|
کنکور، تفریح ، زندگی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
یه روز گرم تابستون دوربین و ضبطم رو بر می دارم می رم پارک و به مجتمع فرهنگی امام رضا که بزرگترین مجتمع فرهنگی خراسانه سر می زنم. توی ذهنم این موضوع هست که دیگه بعد از کنکور همه دارن برای اوقات فراغت برنامه ریزی می کنن. اما بعد متوجه می شم که خیلی ها هنوز می خوان کنکور هنر یا دانشگاه آزاد بدن و یا بی صبرانه و با اضطراب منتظر نتایج آزمون سراسری رشته های نظری هستن. و هنوز تابستون، فصل تفریح و بی خیالی واسه خیلی از جوونها شروع نشده. مثل خیلی از وقتهای دیگه اول از دختر خانم ها شروع می کنم: سیمین، سمیرا، ملیکا
سیمین 19 ساله . پارسال کنکور داده . امسال دوباره کنکور داده. می خنده و می گه می خواد مهندس راه دور بشه. اما در کل دوست داره مهندس عمران بشه. سمیرا 20 ساله یکسال پشت کنکور مونده. چند روز بعد کنکور هنر داره. و می گه دفعه اول که خیلی خونده و قبول نشده دفعه دوم دیگه به خودش زیاد سخت نگرفته. و میلکا 19 ساله ، پنجم مرداد کنکور فنی حرفه ای داره. از اول اردیبهشت شروع کرده به خوندن درسها و میگه چقدر دیده اونهایی که خیلی خوندن به جایی نرسیدن و اونی که رفته دانشگاه و فوق لیسانس گرفته هنوز بیچاره پشت در اداره ها منتظر کاره. خب اگه قبول شدید که باید برید درس بخونید اما اگه خدایی نکرده زبونم لال رد شدید چیکار می کنید؟ برنامه اوقات فراغتتون و ادامه زندگی بعد از پشت کنکور موندن چیه؟ سیمین:"من که الان دارم پیام نور رشته حسابداری درس می خونم. پس مهم نیست اگه قبول هم نشدم.بعدش هم می خوام برم کلاس فوتبال، اهل پارتی و تولد رفتن هم نیستم. دختر خوبی هم هستم. نمازم رو هم سر وقت می خونم. به جوونها هم توصیه می کنم در تابستون و اوقات فراغت به خودشون خوش بگذرونن. دنبال اعتیاد نرن." سمیرا: " به نظر من همه راهها به کنکور و دانشگاه ختم نمی شه. من می خوام اگه قبول نشدم برم کلاس بوکس، انگلیسی ام رو کامل یاد بگیرم و تابستون هم با دوستان فقط دخترم می رم تفریحات مثبت انجام می دم. چون دیگه نمی شه توی این جامعه به پسرها اعتماد کرد و ما تا می تونیم برای امنیت خودمون از اونها دوری می کنیم. و درضمن اصلا مزاحمین خیابانی برای مخصوصا دخترهای مشهدی خیلی زیاد هستند و ما به راحتی نمی تونیم تفریحات بیرونی داشته باشیم.من اما عاشق کیش و شبهاش هستم چون می تونم راحت اونجا با خانواده ام تفریح کنم." ملیکا: " شکر خدا یه آشنایی دارم که اگه خدایی نکرده دانشگاه قبول نشم کارم رو جور می کنه که یه مهد کودک باز کنم. و پولش هم خوب خواهد بود. جوانهای حالا هم یه عده ای در اوقات فراغت کتاب می خونن و کلاس تفریحی و فرهنگی می رن. یه عده خیلی زیاد دیگه هم فقط کارشون شده چت کردن و ساختن شخصیتهای دروغی برای خودشون در اینترنت. این تفریح خیلی از جوانهای امروز ایرانه، من هم معتقدم به پسرها دیگه نمی شه اعتماد کرد، چون همش روابط آزاردهنده شده و ما بیشتر سعی می کنیم در اوقات فراغت در جمعهای دخترانه تفریح کنیم." خب دیگه حالا یه وقتی هم به آقا پسرها بدیم. مسعود، مجتبی، مهدی
