|
یه تهرون بود و یه لالهزار | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در میان سیم و کابل، فروشگاه های لوازم الکتریکی و صدها موتور سیکلت که لالهزار را تصرف کرده اند به سختی اثری از اسطوره لالهزار دیده می شود. از لالهزار قدیم تنها مانده یک نام. خیابانی که زمانی نماد تجدد و مرکز هنری ایران بود این روزها چنان در کلافهای سیم و کابل گرفتار شده است که به نظر به سختی بتواند به روزهای گذشته بازگردد. از زمانی که ناصرالدین شاه قاجار تحت تاثیر زیباییهای خیابان شانزه لیزه، دستور احداث خیابانی به همان وسعت و زیبایی در میان باغ دارالخلافه را داد بیش از یکصد سال می گذرد. در آن زمان، به فرمان شاه از فرنگ بازگشته، نردههای چوبی که باغ لالهزار را در میان گرفته بود برداشته شد و درختان باغ را برای کشیدن خیابان قطع کردند. این بود که خیابان لالهزار در میان باغی که به خاطر روییدن لالههای خودرو به همین نام موسوم بود احداث شد. عبور اولین واگن اسبی از این خیابان، افتتاح برق و نخستین خط تلگراف موجب ترقی بیشتر لالهزار شد. "منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و بشکر اندرش مزید نعمت" این اولین پیامی بود که دراسفندماه سال ۱۲۳۶ شمسی، یعنی ۱۴ سال پس از مخابره اولین پیام تلگرافی ساموئل مورس، به وسیله کرشش (یکی ازمعلمان اتریشی دارالفنون) بین کاخ گلستان و لالهزار با موفقیت مخابره شد. ساختمانهای مجلل و زیبا با تزئینات و پیرایش های فراوان به سبک غربی و مغازههای فروش اجناس لوکس خارجی، لالهزار را به مرور به بهترین و زیباترین خیابان تهران تبدیل کرد. تئاترهای متعدد، کافهها و سینماهای جدید در این خیابان موجب حضور اشراف و ثروتمندان شد و به دلیل وجود سفارتخانه های اطراف خیابان لالهزار، توجه خارجیهای ساکن تهران به لالهزار جلب شد. تاسیس تئاتر نصر، پارس، گراند هتل و گراند سینما، سینما ایران، مایاک، خورشید و چندین سینما و مرکز هنری دیگر به تدریج لاله زار را به اوج رونق رساند. محمدرضا میرزاده عشقی، عارف قزوینی، عبدالحسین نوشین و دیگر هنرمندان چون قمرالملوک وزیری و پس از آنها هنرمندانی از نسل دیگر چون سوسن، نعمت الله آغاسی و دیگران، از کسانی بودند که به واسطه فعالیت هنریشان در لالهزار به شهرت رسیدند. در سال های بعد، در دوره پهلوی دوم به دلیل افزایش جمعیت، تراکم در نقاط مرکزی شهر بالاتر رفت و اعیان و متمولان برای سکونت در نقاط خوش آب و هوا و با تراکم کمتر به طرف نقاط شمالی تهران کوچ کردند و به دنبال آنها مغازه های لوکس لالهزار، کافهها و سینماها نیز به دنبال مشتریان خود راهی این مناطق شدند و طبقه متوسط جایگزین طبقه مرفه لالهزار شد. در این زمان کیفیت مغازهها، کافهها و فعالیت های هنری به فراخور تمکن مالی قشر جدید، تنزل پیدا کرد. میهمان ناخوانده
گرچه لالهزار در دوره پهلوی دوم دچار افول شده بود ولی تا پیش از هجوم صنف الکتریکی، هنوز نشانی از دوره طلایی خود، نظیر تئاتر نصر، پارس و مغازهایی که به دلیل ریشه دار بودن و معروفیت، لالهزار را ترک نکرده بودند، در آن قابل مشاهده بود. اما با گسترش و توسعه شبکه برق و نیاز روزافزون به کالاهای الکتریکی و رونق نسبی این فعالیت، این صنف که تا پیش از این به علت وجود کارخانه برق در خیابان امیرکبیر استقرار داشتند به خیابان ناصر خسرو و سپس پشت شهرداری رو آوردند و پس از مدتی به علت اتصال دو خیابان لالهزار و پشت شهرداری، این فعالیت ها به لالهزار کشیده شد. با گذشت زمان فروشگاههای لوازم الکتریکی و برقی لالهزار را که زمانی مرکز تجدد و نوگرایی تهران بود به طور کامل تصرف کردند. و پاساژها، کافه ها و مغازه های لالهزار به محلی برای انبار و داد و ستد کالای الکتریکی تبدیل شد. به طوری که اینک از آن همه، فقط چند سینما و تئاتر به سختی روی پا ایستاده اند. سردر ساختمان معروف گراند هتل به طور کامل تخریب شده و اکنون از آن به عنوان انبار کالاهای الکتریکی استفاده میشود. از تئاتر نصر به جز سر در آن و ساندویچی کوچکی در ورودی راهرو ، چیزی نمانده و شاید همین روزها باشد که به انبار یا پاساژ الکتریکی تبدیل شود. احمد از فروشندگان لوزام الکتریکی خیابان لالهزار میگوید: "وقتی ما آمدیم لاله زار خیلیها پیش از ما اینجا بودند. خود من هم از اینکه اینجا هستم ناراحتم. هم به دلیل شلوغی بیش از حد و هم اینکه این خیابان قدیمی و میراث فرهنگی است. اگر به صنف ما جای دیگری بدهند من هم مخالفتی با رفتن از لاله زار ندارم." آخرین بازمانده تنها مرکز هنری که در لالهزار هنوز سرپاست، تئاتر قدیمی پارس است. تئاتر پارس از تئاترهای قدیمی لاله زار است که فعالیتش را با نام تئاتر فرهنگ آغاز کرد. عبدالحسین نوشین دانشآموخته دارالفنون که تحصیلاتش را در رشته تئاتر در فرانسه به پایان برده بود با همکاری همسرش "لرتا هایراپتیان" هنرپیشه تئاتر، حسن خاشع، حسین خیرخواه، نصرت کریمی، مصطفی اسکویی، علی محزون و برخی دیگر از هنرمندان نمایشهای ماندگاری نظیر ولپن، توپاز، دختر شکلات فروش و تاجر ونیزی را در تئاتر فرهنگ (پارس) روی صحنه بردند.
نصرت کریمی از هنرمندان آن دوره درباره آغاز کار تئاتر فرهنگ می گوید: "نوشین با کمک سرمایهدارهای بازاری چون جعفری، طایفی و وثیق، تئاتر فرهنگ را در طبقه بالای پاساژ پارس ساختند که حدود ۵۰۰ نفر گنجایش داشت." "اولین نمایش نوشین 'ولپن' (نوشته بن جانسون) بود که نوشین با اجرای آن در سال ۱۳۲۳ تئاتر فرهنگ را افتتاح کرد. این نمایش به مدت دو هفته روی صحنه بود. در آن زمان من هم به عنوان گریمور و بازیگر در آنجا فعالیت داشتم." "بعدها سرمایه گذارها برای جلب مشتری بیشتر به نمایشهایی با سطح پایینتر که استحکام تئاترهای قدیمی را نداشت روی آوردند، بعضا برای فروش بیشتر نمایشهای میان پردهای، حتی استریپ تیز و رقص شکم عربی اجرا می شد." "سرمایه گذاران تالار فرهنگ، از نوشین خواستند او هم برای جلب مخاطب بیشتر نمایشهای کمدی و تفریحی اجرا کند. ولی نوشین مخالفت کرد و از تئاتر فرهنگ بیرون آمد. سرمایه گذاران هم رفتند دنبال کارگردانها و هنرپیشههای دیگر." نصرت کریمی ادامه می دهد: "نوشین پس از مدتی کنارهگیری از تئاتر در "جامعه باربد" به سرمایهگذاری سه سرمایهگذار دیگر تئاتر فردوسی را راه انداخت که آنجا هم دو سالی بیشتر دوام نیاورد. چون پس از ماجرای تیراندازی به شاه در بهمن ۱۳۲۷ نوشین که به حزب توده وابسته بود دستگیر و عملا تئاتر فردوسی هم تعطیل شد." گرچه به دلیل تغییر بافت لالهزار در آن دوره و کوچ طبقه مرفه از لالهزار، نمایشهای تئاتر پارس دچار تنزل کیفی شد و مخاطبان گذشتهاش را از دست داد و برای جلب مشتریان جدید که از طبقات پایین تر بودند مجبور به اجرای نمایشهای عامه پسند شد، ولی هنوز چراغ تئاتر روشن بود. اما پس وقوع انقلاب اسلامی در ایران تئاتر پارس مصادره شد و در سالهای بعد در اختیار ستاد اجرایی فرمان هشت ماده ای امام (آیت الله خمینی) قرار گرفت. تئاتر پارس مدتی با مدیریت "مجید جعفری" نمایشهایی را به روی صحنه برد، ولی پس از مدتی به دلیل مشکلات مالی تئاتر را واگذار کرد و تئاتر پارس عملا برای مدتی تعطیل شد. اکنون در میان انبوه تابلوهای مغازههای الکتریکی در لالهزار تابلوی آبی رنگ "تئاتر پارس" در میان چندین تابلو فروشگاه های لوازم برقی به سختی دیده می شود. در قدیمی تئاتر پارس از داخل پاساژ پارس که به بورس کالاهای برق و الکتریکی مبدل شده باز میشود و وضعیت تئاتر نشان می دهد این سالن، سالها پس از ساخت هنوز بازسازی نشده است. معصومه ملکی مدیر فعلی تئاتر پارس که تئاتر را سه سال پیش از ستاد اجرایی فرمان امام به بهای ماهی ۸۰۰ هزار تومان اجاره کرده میگوید: "به دلیل مشکلات مالی و نبود تماشاگر بعد از سه سال دیگر توان اداره تئاتر را نداریم، از سازمان های مختلف درخواست کمک کردهایم، به هر جا هم که فکر کنید مراجعه کردیم ولی هیچ کمکی صورت نگرفت و حالا دیگر به صفر مطلق رسیدهایم." "تا اینجا هم از جیب خرج کردهایم و حتی پساندازمان را هم روی این کار گذاشتیم ولی متاسفانه استقبالی از نمایشها نشد. مردم حتی با ۱۵۰۰ تومان هم که قیمت یک سوم نمایشهای معمول تهران است حاضر نیستند برای تماشای نمایش به لالهزار بیایند." "الکتریکیها هم تلاششان را کردند تا تئاتر تعطیل شود. اول پیشنهاد دادند بخشی از تئاتر را به عنوان انبار در اختیارشان قرار دهیم، با اینکه از نظر مالی در مضیقه بودم، نپذیرفتم، چون فکر کردم اگر یک بخش کوچک ساختمان را در اختیارشان قرار دهیم به زودی تئاتر از دستمان خارج میشود..." معصومه ملکی میگوید: "با اینکه سعدی افشار آخرین بازمانده از بازیگران نقش سیاه در نمایش های رو حوضی بازنشسته شده و از صحنه خداحافظی کرده بود برای کمک به بقای تئاتر پارس اینجا اجرا گذاشت، برای مدتی ورق برگشت و عدهای به خاطر دیدن بازی سعدی افشار آمدند. ولی خیلی زود همه چیز بازگشت به وضع سابق، آقای افشار هم به خاطر شرایط سن و سال و عدم استقبال دوام نیاورد، من به آقای افشار گفتم که با این شرایط، اصراری برای ماندنشان نداریم و ایشان هم رفتند." معصومه ملکی در مورد ادامه فعالیت تئاتر پارس آخرین نماد لاله زار می گوید: "تئاتر پارس تنها مانده میان این همه سیم و کابل..." و ادامه می دهد: "اگر مسئولین کاری برای تئاتر پارس نکنند اینجا هم به سرنوشت تئاتر نصر دچار خواهد شد." به عشق لالهزار
"از سال ۳۲ که به تهران آمدم اینجا هستم، لالهزار برای من همه چیز است. من عاشق اینجام حتی با این وضعی که داره." محمد آقا صدایش میکنند، پیرمردی که به گفته خودش جوان بوده که با یک تومان از رودبار به تهران میآید و زرق و برق لالهزار او را میکشاند به این خیابان و در کوچه باربد در یک کبابی قدیمی کار پیدا می کند. محمد آقا می گوید: "۸۱ سالم است ولی حافظه ام خوب است. قدیمهای لاله زار هنوز یادم است. این کوچه سه ماه مانده به عید آنقدر شلوغ می شد که رفت و آمد سخت می شد. ما اینجا غذای دوزاری می فروختیم. غذای دوزاری اون موقع شده حالا ۲۶۰۰ تومان." "تو کاباره توی همین کوچه ساعت ۱۱ شب که می شد آغاسی می رفت رو سن، توی تئاتر نصر همون موقع سوسن برنامه داشت." "افق طلایی هم یک هفته گوگوش بود. یک هفته ستار، یک هفته هایده برنامه داشت و یک هفته مهستی. اون موقع صابره آتشین هم اینجا آکروبات بازی می کرد." "البته معمولا اون جاهایی که گوگوش و مهستی و هایده برنامه اجرا میکردن هر آدمی نمی رفت. معمولا آدمهای مهم می رفتن اونجا. اونهایی هم که شر و شور بودن و اهل دعوا، می رفتن کافه های مخصوص خودشون. شب که می شد به عشق خواننده کاباره عرق می خوردن بدمستی می کردن و دعوا راه می افتاد." "توی کوچه ما قبل از انقلاب شش هفت تا سینما بود. همش هم شلوغ. یک شاهی می دادیم میرفتیم سینما. حالا ملت هفتصد تومن پول بلیط میدن. فیلم هم که نداره." محمد آقا به زمان انقلاب می رسد و می گوید: "انقلاب که شد این سینماها یکی یکی جمع شد. سالن تئاتر و سینما شده پاساژ لامپ برق. سینما شهرزاد رو که همین روبروی مغازه می بینی، تخته شده. باقی سینماها هم هیچی ازشون نمونده. فقط الان سینما نادر انتهای کوچه هست، که فیلم های دسته سوم و چهارم رو دو فیلم به یک بلیط نمایش می دهد." پیرمرد آهی سردی می کشد و می گوید"همه دلخوشی من هم شده همین چهارتا عکس لالهزار قدیم روی دیوار و خاطرات دوران گذشته." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||