|
صد سال شوستاکوويچ؛ يک زندگی در هشت عکس | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ديميتری شوستاکوويچ در ۲۵ سپتامبر ۱۹۰۶ به دنيا آمد و در ۹ اوت ۱۹۷۵ درگذشت. اين روزها دوستداران موسيقی کلاسيک صدمين سال تولد اين آهنگساز را جشن می گيرند. در سراسر جهان مراسم و کنسرت هايی در بزرگداشت او برنامه ريزی شده است. او هنرمندی پرکار بود و حجم آثاری که از خود به جا گذاشته نسبتا زياد است. عکس بالا شوستاکوويچ را پس از ورود به کنسرواتوار موسيقی پتروگراد نشان می دهد. او در سال ۱۹۲۵ از کنسرواتوار فارغ التحصيل شد و سمفونی اول خود را در 19 سالگی به عنوان پايان نامه ارائه داد. با تصنيف سمفونی اول، نشان داد که آهنگسازی پرمايه و جسور به عالم موسيقی قدم گذاشته است. سمفونی شماره يک به زودی در لنينگراد (سن پترزبورگ کنونی)، برلين و فيلادلفيا اجرا شد و او را به عنوان فرزند اعجوبه "هنر انقلابی" به شهرت جهانی رساند. در اولين سمفونی شوستاکوويچ رد پای موسيقی آوانگارد غرب و تازه ترين نوآوری های آرنولد شونبرگ، پل هيندميت و آلبان برگ قابل تشخيص است.
انقلاب سوسياليستی اکتبر ۱۹۱۷ در اولين مرحله رشد خود، با گسيختن بندهای سياسی و اجتماعی، فعاليت هنری را با شور و نيروی تازه ای به جريان انداخت. عکس بالا چهار هنرمند بزرگ "کشور شوراها" را نشان می دهد که آفرينش هنری خود را به اميد رسيدن به نظامی برتر و عادلانه تر، در خدمت "دولت کارگران و دهقانان" قرار دادند. بيشتر هنرمندان انقلابی به جبهه "آژيت پروپ" پيوستند که نوآوری هنری را با تبليغ سياسی برای "نظام سوسياليستی" در آميخت. اين عکس به نحوی شگرف و رمزآلود نشان دهنده سرنوشت هنرمندان در اتحاد شوروی سابق است: عکس در سال ۱۹۲۹ گرفته شده و چهار هنرمند بزرگ رشته های گوناگون را نشان می دهد که برای همکاری در اجرای نمايشنامه "ساس" اثر ولاديمير ماياکوفسکی گرد آمده اند. اولين نفر از راست الکساندر رودچنکو (۱۸۹۱ - ۱۹۵۶) است، نقاش و مجسمه ساز بزرگی که در کنار کازيمير ماله ويچ سبک کنستروکتيويسم را پايه گذاری کرد. سبکی که بر هنرهای تجسمی و کارکردی قرن بيستم تأثيری عميق بر جای نهاد. رودچنکو زير فشار سياست رسمی دولت که سبک "رئاليسم سوسياليستی" را به هنرمندان تحميل می کرد، از ميانه دهه ۱۹۳۰ خلاقيت و نوجويی را کنار گذاشت. کارگزاران هنری رژيم موفق شدند از هنرمندی نابغه، يک طراح و عکاس معمولی بيرون بياورند. کنار او ولاديمير ماياکوفسکی (۱۸۹۳ - ۱۹۳۰) ايستاده است. او بی ترديد بزرگترين شاعر انقلاب اکتبر بود که در ۳۷ سالگی با شليک يک گلوله به زندگی خود خاتمه داد. انگيزه اصلی خودکشی او هنوز روشن نيست، اما درست زمانی صورت گرفت که درگيری های داخلی در حزب بلشويک روشنفکران را خسته و دلسرد کرده بود. بسياری از محافلی که شاعر انقلابی با آنها رابطه داشت، در دهه ۱۹۳۰ انگ هواداری از تروتسکی خوردند که فرجام آن آشکار بود. نفر نشسته در کنار شوستاکوويچ، وزولود مايرهولد (۱۸۷۴ - ۱۹۴۰) است، يکی از برجسته ترين کارگردان های تئاتر و بی شک پيشروترين چهره تئاتر روس در قرن بيستم. در تاريخ تئاتر مدرن شگردهای بيومکانيک و سبک استيليزاسيون در صحنه تئاتر به نام او نوشته شده است. مايرهولد از اعضای قديمی حزب بلشويک بود. در سال ۱۹۳۸ ماموران حکومت استالين دستگيرش کردند و پس از محاکمه ای فرمايشی به سيبری فرستادند. گمان می رود که مايرهولد در اوايل سال ۱۹۴۰ جان باخته باشد. و چهارمين نفر شوستاکوويچ است، او به راهی جدا از سه همکارش گام گذاشت. نه در مخالفت با نظام آنچنان دور رفت که نابود شود، و نه استقلال هنری را به کلی وا نهاد. راه او از يک نظر دشوارتر بود: ماسک پيروی از نظام را به چهره زد اما در آفرينش هنری به ندای درونی خود وفادار ماند.
