|
پيروزی پرهزينه برای نخست وزير تنبيهشده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پيروزی تونی بلر که بدتر از شکست بود، ممکن است پس ازگذشت ۶۰ سال بنيان سياست خارجی بريتانيا را دگرگون کرده باشد. زيرا احتمال دارد که بريتانيا برای نخستين بار ازسال ۱۹۴۱ تاکنون، درسياست خود مبنی بر حمايت بی چون و چرا از آمريکا تجديدنظر کند. حتی در بحران کانال سوئز در سال 1956، هنگامی که آمريکا دولت بريتانيا به نخست وزيری سر آنتونی ايدن را مجبور کرد که حمله به سرهنگ جمال عبد الناصر، رهبر مصر را متوقف سازد، اين شخص ايدن بود که در بريتانيا مقصر شناخته شد و نه آمريکا، و طولی نکشيد که رابطه دو کشور حتی از قبل نيز بهتر شد.
اين رابطه نزديک حتی در دوران جنگ ويتنام هم که هارولد ويلسون، نخست وزير وقت بريتانيا برغم خواهش و تهديدات آمريکا صريحا ازاعزام نيروهای بريتانيايی به ويتنام خودداری کرد، توانست از بحران پيش آمده بگذرد و پابرجا بماند. اما تمايل تونی بلر به شرکت درجنگ عراق که بسياری را در بريتانيا از او ناخرسند کرد همه چيز را تغيير داده است وهيچ نخست وزيری از اين به بعد نخواهد توانست که بدون درنظر گرفتن عواقبی که تونی بلر با آن روبرو شد جرات چنين تصميم گيری هايی را پيدا کند. رابطه با آمريکا هنوز برای بريتانيا از اهميت زيادی برخورداراست اما اگردر آينده بارديگر مانند سال ۲۰۰۳ اين کشور ناگزير به انتخاب ميان حمايت از آمريکا يا همراهی با اکثريت اعضای اتحاديه اروپا شود، آنگاه به احتمال زياد تصميم به جانبداری از اروپا را اتخاذ خواهد کرد. به وضوح مساله عراق بيش از هرچيزديگری اقبال تونی بلر را تغيير داد. وقتی او در سال ۱۹۹۷ زمام امور را بدست گرفت فضای سياسی شفافتر و بی رياتری را نويد می داد. اکثريت مردم بريتانيا تونی بلر را سياستمداری آرام، صادق و شريف به شمارمی آوردند. علاوه بر آن، او جوان بود. در سال ۲۰۰۰ تونی بلر و همسرش نخستين زوجی بودند که طی يک قرن ونيم در داونينگ استريت، مقر و محل سکونت نخست وزيران بريتانيا، صاحب فرزند شدند. بالا بردن وجهه و ترميم شخصيت پس از دوران جان ميجر، نخست وزيرمحافظه کار بريتانيا، تونی بلر تصوير تازه ای از يک نخست وزير به دست می داد. او علاوه بر اينکه مانند بيل کلينتون و ژاک شيراک باهوش بود، هيچ گونه رسوايی به بار نياورده بود و از جورج بوش سرزنده تر و زيرکتر به نظر می رسيد.
درست است که به زودی آشکار شد که نيروی حيات بخش دولت او ناشی از تلاشهايی برای ترميم وجهه و عيب پوشی رهبران سياسی بود ولی اکثريت مردم اين موضوع را پذيرفته بودند. اما سپس مساله اطلاعات نادرست و مبهمی پيش آمد که از سوی دولت، درباره عراق و حکومت صدام حسين ارائه شده بود. تونی بلر شهرت صداقت و صراحت خود را از دست داد. فعالان حزب او در دوران مبارزات انتخاباتی وقتی برای تبليغ درخانه ها را می زدند، می دانستند که بهتر است نامی از او نبرند زيرا بهتر می توانستند گوش شنوا برای سياستهای حزب خود پيدا کنند. عراق تنها مساله مطرح درانتخابات نبود، اما بيش از هرموضوع ديگری بر آن تاثير به جای گذاشت. اکنون در حاليکه جنگ داخلی درعراق روز بروز به وخامت بيشتری می گرايد، بهای هم دوشی با آمريکا برای تونی بلر نيز گرانتر تمام می شود. ممکن است که او برای مدت يکسال يا بيشتر دوام بياورد ولی با کاهش شديد اکثريتش در پارلمان بريتانيا تونی بلر، جاذبه خود را نيز ازدست داده است. اما همان گونه که طی يک قرن گذشته هيچ نخست وزيری نتوانسته است که ماجرای کانال سوئز را ازياد ببرد، هيچ نخست وزير ديگری نيز درآينده اين موضوع را فراموش نخواهد کرد که حمايت از رييس جمهور آمريکا بجای تبعيت از اکثر کشورهای اروپايی چه پيامدهايی برای تونی بلر در برداشت. اما آيا احتمال تکرار رويدادی نظير عراق درآينده وجود دارد؟ اشغال عراق برای سياستمداران آمريکايی نيز به کلام کيپلينگ " درسی هميشه آموزنده" باقی خواهد ماند. در حال حاضر چنين به نظر می رسد که استراتژی آمريکا، بيرون آوردن سربازان خود ازعراق ظرف يکسال آينده باشد. ابتدا، جمع کردن آنها ازخيابانهای عراق و مستقر کردنشان در پادگانهای خارج از شهر و سپس خارج کردن آنها ازعراق برای هميشه. ويتنامی ديگر پس ازخروج نيروهای آمريکايی از عراق، اين کشور به حال خود رها خواهد شد تا يا در دريای بحران غرق شود و يا آنکه بتواند خود را ازآن نجات دهد. همان روشی که به "ويتنامی شدن" شهرت يافته است. در چنين شرايطی مشکل می توان تصور کرد که رييس جمهور آمريکا درگير جنگ ديگری درخاورميانه شود. ژنرال ميرز، رييس ستاد نظامی آمريکا گفته است که تعهدات آمريکا در عراق و افغانستان از توانايی اين کشور برای آغاز جنگی ديگر کاسته است. به عبارت ديگرحتی فکر چنين مساله ای را هم به ذهن خود راه ندهيد. بايد آغازجنگ با ايران يا سوريه يا هر نقطه ديگر را به دست فراموشی سپرد مگر آنکه چنان زمينه محکمی برای آن وجود داشته باشد که اکثر کشورهای جهان و قدرتهای بزرگ را به جنگ و درگيری درآن ترغيب کند. ازاين روی، محتمل به نظرنمی رسد که تونی بلر و يا جانشين آتی او بر سر دوراهی جانبداری از آمريکا يا اروپا مشابه آنچه در سال ۲۰۰۳ وجود داشت قراربگيرد. ولی در صورت بروز چنين موقعيتی درآينده، بازنگری سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ هر نخست وزيری را از گرفتن تصميمی مشابه تونی بلر منصرف خواهد کرد. در احساس اصلی بريتانيا به آمريکا تغييری به وجود نخواهد آمد و نزديکی اين کشور به آمريکا کماکان بيشتر از ساير کشورهای اروپا خواهد بود، اما دولتهای آينده بريتانيا با درسی که از تجربه تونی بلر گرفته اند ديگر بدون حمايت قاطع و روشن جامعه جهانی دست به اقدام نخواهند زد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||