|
دولت احمدی نژاد در سالی که گذشت | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
از زمان اصلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸ (1989) که طبق آن سمت نخست وزیری از نظام حکومتی ایران حذف و رئیس جمهور دارای قدرت اجرایی گسترده ای شد، دو رئیس جمهور روحانی هر کدام در دو دور پی در پی زمام امور اجرایی ایران را به عهده گرفتند تا اینکه در سال ۱۳۸۴ نوبت به یک غیرروحانی رسید. دو رئیس جمهور روحانی یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، هر کدام سیر مدیریتی کمابیش مشابهی داشتند. آقای هاشمی رفسنجانی با وعده گذر از ویرانيهای جنگ، اصلاح ساختار اقتصادی و بهبود در روابط خارجی ایران به ریاست جمهوری برگزیده شد و حمایت طیف وسیعی از طبقه متوسط جامعه ایرانی را جلب کرد. سالهای نخستین ریاست جمهوری آقای رفسنجانی برای حامیانش امیدوار کننده بود چراکه در پرتو مدیریت او، اقتصاد ایران تا حدی رونق گرفت، روابط خارجی ترمیم شد و جامعه از فضای بسته فرهنگی و اجتماعی دوران جنگ تا حدودی فاصله گرفت. بنابراین، آقای رفسنجانی در سه سال نخست ریاست جمهوری اش همچنان محبوب رأی دهندگانش بود، اما در سال آخر به دلیل نابسامانيهای اقتصادی ناشی از اجرای ناقص خصوصی سازی و آزادسازی قیمتها، محبوبیتش افول کرد، با این همه او توانست برای بار دوم نیز، هر چند با رأی کمتری نسبت به دور نخست به ریاست جمهوری برگزیده شود. اما دور دوم ریاست جمهوری آقای رفسنجانی سیری شتابان در جهت افت محبوبیت او داشت، زیرا در این دوره، افزون بر آنکه نهادهای محافظه کار مانع اجرای برنامه اقتصادی او شدند، بی توجهی دولت وی به اصلاحات سیاسی و باز گذاشتن دست نیروهای امنیتی برای دخالت در امور مختلف جامعه، او را از چشم نیروهای مؤثر جامعه انداخت. محمد خاتمی نیز با وعده فضای باز سیاسی و فرهنگی، تشنج زدایی در روابط خارجی و قانونمند کردن اداره امور جامعه رأی بی سابقه طبقات مختلف جامعه ایران را به دست آورد و به ریاست جمهوری رسید. آقای خاتمی در سالهای نخست ریاست جمهوری اش، محبوبیت کم سابقه ای در ایران پیدا کرد و حتی پس از آنکه نهادهای محافظه کار دستاوردهای دولت او را در زمینه آزادی نسبی مطبوعات و فعالیتهای سیاسی در سطوح مختلف جامعه از بین بردند، از محبوبیتش کاسته نشد. آقای خاتمی به همین علت توانست در دور دوم ریاست جمهوری با رأی بیشتری نسبت به دوره قبل بر رقیبان خود پیروز شود. اما دور دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی با افزایش فشار بر فعالان سیاسی و اجتماعی و گسترش بیکاری همراه شد و این مشکلات، زمینه افول تدریجی محبوبیتش را بین طبقات مختلف فراهم کرد. محمود احمدی نژاد رئیس جمهور غیرروحانی ایران نیز با وعده مقابله قاطع با فقر و فساد و "آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم" در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ بر رقیبان مختلف خود پیروز شد و در ابتدای پیروزی اش بسیاری از مردم عادی و طبقات محروم جامعه نسبت به بهبود زندگی خود تحت مدیریت دولت او امیدوار بودند و از او حمایت می کردند. اما دولت آقای احمدی نژاد به خلاف پیشینیان خود با سرعتی بی سابقه محبوبیت ابتدایی خود را از دست داد و سال ۱۳۸۵ در واقع سال افول سریع موقعیت دولت او به شمار می رود. با مشخص شدن برنامه های دولت آقای احمدی نژاد و نحوه عملکرد او ابتدا برخی از سرسخت ترین حامیانش در مجلس شورای اسلامی از وی فاصله گرفتند. آقای احمدی نژاد که خود را منتخب بلافصل توده مردم می دانست، نیازی به جلب نظر احزاب سیاسی همسوی خود یا برخی از حامیانش برای برنامه ریزی نمی دید و از همین جهت، مورد انتقاد آنان قرار گرفت. انتقاد برخی از حامیان پیشین آقای احمدی نژاد از وی که خود در شمار "اصولگرایان" بودند، در حقیقت راه را بر طرح انتقادهای صریحتر از جانب نیروها و مطبوعات منتقد هموار کرد. قبل از آن تصور می شد که "اصولگرایان" با یکپارچگی و اتحاد خود، بيدریغ به دفاع از دولت آقای احمدی نژاد برمی خیزند و صداهای منتقد را خفه می کنند، اما بروز شکاف بین اصولگرایان از ابتدای کار دولت آقای احمدی نژاد، سبب ایجاد فضای تنفسی برای منتقدان دولت شد. نیرویی که به طور خودکار در رأس منتقدان آقای احمدی نژاد قرار گرفت، بدنه بوروکراتیک (اداری) و تکنوکراتیک (تخصصی) حکومت بود که حدود سه دهه امور اجرایی نظام حاکم بر ایران را به عهده داشته اند. این رویداد بدان دلیل بود که آقای احمدی نژاد در قالب مبارزه با فساد و بوروکراسی، طبقه فوق را هدف قرار داد و تصمیم به تصفیه و تضعیف و حاشیه نشین کردن آنها گرفت. بوروکراتهای بلندپایه که معمولاً موضع سیاسی محافظه کارانه ای دارند، در دفاع از خود، دولت و سیاستهای او را به باد انتقاد گرفتند، گو اینکه این انتقادها عموماً از زبان نمایندگان سیاسی آنها یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی و برخی از همکاران برجسته اش مطرح می شد. در کنار این دسته، اصلاح طلبان نیز که دولت آقای احمدی نژاد را عامل نابودی تمام دستاوردهای سیاسی و فرهنگی و مدنی دوران زمامداری خود می دانستند، به انتقاد از او برخاستند و اعمال محدودیتهای شدید در راه نشر کتاب و مطبوعات، مقابله با نهادهای مدنی و صنفی و تحت فشار گذاشتن احزاب سیاسی و فعالان دانشجویی را دستمایه نقد دولت قرار دادند. افزون بر بوروکراتها و اصلاح طلبان، جمع کثیری از روحانیون سنتی و محافظه کار نیز به جمع منتقدان دولت آقای احمدی نژاد پیوستند و بی توجهی به اصول شرعی، ترویج عقاید خرافی، گسترش نفوذ مداحان و افزایش گرانی و تورم را سببی برای نارضایتی از عملکرد دولت وی یافتند. این در حالی است که نخبگان جامعه ایرانی و منتقدان و مخالفان نظام سیاسی نیز از ابتدا، دولت آقای احمدی نژاد را در همه عرصه ها مخالف علائق و برنامه های خود تلقی می کردند و آن را به باد حمله و انتقاد می گرفتند. آقای احمدی نژاد البته اعتنایی به نظر مخالفان خود نمی کرد. او با سفرهای استانی پی در پی به این نتیجه رسیده بود که توده مردم به طور گسترده ای از او حمایت می کنند و از همین رو در صدد برآمد تا در انتخابات همزمان شوراهای شهر و روستا و مجلس خبرگان نفوذ مردمی خود را به رخ منتقدان و مخالفانش بکشد. به همين علت، حامیان آقای احمدی نژاد در جریان انتخابات شوراهای شهر و روستا حاضر به ائتلاف با سایر نیروهای "اصولگرا" نشدند و ستاد انتخاباتی مستقلی با شعار "رایحه خوش خدمت" تشکیل دادند به این امید که اکثریت قریب به اتفاق کرسيهای شورای شهر تهران و سایر شهرها و استانها را از آن خود کنند. اما نتیجه انتخابات برای ستاد رایحه خوش خدمت نا امید کننده بود، زیرا با آنکه آنها نام پروین احمدی نژاد، خواهر رئیس جمهور را در فهرست انتخاباتی خود به عنوان نماد حمایت آقای احمدی نژاد از آنها گنجانده بودند، فقط موفق به کسب سه کرسی در شورای پانزده نفره شهر تهران شدند، گو اینکه گروههای رقیب، آنان را به تقلب در شمارش آرا نیز متهم کردند. نتیجه آرای مجلس خبرگان برای آقای احمدی نژاد و حامیانش از نتیجه انتخابات شوراها نیز نا امید کننده تر بود. روحانیون بنیادگرای طرفدار رئیس جمهور که در رأس آنها محمدتقی مصباح یزدی قرار داشت، ظاهراً برنامه ای برای فرستادن روحانیون جوان طرفدار خود به مجلس قدرتمند خبرگان داشتند و از همین رو ستادی به عنوان ائتلاف نخبگان حوزه و دانشگاه تشکیل دادند. اين ائتلاف در فرستادن نامزدهای مورد نظر خود به مجلس خبرگان بکلی ناکام ماند و مجلس خبرگان طبق معمول به کنترل روحانیون سنتی در آمد، اما نکته ای که برای آقای احمدی نژاد و روحانوین طرفدارش شکستی فاحش به شمار می آمد، قرار گرفتن آقای رفسنجانی در رأس فهرست راه یافتگان به مجلس خبرگان از استان تهران با اختلاف آرای بسیار نسبت به نفر بعد بود. پیروزی آقای رفسنجانی در واقع مهمترین نشانه فاصله گرفتن سریع مردم از آقای احمدی نژاد و توجه مجدد به رقیب انتخاباتی او در جریان انتخابات ریاست جمهوری بود. این مسئله باعث تجدید روحیه آقای رفسنجانی برای برخورد انتقادی با دولت آقای احمدی نژاد شد و از آن پس جدال لفظی بین او و رئیس جمهور شدت گرفت. آقای احمدی نژاد هم که نتیجه انتخابات را سخت علیه خود یافته بود، ادعا کرد که در انتخابات اصولاً بی طرف بوده و هیچکدام از ستادهای انتخاباتی مورد حمایت وی نبوده اند، هرچند نیروهای سیاسی اين ادعا را نپذیرفتند. به هر حال سال ۱۳۸۵ را باید سال افول سریع دولت آقای احمدی نژاد دانست، دولتی که گمان می کرد با اتکا بر حمایت بخشی از توده های غیرمتشکل و هواداران ایدئولوژیک خود در برخی نهادها می تواند با همه جناحها و کانونهای سیاسی و اقتصادی ایران مقابله کند، اکنون با ائتلاف اعلام نشده ای از بوروکراتها، اصلاح طلبان، روحانیون سنتی و بخشی از اصولگرایان روبرو شده، ضمن آنکه محبوبیت نسبی خود را نيز بین بخشی از توده طرفدار خود از دست داده است. چنین وضعیتی قطعاً برای هر رهبر سیاسی شکننده و ناپایدار است بخصوص اگر فشار بین المللی بی سابقه ای نیز علیه آن جریان داشته باشد. به باور برخی از ناظران سیاسی، تنها حمایت رهبر جمهوری اسلامی از آقای احمدی نژاد تاکنون سبب ادامه بقای او در همین مدت اندک بوده است. قاعدتاً تا هنگامی که این حمایت پابرجا باشد، آقای احمدی نژاد در برابر فشار منتقدان و مخالفان خود مصونیت خواهد داشت، اما مسئله این است که آيا با توجه به افول سریع موقعیت رئیس جمهور در جامعه و بالا گرفتن مشکلات کشور این حمایت ادامه خواهد یافت؟ |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||