|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زندگی با اچ آی وی / ايدز: رضا نامزد فرانک
*اين برنامه ها به وسيله بی بی سی و برای بی بی سی تهيه شده و راديو و سايت بخش فارسی بی بی سی تنها رسانه مجاز به استفاده از آنهاست. استفاده از اين برنامه ها توسط رسانه های ديگر به هر شکلی بدون اجازه بی بی سی می باشد* رضا نامزد فرانک است. او در اوايل آشنايی با فرانک از بيماری او مطلع نبود. رضا: "سلام. من اسمم رضاست. نامزد فرانک هستم. الان مدت دو سال و سه ماه است که با هم آشنا شده ايم. اول بگويم که من اچ آی وی منفی هستم و فرانک اچ آی وی مثبت است." او از شکنندگی روحيه فرانک که ناشی از ابتلا به ايدز بوده چنين می گويد: "فرانک با آن روحيه ای که اوايل داشت يکی دو بار حتی اسم خودکشی را هم آورده بود. من گفتم اين ديوانگی محض است. چون وقتی زمانش فرا برسد، خودت خواهی مرد. پس مرگ را جلو نينداز." رضا می گويد در روابط جنسی خود با فرانک نکات بهداشتی را رعايت می کند اما عشق او به فرانک فراتر از هر ترس است. رضا می گويد: "البته مسايل بهداشتی را تا آنجا که امکان دارد کاملا رعايت می کنيم. اما اگر هم نشد، ديگر برايم فرقی ندارد. چون به جايی رسيده ام که اگر يک روز او را نبينم، انگار همه چيزم را گم کرده ام. اصلا نمی توانيم تنها باشيم. از تمام زندگی همديگر باخبريم. او می توانست موضوع را به من نگويد. اما همين صداقت او برايم يک دنيا ارزش دارد. آنقدر برايم ارزش دارد که گويی هيچ اتفاقی در زندگی اش نيفتاده. انگار که امروز متولد شده است." او از زندگی با فرانک می گويد: "ما الان زندگی مشترک داريم. چون با هم محرم هستيم. می گوييم، می خنديم. خيلی خوشيم. کار ها را روبراه کرده ايم که بعد از ماه رمضان اگر خدا خواست مراسم عقد را برقرار کنيم." رضا نسبت به واکنش مردم و اجتماع در مورد بيماران ايدز بدبين است: "درست است که من اچ آی وی منفی هستم. اما اگر بگويم که با کسی که اچ آی وی مثبت است ارتباط دارم، مطمئن باشيد از من فرار می کنند. وقتی به بيمارستان می رويم انگار که لولو آمده است. همه فرار می کنند." او رفتار کادر پزشکی در ايران را نا اميد کننده ارزيابی می کند: "برای جراحی به بيمارستان رفتيم و خودمان بالای برگه پذيرش نوشتيم اچ آی وی مثبت. همين باعث شد که تا ساعت ۱۲ شب کسی دست به او نزد. تا جايی که هموگلوبين او پائين آمد و می گويند که اين از علايم خونريزی داخلی است. سرانجام پزشک رزيدنت با استادش تماس گرفت و گفت که با مسئوليت خودش عمل می کنم. می خواهم به آقايان پزشکان بگويم که آيا ما بهتر است به شما نگوئيم که بيمار ما اچ آی وی مثبت است؟ شما که تيغ و سوزن بخيه تان فرقی نمی کند. اگر به شما بگويند اچ آی وی مثبت هستند، به آنها دست نمی زنيد. ولی بعضی ها اچ آی وی مثبت هستند اما به شما نمی گويند. پس حالا که يک نفر حقيقت را به شما می گويد، حد اقل برخوردی با او داشته باشيد که نخواهد موضوع را پنهان کند. من که گفته ام از آن به بعد اگر مساله پزشکی پيش آمد، به هيچ عنوان موضوع را نگويند." رضا در ادامه می گويد: "من در اثر برخورد آن پزشکان به اين نتيجه رسيدم که موضوع را نگويم. آنها باعثش شدند. نه من. ما همان لحظه اول گفتيم که بيمار اچ آی وی مثبت است. ولی شما فرار کرديد و با هم پچ پچ کرديد. گويی با يک جذامی روبرو شده ايد. يا با کسی که دو تا شاخ دارد. همه در راهرو نگاهی به ما می کردند و می رفتند. شما نمی دانيد که اين رفتار تا چه حد می تواند در روحيه بيمار تاثير داشته باشد. به هر حال روحيه او خيلی قوی است. اما ديگری ممکن است طاقت اين رفتار را نداشته باشد. اکثر بيماران گوشه گيرند." او می گويد: "در صف درمانگاه که هستيد چندين پوستر درباره آشنايی با اين بيماری می بينيد. يک تابلو هست که می گويد: "من مراقبم، شما چطور؟ " شما بايد يک ديد وسيع داشته باشيد تا بتوانيد مفهوم اين تابلو را درک کنيد. آن کشاورزی که ۵ کلاس سواد دارد از آن علامت خطر چيزی نمی فهمد. برای اين آدم شما بايد در سطح خودش در روستا ها و شهرستانها تابلو بگذاريد. همه که تحصيلکرده نيستند. اما تا دلتان بخواهد تبليغ پفک نمکی همه جا هست." رضا از امکاناتی که برای پيشگيری از انتقال بيماری های مقاربتی در ايران فراهم است می گويد: "وقتی برای خريد کاندوم به داروخانه می رويد، می بينيد که کاندوم را زير کشو پنهان کرده اند. وقتی می گوئيد يک بسته کاندوم می خواهيد، فروشنده آن را از پائين کشو بر می دارد، دو لا می شود و آن را در کيسه می گذارد تا کسی نبيند. اين را باعث خجالت می دانند. فروشنده های بعضی دارو خانه ها خانمها هستند. اما شما می خواهيد بدانيد که کاندوم چه شکل و طرحی دارد. آن خانم يا نمی تواند توضيحی بدهد و يا بايد مرتب سرخ و سفيد شود. بنا براين شما حتی در خريد کاندوم مشکل داريد. حد اقل فرهنگ اين کار را درست کنيد. کاندوم را در داروخانه پشت ويترين بگذاريد تا مردم بدانند که هست." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||