BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 11:25 گرينويچ - پنج شنبه 21 آوريل 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
مردی که می خواست زنده بماند
فرانک گاردنر (راست) و سايمون کامبرز (چپ)
فرانک گاردنر (راست) و سايمون کامبرز (چپ)
ده ماه پیش فرانک گاردنر، خبرنگار بی بی سی همراه با یک فیلمبردار برای تهیه گزارش عازم مأموریتی به ظاهر بی خطر در عربستان سعودی شد اما این سفر به مرگ فیلمبردار و جراحات شدید فرانک گاردنر منتهی شد که هفته ها با مرگ دست و پنجه نرم کرد.

جیمز میک نویسنده روزنامه بريتانيايی گاردین با فرانک گاردنر به گفتگو نشسته و ماجرا را از زبان او چنین شرح می دهد:

صندلی چرخدار خود را به میز من نزدیک کرد.

ده ماه از زمانی که او از نزدیک هدف گلوله قرار گرفت می گذرد؛ مانند تمام خبرنگارانی که پس از وقوع رویدادی فاجعه بار برای نخستین بار از محل گزارش می دهند، چهره ای جدی و متفکر دارد و گویی مثل همیشه از جنگ گزارش می دهد اما این بار از جنگی که تا اعماق جسم و جان او نفوذ کرده است، جنگی که تابستان گذشته چهره کریه خود را به اونشان داد.

از صحنه مرگ همکار فیلمبردارش سایمون کامبرز و اندوه از دست دادن او، از خشمی که نسبت به قاتلان او احساس می کند، از نابودی جسم خود و دردی که هنوز او را رنج می دهد سخن می راند:

" به نظرمن گلوله باران انسانی بی دفاع ناشی از بزدلی است و نه شجاعت، این عمل نشان دهنده ایمان نیست، این چه جنگی است که در آن دو خبرنگار بی اسلحه و بی دفاع به رگبار گلوله بسته می شوند؟"

فرانک می گوید که با همکارش سایمون کامبرز می خواستند به منطقه ای در ریاض، پایتخت عربستان سعودی بروند که شش ماه قبل صحنه درگیری میان بنیادگرایان مسلمان و مأموران امنیتی عربستان بود، به همین دلیل قصد داشتند برای تهیه گزارش آنجا را ازنزدیک ببینند اما به هیچ وجه تصور نمی کردند که جانشان به خطر بیفتد چون منطقه مورد نظرشان فلوجه عراق یا پایگاه طالبان نبود، بلکه حومه شهر مدرن، تمیز و معمولاً امن پایتخت عربستان سعودی بود.

فرانک گاردنر
 فرانک گاردنر می گوید که از دوران نوجوانی شیفته جهان عرب بوده، با قبائل عرب در صحرا زندگی کرده، با آنها روزه گرفته و در جشن و سرورشان شرکت کرده، عاشق زندگی در میان اعراب بوده، با جالبترین افراد در کشورهای حوزه خلیج فارس آشنا شده و بسیاری از دوستانش عرب و مسلمانند

آن روز ششم ماه ژوئن سال 2004 و روز آخر مأموریت آنها درعربستان سعودی بود، بلیت هواپیمایشان را برای روز بعد گرفته بودند تا به بریتانیا برگردند.

فرانک، خبرنگار امور دفاعی بی بی سی که به زبان عربی تسلط کامل دارد پس از صدور اجازه وزارت اطلاعات عربستان سعودی با خودروی وانت دولتی، راننده و محافظ به اتفاق همکارش سایمون کامبرز بسوی منطقه مورد نظرحرکت می کند.

بعد از نیم ساعت فیلمبرداری از این محل که حومه ای مسکونی بود آماده بازگشت بودند که فرانک گاردنر متوجه خودرويی می شود که کمی دورتر از آنها متوقف می شود.

دو مرد جوان در جامه عربی از آن پیاده می شوند و به طرف آنها می آیند.

او تصور می کند که آنها از دوستان راننده اند اما یکی از آنها دست به زیر پیراهن خود می برد و اسلحه ای بیرون می کشد و به طرف او نشانه می رود.

فرانک می گوید: "به زبان عربی فریاد زدم: نه، شلیک نکن. اوفقط سی متر با من فاصله داشت. پا به فرار گذاشتم. فکرمی کنم سایمون نیز همزمان با من فرارکرد."

فرانک در حالی که به طرف مرکز حومه می دوید صدای شلیک یک گلوله را می شنود و در شانه خود احساس سوزش می کند اما همچنان به دویدن ادامه می دهد.

باردیگر صدای شلیک می شنود و به دنبال آن، گلوله دیگری به ران او اصابت می کند.

فرانک به زمین می افتد و در همین لحظه خودروی وانتی کنارش ظاهر می شود.

فرانک چشمش به داخل وانت می افتد و سه مرد را می بیند که یکی از آنها اسلحه ای به طرف او نشانه گرفته است:

"به زبان عربی از آنها خواستم که تیراندازی نکنند. آنها با هم مشورت کوتاهی کردند. نفهمیدم چه گفتند. لحظه ای بعد از نزدیک به من تیراندازی کردند. چهار گلوله نه میليمتری به شکم، ستون فقرات و باسن من اصابت کرد."

 فرانک گاردنر از معدود خبرنگارانی بود که شکایات القاعده را نیز مطرح می کرد و می خواست انگیزه این شبکه را روشن کند، اما اکنون می گوید که هرگز حاضر نیست ضاربانش را ببخشد یا بار دیگر به عربستان سعودی برود

فرانک گاردنر چهره و حالت نگاه ضارب خود را خوب به یاد می آورد:

"او ریشخندی توأم با بیزاری و نفرت داشت. شاید پرزیدنت بوش، تونی بلر، آریل شارون و دونالد رامسفلد را همه در من می دید و نه خبرنگاری که فقط برای تهیه گزارش به آنجا رفته بود. برای او، من دشمن بودم."

