|
ایرانی یا اسرائیلی؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
از لحظه ورود تا لحظه خروج (ده روز بعد)، هم مسلمانها و هم یهودیها کلی به ما محبت کردند. ولی به دو دلیل کاملا متفاوت. برای یهودیان جالب بود که یک سری ایرانی آمده اند کشور آنها را از نزدیک ببیننند. بنابراین در مهمان نوازی سنگ تمام میگذاشتند و اصلا نمی گذاشتند بهمون بد بگذره. فلسطینی ها تا میفهمیدند ما ایرانی هستیم، صمیمی و خوشرو میشدند. چون مثل خودشون مسلمان بودیم، یا با ما ارزون حساب می کردند یا می گفتند اگر مشکلی داریم به آنها زنگ بزنیم. ایرانی های اسرائیل اما یک جور دیگه ما را دوست داشتند! "اینجوری نیگام نکن" اولین چیزی که در معاشرت با ایرانی های مقیم اسرائیل متوجه شدم؛ "غربت در چشمان نسل قبل" و "نشاط در چشمان نسل نو"، بود. ما را که میدیدند خیلی چیزها براشون تازه می شد ، دلتنگی ها، خاطره ها و حتی جوکها. پسرا، دخترا، سوا پسرهای ایرانی فوری سر شوخی را باز می کردند و می رفتند در جو شیطنتهای ایرانیشان. دخترها هم سفره دلشان را باز میکردند. می گفتند پسر خوب ایرانی سخت گیر میاد! معلوم بود که دخترهای آنجا هم مثله بیشتر دخترهای ایرانی توقع بیشتری از پسرها دارند و دیگر به سنتها تن نمیدهند! علت دلتنگی دخترها و فراری بودن پسرها را می شود در تنوع نژادی و تنوع فرهنگی اسرائیل امروز دید. یهودی های کشورهای متعدد، با قیافه ها وسابقه های مختلف در یک جا جمع شده اند. برای پسرها مثل این است که دروازه های بهشت را به رویشان باز کرده باشید و برای دخترها مثل این است که در داخل خود بهشت قدم بزنید. صدای اذان
تک و توک هم جوان هایی دیدم که تازه رسیده بودند. این دسته، دلشان برای دوست ها و همسایه هایشان خیلی تنگ شده بود. ولی در عین حال بچه ها از اینکه در کوچه هائی قدم میزدند که همه همسایه ها یهودی هستند و انگشت نما نیستند، احساس آرامش بیشتری میکردند. کم و زیادی این حس، بستگی به این دارد که پیش از مهاجرت در کدام شهر ایران و در کدام محله سکنی داشته اند. بچه ها اینجا دیگه می دانستند که با هرکسی بیرون بروند لازم نیست نگران عواقبش باشند! چون همه مثل خودشان یهودی هستند. بعضی ها از عاشقی با مسلمان ها برایم میگفتند و اشکها و بن بستها! فارسیه اسرائیلی اکثر بچه هائی که در طول سفر دیدیم، یا فارسی را فوت آب بودند، یا با لهجه عجیبی فارسی حرف میزدند. البته طبق معمول پسرها، بیشتر فحش ها را یادشان بود. با دختری صحبت کردم که می گفت چند ساله فارسی حرف نزده (آهنگ صدایش اسرائیلی شده بود!) بین کلماتش یک صدای "إ" خفیف و ممتد شنیده می شد. فهمیدم تسلط این بچه ها به زبان فارسی بستگی دارد به 1- خانواده و مدت زمان اقامت در اسرائیل، 2- جشن های ایرانی مثل نوروز و 3- کانالهای ماهوارهای لس آنجلسی. یک پسر پانزده ساله هم بود که یک کلمه فارسی بلد نبود، بر عکس خواهر بزرگترش که با اینکه از یکسالگی آمده بود اسرائیل، ولی فارسی خوب بلد بود. این اختلاف نسل ها را بین این برادر و خواهر می شد دید. انگار که هویت ایرانی آنها داشت به تدریج کمرنگ می شد و هویت اسرائیلی جای خالیش را پر می کرد. به نظر من، این ربطی به جبر زمانه ندارد، به تبلیعات فرهنگی کشور هم ربطی ندارد، به مدت زمان زندگی خانواده در غربت بستگی دارد! اینجا در لندن هم همینطوره. هرچی بیشتر از مهاجرت میگذره، بچه ها به کشور میزبان بیشتر حس تعلق پیدا میکنند تا به زادگاهشان. بافت جامعه اسرائیل هم اینقدر متنوع شده که این بچه ها را راحت میپذیرد. من خودم بعد از چند روز متوجه شدم که اینقدر از کشورهای مختلف و نژادهای مختلف به اسرائیل مهاجرت کرده اند که دیگر حس تعلق به زبون و فرهنگ کشور سابق مورد ندارد. همه با زبان مشترک عبری که آنها را به هم وصل می کند وارد فرهنگ و وطن جدید، اسرائیل، می شوند. مادرتو بیشتر دوست داری یا پدرتو؟
