|
ياسر عرفات: مظهر آرمان فلسطینیان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ياسر عرفات هم برای حاميان و هم منتقدانش مظهر آرمان فلسطينيان بوده است. از نگاه حاميانش، او تنها کسی بود که می توانست اميدهای فلسطينی ها را زنده و در قلب وجدان بين المللی نگاه دارد. اما منتقدانش او را تروريستی می ديدند که نتوانست آرزوهای ملتش را برآورده کند. عرفات برای بسياری از فلسطينی ها هم يک گوهر ملی و به همان قياس يک گرفتاری ملی به حساب می آمد، چرا که از يک طرف اميد آنها به استقلال را زنده می کرد و از طرف ديگر مانعی در راه برقراری دموکراسی و جامعه مدنی برای آنها بود. گرايش های اوليه راديکال ياسر عرفات در روز 24 اوت سال 1929 در قاهره، پايتخت مصر، به دنيا آمد. نام اصلی او محمد عبدالرحمان عبدالرئوف عرفات القدوه الحسينی است. پدرش، يک بازرگان فلسطينی بود که در مصر زندگی می کرد و 20 سال بعد در جريان نخستين جنگ اعراب و اسرائيل درگذشت. جوانی عرفات آميخته به ابهام است. ياسر عرفات ادعا می کرد در بيت المقدس به دنيا آمده است اما لهجه مصری اش به راحتی نشان می داد که در قاهره بزرگ شده است. وی در جوانی هنگامی که در دانشگاهی در مصر تحصيل می کرد به احترام يک قربانی عرب حکومت استعماری بريتانيا در فلسطين، نام ياسر را برای خود برگزيد. عرفات از همان ابتدا يک فعال قدرتمند در ميان مردم عادی بود. او ابتدا به سوی گروه اخوان المسلمين در مصر گرايش پيدا کرد، اما به زودی به انديشه مبارزه مسلحانه روی آورد تا در جبران آنچه که فلسطينی ها آن را "نکبت سال 1948" توصيف می کنند، بکوشد. در سال 1948، کشور اسرائيل در بيش از 70 درصد خاک فلسطين که تحت کنترل بريتانيا بود تاسيس شد. فتح عرفات در مقطعی پس از سال 1948 جنبش فتح برای آزادی فلسطين را با همکاری چندين تبعيدی ديگر فلسطينی مخفيانه بنيان گذاشت. عرفات بعدا با افتخار از اين دوره سخن می گفت و اشاره می کرد که برای مسلح کردن افرادش از تفنگ های به جا مانده از جنگ جهانی دوم که در صحرای مصر رها شده بود استفاده کرد. عرفات همواره رفتاری نمايشی و مبالغه آميز داشت. در سال 1953 نامه ای يک جمله ای برای ژنرال محمد نجيب، نخستين رهبر مصر پس از انقلاب، فرستاد که در آن نوشته بود: "فلسطين را فراموش مکن." گفته می شد او اين کلمات را با خون خود نوشته بود. براساس اسناد رسمی، ياسر عرفات در سال 1956 در جريان بحران سوئز و جنگ متعاقب آن ميان اعراب و اسرائيل به عنوان ستوان در ارتش مصر خدمت کرد. تخصصی که ياسر عرفات در اين مدت در زمينه مواد منفجره و تخريب پيدا کرد او را برای هدايت شاخه نظامی جنبش فتح، موسوم به العاصفه که در سال 1965 آغاز به کار کرده بود آماده ساخت. وظيفه العاصفه انجام حملات چريکی عليه اسرائيل، عمدتا از خاک اردن، لبنان و غزه بود. غزه در آن زمان تحت کنترل مصر بود. اسرائيل در سال 1967 شکست کوبنده ای به اعراب تحميل و کرانه باختری و نوار غزه را اشغال کرد. پس از آن فتح تنها نيروی موثری بود که به جنگ با اسرائيل ادامه داد. نام عرفات در سال 1968 به خاطر دفاع شجاعانه از شهر اردنی کرامه در مقابل نيروهای برتر اسرائيلی زبانزد شد. واقعه کرامه باعث دلگرمی فلسطينی ها و تقويت جايگاه و بهبود وجهه جنبش ملی آزادی فلسطين در مقايسه با کشورهای عرب شد که در تلاش خود برای رودرويی با اسرائيل شکست خورده بودند. رئيس سازمان آزاديبخش فلسطين در سال 1969، عرفات رياست کميته اجرايی سازمان آزاديبخش فلسطين را که چهار سال قبل توسط سازمان کشورهای عرب تاسيس شده بود به عهده گرفت. سازمان آزاديبخش فلسطين ابتدا در اردن مستقر بود اما جنگجويان اين سازمان در ماه سپتامبر سال 1970 از سوی ملک حسين، پادشاه وقت اردن، اخراج شدند. آن واقعه بعدا سپتامبر سياه لقب گرفت. عرفات اعضای سازمان آزادی بخش فلسطين را به بيروت، پايتخت لبنان، برد. در سال های بعد، چريک های فلسطينی از جناح های گوناگون با هواپيماربايی ها، بمبگذاری ها، ترورها و چشمگيرتر از همه ربودن و قتل 11 ورزشکار اسرائيلی در المپيک سال 1972 مونيخ به صدر خبرها راه