|
عکسهايی از نمايش رستم و سهراب | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نمایشنامه 'رستم و سهراب' به کارگردانی رسول نجفیان بر اساس 'رستم و سهراب' شاهنامه فردوسی از اول آبان ماه در فرهنگسرای نیاوران بر روی صحنه است. از راست: شهرام نجاتی ( شاه سمنگان)، مریم رحیمی ( تهمینه)، کاظم هژیرآزاد(رستم)، نادر نوری زاده ( ژنده رزم)
'رستم و سهراب' آشناترین داستان شاهنامه است، بطوریکه تا اسم شاهنامه آورده می شود، بی درنگ داستان 'رستم و سهراب' در ذهن نقش می بندد. اين داستان غم انگیزترین داستان شاهنامه است و شاید این تراژدی فرزند کشی در فرهنگ تراژدی جهان بی نظیر باشد.
داستان از این قرار است که بامدادی رستم به عزم شکار به نزدیکی مرز توران می رسد. پس از شکار فراوان، گور خری را بر آتش بریان می کند و رخش را در مرغزار رها می سازد و خود پس از خوردن گوشت شکار به خواب عمیقی فرو می رود. کاظم هژير آزاد (رستم)
رستم از خواب بیدار می شود، از رخش خبری نیست. رد پای رخش او را به دربار شاه سمنگان می رساند. در کاخ شاه سمنگان از او پذیرایی می کنند و در آنجا به تهمینه دل می بندد و پیمان زناشوئی با او می بندد.
پس از این پیمان رخش را که توسط سپاهیان توران در بند کشیده شده بود، پس می گیرد و عزم رفتن به ایران می کند. قبل از رفتن مهره ای گرانبها از بازو می کند و به تهمینه می دهد و می گوید چنانچه فرزندمان دختر شد این مهره بر گیسوان او ببند، و اگر پسری به دنیا آوردی بر بازوان او. مريم رحيمی (تهمینه) و کاظم فرشچی (سهراب)
فرزند آنها پسر می شود و تهمینه نام سهراب را برای او برمی گزیند. سهراب حسابی رشد می کند و در 14 سالگی آوازه اش همه گیر می شود. او از تهمينه نام پدر خود را می پرسد، تهمینه به او می گوید که پدرش کیست و سفارش می کند که افراسیاب، دشمن رستم از این ماجرا بویی نبرد.
سهراب به قصد دیدن پدر عزم رفتن به ایران می کند افراسیاب که پی به ماجرا برده است. هومان و بارمان دوتن ازسرداران تورانی را با سپاهی به همراهی سهراب می فرستد تا با ایرانیان از در جنگ درآيند و به آنها سفارش می کند که آنها نباید اجازه دهند که سهراب، رستم را بشناسد.
سهراب به دروازه ایران می رسد و در ابتدا هژیر پهلوان ایرانی را به بند می کشد و سپس گرد آفرید دختر رئیس قلعه با لباس مبدل به جنگ او می آید. سهراب در جنگ با او لباس مبدل را از تن او بیرون می آورد و متوجه می شود که او یک دختر است.
سهراب دلباخته گردآفريد می شود. گرد آفرید با نیرنگ از چنگ او می گریزد و به قلعه پناه می برد. فردای آن روز سهراب قلعه را فتح می کند ولی اثری از گرد آفرید نمی یابد. سميرا حسن پور (گرد آفريد)
رستم از سوی کاووس شاه ماموریت می یابد که به جنگ سهراب برود. در مصاف این دو تن در بار اول رستم به زمین می خورد ولی با نیرنگ از چنگ او می گریزد. رستم نام خود را برای سهراب فاش نمی سازد هرچند که سهراب حدس می زند که او باید رستم باشد
در مصافی دیگر رستم بر سهراب چیره می شود و جان او را می گیرد که در این لحظه است که مهره خویش را نزد سهراب می یابد، ولی دیگر دیر شده بود و نوشدارو هم برای زخم سهراب کارساز نبود. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||