گروگانگیری مرگبار آلمان؛ خط قرمزی که خبرنگاران از آن عبور کردند

منبع تصویر، Alamy
- نویسنده, تیم منسل
- شغل, بیبیسی
سی سال قبل آلمان غربی غرق در یک ماجرای گروگان گیری بود که با یک سرقت مسلحانه بینتیجه شروع شد و ۵۴ ساعت بعد با تیراندازی در یک اتوبان پایان یافت.
پس از برقراری آرامش، از رسانهها انتقادات زیادی مطرح شد و بسیاری معتقد بودند که در پوشش خبر این حادثه، یک روزنامهنگار خط قرمزی را رد کرده است.
دیتر دگُوسکی، که فوریه سال گذشته از زندان آزاد شد، به دلیل نقشش در یک رشته جنایات خشونت آمیزی که مدت سه روز در برابر چشم مردم اتفاق افتاده بود، نزدیک به سی سال زندانی بود. تمام این وقایع را رسانهها با اشتیاق و جزئیات مدارک پوشش داده بودند.
درام گروگان گیری گلدبک، لکهای است که وجدان ملت آلمان را خدشهدار کرده، زیرا در جریان آن، دو گروگان جان خود را از دست دادند؛ پلیس اجازه داد که وضعیت از کنترل خارج شود و دسترسی غیرقابل انتظار رسانهها به جنایتی که در حال وقوع بود، تلاش پلیس برای پایان صلح آمیز واقعه را مشکل کرده بود.
اودو روبل، که در زمان وقوع حادثه ۳۹ ساله و معاون سردبیر نشریه عامه پسند اکسپرس، در شهر کلن بود در این باره میگوید: "گلدبک برای پلیس یک وضعیت کاملا تازه بود و البته برای رسانهها هم یک وضعیت کاملا تازه."
"اگر این واقعه حالا اتفاق میافتاد هر روزنامه نگاری میبایستی یک دقیقه فکر کند و به خودش بگوید صبر کن، مرزهایی وجود دارد که نباید از آن عبور کنی.
"ولی آن موقع همه ما دچار نوعی جنون بودیم و صبر نکردیم فکر کنیم تا ببینیم داریم چه کاری میکنیم."
همه چیز از دستبرد به یک بانک شروع شد

منبع تصویر، Alamy
روز ۱۶ اوت سال ۱۹۸۸، دگُوسکی و همدستش هانس-یورگن رازنر، با زور وارد شعبه دویچه بانک، در گلدبک شدند. این شهر در ناحیه صنعتی روهر، قرار دارد که در آن موقع بخشی از آلمان غربی خوانده میشد. این دو نفر با اسلحه کارمندان بانک را تهدید کردند. از آنجا که هنوز بانک باز نشده و کار روزانهاش را شروع نکرده بود هیچ مشتری در بانک نبود. ولی در ظرف چند دقیقه ماموران پلیس سررسیدند.
پس از گفتگوهایی که در طول روز ادامه داشت، پلیس موافقت کرد یک اتومبیل برای فرار و چند صد هزار مارک آلمان به صورت اسکناس در اختیار سارقان قرار دهد. سارقان در تاریکی شب و در حالی که دو کارمند بانک را گروگان گرفته بودند فرار کردند.
آنها برای سوار کردن دوست دختر رازنر، در جایی توقف کردند و اوایل بعد از ظهر روز بعد به حومه شهر برمن که ۲۳۰ کیلومتر با گلدبک فاصله دارد رسیدند.
در برمن پس از این که تلاششان برای کرایه کردن اتومبیل بیفایده ماند به اتوبوسی با ۳۰ مسافر حمله کردند. خبرنگاران به ایستگاه اتوبوس هجوم آوردند. بعضی از داخل اتوبوس عکس گرفتند. رازنر، در حالی که اسلحه بدست داشت فیالبداهه در خیابان یک کنفرانس مطبوعاتی تشکیل داد.
بالاخره اتوبوس به طرف هامبورگ به راه افتاد. سپس در اتوبان کنار یک پمپ بنزین توقف کرد. دو کارمند بانک که گروگان گرفته شده بودند آزاد شدند و ماریون لوبلیچ، دوست دختر رازنر به دستشویی رفت.
در این موقع ماموران سرخورده پلیس مرتکب یک اشتباه مرگبار شدند و هنگامی که ماریون از دستشویی خارج شد او را دستگیر کردند. دگُوسکی که متوجه برنگشتن ماریون شده بود اولتیماتوم داد که اگر ماریون تا پنج دقیقه برنگردد به یکی از گروگانها شلیک خواهد کرد. مهلت پنج دقیقه تمام شد و دگُوسکی به سر امانوئل دی جیورجی، که ۱۵ ساله بود شلیک کرد. امانوئل در اثر خونریزی جان سپرد.

