|
از سقوط ديوار برلين پانزده سال گذشت | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ديوار برلين که يک سرزمين را دوپاره کرده بود، در ۹ نوامبر ۱۹۸۹ فرو ريخت. با شکست آلمان در جنگ جهانی دوم و سقوط رژيم نازی در ماه مه ۱۹۴۵، نيروهای متفقين قلمرو رايش سوم را اشغال کردند. در بخش های وابسته به دو قطب متفقين که به رقابت با يکديگر برخاسته بودند، دو واحد اداری شکل گرفت.
تا سال ۱۹۴۹ در بخش شرقی آلمان که تحت اشغال ارتش سرخ (نيروهای اتحاد شوروی سابق) بود، "جمهوری دمکراتيک آلمان" پايه گذاری شد، و در بخش غربی آلمان که توسط نيروهای آمريکايی آزاد شده بود، "جمهوری فدرال آلمان" شکل گرفت. برلين، پايتخت پرشکوه اما ويران رايش، با اينکه در شرق قرار داشت، اما نيم غربی آن در اشغال ارتش آمريکا بود. بدين سان در دو بخش آلمان دو حاکميت سياسی متفاوت بر رأس کار قرار گرفتند: در شرق حزب متحد کارگری آلمان، با ايدئولوژی واحد کمونيستی به رهبری والتر اولبريشت قدرت را به دست گرفت و هدف خود را ايجاد يک جامعه سوسياليستی اعلام کرد. در غرب آلمان و در برلين غربی جمهوری فدرال آلمان با نظام کثرت گرای پارلمانی تشکيل شد. کنراد آدناور دبيرکل حزب دمکرات مسيحی آلمان، به عنوان صدر اعظم انتخاب شد.
در دهه ۱۹۵۰ کار بازسازی آلمان که در سالهای جنگ به کلی ويران شده بود، آغاز گشت. در غرب با کمک اقتصادی آمريکا، بنيادهای محکمی برای رشد و عمران کشور پايه گذاری شد. اين روند راه کشور را به سوی "معجزه اقتصادی" و رفاه عمومی باز کرد. در شرق نيز تحولات عميق اجتماعی و اقتصادی شروع شد، اما فشار و اختناق سياسی بسياری از مردم را به فرار به سوی غرب برانگيخت. در ۱۷ ژوئن ۱۹۵۳ کارگران آلمان شرقی به خيابان آمدند و به خاطر شرايط دشوار زندگی خود عليه "دولت کارگری" دست به اعتراض زدند. با دخالت نيروهای زرهی اتحاد شوروی اين قيام با خشونت فراوان سرکوب شد. به دنبال اين درگيری دولت آلمان فدرال، که از مداخله خارجی به هراس افتاده بود، تصميم گرفت به پيمان ناتو بپيوندد و سرانجام در مه ۱۹۵۵ جمهوری فدال آلمان به عنوان دولت مستقل وارد ناتو شد. در اکتبر همين سال "جمهوری دمکراتيک آلمان" نيز به پيمان ورشو پيوست.
دو کشور آلمان در جبهه پيشين جنگ سرد و دشمنی دو اردوگاه سرمايه داری و سوسياليستی قرار گرفتند. هردو کشور به ارتش های عظيم و زرادخانه های بزرگ مجهز شدند. آلمان فدرال به خاطر گسترش رفاه و تأمين آزادی های سياسی و مدنی، همچنان شهروندان بخش شرقی را به سوی خود جلب می کرد. آلمان شرقی (دمکراتيک) که به طور روزافزون نيروهای کاردان و متخصص خود را از دست می داد به چاره انديشی پرداخت. دولت اعلام کرد که ترک کشور غيرقانونی است و با آن به شدت برخورد خواهد شد. تقسيم يک ملت در ۱۳ اوت ۱۹۶۱ دولت آلمان شرقی بنای ديوار برلين را آغاز کرد. ديوار به دور سراسر منطقه غربی شهر کشيده شد، تا از فرار شهروندان شرق به خاک غرب جلوگيری کند. عده بيشماری از اهالی شرق، از آخرين فرصت استفاده کردند و با به خاطر انداختن جان خود، به غرب گريختند. از آن پس نگهبانان ديوار دستور داشتند به سوی کسانی که به طور غيرمجاز از ديوار عبور می کنند، شليک کنند. تا برچيده شدن ديوار در سال ۱۹۸۹، روی هم ۷۸ نفر از اهالی برلين شرقی در پای ديوار جان خود را از دست دادند.
