|
بازماندگان زلزله کشمير برای بقای خود همچنان در تقلا هستند | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ساعت 08:52 صبح روز شنبه بود. تنها هشت دقيقه به شروع کلاس فيزيک باقی مانده بود. رضوان مير، 19 ساله، با همکلاسی هايش مشغول صحبت بود که ناگهان گويی چهار ستون زمين به لرزه درآمد.
سقف بتونی دانشگاه مظفرآباد، مرکز کشمير تحت کنترل پاکستان، فروريخت. رضوان با چشمان خود شاهد زنده به گور شدن همکلاسی هايش، از جمله دو تن از بهترين دوستانش، که چند قدم آن طرف تر زير آوار له شدند بود. او گفت: "دستم به آنها نمی رسيد که نجاتشان دهم يا کمکشان کنم. جلوی چشمانم دفن شدند." اما رضوان به طور معجزه آسايی نجات يافت. ماموران نجات بازوی او را که از زير آوار بيرون زده بود ديدند و او را پس از 30 دقيقه بيرون کشيدند. بخت بلند در شهر ويران شده مظفرآباد، خانواده رضوان می تواند خود را جزو معدود افراد خوش اقبال بداند. شکفته، خواهر ده ساله رضوان، هم در زمان وقوع زلزله در مدرسه بود اما او هم از آوار جان به در برد. والدين او و 9 خواهر و برادرش هم به جز جراحات جزئی آسيب ديگری نديدند. البته اگر زخم های روانی را ناديده بگيريم.
رضوان و شکفته، که می ترسند بازهم زلزله بيايد شب ها در چادری در خارج از خانه می خوابند. خانه آنها هنوز پا بر جا و قابل سکونت است اما در همسايگی آنها، جايی که زمانی يک هتل شش طبقه قرار داشت 300 نفر در يک گور جمعی دفن شده اند. در سراسر مظفرآباد، پشته های آوار هنوز شواهد فجيع فاجعه ای انسانی را در خود نهان دارند. هنوز هزاران جسد در ميان آوار مدفون هستند و بوی متعفن مرگ فضا را پر کرده. سفر نفس گير با پای پياده رشيد مير، عموی رضوان، از لوتون در بريتانيا به پاکستان سفر کرده است تا خانواده اش را پيدا کند و کمک بياورد. پس از ملاقات با بستگانش در مظفرآباد، او يک بقچه لباس و يک دسته بزرگ اسکناس پاکستانی پيچيد و پای پياده راهی دره نيلام به طرف کانون زمين لرزه شد. ما هم در اين سفر او را همراهی کرديم.
دو هفته پس از وقوع زلزله، صدها روستا در نيلام و ساير دره های مسکونی که راه های ارتباطی شان قطع شده هنوز اثری از کمک های امدادی نديده اند. روستای آبا و اجدادی رشيد، سيرنيان، تنها 32 کيلومتر از مظفرآباد فاصله دارد. اما رانش گسترده زمين جاده کوهستانی را بسته و در بسياری نقاط جاده به طور کامل محو شده است. کاميون هايی با رنگ های براق مثل هندوانه های پلاسيده ته دره خرد شده اند. راه نفس گير تا سيرنيان از تيغه ها و پرتگاه های خطرناک می گذشت. روستاييان مجروح سوار بر برانکارهای دست ساز توسط بستگانشان از کوه به شهر منتقل می شدند. درحالی که زمستان به سرعت نزديک می شود، ده ها هزار نفر کلبه های کوهستانی خود را رها می کنند و راهی مناطق پست می شوند. يک معلم گفت: "روستای ما به طور کامل ويران شده. هيچ سرپناهی وجود ندارد. هيچ غذايی هم پيدا نمی شود چون هيچ کمکی نرسيده."
او افزود: "زخمی ها دارند می ميرند، و هوای سرد هم دارد از راه می رسد. مردم همه حالا در انتظار مرگند." زمستان سخت در روستای مدار، که هفت ساعت پياده از مظفرآباد راه است، مردم سطح يک شاليزار را برای فرود هليکوپترها صاف کرده اند و آن را با حرف بزرگ H علامت گذاشته اند. بيست و پنج نفر در روستای "مدار" زير آوار جان باختند و مردم شديدا به غذا و چادر نياز دارند. سليم که برای اداره شيلات کار می کند گفت: "سه يا چهار روز پيش وضعمان را به ارتش گفتيم. عاجز شده ايم. اما هنوز هيچ هليکوپتری اينجا نيامده." ارتش پاکستان به خاطر واکنش کند به فاجعه مورد انتقاد قرار گرفته است. آژانس های امدادرسانی می گويند در صورت نرسيدن کمک های پزشکی به روستاهای دورافتاده طی چند هفته آينده، هزاران نفر ديگر با خطر مرگ مواجه می شوند. مردم منطقه همچنين برای تاب آوردن زمستان سخت هيمالايا، به نيم ميليون چادر نياز دارند. توزيع کمک ما در طول اين سفر متوجه شديم که که ارتش اکنون به تدريج به روستاهای غيرقابل دسترس تر می رسد.
در طول مسير با چند گروه کوچک از سربازانی که ميان روستاييان کمک توزيع می کردند و در جستجوی نقاط مناسب برای فرود هليکوپتر بودند برخورد کرديم. اما کمکی که آنها آورده بودند خيلی دير و به طور ترحم انگيزی ناچيز بود. دوازده روز پس از وقوع زلزله، سرهنگ سعد با شش سرباز به روستای آقای رشيد مير رسيد. تقريبا همه خانه ها در سيرنيان فروريخته بود يا به گونه ای غيرقابل مرمت صدمه ديده بود. صدها نفر در آنجا بی خانمان شده اند. آقای سعد که روستاييان را گرد آورده بود 40 پتوی نازک خاکستری ميان آنها توزيع کرد. بعضی روستاييان هيچ چيز نصيبشان نشد. او قول کمک های بيشتر را داد اما نگفت چه زمانی از راه می رسد. او گفت "ما هرچه در توان داريم انجام می دهيم" اما بعد با اشاره به قله های سفيد در شمال افزود: "آن بالا...وضع مردم چهار يا پنج بار بدتر از اينجاست." | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||