يافتند. عرفات از بحث درباره چنين حملاتی خودداری کرد، درحالی که او هميشه تروريسم را به عنوان يک تاکتيک رد کرده است. اين پرسش که آيا وی شخصا در چنين حملاتی دخالت داشت يا نه، موضوع حدس و گمان است. سال های انزوا در سال 1974 عرفات ناگهان با حرکتی نمايشی وارد صحنه ديپلماتيک جهان شد. وی در سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل به نمايندگان گفت: "من با شاخه زيتون و سلاح يک جنگجوی آزادی آمده ام، نگذاريد شاخه زيتون از دستم بيافتد." در دهه 1970 فلسطينی ها سرگرم تاسيس "کشوری در کشور ديگر" در خاک لبنان بودند و از آن برای حمله به اسرائيل استفاده می کردند که باعث بی ثباتی لبنان شده بود. در سال 1982، آريل شارون، وزير دفاع اسرائيل دست به حمله ای جنجال آفرين به لبنان زد تا سازمان آزادی بخش فلسطين را از آنجا اخراج کند. اين عمليات به اخراج عرفات به تونس در شمال آفريقا، که ميان او و مرزهای اسرائيل فاصله زيادی می انداخت، منجر شد. تبعيد به تونس آغازگر سال های انزوا برای عرفات بود و او در سال 1987، با بروز شورش های فلسطينی ها يا انتفاضه در کرانه باختری و غزه، درد دوری را بيش از هر زمان حس کرد. اما يکی از مهارت های بزرگ عرفات در طول چندين دهه احتمالا توانايی او برای بهره برداری از انقلاب فلسطينی ها بود و او توانست مدعی رهبری گروه هايی که با سنگ پرانی اشغال سرزمين خود را به چالش می گرفتند شود، درحالی که سرمنشاء اين جنبش تقريبا هيچ ارتباطی به او نداشت. جنگ و صلح عرفات که ظاهرا پرچمدار آرمان فلسطينی ها بود در سال 1991 با ازدواج با سها تاويل، از يک خانواده برجسته مسيحی فلسطينی، جهان را به حيرت افکند. زحوا، دختر عرفات حاصل اين ازدواج است. او که برای چهار سال بر اسب انتفاضه می راند، در سال 1990 مرتکب خطايی سرنوشت ساز شد و هزينه سنگينی بابت آن پرداخت. او در بحران کويت از صدام حسين دفاع کرد که باعث شد حمايت از او در کشورهای عربی خليج فارس ناگهان افت کند به طوری که آرمان فلسطينی ها هرگز تا اين اندازه به حاشيه رانده نشده بود. عرفات چاره ای جز صلح با اسرائيل از موضع ضعف نداشت.
در روز 13 سپتامبر 1993، ياسر عرفات و اسحاق رابين، نخست وزير وقت اسرائيل، پس از مذاکرات محرمانه با ميانجيگری ديپلمات های نروژی در محوطه کاخ سفيد ظاهر شدند. دو طرف "اعلاميه اصول" را امضا کردند که موافقت نامه ای بود که به فلسطينی ها اجازه خودگردانی در نوار غزه و شهر اريحا در کرانه باختری می داد و در مقابل سازمان آزادی بخش فلسطين وجود کشور يهودی را به رسميت می شناخت. اما مسائل بنيادی همچون ساکنان يهودی در نواحی اشغالی، آينده فلسطينی هايی که در سال 1948 آواره شده بودند و آينده بيت المقدس همچنان بلاتکليف ماند. هرچند عرفات سال بعد پيروزمندانه به غزه بازگشت، اما فرآيند صلح آکنده از مشکلات بود. عرفات در حصر خانگی اسحاق رابين در ماه نوامبر سال 1995 ترور شد و عرفات به عنوان رئيس تشکيلات خودگردان فلسطين برای تعيين نقش خود و ادامه تعهد اسرائيلی ها و فلسطينی ها به آنچه وی "صلح شجاعان" ناميد به تکاپو افتاد. در سال 2000 آخرين ميخ بر تابوت فرآيند صلح اسلو کوبيده شد. انتفاضه تازه ای که اکنون عرفات در کانون آن بود در کرانه باختری و نوار غزه زاده شده بود. در سال 2001 در پی موجی از حملات انتحاری، دولت اسرائيل تحت هدايت دشمن قديمی عرفات، آريل شارون، او را به تحريک ترور در خيابان های اسرائيل متهم کرد و در مقرش در کرانه باختری تحت حصر درآورد. انفجار خشم فلسطينی هايی که ايمان خود به فرآيند صلح و رهبری عرفات از دست داده بودند به دور بی وقفه خشونت در خاورميانه دامن زد. بمبگذاری های انتحاری با تلافی جويی سنگين اسرائيلی ها مواجه شد که عرفات را بيش از پيش در مقر فرماندهی اش در رام الله محصور و منزوی ساخت. عرفات در اين مدت اجازه نداشت از مقر خود در رام الله خارج شود و حصر او تا زمان انتقالش به بيمارستانی در فرانسه ادامه داشت. وی دوازده روز پس از خروج از رام الله در همين بيمارستان درگذشت. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||