مسعود نوزده ساله، یکسال پشت کنکور مونده، می گه بعد از رد شدن خیلی افسرده شده بوده ولی بعد از یک مدت با ورزش روحیه خودش رو به دست آورده و حالا باز پنجم مرداد کنکور داره. مجتبی نوزده ساله، یکسال پشت کنکور مونده، اون هم چند روز بعد کنکور دانشگاه آزاد داره. مهدی هم هجده ساله و می گه تازه به فکر درس خوندن برای کنکور افتاده. ولی امیدواره قبول بشه. شماها چیکار می کنید بعد از کنکور و انتظار اعلام نتایج، برنامه تابستون، برنامه زندگی، آرزوها و امیدها؟؟؟؟؟؟ مسعود: " می خوام هر طور شده مهندس مکانیک بشم. اگه نشدم اول بدبختیه. باید برم سربازی. قبول نشدن تو دانشگاه برای دخترها اگه یه مشکله برای پسرها هزار مشکل. سربازی. بازگشت . حوصله کنکور دادن یا ندادن، درس خوندن یا نخوندن دوباره بعد از دوسه سال، ازدواج، مشکلات بعدی اش و هزار گرفتاری دیگه. پس تو روخدا دعا کنید قبول شم. با هر دختری هم که دوستی کنیم بعد از یکسال همه چیز تموم می شه. دو طرف چند ماه افسردگی می گیرن و بعد هم بین دو طرف اعتماد از بین رفته" مجتبی: " اگه قبول نشم مجبورم این موهای قشنگم رو از ته بتراشم و دوسال برم درس زندگی بگیرم. تابستونها می رم کار می کنم. وضعمون خوبه مشکل مالی نداریم. اما من دوست دارم کار کنم و روی پای خودم بایستم. کارگری و بنایی هم کردم. با دخترها هم نمی شه در اوقات فراغت رابطه داشت و تا قبل از دانشگاه که اصلا خیلی سخته. چون هیچ نوع تعریفی برای روابط آزاد جوانها در جامعه به ما داده نشده و همه چیز در هاله ای از ترس و تردیده." مهدی: " سال اولمه که کنکور می دم. یه سال دیگه هم می تونم شانسم رو امتحان کنم. قبول نشدم بابام شاید کمک کنه نرم سربازی. شاید هم برم. به هر حال سی سالگی ازدواج می کنم. چهل سالگی بچه دار می شم. پنجاه سالگی هم می میرم. در ضمن اینقدر به حرف این دخترها گوش نکنید که می گن پسرها ما رو اذیت می کنن. ما که مرض نداریم. خب خودشون یه طوری برخورد می کنن که پسرها بهشون متلک می گن. اما خب در کل فضای منفی و مزاحم خیابانی هم زیاده که البته ما هممون بچه مثبت و سربه راه هستیم." بله و مهدی حرف از ازدواج زد، من افسون رو می بینم و از اون در مورد ازدواج و افکار دخترها در این زمینه می پرسم. افسون: " ببینید هر دختری بعد از سنین نوجوانی و با پا گذاشتن به دوره جوانی حتما به ازدواج فکر می کنه. اما شاید مشکلات آنقدر زیاد شده که نمی شه جدی در مورد این قضیه فکر کرد. از یک سو انتظارات دختران بی اندازه بالا رفته. و از سوی دیگه پسرها به راحتی تن به ازدواج و تعهدات خانوادگی نمی دن. من خودم قراره اگه در کنکور قبول نشدم برم شرکت پدرم کار کنم. چون جامعه از یه دختر که دو سه سال پشت کنکور مونده یا انتظار داره که ازدواج کنه یا منبع درآمدی برای خودش باشه." و بالاخره من به پسری در پارک بر می خورم که می گه کارش اینه که ظهرها بیاد توی پارک و حتما یکی رو اذیت کنه. البته زیاد هم اینطور نیست و می خواد به قول خودش برای من کلاس بذاره. ناصر چرا به قول خودت می گی می خواهی دیگران رو اذیت کنی: " پدرم دو تا زن داره. الان هم با یکی از همسرانش رفته دوبی. مادرم هم دائم می ره مهمونی. من هم توی خونه تنها می مونم با دوستانم میام پارک. دیگران رو که اذیت نمی کنم. ولی واقعا احساس تنهایی می کنم. دیگه اوقات فراغت برام معنایی نداره چون همش شده اوقات فراغت . کنکور هم شرکت نکردم. چون واسه هیچکی مهم نبود که چکاره بشم. فعلا یه سالی بی خیالی و بعد ببینیم خدا چی می خواد. خیلی ها الان رو آوردن به اعتیاد از تنهایی ولی من مواظب خودم هستم." | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||