دولت آلمان دمکراتيک برای ورود و خروج از کشور مقررات سختی گذاشته بود. ديدار از برلين برای شهروندان آلمان روز به روز سخت تر می شد. خيلی از خانواده ها از هم جدا افتادند و عده بيشماری سالهای طولانی از ديدن بستگان نزديک خود محروم شدند. افراد بسياری دور از اقوام خود زندگی را ترک کردند. جنگ روانی و تبليغاتی ميان دو کشور روز به روز شديدتر می شد. آلمان فدرال در دهه ۱۹۶۰ به يکی از شکوفاترين اقتصادهای جهان دست يافت. آلمان شرقی نيز در ميان کشورهای سوسياليستی، از ثبات اقتصادی بيشتری برخوردار بود. اما فشار سياسی و نقض حقوق بشر، به نارضايتی مردم دامن می زد، با اين وجود خشم یأس آميز مردم در وحشت آنها از خفقان پليسی مجال بروز نمی يافت.
در سال ۱۹۶۷ در آلمان غربی ناآرامی های دانشجويی بالا گرفت، که مضمون بيشتر آنها چپ گرايانه بود. دولت آلمان شرقی قصد داشت از جنبش دانشجويان در غرب آلمان به نفع خود بهره برداری کند، اما بيشتر دانشجويان و روشنفکران مقيم غرب، رژيمهای سوسياليستی را خودکامه و استبدادی ارزيابی می کردند و نظام سياسی آنها را قبول نداشتند. در سال ۱۹۶۹ با پيروزی حزب سوسيال دمکرات آلمان غربی در انتخابات سراسری، ويلی برانت ، سياستمدار خوشنام و چپگرا به قدرت رسيد. او اعلام کرد که قصد دارد به دشمنی و تنش ميان دو بخش سرزمين آلمان خاتمه دهد تا دو کشور مستقل کنار هم در صلح و امنيت زندگی کنند، و مردم بيش از اين رنج نکشند. او نخستين صدر اعظم آلمان بود که در مارس ۱۹۷۰ از برلين شرقی ديدار کرد. پس از استعفای ويلی برانت در سال 1974، سياست تنش زدايی او را سياستمداران دو کشور به آرامی ادامه دادند. مقررات سفر به شرق آلمان آسانتر شد. اما اشتياق فراوان شهروندان به فرار از شرق به غرب، دولت آلمان دمکراتيک را همواره وا می داشت که مراقبت و کنترل مرزی را در عبور از ديوار برلين از دست ندهد. در سال ۱۹۸۷ به دنبال رواج سياست انتقادآميز ميخائيل گورباچف در اتحاد شوروی و سپس در سراسر اردوگاه سوسياليستی، اعتراض ها به نبود دموکراسی و نقض اصول حقوق بشر در اروپای شرقی بالا گرفت. در آلمان شرقی، چهره های برجسته فرهنگی و کليسايی در رأس جنبش اعتراضی قرار داشتند.
در زمستان ۱۹۸۸ راه پيمايی های گسترده ای در شهرهای برلين و لايپزيگ و درسدن به راه افتاد. برخی از فعالان جنبش بازداشت شدند، و اين خود زمينه ای شد برای اعتراضات گسترده تر برای دستيابی به حقوق بشر و آزادی های مدنی. طی آخرين انتخابات در اوايل سال ۱۹۸۹ دستگاه حاکم "حزب متحد کارگری" مدعی شد که در انتخابات محلی ۹۹ درصد آرا را به دست آورده است. اين خبر به خشم مردم ناراضی دامن زد. راه پيمايی های ضدحکومتی بيشتری، با شعارهای هرچه تندتر به راه افتاد. پيروزی انقلاب مسالمت آميز در اکتبر ۱۹۸۹ حکام و مردم آلمان شرقی با جبهه بندی تازه ای به نمايش قدرت دست زدند: دولت جشنهای چهلمين سالگرد تأسيس کشور را "هرچه باشکوه تر" برگزار کرد، در اردوی مقابل مردم ناراضی به راه پيمايی های اعتراض آميز گسترده دست زدند.
روز ۱۸ اکتبر زير فشار فزاينده مردم که با شعار "ما خلق هستيم"، در سراسر کشور به خيابانها آمده بودند، اريش هونکر رئيس دولت و رهبر حزب "آلمان دمکراتيک" استعفا داد. روز ۹ نوامبر دولت که زير فشار مردم، به زانو در آمده بود، اعلام کرد که مرز ميان دو بخش آلمان برچيده شده است. شامگاه آن روز مردم دست به کار تخريب ديوار شدند. روز بعد دو دولت شرق و غرب، اعلام کردند که قصد دارند سياست دوستی و نزديکی دو کشور را تا مرحله يکپارچگی سرزمين آلمان ادامه دهند. اما روز سوم اکتبر ۱۹۹۰ "جمهوری دمکراتيک آلمان" به عنوان يک کشور فرو پاشيد و خيلی سريعتر از روند پيش بينی شده به "جمهوری فدرال آلمان" پيوست. پنج ايالت آلمان شرقی به عنوان اجزای تازه کشور يکپارچه آلمان فدرال شناخته شدند. انتظارات و واقعيت ها مردم و سياستمداران دو بخش آلمان از تحقق آرزوی ديرين اتحاد و يکپارچگی کشورشان، با شور و شعف فراوان استقبال کردند. اين موج شادی، کاملا قابل درک بود: مردم آلمان شرقی اميدوار بودند به خواست اصلی خود يعنی آزادی های مدنی و سياسی دست يابند و به علاوه هرچه زودتر از سطح بالای رفاه و بهروزی گسترده در آلمان فدرال برخوردار شوند.
