|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
محمد
*اين برنامه ها به وسيله بی بی سی و برای بی بی سی تهيه شده و راديو و سايت بخش فارسی بی بی سی تنها رسانه مجاز به استفاده از آنهاست. استفاده از اين برنامه ها توسط رسانه های ديگر به هر شکلی بدون اجازه بی بی سی می باشد* محمد به ويروس اچ آی وی، عامل انتقال بيماری ايدز، آلوده است. او می گويد احتمالا از طريق تزريق مواد مخدر با سرنگ آلوده، به اين بيماری مبتلا شده است. محمد می گويد علی رغم تصور عمومی افرادی که به ايدز مبتلا شده اند هيولا نيستند و او ابتلا به اين بيماری را يک ننگ نمی داند. او می گويد عدم آگاهی از نحوه سرايت ايدز باعث شده مردم حتی از دست زدن به فردی که به اين بيماری مبتلا است وحشت داشته باشند. محمد می گويد: "عدم آگاهی باعث می شود که چرخه اين بيماری به خصوص در زندان ها ادامه پيدا کند. به جرات می توانم قسم بخورم که در زندان از يک سرنگ مشترک دویست سيصد نفر استفاده می کنند. از زمانی که فهميدم ايدز دارم ، هيچ کسی را آلوده نکردم. دوست دختری داشتم که می خواست ايدز بگيرد. می خواست برای خودش يک مرگ تراژيک رقم بزند تا به او ترحم کنند و در خانواده بيشتر بپذيرندش. من روزهای اول به او نگفتم که مثبت هستم. او کارهایی می کرد که ايدز بگيرد. مثلا سرنگهای آلوده پيدا می کرد و جلوی خود من می زد. يک روز از او پرسيدم دنبال چه می گردی؟ وقتی به او گفتم ايدز دارم، شوکه شد. باورش نمی شد. از آن به بعد تمام تلاشش اين بود که از من ايدز بگيرد. چون به او احساس داشتم، خيلی برايم دردناک بود. از طريق سکس نتوانست از من بگيرد، اما آمپول ديازپام را ريخت توی نسکافه که من بخوابم تا او بتواند از با سرنگ از رگ من خون بکشد. اما خداوند کمک کرد و او در دقيقه ی نود منصرف شد. " احمد در ادامه صحبت های خود می گويد: " اگر واکنش مردم نبود، خيلی راحت می رفتم وسط يک ميدان می ايستادم و راجع به اين مسله خيلی راحت صحبت می کردم. می گفتم آقا! من معتاد بودم، آلوده شدم. تو دوست عزيز اگر معتاد هستی، سعی کن مسائل بهداشتی را رعايت کنی. شما هم که اصلا رفتار پرخطر نداری نبايد فکر کنی همه آدمها آلوده اند. خانواده خودم می دانند و خيلی راحت با اين مسئله کنار آمده اند. با هم زندگی می کنيم و هيچ مشکلی هم نداريم. اما به مادرم نگفتيم. به او گفته ايم من يک مسئله کبدی دارم. خواهر زاده ای دارم که خيلی با او صميمی هستم. مرتب می پرسيد دايی جواب آزمايشت چی شد؟ البته من می دانستم مثبتم اما نمی گفتم. يک بار گفت دايی مثبتی ديگه. گفتم آره!. گفت بی خيال دايی. مثبتی که مثبتی. ما دوستت داريم. "
محمد از عواقب واکنش های نامناسب می گويد:" من موردی را سراغ دارم که يک آقايی در آمريکا خون زده و آلوده شده. وفتی مياد ايران نياز پيدا می کنه به دندان پزشکی مراجعه کند. خيلی با صداقت به پزشک گفته که اچ آی وی مثبت هست. دکتر از مطب بيرونش کرده. دندانپزشک دومی، سومی، چهارمی، پنجمی باز به همين ترتيب رفتار کردند. نوبت به داندان پزشک ششمی که رسيد ديگر نگفت به اچ آی وی آلوده است. راحت نشسته. وقتی يک بيمار احساس امنيت نکند، طبيعی است که عنوان نمی کند که مثبت است. " محمد اخيرا با خانمی آشنا شده که علی رغم آگاهی از وضعيت محمد رابطه احساسی خود را با او ادامه داده و مبتلا بودن او به ايدز را به راحتی پذيرفته است. او می گويد: "حس خوبی دارم. نمی دانم اين داستان چه طور اتفاق افتاد. من همه اينها را می گذارم به حساب معجزات الهی. من می خواستم با کسی ازدواج کنم که او هم اچ آی وی مثبت و فقط 23 سال دارد. يک جورهايی نمی شد تا اينکه خداوند ايشان را سر راه من قرار داد و من خيلی خوشحالم از اينکه زندگی جديدی را در کنار ايشان شروع می کنم." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||