اتوبوس دوباره به راه افتاد و اوایل صبح با عبور از مرز وارد هلند شد.
در اینجا سارقان اتوبوس را رها کرده و به یک اتومبیل ب ام و که پلیس آلمان غربی در اختیار آنها گذاشته بود منتقل شدند. آنها اینش وُیتل یک دختر ۱۸ ساله و دوستش زیلکه بیشهاف، را که از مسافران اتوبوس بودند با خود بردند. درست ساعت ۷ صبح بود که دوباره وارد آلمان غربی شدند.
میلیونها نفر در سراسر آلمان در حالی که نفسشان در سینه حبس شده بود در تلویزیون این ماجرا را دنبال میکردند. یکی از لحظات فراموش نشدنی هنگامی بود که در برمن، رازنر که خالکوبی زنندهای داشت، به رسانهها گفت حاضر است به این ماجرا خاتمه دهد و لوله اسلحه را در دهانش گذاشت.
اودو روبل، خبرنگاری بود که تماشای تمام این صحنه هیجان انگیز را از دست داده بود: "من دو روز در مرخصی بودم و نه تلویزیون نگاه کردم و نه به رادیو گوش دادم به همین جهت نمیدانستم چه اتفاقی دارد میافتد"
تنها هنگامی که صبح وارد کافه تریای باشگاه تنیسش شد خبر را از تلویزیون شنید و بلافاصله عازم محل کارش شد. او میگوید دیگر لازم نبود نگران تیتر خبر آن روزش باشد.
چیزی که نمیدانست این بود که قرار بود او بخشی از تمام داستان شود.

منبع تصویر، Alamy
کمی بعد از این که روبل وارد دفترش شد یکی از همکارانش به او این خبر تعجب آور را داد که اتومبیل ب ام و که آخرین بار هنگامی که از مرز آلمان عبور میکرد دیده شده بود اکنون درست خارج دفتر در یک محوطه خرید در مرکز شهر کلن پارک شده.
روبل به سرعت از پلهها پایین آمد. اتومبیلی که در وسط خیابان پارک شده بود مطمئنا همان اتومبیل مورد بحث بود. داخل اتومبیل پنج نفر که بسیار خسته به نظر میرسیدند، نشسته بودند: پشت رل هانس- یورگن رازنر اسلحه به دست نشسته بود؛ کنار او ماریون لوبلیچ و در صندلی عقب اینش ویتل و زیلکه بیشهاف نشسته بودند، دیتر دگُوسکی بین آن دو نشسته بود. او هم اسلحهای در دست داشت.
فیلمهای تلویزیونی زیادی از این صحنه ترسناک وجود دارد.
عکاسی دیده میشود که برای پیدا کردن زاویه مناسب جهت برداشتن عکس، با خونسردی در حال قرار دادن یک نردبان تاشو است.