شوستاکوويچ در سال ۱۹۴۱ در دفاع ضدهوايی شهر لنينگراد خدمت می کرد. ارتش نازی با حملات توپخانه و بمباران هوايی، ماهها از زمين و هوا برای به زانو افکندن شهر فشار می آورد. مردم شهر اگر از ترکش توپ و خمپاره جان سالم به در می بردند، کرور کرور از بيماری و گرسنگی تلف می شدند. رفته رفته از زير وحشتی مهيب که با سرمايی فلج کننده همراه بود، نهال مقاومت جوانه زد. آهنگساز که از نزديک زايش و بالندگی پايداری شهر را شاهد بود، در سمفونی هفتم خود روايتی حماسی از آن ارائه داد. پارتيتور يا دستنوشته مفصل اثر با تلاشهای دشوار و فداکارانه از روسيه بيرون رفت و به آمريکا رسيد. در نيويورک توسکانی نی رهبر معروف ارکستر اجرايی پرشکوه از سمفونی هفتم ارائه داد و داستان رنج و خيزش شهر لنينگراد را به گوش جهان رساند.
اگر کسی اين سه نفر را نشناسد، گمان می برد که سه کارمند گوش به فرمان، يا سه مراجعه کننده تيره بخت در اداره ای به انتظار نشسته اند تا کارمندی فرومايه آنها را احضار کند. در واقع هم سه آهنگساز بزرگ کشور برای "اداره دولتی موسيقی اتحاد شوروی" ارزش بيشتری نداشتند، هر چند که آنها سه چهره تابناک موسيقی قرن بيستم بودند: شوستاکوويچ در کنار سرگئی پروکوفيف و آرام خاچاتوريان. خاچاتوريان (نفر راست) که در موسيقی خود از ملودی های ملی ارمنی و ريتمهای پرهيجان استفاده می کرد، در جلب نظر متوليان "رئاليسم سوسياليستی" توفيق بيشتری داشت. اما دو هنرمند ديگر به دامان "فرماليسم منحط" غلتيده بودند. در ۱۰ فوريه ۱۹۴۸ "اداره فرهنگ خلق" بيانيه تندی صادر کرد و در آن موسيقی پروکوفيف و شوستاکوويچ را فرماليستی و به دور از تعهدات خلقی دانست. دو آهنگساز بزرگ از توبيخ ها و تهديدها به هراس افتادند و قول دادند که موسيقی خود را با منافع "زحمتکشان" هماهنگ کنند. شوستاکوويچ در نامه ای رسمی "اعتراف" کرد که در موسيقی خود به "دشمنان طبقاتی" خدمت کرده است و از "دولت پرولتاريا" پوزش خواست. او سالها بعد در مصاحبه ای گفت: "بدون راهنمايی ها و انتقادات سازنده حزب، البته موسيقی من حالا به گونه ای ديگر بود." تنها دوستان نزديک آهنگساز لحن استهزای او را تشخيص دادند.
در اين عکس لحظه ای خاص و پرمعنی از زندگی شوستاکوويچ ثبت شده است: سال ۱۹۵۳ اندکی پس از مرگ استالين. بزرگترين آهنگساز اتحاد جماهير شوروی سابق با پيکری شکسته و رنجور چون کودکی بی پناه به دوربين خيره شده است: او تنها ۴۷ سال دارد. از آغاز تصفيه های خونين استالين در سال ۱۹۳۶ تا آغاز جنگ (۱۹۴۰) حدود ۷ ميليون شهروند شوروی سابق دستگير شدند. بيشتر اين افراد در اردوگاه ها از سرما و گرسنگی جان باختند. بيشتر روشنفکران کشور و بسياری از دوستان و همکاران شوستاکوويچ به کشتارگاه اعزام شدند. اما او به بهای درد و رنج فراوان از جهنمی مهيب جان سالم به در برده است. امروز می دانيم که او در طول سالهای حکومت استالين با وحشت دستگيری زندگی کرده و شب های بيشمار در انتظار حمله مأموران امنيتی بر خود لرزيده است. گاهی به فکر می افتاد که از روسيه بگريزد، اما زود اين خيال را از سر بيرون می کرد. به دوستانش گفته بود می داند که دور از ميهنش قادر به ادامه حيات نيست. اما در چهره گرفته او نوعی آرامش و وارستگی هم ديده می شود که از پيروزی معنوی او حکايت می کند. او زجرها و سختی ها را تحمل کرده، اما تا حد زيادی به آفرينش خود وفادار مانده و هنر خود را در پای رهبران نظام نريخته است. او بزرگترين هنرمندی است که از چنگ رژيم استالين سالم بيرون جست. دوستان و بستگان شوستاکوويچ تأکيد کرده اند که او روحيه ای بسيار قوی داشت، و با اراده ای استوار راهی انتخاب کرد که بسيار خطرناک بود: در صورت لزوم به فرمانبری و دست آموزی تظاهر می کرد، اما در موسيقی با صميميت از رنج و تيره روزی ملت خود حرف می زد.
