|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مشاغل مختلف در ايران با بيماران ايدز چگونه برخورد می کنند *اين برنامه ها به وسيله بی بی سی و برای بی بی سی تهيه شده و راديو و وبسايت بخش فارسی بی بی سی تنها رسانه مجاز به استفاده از آنهاست. استفاده از اين برنامه ها توسط رسانه های ديگر به هر شکلی بدون اجازه بی بی سی می باشد* دکتر فريچمن، مدير اجرائی صندوق بين المللی مبارزه با ايدز، سل و مالاريا، می گويد: "اگر قرار باشد که همه ما در نبرد با بيماری ايدز موفق باشيم، ما همه بايد در رفتار خود تجديد نظر کنيم. اما تغيير رفتار نه تنها يک موضوع شخصی است بلکه يک مسئله سياسی هم به حساب می آيد. مردم تا زمانی که دولتها در رفتار خود تغييری ندهند رقبتی به گوش کردن ندارند. دولتها بايد بگويند که ايدز يک مشکل ملی و جهانی است." او، که در ميزگرد سرويس جهانی بی بی سی به مناسبت روز جهانی ايدز شرکت کرده بود، گفت: "دولتها بايد به مردم بگويند که افرادی که به اين بيماری آلوده شده اند به کمک، درمان و توجه نياز دارند و نه طرد شدن و محکوم شدن."
در بمبئی هند روی يک ديوار در کنار يک خط راه آهن شعار جالبی درباره ايدز نوشته شده است: "اول دسامبر روز جهانی ايدز، اما برای بيمار زندگی با ايدز هر روز." افرادی که با اچ آی وی / ايدز زندگی می کنند همچون افراد ديگر جامعه نيازهای اوليه ای دارند مانند رفتن به آرايشگاه يا داندانپزشک و ...اما در اين مکانها با آنها چطور برخورد می شود؟ نمونه هايی در ايران آرايشگاه مردانه مرد سلمانی: "اگر کسی اولين بارش باشد ، اگر ايدز داشته باشد، بدون رودربايستی از در می اندازيمش بيرون. اگر مشتری مغازه باشد و وسايلش مال خودش باشد، سعی می کنيم موهايش را کوتاه کنيم. بخاطر اينکه سالها موهايش را کوتاه کرده ايم و او را می شناسيم." مرد سلمانی: "من مدير اين آرايشگاه هستم. اگر کسی آمد که ايدز دارد، ابدا راهش نمی دهم. من اصلا خودم متوجه می شوم که ايدز دارد. از جوشهای صورتش، از جوشهای سرش تشخيص می دهم و می گويم ما وقت نداريم. ما شما را اصلاح نمی کنيم. ما يک عده مشتری مخصوص داريم که اينجا تشريف می آورند. همه هم دستگاهای اصلاح جداگانه دارند که در اين کمد هاست. هرکس می آيد با دستگاه خودش اصلاحش می کنيم. ما کارمان همه اش استريليزه شده است و ضمنا بعد از هر اصلاح تيغهای مان را عوض می کنيم. مردم از راه تيغ و از راه خون ايدز می گيرند. از راه چيز ديگر نيست."
مرد سلمانی: "بعنوان يک مدير آرايشگاه می گويم که درصد انتقل ايدز در آرايشگاه شايد نيم در صد باشد. آنهم در صورتيکه چيزهايی را که به ما آموزش دادند اجرا نکنيم. اگر مشتری ها وسايل خودشان را بياورند و از تيغ هم استفاده نشود، امکان ندارد که ايدز در آرايشگاه منتقل شود. از قيچی و ماشين خيلی کم اتفاق می افتد (که آلودگی منتقل شود)." مرد سلمانی: "اگر کسی بيمار باشد و ايدز داشته باشد، نه. موهايش را نمی زنم. نمی شود ريسک کرد. البته اگر خودش بگويد. اگر نگويد که خودمان رعايت می کنيم. تيغ بعد از هر اصلاح عوض می شود . شانه را در الکل می گذاريم. تيغه ی ماشين را هم با پنبه و الکل تميز می کنيم." مرد سلمانی: "اگر کسی به اينجا بيايد و بگويد ايدز دارد، من موهايش را کوتاه نمی کنم. چون واقعا اطمينانی نيست. چيز خاصی به او نمی گويم چون او هم به هر حل مثل ما آدم است. اما خوب، يک ناراحتی دارد. متاسفانه من موهايش را برايش اصلاح نمی کنم." مشتری سلمانی، مرد: "من تا حالا نشده که به اين قضيه فکر کنم که به سلمانی بيايم و از سلمانی ايدز بگيرم."
مشتری سلمانی، مرد:"اطمينان کامل دارم که به اين آرايشگاه می آيم. چونکه بهداشت را رعايت می کند. هم تيغ شان را عوض می کنند. هم شانه را با الکل تميز می کنند. هيچ ترسی هم ندارد." درمانگاه دندانپزشکی پزشک مرد: "يک مورد بيمارمبتلا به ايدز را درمان کردم. قطعا استرس داشتم موقع کار. چون من بعنوان يک پزشک می دانم که اگر آلوده شوم، ديگر درمان ندارد. فکر نمی کنم جايی ما را موظف کرده باشد که با به خطر انداختن جان خود، بيمار را درمان کنيم. يک عده بيگناه گرفتار شده اند و يک عده هم آگاهانه گرفتار شده اند. به فرض بيمار رفته خارج کشور. |پايبند يک سری چيز ها نبوده، گرفتار شده. من خودم موقع کار کردن برای بيمار ، شايد برای آن بيمار بيگناه خيلی راحت تر کار کنم. نمی دانم. شايد هم اين روش خوبی نباشد. موردی هم که من درمان کردم شايد در اثر سهل انگاری ديگران گرفتارشده بود. من هم درمان کردم. موقع کار استرس داشتم. ولی آن کاری را که از دستم بر می آمد در آن جلسه برايش انجام دادم. هر درمانی را هم برای بيمار انجام نمی دهم. درمانهای واقعا ضروری و اورژانس را انجام می دهم. مثلا بيمار را برای درمان زيبايی قبول نمی کنم. چون بيمار نيازی به آن ندارد." پزشک زن: "خوب، طبق وظيفه ای که به عهده ی آدم می گذارند، آدم مجبور است قبول کند. شايد قبول کردن چنين بيمارانی خيلی به دلخواه خود آدم هم نباشد. ولی آدم اين درمان را با استرس بيشتر و رغبت کمتری انجام می دهد. بنظر من بهتر است اين بيماران در مراکز دانشگاهی که امکانات بهتری دارند، درمان شوند تا در مراکز خصوصی." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||