سياستمداران آلمان فدرال که با تکيه بر احساسات ملی به روند اتحاد شتاب داده بودند، به مردم آلمان وعده می دادند که پس از طی کردن مرحله گذار، آلمان بزرگ و متحد به دوران رشد و شکوفايی اقتصادی بی مانندی گام خواهد گذاشت. امروز که شور و شوق اوليه فروکش کرده است، آشکارا می توان ديد که مردم آلمان هنوز از اين اهداف دور هستند. آلمان امروزه با انبوه مشکلات اقتصادی و اجتماعی روبروست، و از برآوردن انتظارات مردم باز مانده است. به علاوه اقتصاد آلمان پس از دهها سال رشد و رونق چشمگير، اينک با ضعف و کساد نسبی روبروست.
توليد صنعتی آلمان رشد کافی ندارد و از ميزان قابل قبول برای اتحاديه اروپا عقب است. گرانی در سراسر کشور شدت گرفته و قدرت خريد مردم کاهش يافته است. بيکاری گسترش بی سابقه ای پيدا کرده و ميزان آن در بخش شرقی به ۲۰ درصد رسيده است. موج مهاجرت از شرق به غرب همچنان ادامه دارد، زيرا دولت پس از پانزده سال هنوز موفق نشده اقتصاد ايالات شرقی را به سطح غرب برساند. دوران سرخوردگی به خاطر شرايط دشوار اقتصادی، نارضايتی در ميان شهروندان آلمانی بالا گرفته است. مردم غرب که رفاه خود را در خطر می بينند، سياستمداران را متهم می کنند که روند اتحاد را به شيوه ای عجولانه و نادرست پيش برده اند. بيشتر مردم شرق عقيده دارند که "اتحاد" به آنها دمکراسی و حقوق شهروندی کامل اعطا کرده، اما به خواسته های مادی آنها پاسخ نگفته است. طبق يک نظرخواهی مجله "اشترن" که اخيرا انتشار يافته، امروزه ۲۱ درصد آلمانی ها خواهان بازگشت ديوار هستند. تعداد اين افراد در غرب بيشتر است. طبق اين نظرخواهی بيشتر آلمانی ها از نظام سياسی کشورشان ناراضی هستند: تنها ۴۱ درصد در غرب و ۲۷ درصد در شرق نظام سياسی کنونی را درست و عادلانه می دانند. حدود ۸۰ درصد در غرب، و حدود ۵۰ درصد در شرق عقيده دارند که وضع اقتصادی آنها پس از سقوط ديوار بدتر شده است. در نظرخواهی ديگری که به سفارش هفته نامه "اشپيگل" صورت گرفته، در شرق آلمان ۴۴ درصد مردم از وضع اقتصادی خود ناراضی هستند، اما بيشتر مردم نظام سياسی کنونی را ترجيح می دهند. غالب آنها نظام اقتصادی گذشته را رد می کنند و از فروپاشی آن خرسند هستند. ناکامی در رسيدن به اهداف اتحاد آلمان پس از پانزده سال که از آن می گذرد، به نظر بيشتر صاحب نظران، دو علت اصلی دارد:
۱- سياستمداران و کارشناسان وضعيت اقتصادی را غلط ارزيابی کرده بودند. همه می دانستند که اقتصاد آلمان شرقی وارد مرحله ای بحرانی شده است، اما کسی گمان نمی برد که مبانی اقتصادی کشور، نيروهای مولد و فرايندهای توليدی آن به اين حد از کساد و انحطاط رسيده باشد. بيشتر بنگاه های صنعتی کشور به چنان رکودی افتاده بودند که نمی توانستند فعاليت سودآوری داشته باشند. نهادهای اداری و خدماتی نيز مدتها بود که از انجام وظايف خود باز مانده بودند. ۲- زمامداران کشور پس از اتحاد به رشته ای از اقدامات ناسنجيده اقتصادی و اجتماعی دست زدند. دولت هلموت کهل، که از احساسات ناسيوناليستی مردم پيروی می کرد، برای شتاب بخشيدن به يکپارچگی، تصميمات عجولانه ای گرفت که کارشناسان اقتصادی آنها را فاجعه بار می دانند. يگانگی ارز دو کشور، برابری فوری دستمزدها در سراسر آلمان، لغو بيشتر معاملات خارجی آلمان شرقی، انحلال يا فروش بسياری از بنگاه های صنعتی و توليدی، برخی از اين خطاهای سنگين ارزيابی می گردد. امروز مردم آلمان در کشور يگانه خود با ديدی روشن تر و واقع بينانه تر به آينده نگاه می کنند و دريافته اند که رفاه و بهروزی بيشتر تنها با کار و تلاش پی گير و درازمدت به دست می آيد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||