شايد شيفتگی من به ادبيات ايران ناشی از دوری من از ايران است. چون هميشه می خواستم ريشه هايم را بشناسم و بدانم از کجا می آيم. خونی که در رگ های من جريان دارد به سمت شرق است. من از دختر چشم و مو مشکی بيشتر به وجد می آيم تا دختر مو طلايی و چشم آبی.

شاهرخ مشکين قلم
صحنه ای از نمایش

آيا پس زمينه خانوادگی هنری هم داريد؟

پدر من عاشق هنر و ادبيات ايران است. او من را برای اولين بار با ميرزاده عشقی آشنا کرد. البته او نظامی است و آدم خشک و جدی است که بسيار با روحيه من که دنبال تئاتر رفتم فرق دارد. با اين حال احساسات ما به هم خيلی نزديک است. امروز هم در غربت و در خانه کوچکمان در پاريس او هنوز خونش برای ايران می جوشد با اين که خيلی ضربه خورده است. مادرم هم هميشه تشويقگر من برای فعاليت هنری بوده است. با اين که آنها هم مثل بقيه پدر و مادرهای ايرانی دوست داشتند من دکتر و مهندس شوم اما سدی هم دربرابر علاقه من ايجاد نکردند.

چرا اين منظومه عشقی را برای اجرای نمايشی انتخاب کرديد؟

"کفن سياه" يکی از کارهای کمتر شناخته شده عشقی است. من سعی کردم که موقع اجرا آن را به صورت پرده خوانی اجرا کنم. بيشتر می خواستم حرفی که در اين متن هست و زبان تند و تيز اين منظومه را به گوش مردم برسانم. اين منظومه تلخ است و واقعيت های جامعه ما را بيان می کند. البته من با شادی هيچ مخالفتی ندارم اما فکر می کنم که بايد تلخی ها و بدبختی های جامعه خودمان را بشناسيم.

نمایش

چه لزومی به پرداختن به موضوعی مثل حجاب، آن هم در غرب است که بيشتر خانم ها بی حجاب هستند؟

اين نمايش صد سال پيش نوشته شده اما هنوز هم متاسفانه مسئله امروز جامعه ايران است. به علاوه مسئله من حجاب درونی خانم ها است. حجاب فقط تصوير ظاهری پوچی نيست که همه ما از آن می ناليم، حجاب پرده ای است که بر روح بسياری از ما کشيده شده است. وقتی می بينم که خانم های فعال حقوق زنان انجمن و مجمع می گذارند اما حضور مردها در ميانشان کمرنگ است اين برای من دردناک است. وقتی می بينی همان خانم روشنفکر افتخار می کند به اين که پسرش چندين دوست دختر دارد اما در عين حال مفتخر هم هست که دخترش باکره است، متاسفانه حجاب اينجاست.

آيا عشقی اين کار را روی صحنه برده بود؟

او منظومه ديگری دارد به نام "اپرای رستاخيز شهرياران ايران" که برای اجرا نوشته شده بود و در زمان خودش روی صحنه رفته بود. اين که برای چه جمعی و چه وسعتی بوده است نمی دانم. البته دهه ها بعد از مرگ خودش اين اپرا توسط يک کارگردان ايرانی در لس آنجلس روی صحنه رفته است.

کار تا حدی من را ياد بوف کور انداخت. برای من جالب است که در آن دوره شروع آشنايی با فرهنگ غرب، روشنفکر ايرانی خود را در يک انزوا می بيند و با افسردگی و غصه درباره تفاوت ها حرف می زند.

دقيقا. به نظر من عشقی هدايت دوره خودش است. همان انزوا و افسردگی را در هر دوی آنها می بينی، فقط هدايت خودکشی کرد و عشقی را کشتند.

شاهرخ مشکين قلم

به عنوان هنرمند ايرانی که در فرانسه زندگی می کنيد، چقدر آن جامعه پذيرای کار و هنر شماست؟

منظور شما اين است که چه پل ارتباطی می توانم بين فرهنگ خودم و فرهنگ غرب بزنم. من سعی می کنم که هميشه يک رنگ و بوی شرقی به کارم می دهم. در شخصيت هايی که بازی می کنم، لهجه شرقی که به آنها می دهم و غيره. حتی در يک کادر آکادميک مثل کمدی فرانسز که در واقع تئاتر مولير است و در آن يکی از کلاسيک ترين فرم های تئاتر فرانسه اجرا می شود، باز هم من رنگ شرق را به کار می دهم. ريشه کار من در سبک کمونيستی آريانا موشکين است که اولين کارگردانی است که با او کار کرده ام. در آنجا من آموختم که خودم را بشناسم و بپسندم. احمقانه است که شرقی بودن خودم را نفی کنم و به دور بريزم. من سعی می کنم آن چيزی که خودم هستم باشم و آن چيزی که کشور ميزبانم به من می دهد را هم بياموزم که مکمل من بشود.

روز هفتمروز هفتم
صفحه اصلی
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران