|
گسترش دموکراسی هدف اصلی جورج بوش | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جورج بوش، رئیس جمهوری آمریکا، که رای دهندگان آمریکایی برای چهار سال دیگر او را در مقام خود ابقا کرده اند، در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا گفت که مهمترین هدف سیاست خارجی او در چهار سال آینده گسترش آزادی و دموکراسی در جهان خواهد بود. آقای بوش گفت که این نظریه در مغز او نمی گنجد که برخی جوامع جهان آزادی نمی خواهند و بعضی از ملتها قابلیت هضم دموکراسی و انتخابات آزاد را ندارند. او به افغانستان اشاره کرد و گفت با وجود این که گفته می شد نمی توان در آن کشور انتخابات آزاد برگذار کرد، افغانها در سطح گسترده ای از انتخابات استقبال و رئیس جمهوری خود را انتخاب کردند. رئیس جمهوری آمریکا اظهار امیدواری کرد که این روند در عراق هم تکرار شود. اشاره آقای بوش احتمالا به کسانی است که می گفتند اگر در افغانستان انتخابات برگذار شود افغانها به طالبان رای خواهند داد یا در کشورهای خاورمیانه در صورت وجود دموکراسی آرای مردم به نفع اسامه بن لادن به صندوقها ریخته خواهد شد یا در عراق مقتدی صدر و امثال زرقاوی در انتخابات پیروز خواهند شد. به اعتقاد تحلیلگران غربی حتی اگر چنین اتفاقات دور از ذهنی هم بیفتد، این واقعیت که در چنین کشورهایی دموکراسی برقرار شود و مردم بتوانند به افراد مورد علاقه خود، با هر انگیزه ای، رای بدهند، پیشرفتی برای آزادیخواهان و آزادی محسوب می شود. در جوامع دموکراتیک، مردم این امکان را دارند که اگر نتیجه بگیرند اشتباهی مرتکب شده اند یا از عملکرد کسانی که به ایشان رای داده اند ناراضی باشند، می توانند این اشتباه خود را جبران کنند. به گفته آنان حتی در کشورهایی که حکومت هایی به شیوه دموکراسی های غرب ندارند، هرگاه مردم فرصت یافته اند، نقش خود را برجسته کرده اند. در ایران، مردمی که پس از دوم خرداد با شور و شوق در انتخابات شوراهای شهر شرکت کردند چهار سال بعد با نرفتن به پای صندوقهای رای گیری نشان دادند که از منتخبین خود راضی نبوده اند. بنابر این هیچ جامعه ای از آزادی و دموکراسی ضرر ندیده است و هدف اعلام شده آقای بوش در سیاست خارجی خود می تواند موجب دلگرمی آزادیخواهان و مبارزان راه آزادی در سراسر جهان باشد. اما او در کنفرانس مطبوعاتی خود روشن نکرد که تصمیم دارد چه شیوه ای را برای گسترش آزادی و دموکراسی در جهان در پیش گیرد. حمله نظامی به افغانستان به سقوط طالبان و برگذاری انتخابات آزاد در آن کشور انجامید. اشغال نظامی عراق و سرنگونی صدام حسین هم احتمال دارد منجر به روی کار آمدن حکومتی مردمی در آنجا شود. اما آیا شیوه اعمال دموکراسی از طریق نیروی نظامی در همه جا کارگر است و آیا اصولا ایالات متحده آمریکا این توانایی را دارد که با قدرت نظامی خود در سراسر جهان دموکراسی برقرار کند یا آیا نظام حکومتی ای که در آمریکا با موفقیت آزمایش شده و آن کشور را به قدرتمندی امروز رسانده است الگوی خوبی برای اقوام و ادیان مختلف در اطراف و اکناف کره ارض است؟ بسیاری از صاحبنظران معتقدند که ایالات متحده اگر بجای اتکا به قدرت نظامی خود، نقش مردم در جوامع طالب آزادی را تقویت و پشتیبانی کند و به آنان فرصت دهد که با سلیقه و انتخاب خود نظام حکومتی مطلوبی را برقرار کنند، زودتر و با هزینه کمتر به هدف خود خواهد رسید. آنان اشاره می کنند که قانون اساسی آمریکا که بیش از دویست سال از عمر آن می گذرد و همچنان به نظر حقوقدانان بین المللی یکی از پیشرفته ترین قوانین اساسی جهان است، تنها و تنها با اتکا بر ملت و حقوق مردم تدوین شده است و این مردم آمریکا بوده اند که توانسته اند با استفاده از شیوه های دموکراتیک این حقوق را برای خود حفظ کنند. بطور قطع سایر مردم جهان هم اگر حمایت شوند خواهند توانست به چنین امتیازاتی دست یابند. نادیده گرفتن نقش مردم در تعیین سرنوشت خود ذهنیتی است که می توان از کسانی انتظار داشت که دموکراسی را بر نمی تابند. اما اگر آنانی که مبلغین آزادی هستند نیز اهمیتی به مردم و خواستهای مشروع آنان ندهند، می توان درک کرد که چرا امثال طالبان یا بن لادن می توانند مشروعیت مردمی کسب کنند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||