در حال خواندن پراودا، ارگان رسمی حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروی. گفته می شود که اين روزنامه در طول بيش از هفتاد سال با نشر يک خبر، يک گزارش يا يک مقاله می توانست زندگی ها را نابود کند. شوستاکوويچ دستکم دو بار در زندگی چوب اين روزنامه را خورده بود: بار اول در ژانويه سال ۱۹۳۶ که در پراودا مقاله ای منتشر شد به عنوان "هياهو به جای موسيقی". گفته اند که اين مقاله را يا خود استالين نوشته و يا متن آن را به يکی از افراد خود ديکته کرده بود. رهبر حزب و دولت به تماشای اپرای "ليدی مکبث اهل ناحيه متزنسک" رفته و از آن چيزی نفهميده بود و گمان برده بود هرچه خود نفهمد، حتما بی ارزش است. اپرا به توقيف افتاد و ديگر در روسيه اجرا نشد. بار دوم در فوريه ۱۹۴۸ بود که پراودا متن بيانيه رسمی "اداره فرهنگ خلقها" را منتشر کرد که در آن دو آهنگساز بزرگ کشور يعنی سرگئی پروکوفيف و ديميتری شوستاکوويچ به "انحرافات فرماليستی و گرايشهای غيرخلقی در موسيقی" متهم شده بودند. دو هنرمند مغضوب شدند و زندگی آنها به خطر افتاد. هر دو هنرمند احضار شدند و ساعتهای طولانی به بازجويی و اندرزگويی مأموران گوش دادند. هردو هنرمند به "انتقاد از خود" پرداختند و قول دادند که در آينده سر به راه باشند و از خط مشی هنری "رئاليسم سوسياليستی" پيروی کنند. شوستاکوويچ برای فرو نشاندن خشم زيردستان استالين و ژدانوف، چند اثر سطحی و بی مايه بيرون داد، آکنده از ملودی های شاد و مارشهای پرشکوه، که متوليان هنری را خشنود کرد. اما او در خلوت، به ويژه در آثار کوچک مجلسی، با حزين ترين الحان در سوگ کشور خود می گريست. بيشتر آثاری که شوستاکوويچ از سال ۱۹۴۸ تصنيف کرده، تنها پس از مرگ استالين اجرا شده است.
در کنار يوگنی مراوينسکی رهبر ارکستر نامی اتحاد شوروی سابق، که شوستاکوويچ به ويژه اجراهای او را می پسنديد. رهبران ارکستر بيشماری آثار شوستاکوويچ را به اجرا گذاشته اند. تا امروز هيچ رپرتوار معتبری نيست که از آثار شوستاکوويچ خالی باشد. او در کنار دوست و هم ميهن مهاجرش ايگور استراوينسکی، از پراجراترين آهنگسازان موسيقی کلاسيک در قرن بيستم به شمار می رود. شوستاکوويچ از رهبران ارکستر غرب به ويژه اجراهای لئونارد برنستين را می پسنديد، اما در هر حال دوست داشت رهبران ارکستر کشورش آثار او را اجرا کنند، رهبرانی مانند مراوينسکی، يا دوستش راستروپوويچ. رهبران ارکستر غربی گاهی به تأثير از برداشتها و تفسيرهای "رسمی"، آثار او را تندتر و سبکتر و شادتر اجرا می کنند. درحاليکه رهبران ارکستر روسی آثار او را با لحنی سنگين تر و تلخ تر اجرا کرده اند. به عقيده کارشناسان اين امر تصادفی نيست، بلکه نشانه شناخت بهتر آنها از شرايط کار و زندگی شوستاکوويچ و آشنايی نزديکتر آنها با روحيه و ذهنيت اين آهنگساز است.
شوستاکوويچ بايد يکی از خوشبخت ترين شهروندان اتحاد شوروی سابق باشد. او از جوانی تا پايان زندگی همواره از شهرت و محبوبيت فراوان برخوردار بود و به بالاترين مدارج موفقيت و افتخار رسيد. از نظر دريافت جوايز دولتی رکورد شکسته است: برنده لقب هنرمند برگزيده اتحاديه آهنگسازان شوروی، برنده نشان لنين (سه بار)، برنده عنوان "قهرمان کار سوسياليستی"، برنده جايزه استالين (۱۳ بار) و دهها جايزه ملی و سوسياليستی ديگر. اما در صدها عکسی که از شوستاکوويچ به جا مانده، به ندرت سيمايی شاد و خندان از او می بينيم. اين يکی از نادر عکس هايی است که او را تا حدی آسوده و آرام نشان می دهد. گفته می شود هم ميهنانش می دانستند که اين هنرمندی که رژيم شوروی با او در پهنه جهانی فخر می فروشد، در کشور خود اسير است و زمامداران با نگاه مشکوک به او می نگرند. کورت زندرلينگ، رهبر ارکستر آلمانی که با آهنگساز همکاری نزديک داشت در مصاحبه ای می گويد: "شوستاکوويچ هميشه عصبی و بداخلاق بود... او به همه مظنون بود و حق هم داشت." |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||