|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مرضيه
*اين برنامه ها به وسيله بی بی سی و برای بی بی سی تهيه شده و راديو و سايت بخش فارسی بی بی سی تنها رسانه مجاز به استفاده از آنهاست. استفاده از اين برنامه ها توسط رسانه های ديگر به هر شکلی بدون اجازه بی بی سی می باشد* همسر مرضيه يک بيمار هموفيلی آلوده به ويروس اچ آی وی است. او عشق بالاشرط خود را دليل اصلی دوام زندگی مشترک خود با رضا می داند. مرضيه می گويد: "پسرم هشت ماهش بود که فهميدم شوهرم اين مشکل رو داره. اينقدر سخت بود اول که نگو. ديگه زندگيمون از هم پاشيد. اينقدر اوايل با سختی و فشار روحی گذروندم که نگو. يعنی باور کنيد هر يک روز زنگيم يک سال می گذشت. بعد ها ديگه کم کم با اين مشکل کنار اومدم. ريختم تو خودم. بارش را هم خودم تحمل کردم. با دل و جان قبول کردم. شکايتی هم ندارم. تا هر لحظه ای هم که باشد پايش می ايستم. خيلی دوستش دارم و بخاطر همين دوست داشتن است که دارم اينطور فداکاری می کنم. شايد اگر اين دوست داشتن و اين عشق و علاقه نبود اصلا اين کار ها را برايش نمی کردم." او از مشکلات دارويی برای بيماران آلوده به ويروس اچ ای وی و ايدز چنين می گويد: " داروهاش بيشتر آدم را اذيت می کند. هر روز يک مدل دارو می آيد. تا می خواهد به يکی عادت بکند، يک جور ديگر می آيد. تا حالا همه داروها از نوع خارجی را خورده است. ماه گذشته يک نوع داروی ايرانی را نمی توانست بخورد. می گفت دستم درد می گيرد. اين مشکل دارو اگر حل می شد خيلی خوب می شد. مرضيه از زندگی در کنار رضا می گويد: "وحشت خاصی ندارم. بهداشت را خيلی رعايت می کنم. حتی شده خودم حمامش می برم. بخاطر اينکه می گويم چون مرد است شايد نتواند خودش را تميز بشويد. در اين نوع بيماری آدم بايد بهداشت شخصی را رعايت کند. خودم می برمش حمام قشنگ تميزش می کنم مثل يک دسته گل. طوری که وفتی صبح می رود سر کار، همکارانش به او می گويند خانمت ديشب تو را انداخته در (مايع سفيد کننده) وايتکس و امروز برداشته و آورده." او برخوردهای نامناسبی هم در جامعه داشته است: "يک جا رفتم سرکار. آن موقع دستم با ديگ زودپز سوخته و باند پيچی شده بود. مدير آنجا متوجه شده بود که شوهر من بيمار هموفيلی است. زود عذر مرا خواست. با خودش گفت لابد مشکل دستم در رابطه با همان مشکل است. فوری و براحتی عذر مرا خواست چون فکر کرد من هم مبتلا هستم. با چه مشکلاتی من آن کار را پيدا کرده بودم." مرضيه آگاهی عمومی در مورد ايدز در ايران را چنين ارزيابی می کند: "ديدگاهشون در مورد اين بيماری خيلی ضعيف است. همسايه بغل دستی خودمان با اينکه خودش در بيمارستان کار می کند و پسر خودش هم هپاتيت دارد، اما اين مشکل دوم را ندارد، با اين حال وقتی به خانه ی ما می آيد حتی يک استکان چای هم نمی نوشد . با اينکه من اينقدر وسواس دارم." مرضيه و رضا روابط جنسی خود را ادامه داده اند. او می گويد: "می دانيد روابط جنسی خيلی در مورد اين بيماری اثر دارد. اگر روابط جنسی نباشد، خيلی زود صدمه می بينند. ما با هم روابط جنسی هم داشته ايم. تا الان هم برقرار بوده. با يک جلوگيری خيلی معمولی. با همان کاندوم جلوگيری می کنيم. اما با اين دارويی که می خورد غريزه جنسی اش خيلی کم شده." مرضيه و رضا موضوع ايدز را از فرزند خود مخفی نگاه داشته اند. مرضيه می گويد: "پسرم هم همينطور. با اين مشکلات راحت کنار می آيد. اما نمی خواهم متوجه بشود. خيلی پدرش را دوست دارد. می داند دارو مصرف می کند. اما فکر می کند بخاطر هپاتيت است. اما اين دومی را نمی داند. اميدوارم هيچوقت هم نداند. چون روحيه اش حساس است. زود صدمه می خورد. هميشه هم خواسته ام تا عمر دارد سايه پدر بالای سرش باشد. خيلی به پدرش وابسته است." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||