گاردنر در حال نیمه بیهوشی صدای پای مرد مسلح را می شنود که به او نزدیک می شود، با خود فکر می کند که لحطه آخر فرارسیده است و هر آن تیر خلاص به مغز او شلیک خواهد شد، بعد احساس می کند که مرد جیبهای شلوار او راجستجو می کند.

فرانک گاردنر می گوید که اغلب چند جلد قرآن جیبی به همراه خود می برد تا در صورت لزوم برای قدردانی هدیه بدهد، آن روز یک جلد قرآن در جیب داشت که به اعتقاد او کشف آن سبب شد که مرد مسلح از شلیک تیر آخر به سر او خودداری کند.

آنگاه مردان مسلح او را که روی زمین در خون خود غوطه ور بود رها می کنند و می روند.

فرانک با فریاد کمک می طلبد و احساس می کند که از هر دو پا فلج شده است.

در این میان، افراد محل دور او حلقه می زنند اما کسی به کمکش نمی رود.

این مسئله برای فرانک گاردنر بسیار تعجب آور است چون همیشه با مهربانی و مهمان نوازی مردم خاورمیانه روبرو بوده است.

بالاخره پلیس می رسد و او را با خودروی سواری و نه آمبولانس به بیمارستان می رسانند.

سايمون کامبرز
 سایمون کامبرز قبل از اینکه ضاربان با شلیک گلوله به سر او به زندگی اش خاتمه دهند با وسائل سنگین خود مسافت یک کیلومتر را دویده بود

آخرین چیزی که به خاطر می آورد تخت روان بیمارستان است که او را در حالی که از درد فریاد می کشید به اطاق عمل می برد.

فرانک هشت روز در بيهوشی به سر می برد و با مرگ دست و پنجه نرم می کرد اما فرماندار ریاض هیئتی پزشکی ازبیمارستان ملک فیصل، بهترین بیمارستان این شهر برای مداوای او به بیمارستان اعزام کرد.

فرانک گاردنر در مدت چهل ساعت پس از آن مورد چندین عمل جراحی قرار گرفت اما با وجود مداوا و مراقبت پزشکان ماهر درعربستان سعودی و بریتانیا، به علت اصابت یکی ازگلوله ها به ستون فقراتش از ناحیه پا فلج شده است و از صندلی چرخدار استفاده می کند.

پزشکان به او گفته اند که هرگز نخواهد توانست مثل گذشته راه برود.

هشت روز پس از بیهوشی، وقتی فرانک گاردنر چشمان خود را باز می کند اولین سؤالش از همسرش این است که آیا همکارش سایمون کامبرز زنده است، در جواب به او گفته می شود که سایمون بر اثر شدت جراحات درگذشته است.

بعداً به او گفته شد که سایمون کامبرز قبل از اینکه ضاربان با شلیک گلوله به سر او به زندگی اش خاتمه دهند با وسائل سنگین خود مسافت یک کیلومتر را دویده بود.

فرانک ازمقاومت خود در برابر مرگ می گوید: "پس از تیراندازی هنگامی که روی زمین افتاده و در خون خود می غلتیدم حاضرنبودم به آسانی تسلیم مرگ شوم، به خانواده ام فکرمی کردم و این عشق من به خانواده ام بود که مرا زنده نگاه داشت."

فرانک گاردنر دارای همسر و دو دختر شش و هفت ساله است.

او می گوید که از دوران نوجوانی شیفته جهان عرب بوده، در رشته زبان عربی و مطالعات اسلامی در دانشگاه اکستر در انگلستان تحصیل کرده و ازطرف دانشگاه به قاهره رفته، مدتی با خانواده ای مصری زندگی می کرده، به اردن رفته و با قبائل عرب در صحرا زندگی کرده، با آنها روزه گرفته و در جشن و سرورشان شرکت کرده، عاشق زندگی در میان اعراب بوده، با جالبترین افراد در کشورهای حوزه خلیج فارس آشنا شده و بسیاری از دوستانش عرب و مسلمانند.

فرانک گاردنر هنوز یکی از مخالفان سرسخت جنگ عراق است و یکی از معدود خبرنگارانی است که شکایات القاعده را نیز مطرح می کرد و می خواست انگیزه این شبکه را روشن کند.

او می گوید که به رغم آنچه برايش اتفاق افتاده است می خواهد بی طرفی خود را حفظ کند اما هرگز حاضر نیست ضاربان خود را ببخشد یا بار دیگر به عربستان سعودی برود.

فرانک گاردنر کار خود را در بی بی سی از سر گرفته است و این بار امور مبارزه با تروریسم را دنبال خواهد کرد.

او می گوید که دانیل پرل، خبرنگار روزنامه آمريکايی وال استریت ژورنال که درسال 2002 به دست شورشیان عراق اعدام شد با اطلاعات وسیعی که از گروههای تروریستی داشت می خواست دلیل عملیات تروریستی این گروهها را روشن کند، نه اینکه صرفاً به محکوم کردن آنها بپردازد.

برای او دانیل پرل منبع الهام است و می خواهد راه او را ادامه بدهد.

مقامات عربستان سعودی به فرانک گفته اند که ضاربان او در برخورد مسلحانه با مأموران امنیتی کشته شده اند اما جزئیات بیشتری به دست نداده اند.

همچنین رفتار محافظ دولتی به هنگام حمله مسلحانه برای او هنوز به صورت معما باقی مانده است.

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران