|
زندگينامه پاپ ژان پل دوم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
به اعتقاد پيروان کليسای کاتوليک، پاپ ژان پل دوم دويست و شصت و پنجمين نفر در سلسله ای از نمايندگان مسيح بر زمين و جانشين پطرس قديس، از حواريون ارشد عيسی مسيح بود که نخستين رهبر کليسا تلقی می شود. هنگامی که در اکتبر سال 1978، شورای کاردينالهای کاتوليک انتخاب کارول يوزف وويتيلا، سراسقف لهستانی را به مقام رهبری کليسای کاتوليک اعلام کرد، وی نخستين روحانی غير ايتاليايی بود که در بيش از چهارصد و پنجاه سال قبل از آن به اين مقام برگزيده می شد. با انتخاب به جانشينی پاپ ژان پل اول که تنها اندکی بيش از يک ماه اين مقام را اختيار داشت و اين عنوان را به احترام دو پاپ قبل از خود، پل ششم و ژان بيست و سوم برگزيده بود، سراسقف لهستانی الاصل، عنوان پاپ ژان پل دوم را برای خود انتخاب کرد. گزينش يک شهروند لهستانی به بالاترين مقام کليسای کاتوليک و رهبری معنوی حدود يک و نيم ميليارد کاتوليک جهان در آن زمان تحولی مهم به شمار می رفت. لهستان که اکثر جمعيت آن را پيروان کليسای کاتوليک تشکيل می دادند، هنوز دارای حکومتی کمونيستی بود که رسماً وجود مذهب را نمی پذيرفت، در حالی که کليسا در ميان توده مردم نفوذ قابل توجهی داشت. تولد پاپ آينده کارول يوزف وويتيلا در سال 1920 ميلادی در نزديکی شهر کراکو در لهستان به دنيا آمد. وی دومين فرزند يک افسر بازنشسته ارتش و کاتوليکی مؤمن بود که در آن زمان به شغل خياطی اشتغال داشت.
دوران کودکی کارول در زادگاهش سپری شد و در سال 1938، وی پس از خاتمه دوره دبيرستان در رشته ادبيات و فلسفه دانشگاه ياگيلونيان در شهر کراکو ثبت نام کرد. با هجوم ارتش آلمان نازی به لهستان و اشغال آن کشور در سال 1939، کارول وويتيلا همزمان با ادامه تحصيل در يکی از معادن سنگ در لهستان به کار پرداخت. پدر کارول در سال 1941 درگذشت و قبل از مرگ از پسرش خواست به رؤیای پدر جامه عمل بپوشاند و به کسوت کشيشی در آيد. چند ماه بعد، کارول وويتيلا در رشته الهيات دانشگاه ثبت نام کرد و همزمان به تحصيل در يکی از مدارس دينی پرداخت که به شکلی مخفيانه همچنان فعاليت داشت. در سال 1946 به مقام کشيشی رسيد و سه سال بعد کار خود را به عنوان دستيار کشيش کليسايی در کراکو آغاز کرد. ارتقا به مقام سر اسقفی در سالهای بعد، کشيش وويتيلا به عنوان کشيش نمازخانه دانشگاه ياگيلونيان منصوب شد، در حالی که خود نيز برای دريافت دومين مدرک دکترا در رشته الهيات در همين دانشگاه به تحقيق اشتغال داشت. رشته الهيات دانشگاه در سال 1954 و احتمالاً به دليل فشار دولت کمونيستی تعطيل شد و استادان و دانشجويان به مدرسه دينی کراکو ملحق شدند.
در همان سال، کارول وويتيلا به عنوان استاد دانشگاه کاتوليک لوبين که تنها دانشگاه کاتوليک در کشورهای کمونيستی بود، منصوب شد و در سال 1956 کرسی علم اخلاق در اين دانشگاه را در اختيارگرفت. درسال 1958، کارول ويتيلا به مقام دستيار اسقف کراکو انتخاب شد و با مرگ سراسقف کراکو در سال 1962 به جانشينی وی رسيد. در مقام سراسقف کليسای کاتوليک کراکو، وی می کوشيد ضمن خودداری از برانگيختن خصومت حکومت کمونيستی، مدافع و محافظ سنتهای کاتوليکی مردم لهستان باشد. اما مهمتر اينکه در اين مقام، وی نمادی از احساسات ملی مردم لهستان نيز تلقی می شد که حکومت کمونيستی را دست نشانده اتحاد شوروی می دانستند و تعلق به کليسای کاتوليک را راهی برای ابراز هويت ملی خويش تلقی می کردند. در عين حال، تحقيقات دينی سراسقف وويتيلا باعث شده بود وی به عنوان روحانی ای محقق و انديشمند در کليسای کاتوليک شهرت يابد. اين موقعيت بی ترديد در تصميم شورای کاردينالها به انتخاب وی به مقام زعامت کليسای کاتوليک در سال 1978 بی تأثير نبود. رهبری کيسای کاتوليک در مقام رهبری کليسای کاتوليک، پاپ ژان پل دوم روشی خاص خود در پيش گرفت. از جمله، وی به ارتباط مستقيم با مؤمنان اعتقاد داشت و در طول مرجعيت خويش به بيش از يکصد و بيست کشور جهان سفر کرد و در مواردی، از جمله ملاقات با امپراتور ژاپن، نخستين رهبر کليسای کاتوليک بود که به دربار پادشاهی غيرمسيحی می رفت و همچنين اولين پاپ بود که از يک مسجد مسلمانان و يک کنيسه يهوديان ديدن کرد. اما مهمترين تحول در اين دوره حوادثی بود که در کشورهای کمونيست اروپای شرقی از جمله لهستان روی داد.
تحولات لهستان، شامل مبارزه اتحاديه کارگری مستقل آن کشور عليه حکومت کمونيستی، از برخی جهات آغازگر موج انقتلابهای ضد کمونيستی در اروپای شرقی دانسته شده که سرانجام به سقوط اتحاد شوروی و سقوط نهايی نظامهای کمونيستی در اين بخش از جهان منجر شد. برای پاپ که طبيعتاً کمونيسم را به دليل مخالفت با مذهب مردود می انگاشت، سقوط کمونيسم طبيعتاً تحولی مطلوب بود. تاريخشناسان همچنين به فعاليتهای سياسی از جمله روابط نزديک وی با رونالد ريگان، رئيس جمهور محافظه کار آمريکا در دهه 1980 به عنوان عاملی در تسريع روند تضعيف و فروپاشی کمونيسم اشاره داشته اند. با اين همه، از ميان رفتن کمونيسم و خاتمه دوران جنگ سرد چالشهای نوينی برای کليسای کاتوليک در پی داشته است. در سالهای پس از پايان جنگ سرد، پديده هايی چون گسترش آزاديهای جنسی، فشار گروههايی مانند همجنسگرايان، افزايش حمايت از سقط جنين و شيوع طلاق و تضعيف نهاد خانواده در بسياری از جوامع، از جمله کشورهای کاتوليک رو به گسترش بوده است. در مقابل اين تغييرات، پاپ ژان پل دوم بر مواضع سنتی کليسا شامل مخالفت با سقط جنين، حرام دانستن طلاق و مقاومت در برابر انتصاب زنان به مقام کشيشی کليسای کاتوليک اصرار داشت. به همين دليل، برخی ناظران، ژان پل دوم را پاپی مردمی اما بشدت محافظه کار توصيف کرده اند. پايان رهبری از جمله حوادث بحث برانگيز در زندگی پاپ ژان پل دوم، سوء قصد به وی در ماه مه سال 1981بود که در آن، مرد ترک تباری به نام محمد علی آقجا هنگام شرکت پاپ در مراسم دينی در ميدان سن پيتر رم وی را هدف شليک گلوله قرار داد و از ناحيه شکم و دست زخمی کرد. گرچه در آن زمان حدس و گمانهايی در مورد امکان دست داشتن سرويسهای امنيتی اروپای شرقی در اين سوء قصد مطرح شد، اما پاپ که بعداً با ضارب خود در زندان ملاقات کرد، گفت که اطمينان دارد وی بتنهايی دست به اين اقدام زده است.
محمد علی آقجا پس از گذراندن دوره زندان نوزده ساله در ايتاليا، در سال 2000 ميلادی به مقامات ترکيه تحويل داده شد تا دوره حبس ابد را در ارتباط با پرونده قتل ديگری در آن کشور بگذراند. پس از اين سوء قصد، پاپ تحت عمل جراحی قرار گرفت و بهبود يافت و در خلال يک دهه بعد، از شرايط جسمانی مناسبی برخوردار بود و بخصوص، به علاقه به ورزشهايی مانند فوتبال و کوهنوردی شهرت داشت. نخستين مورد از مشکلات جسمی پاپ از اوايل دهه 1990 و با تشخيص ابتلای به بيماری پارکينسون بروز کرد. شدت گرفتن اين بيماری در سالهای بعد، همراه با ابتلا به آرتروز، حرکت و بتدريج حتی سخن گفتن را برای پاپ دشوار می ساخت هرچند وی بر انجام دادن وظايف خود اصرار داشت و بخصوص در سال 2000 ميلادی و آغاز هزاره جديد، برنامه سنگينی برای خود تدارک ديد. به گفته نزديکان پاپ، در حالی که جسم وی بتدريج ناتوانتر می شد، ذهن وی تا به آخر فعال باقی ماند و تعارض بين توان جسمی و ذهنی پاپ بخصوص در آخرين دوره بيماری اش کاملاً مشهود بود. در ماه فوريه سال 2005، پاپ به علت دشواری تنفسی ناشی از ابتلا به آنفلوانزا به بيمارستان انتقال يافت و دو هفته بعد، مجدداً به بيمارستان بازگشت و تحت عمل جراحی قرار گرفت و پزشکان برای کمک به تنفس پاپ، شکافی در گلوی وی ايجاد کردند. پاپ برای نخستين بار در طول 26 سال رهبری کليسای کاتوليک، به دليل بيماری نتوانست در مراسم عيد پاک سال 2005 شرکت کند و تصوير وی در حالی که در پنجره اقامتگاه خود ظاهر شد اما نتوانست دعای کوتاهی نيز ادا کند بسياری از حاضران را به رقت آورد. سرانجام در شنبه شب دوم آوريل، کارول يوزف وويتيلا، پاپ ژان پل دوم، کوتاه مدتی قبل از رسيدن به سن 85 سالگی و پس از بيش از 26 سال رهبری کليسای کاتوليک، در رم درگذشت. وی يکی از طولانی ترين دوره های رهبری را در تاريخ کليسای کاتوليک پشت سر گذاشت. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||