منبع تصویر، Alamy
چندین خبرنگار و عدهای از مردم به اتومبیل هجوم آوردهاند و سعی میکنند میکروفونها و دوربینهایشان را از پنجره باز اتومبیل داخل کنند. زیلکه بیشهاف در حالی که اسلحه روی گردنش قرار دارد با یک لبخند ضعیف به سوال یکی از خبرنگاران جواب میدهد. دگُوسکی که تاثیر آبجو و آمفیتامینی که او را سر پا نگاه داشته به وضوح پیداست، با آشفتگی به خود میبالد که هم اکنون یک نفر را کشته. رازنر مرتبا تکرار میکند که تسلیم نخواهند شد.
شخصی خودش را به ردیف جلو میرساند و به نظر میرسد نوعی رابطه دوستانه با گروگانگیرها برقرار کرده. او مردی سی و چند ساله با عینک و موی کوتاه است. آستینهای کت تیره رنگش را تا آرنج بالا زده. او ناراحت است، بازوهایش را تکان میدهد؛ به جمعیت اعتراض میکند و آنها را از اتومبیل به عقب میراند.
این مرد اودو روبل، بود.
او میگوید "رانزر و دگُوسکی در حال از دست دادن کنترلشان بودند. میتوانستم ببینم چطور وضع خطرناک شده."
فیلم نشان میدهد که رازنر واقعا مضطرب است. او از اتومبیل پیاده میشود و با دو دست اسلحه را به طرف جمعیت نشانه میگیرد.
روبل میگوید رازنر از او خواست که سریعترین راه برای رسیدن به اتوبان را نشان دهد ولی چون عجله داشته از روبل خواسته که سوار اتومبیل شده و راه را نشان دهد.
روبل میگوید: "این لحظهای بود که میبایستی تصمیم بگیرم. احساس میکردم در این وضعیت به من مسئولیتی داده شده که کم کم غیرقابل کنترل میشود. ولی در عین حال غریزه خبرنگاریام به من میگفت: من این داستان را میخواهم. این داستان مال من است."

منبع تصویر، Alamy
به همین دلیل او سوار اتومبیل میشود و کنار زیلکه بیشهاف مینشیند و اتومبیل آهسته از بین جمعیت عبور میکند.
روبل میگوید سالها به این واقعه فکر کرده و از خودش پرسیده که آیا او خبرنگاری بوده که از جهنم آمده بود یا صرفا انسانی بود که سعی میکرده وضعیت را آرام کند و به دو دختر کمک کنند.
او اضافه میکند که پاسخ به این پرسش آسان نبوده ولی وقتی مسئولیت ماجرا را پذیرفته در حقیقت خودش هر دو نفر بوده.
او سعی میکند سر صحبت را با گروگان گیرها باز کند.
او میگوید: "فکر کردم در اتومبیل دستگاه استراق سمع کار گذاشتهاند به همین جهت قصدم این بود حرفهایی بزنم که احتمالا به درد پلیس بخورد. ولی دگُوسکی اسلحهاش را به طرف من گرفت و به من گفت خفه شوم به همین جهت فکر کردم حرفی نزنم.
زیلکه بیشهاف، کارآموز یک دفتر وکالت در برمن بود. او آن روز کارش را یک ساعت زودتر تمام کرده بود و منتظر دوستش اینش وُیتل بود تا به اتفاق با اتوبوس به خانه بروند.
کارین، مادر زیلکه سال پیش با مجله خبری در اشترن، مصاحبه کرد و در باره دیدن صحنهای که اسلحه بر روی سر دخترش گذاشته شده بود گفت:

منبع تصویر، Alamy
"زیلکه خیلی شجاع بود. من نمیتوانستم در چنین وضعی مثل او رفتار کنم. اوایل به دلیل آن صحنه، کابوس میدیدم ولی حالا میتوانم آن را تحمل کنم. هنوز دردناک است ولی دیگر سعی نمیکنم به آن فکر نکنم."
روبل، برای چهل دقیقه یعنی تا وقتی که آنها به گاراژ سرویس اتوبان رسیدند با آنها بود و دید که چطور اتومبیل آنها دور شد. هنگامی که پرسنل یک تلویزیون برای مصاحبه با او به محل رسیدند تازه متوجه شد که ناگهان چقدر احساس ضعف در زانوهایش میکند و فهمید که چه کاری کرده و چطور ممکن بود به آسانی کشته شود.
این داستان درام ۵۴ ساعت بعد از آغاز، پس از چند کیلومتر رانندگی در اتوبان به طور ناگهانی و با خشونت پایان یافت.
پلیس که سرانجام دستور عملیات را دریافت کرده بود به اتومبیل گروگانگیرها غافلگیرانه حمله کرد و تبادل تیراندازی شروع شد. فیلم پس از پایان ماجرا رانزر و دگُوسکی را با دست بند نشان میدهد. ماریون لوبلیچ هم دستگیر میشود. اینش وُیت، داخل جوبی در کنار جاده مخفی شده بود.
زیلکه بیشهاف، به دلیل تیری که رازنر به سینه او شلیک کرده بود در جا کشته میشود.
اودو روبل، وقتی در یک ایستگاه پلیس محل این خبر را شنید، شوکه شد زیرا تنها چند دقیقه قبل پهلوی این دختر نشسته بود.
روبل، پس از برگشتن به اداره نوشتن مقالهای را به عنوان شاهد عینی ماجرا شروع کرد. او میگوید:
"اگر قرار باشد به خاطر چیزی خودم را ملامت کنم، این است که سعی کردم داستان آخرین دقایق زندگی زیلکه بیشهاف را بنویسم، این که چشم چرانی رسانهای را تا آخر خط دنبال کردم. هنوز شرمندهام که تا آخرین قطره این داستان را بیرون کشیدم."
روبل، میگوید چند سال بعد از او دعوت شد که در یک بحث علنی در یک آکادمی پلیس محلی، شرکت کند. در این بحث یک قاضی که رازنر و دگُوسکی را به حبس ابد محکوم کرده بود شرکت داشت.
روبل میگوید در جریان بحث گفته بود که خبرنگاران از مرز تعیین شده عبور کردهاند و این اتفاق هرگز نباید تکرار شود.
ولی قاضی گفته بود در آن روز روبل از یک خونریزی در کلن جلوگیری کرده بود و اگر او سوار اتومبیل نمیشد تبهکاران نمیتوانستند حرکت کنند و تمام وضعیت از کنترل خارج میشد.
با این حساب روبل بخشیده شده بود.
ولی همه با بیگناهی روبل موافق نیستند. گزارش رسمی در باره تمام ماجرا که یک کمیته تحقیقات پارلمانی در ایالت راین وستفالی شمالی، تهیه کرده در باره اخلاقیات روزنامه نگاری، سختگیرانه اظهار نظر کرده.
"وقتی به طور مثال خبرنگاری که فعالانه به خلافکاران کمک کرده و کار پلیس را در حد قابل توجهی مشکلتر کرده، توسط یک روزنامه رقیب با مزایای بهتر استخدام میشود و زیرک و زرنگ خوانده میشود، شانس بسیار کمی وجود دارد که در آینده نزدیک تغییری در اطلاعات و آگاهی که خبرنگاران باید داشته باشند داده شود."
سال بعد ماجرا بیلد ام سونتاگ، که یکی از بزرگترین نشریات عامه پسند آلمان است به اودو روبل، پیشنهاد کار داد و چندی بعد او سر دبیر روزنامه بیلد، شد.
در نتیجه حادثه گلدبک، شورای نشریات آلمان دستورالعملهای خود را اصلاح کرد و به طور واضحترتصریح کرد که روزنامه نگاران اجازه ندارند در حین ارتکاب یک جنایت با عاملان آن مصاحبه کنند.
دیتر دگُوسکی، پس از پایان حبس اکنون با هویت تازهای زندگی میکند. به ماریون لوبلین حکم ۹ سال زندان داده شده بود ولی پس از ۶ سال آزاد شد. هانس-یورگن رازنر، هنوز در زندان است.