سوالی که شاه سابق ایران از سفیر اسرائیل که ایرانی الاصل بود پرسید و سوالی که خودم میخواستم با نگاه طلبکارانه بپرسم، همین بود: "ایرانی هستید یا اسرائیلی؟" میخواستم با جوابشان، راست و دروغ ادعای "عاشق ایرانیم" را مهک بزنم! خودکار را به دندان گرفتم و با اخم این سوالا را طرح کردم: اگر مسابقه فوتبال بشود به نفع چه کسی هورا میکشید؟ و اگر جنگ شود، پشت کدام سنگر کمین میگیرد؟ ولی خدا را شکر، به خودم آمدم و وقت ملاقات، اصلا این سوال را نپرسیدم. سوال اشتباهی است! عجیب هم مد شده؛ بنظر من تا زمانی که خود خواننده این مطلب، با دو هویت زندگی نکرده باشد، متوجه نمی شود که چرا جوابها ضد و نقیض خواهد بود و درعین حال جواب هرچه که باشد، دلیل وطن پرستی یا وطن فروشی نخواهد بود. من هم دور اینجور سوالات را خط کشیدم. اما از سوال مخملی "فوتبال" نتوانستم بگذرم. اکثر بچه هایی که فارسی خوب بلد بودند میگفتند طرفدار ایران هستند و فقط یکنفر طرفدار تیم اسرائیل بود. هنوز خیلی از بچه ها میگفتند "آبیته" ، "قرمزته". چندتا چندتا؟ بچه های ایرانی اسرائیل از محدودیت های زندگی روزمره ایران دور هستند و خیلی هم از این موضوع خوشحالند. مثل بقیه همسن هاشان تو دنیای امروز درباره ازدواج، حساب شده فکر میکردند و آزادی هایی هم که داشتند کمک می کرد که نگران گذشت زمان نباشند. بیشتری ها در کسب و کارشان موفق بودند. از کار واردات لباس از کشور چین گرفته تا وکالت و طبابت. بین بچه ها چند نفری هم بودن که تا می نشستند، چند تا دسته کلید می نداختند روی میز. از کلید در خونه توش بود تا قفل کرکره مغازه و در گاوصندوق. و البته کلید ماشین! هزینه گمرک اتومبیل در اسرائیل خیلی زیاد است و این به معنی آن است که قیمت ماشین خارجی بالاست و باز به آن معنی خواهد بود که ماشین آخرین سیستم کم است و بیشتر ماشین ها کم مصرف (با صرفه) و خانوادگی است. ماشین بچه های ایرانی الاصل هم از این قانون مستثنی نیست. ولی یک جورایی سعی میکنند با عوض کردن صندلی ماشین و مجبور کردن پدر و مادر (که ماشین گرون تر بخرن) ماشین هایشان را یک سر و گردن از بقیه همسن و سال ها، بالاتر ببرند. جوان های ایرانی تبار اسرائیل، برخلاف بچه های داخل ایران، در خیابان ها مانوور نمیدهند و صدای موسیقی بلند از داخل ماشین هایشان شنیده نمی شود. ماشین های قرتی اصلا ندارند و عموما ساکت تر و سر به راه تر رانندگی می کنند. اهل اینترنت بازی هم نیستند. مثل داخل ایران، مدت طولانی از زندگی خودشان را در خانه والدین میگذرانند، چراکه زمین در اسرائیل کمیاب و گران است. بخار همبرگر و دود سیگار
پسرهای جوان، شب های پنجشنبه دیسکو گردی میکنند. دخترها هم دسته ای بیرون می روند. به نظر می آمد که فشار زیادی از طرف خانواده حس نمیکنند و از امنیت خیابان ها راضی هستند. میگفتند با خیال راحت نیمه شب میزنند بیرون! ساعت 2 نیمه شب، ساندویچ فروشی ها غلغله بود. ولی همه این کارها جمعه شب به خاطر باورهای مذهبی متوقف می شود! یک پسر 25 ساله: من اعتقاد مذهبی ندارم ولی سنتهای یهودی مهم است، چراکه با این مراسم بود که هویت یهودی خودمان را در ایران که یه کشور مسلمان است، حفط کردیم. بیشتر این بچه ها جمعه شب تا شبنه عصر که در اسرائیل تعطیل رسمی مذهبی است کاری نمی کردند و حتی موبایل هایشان را خاموش میکردند. با اینحال شنبه ظهرها کنار دریا و رستورانها و کافه ها غلغله بود. زیر ابرو و سیبیل تیپ بیشتر بچه های ایرانی که دیدیم، با بچه های اروپایی چندان فرقی نداشت. ولی به اندازه بچه های داخل ایران قرتی نبودند. دخترها بیشتر به خودشون می رسیدند. زیر ابروی پسرها دست نخورده و دماغها هم بنظر عمل نکرده می آمد! ماهیانه؟!!!... حقوقش خوبه دخترای ایرانی تبار اسرائیل، مخصوصا آنهایی که چند سال پیش آمده بودند، از حق و حقوقی که در این کشور داشتند خیلی راضی بودند. کار داشتند، موقعیت داشتند و به گفته خودشان می توانستند راحت پیشرفت کنند. به وضوح می شد دید که تعداد زیادی از دخترهای جوان شغلهای دولتی دارند. حتی کسی که قبل از خروج از فرودگاه به کارهای ویزای ما رسیدگی کرد، یک دختر زیر 25 ساله بود. در این کشور هم مثل ایران بعضی از بچه ها چند تا کار را همزمان با هم انجام میدهند. مانطوری که گفتم دسته کلیدهای سنگینی داشتند و غیر از کلید خانه، کلی کلید مغازه و اداره هم همراهشان بود. وسط روز کمتر کسی بود که پای تلفن بیشتر از سی ثانیه با من حرف بزند! هیچکی وقت نداشت، همه حسابی مشغول بودند و میدویدند. سیاسی بچه ها وقتی از عقاید سیاسیشان حرف میزدند، نترس بودند. به راحتی برای دولت و رئیس جمهورشان شیشکی میبیستند!! حتی به دیوار شهر یک پستر دیدم که رئیس جمهور (موشه کاتساو که ایرانی الاصل است) و زنش را مسخره کرده بود،(پوستر تبلیغاتی یک دیسکو بود). گلوله، قلم و ماتیک
اسرائیل کشور نوسازی است و شدیدا به نیروی جوانش متکی است. به همین خاطر همه جور امکانات رفاهی برای جوان ها فراهم شده، تفریح، تحصیل و کار. ولی با این وجود دو سد محکم پیشه روی جوان هاست. بلکم سه یا چهار تا! کنکور، سربازی و زبون عبری . با رئیس دانشگاه بزرگ حیفا که حرف می زدم، می گفت همه جور دانشجو در این دانشگاه پذیرفته می شود از دور و اطراف دنیا هم دانشجو در این دانشگاه مشغول به تحصیل هستند. شهریه سالانه هم چیزی حدود 2000 دلار است. ولی این دانشگاه کنکور ورودی دارد و به زبان عبری هم برگزار می شود. در اسرائیل سربازی برای پسرها و دخترها اجباری است ( برای فلسطینی ها اختیاری است) مدتش هم حدودا سه سال است که نسبتا طولانی است. کسانی که به سربازی نروند، دچار مشکلاتی می شوند. برای هرکاری به مدرک پایان خدمت یا معافی احتیاج دارند. یکی از دخترای ایرانی تبار اصلا نمی خواست به سربازی برود، ولی چاره ای نداشت. می گفت: اگر نروم، هر کاری که بعدا بخواهم بکنم، ازدواج کنم یا چیزی بخرم، کارم خیلی سخت می شود. کار خوب هم نمی توانم پیدا کنم و باید کارهای سطح پائین انجام بدهم. گلنگدن و کلیک بیشتر پسرهایی که با آنها حرف زدم سربازی رفته بودند. فلسطینی ها به طرفشون سنگ پرت کرده بودند، به طرفشان بعضا تیراندازی شده بود و خودشان هم تیر اندازی کرده بودند! مثل همه پسرای ایرانی ترجیح می دادند هیچوقت سربازی نروند و هیچوقت جلوی فلسطینی ها ناستند. یکی از بچه ها می گفت: کشتن یک انسان همیشه اسفناک و خجالت آور است. وقتی خودت سنگرت را انتخاب نکردی و مجبور هستی تفنگ دستت بگیری، جریان فرق می کنه، از اینجا رانده و از آنجا مانده ای! اینجا هالیووده ؛ منم "جانی دپ" یک شب با بچه های ایرانی رفتیم دیسکو و با جدیدترین آهنگهای روز رقصیدیم، خدا را شکر پسرا رقص بلد نبودند، فکر کنم ویدیوی خردادیان آنجا خریدار ندارد! جوان ها سعی می کنند موقع رقص آقا باشند! آنشب من "جانی دپ" آن دیسکو بودم. دخترها هم مثله ایرانی های لندن مدل دخترای ویدیوهای R&B می رقصیدند. سلیقه موسیقی شان هم با بقیه ایرانی ها فرقی نداشت، نوعی از موسیقی "هاووس" که ملودی های عاطفی دارد را دوست دارند. رپ و راک هم بین آنها طرفدار ندارد. بیشتر بچه ها خواننده ها ی ایرانی را می شناختند، (مخصوصا که یک روزی "امید" هم به خاطر همسرش آنجا زندگی میکرده است). کنسرت داریوش و شهره و ستار که در اسرائیل برگزار شده بود را رفته بودند. این کنسرت ها درهای جدیدی را باز کرده است. نتیجه اش هم یک سری دیسکو ایرانی است که چند وقت یک بار با موسیقی زنده برگزار می شود. اعلامیه های این دیسکوها را چند بار در پارک ها دیدم. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||