|
'فرصتی برای رفتارهای ناپسند' | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ناظران اجتماعی در بريتانيا می گويند دختران مسلمان اين کشور بيش از هر زمان ديگر از دوره تحصيلات دانشگاهی برای رها ساختن خود از قيد و بند خانوادگی و جامعه اسلامی استفاده می کنند. روزنامه گاردين، چاپ لندن، اخيرا در گزارشی با عنوان "فرصتی برای رفتارهای ناپسند" به علل رفتار مغاير با تربيت اسلامی و خانوادگی دختران مسلمان بريتانيايی در دوران تحصيلات دانشگاهی پرداخته است و می نويسد که دختران مسلمان نيز می خواهند که مانند ديگران از زندگی خود استفاده کنند اما همواره بايد تلاش کنند که بين اعتقادات مذهبی، انتظارات خانوادگی و فشار برای همرنگ شدن با ديگران تعادل بوجود آورند. سونيا مليک، نگارنده اين گزارش، می نويسد اين دختران در دانشگاه به دور از محدوديت های جامعه اسلامی عليه شيوه زندگی که از جانب والدين و رهبران مذهبی بر آنها تحميل شده است عصيان ميکنند. رفتاری که می تواند بسادگی باعث زدن مهر بدنامی بر پيشانی آنها شود. اما چرا دختران مسلمان بريتانيايی رفتاری مغاير با اخلاقيات و تربيت اسلامی خانواده های خود در پيش ميگيرند؟ در پاسخ به اين سوال نويسنده به طرح نقطه نظرهای چند دختر مسلمان که با آنها به گفتگو نشسته است پرداخته و به نقل از "نازيا" يک دختر دانشجو از شهر برادفورد می نويسد: " در خانه تربيت والدين مستبد طوری است که اجازه هيچ کاری به ما داده نمی شود و برای همه چيز مقرارت خاصی وجود دارد. دوره تحصيلات دانشگاهی تنها فرصتی است که ما داريم تا آن طور که دلمان می خواهد زندگی کنيم. بيشتر دختران مسلمان وقتی برای اولين بار به دانشگاه قدم می گذارند نمی دانند از زندگی چه می خواهند و قادر به تصميم گيری و تعيين حد و مرز برای خود نيستند. تنها در دانشگاه است که ما ياد می گيريم چگونه از استقلال تازه به دست آورده خود استفاده کنيم." "کينزا" دختر ۲۴ساله ديگری از لندن که با نازيا هم عقيده است ميگويد: " زندگی مرا در دانشگاه رفتن به پارتی، مشروب خوری و قرار گذاشتن با پسرها تشکيل می داد تمام کارهائی که من صرفا از روی کنجکاوی انجام می دادم. اگر دانشگاه در شهر ديگری باشد آبروی خانوادگی به خطر نمی افتد. ازدواج حتی برای لحظه ای به فکر من خطور نکرد. فقط مثل کسی که از قفس رها شده هرکاری دلم می خواست می کردم." سونيا مليک در ادامه مطلب خود به نقل از يک دختر ۲۳ ساله و دانشجوی رشته پزشکی که تحصيلات دانشگاهی خود را نه فقط چند سال از زندگی بلکه تمامی زندگی خود توصيف می کند، می نويسد: " من فقط به اين دليل که دوره رشته پزشکی طولانی تر از ساير رشته هاست آن را انتخاب کردم چون می خواستم مدت زيادی از خانواده ام دور باشم من می دانستم که بايد زندگيم را در اين دوره پنج ساله خلاصه کنم و حد اکثر استفاده از آن را ببرم زيرا پس از بازگشت به خانه و خانواده دوباره زندگيم تحت کنترل قرار می گيرد. بعضی از دخترها به طور کلی روش زندگی خود را تغيير داده اند و می خواهند کماکان به آن ادامه بدهند اما من نمی توانم چون پدر و مادر من خيلی سخت گيرند. آنها می خواستند خواهرم را به کسی شوهر بدهند که دوستش نداشت و به همين دليل ازخانه فرار کرد. در نتيجه سخت گيری در مورد من بيشتر شده است بطوری که احساس خفگی می کنم." سونيا مليک سپس مطلب خود را چنين ادامه می دهد که بارها عبارت والدين مستبد را از زبان دختران و زنانی که با آنها گفتگو کرده است شنيده و برداشت او اين است که تجربيات تلخ دوران کودکی آن چنان اثر عميقی در روحيه آنان به جای گذاشته است که حال می خواهند کنترل زندگيشان را به دست خود بگيرند. نويسنده پس از مطرح کردن اين سوال که آيا نسل کنونی زنان ودختران مسلمان از مشکلات عميق روانی و رفتاری رنج می برند به نقل از "سارا ليتل" از خدمات مشاوره ای دانشگاه منچستر مينويسد " برای بسياری از دانشجويان ترک خانواده وتطبيق با محيط تازه زندگی سخت است و در مواردی ممکن است به مشکلات روانی عميق منجر شود که ريشه آن را می توان در روابط خانوادگی آنان يافت دخترانی که خانواده های سختگير دارند و هميشه تحت کنترل بوده اند در مورد مسائلی چون رابطه جنسی و مشروب خوری حد و مرزی نمی شناسند و رفتارشان از کنترل شديد تا بی بند باری مطلق درنوسان است." نويسنده سپس تجربيات "ياسمين"، معلمی از شهر ليدز، را از زبان او چنين بازگو می کند: "سختگيريهای بيش از اندازه والدين باعث کينه و سرکشی دختران ميشود به خصوص اينکه برای آن دليلی وجود نداشته باشد. من اغلب از رفتار پدر ومادرم سر درنمی آوردم ولی حال به عنوان يک يک معلم پی برده ام که بايد برای بچه ها حد و مرز تعيين کرد اما سختگيريهای والدين من بيشتر برای حفظ آبروی خود بود که بار آن را بر دوش من گذاشته بودند. من حق صحبت کردن با پسرها رانداشتم. پدر ومادرم تهديدم کرده بودند که اگر به روی يک پسر نگاه کنم مرا خواهند کشت. اين مسئله در معاشرت من با مردم اثر گذاشته است و تا به امروز من نتوانسته ام با همکاران مرد خود سرصحبت را باز کنم آنها بايد پيش قدم بشوند حتی در اينصورت هم من دست وپای خودم را گم ميکنم .من ازمعاشرت بامردان واهمه دارم چون لازمه آن زير پا گذاشتن تمام مرزهائی است که در روان من ريشه دوانده است." سونيا مليک در ادامه مطلب خود می نويسد که اکثر زنان و دخترانی که با او به گفتگو نشستند کاملا به اهميت آبرو و حيثيت خانوادگی واقف بودند ولی از مطرح کردن آن طفره می رفتند به جز "ياسمين" که می گفت که حتی اگر به آنسوی دنيا هم برود حاضر نخواهد شد که مشروب بخورد يا دوست پسر بگيرد چون نمی خواهد آبروی خانواده خود را بخطر بياندازد. به اعتقاد نويسنده مقاله حتی امروزه نيز بسياری از دختران متوجه عواقب زندگی بی و بند بار نيستند و از مسئله رابطه جنسی اطلاع کافی ندارند چون در خانواده های مسلمان در مورد آن صحبتی نمی شود. بسياری از اين دختران به واسطه مخالفت خانواده های خود از آموزش جنسی در مدارس محروم مانده اند. اين بی اطلاعی و فشار اجتماعی برای پی بردن به تمايلات جنسی بعضی از دختران را آسيب پذير کرده است. وی تجربه يک دانشجوی ۲۶ساله از شهر کارديف را مثال می آورد که به او گفته: "در خانه رفت و آمد من تحت کنترل شديد قرار داشت. ما همه دختر بوديم و من برادر يا همبازی پسر نداشتم و از واقعيات زندگی بی اطلاع بودم. وقتی وارد دانشگاه شدم و برای اولين بار به آزادی دست پيدا کردم با دانشجويانی که از من با تجربه تر و زيرک تر بودند برخورد داشتم و از روی ساده لوحی آخر سال اول دانشگاه حامله شدم . دوست پسرم به نظر مهربان و دلسوز می رسيد و من تصور می کردم که هميشه از من مواظبت خواهد کرد اما چنين نبود و من شکار ساده ای برای او بودم چون می دانست که نميتوانم با کسی مشکل خود را درميان بگذارم."
سونيا مليک نويسنده مقاله سپس نظر "فيليپ هودسون"، عضو انجمن مشاوره و روان درمانی بريتانيا، را که تجربه زيادی در رابطه با مشکلات روانی اقليت های قومی ومسلمانان بريتانيايی دارد مطرح می کند که معتقد است الگوی تربيت غرب اجازه رد ارزشهای خانوادگی و سرکشی رامی دهد اما در الگوی تربيتی شرق حرف آخر با والدين است و متاسفانه اين روش هميشه نتيجه مطلوب به دست نمی دهد. در رويارويی با فرهنگ غيرمذهبی وآ زاد جامعه امروز کسانی که هميشه تحت حمايت خانواده بوده اند با مشکلات زيادی روبرو ميشوند. به طور کلی والدينی که تسلط کامل بر فرزندان خود دارند قدرت تصميم گيری را از آنها سلب می کنند. نويسنده هم چنين از گفتگوی خود با دختران دانشجو به اين موضوع پی برده است که سخت گيريهای زياد والدين مسلمان باعث بيزاری آنها از مذهب می شود. سونيا مليک سپس در خانمه مطلب خود چنين نتيجه گيری می کند که رهبران مذهبی مسلمانان ممکن است که فرهنگ بی قيد و بند غرب را مسئول اين گونه رفتارهای خلاف عرف دختران مسلمان معرفی کنند ولی بزرگ شدن در بريتانيا به عنوان يک دختر مسلمان مشکلات پيچيده ای در بر دارد. نسل پدر و مادرهای زنان و دختران جوان مسلمان با چالشهايی که اکنون بر سر راه فرزندان آنها قرار گرفته است، مواجه نبودند. فرهنگ مردمی امروزه، ازموسيقی گرفته تا فيلم، قدرت تاثيرگذاری زيادی دارد و مسلمانان بريتانيايی بايد بدون توسل به صدور فتوی يا محکوم کردن فرزندان خود مشکلات آنها را درک کنند و با آنها به گفتگو بنشينند. بسياری از والدين مسلمان باعث بيزاری دختران از مذهب شده اند ولی برای دوام مذهب به عنوان يکی از ارکان مهم زندگی بايد آنرا با واقعيات امروزه تطبيق داد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||