BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 10:52 گرينويچ - شنبه 09 دسامبر 2006 - 18 آذر 1385
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
'ماچ، ماچ، ماچ': پيام نوجوانی از استراليا

نقشه

"آقا بنويس که من دلم واسه بهار خيلی تنگ شده......کاشکی نمی اومديم استراليا! من بهار رو واقعاً از ته دل دوست داشتم و هنوز هم دارم. ولی حيف که دست تقدير منو از اون جدا کرد.... چقدر به بابام گفتم که من نميام استراليا، ولی اون قبول نکرد که نکرد. خدا کنه يه روز بر گردم تهران و از نزديک ببينمش...."

درد و دلهای بهنام را با هم خونديم. بهنام ۱۸ سال داره و ۳ ساله که با خانواده اش به استراليا آمده. وقتی از بهنام پرسيدم که روزها چه می کنی در جواب گفت:" دلتنگی. آقا تا حالا عاشق شدی؟" سرم را به علامت تصديق تکان دادم و بهنام ادامه داد: " پس ميفهمی چی ميگم. اصلاً اينجا به من خوش نمی گذره. جوونای استراليايی با آدم نمی جوشن و يه جورين .. هزارتاشون رو کنار هم بزاری مثه اصغر تپل نمی شن. يادش بخير! اصغر کجايی که بازم موش ببريم سر کلاس، ول کنيم وسط بچه ها و کلاس رو بهم بزنيم."

آقا دلم واسه گل کوچيک لک زده ... آخ سعيد کجايی که هی گل بخوری من هم هی بزنم تو سرت! آقا من استاد توپ دو لايه درست کردن بودم..
بهنام

بهنام دلش برای خيلی چيزهای ايران تنگ شده بود و مدام در حرفهاش حسرت روزهای گذشته را می خورد. بهنام راجع به مهمترين دلتنگی اش - بجز دوری از بهار- گفت: " آقا دلم واسه گل کوچيک لک زده ... آخ سعيد کجايی که هی گل بخوری من هم هی بزنم تو سرت! آقا من استاد توپ دو لايه درست کردن بودم.. پولامون رو هم ميذاشتيم ودو تا توپ می خريديم و منم دولايه اش ميکردم. چهار تا آجر هم اينور اونور کوچه ميذاشتيم و از صبح تا شب فوتبال بازی می کرديم. همسايه ها از دست ما ذله شده بودن. يه همسايه داشتيم بهش می گفتيم فاطی ديوونه.. اون با جارو ميفتاد دنبالمون و ما هم فرار می کرديم. يادش بخير! ايران واسه من همش خاطره هستش. "

وقتی از بهنام راجع به خاطرات آشنايی با بهار پرسيدم گفت:" بهار بچه محلمون بود. کلی از پسرای محل ميخش بودن ولی اون منو دوست داشت. از وقتی که بچه ها فهميدن که منو دوست داره همه کنار کشيدن بجزمحسن ايکبيری ..البته محسن رو يه روز بخاطر چشم چرونيش يه کتک حسابی زدم ولی از رو نرفت." و با حسرت ادامه داد:" روز اومدنم به استراليا واسه همه عزا بود واسه محسن عروسی. البته من مطمئنم که بهار تحويلش نمی گيره و منتظرم ميمونه. بهش قول دادم که يه روز بر ميگردم."

وقتی از تلخ ترين خاطره اش پرسيدم در جواب گفت: " يک روز وسط گل کوچيک يهو دلم واسه بهار تنگ شد و يه فکر موذيانه بسرم زد. تصميم گرفتم که توپ رو شوت کنم تو حياط خونه بهار اينا بعد برم زنگ خونشون را بزنم تا به هوای توپ گرفتن ببينمش. چشمتون روز بد نبينه .. شوت کردن همانا و شکسته شدن شيشه خونه بهار اينا همان .. ما هم الفرار... البته اين محسن ايکبيری بی معرفت واسه خود شيرينی به بابای بهار منو لو داد و شب باباش اومد دم در خونمون و آبرو و حيثيتم رفت."

وقتی از بهنام پرسيدم که روزها در سيدنی چه می کنی گفت: "يا درس ميخونم يا با کامپيوتر بازی می کنم . اينقدر با کامپيوتر بازی کردم که چشام از حدقه در اومده. گاهی اوقات هم ميرم تو پارک قدم ميزنم. ولی در کل زندگی اينجا حال نميده."

بهنام در پاسخ به سوالم راجع به ادامه ارتباط با بهار گفت: " آره هنوز ارتباط داريم. ای ميل به هم ميزنيم. کلی از عکساش رو برام اسکن کرده و فرستاده . خيلی فرق کرده ، خوشگلتر شده. خدا کنه که اين مصاحبه رو بخونه و بدونه که از ته دل دوسش دارم ... لينکشو بعد از چاپ واسش ميفرستم .. فقط اميدوارم که سايت بی بی سی فيلتر نباشه."

وقتی ازش پرسيدم که چه پيغامی واسه بهار داره .. در حالی که داد ميزد گفت:"بهار خيلی دوست دارم.ماچ ماچ ماچ ."

نگار

نگار، نيز يک دختر ايرانی است که ۱۸ سال دارد و چند سالی است که تو استراليا زندگی می کند.

نگار خودش را دختری پر جنب و جوش می داند که بيشتر اوقاتش رو به نقاشی می گذراند. نگار صدای قشنگی دارد و عاشق رقص است. مهمترين چيز در زندگی نگار نوع لباسی است که می پوشد . نگار می گويد: " من عاشق مد هستم و بيشتر پولم رو خرج خريدن کفش ولباس می کنم."

وقتی از نگار راجع به زندگی دخترای ايرانی در استراليا پرسيدم در جوابم گفت: " اينجا زياد ايرانيا با هم رفت و آمد نمی کنن بخاطر همين،‌ من زياد نميدونم دخترای ايرانی اينجا چيکار می کنن . ولی من و دوستام خيلی سينما ميريم و فيلم می بينيم. بعضی اوقات هم ميريم تو پارک قدم می زنيم و غيبت اينو اونو را می کنيم. غيبت کردن خيلی کيف داره."

اينجا زياد ايرانيا با هم رفت و آمد نمی کنن بخاطر همين،‌ من زياد نميدونم دخترای ايرانی اينجا چيکار می کنن .
نگار

نگار رابطه نسبتا خوبی با خانواده اش دارد و می گويد: " من با بابا و مامانم رابطه خيلی خوبی دارم ولی با داداشم هميشه جنگ و دعوا داريم. البته هميشه قضايا به خوبی تموم ميشه ولی من خيلی ازش لجم ميگيره که تو کارام فضولی ميکنه. همش از طرز لباس پوشيدنم ايراد ميگيره. آخرش هم مامانم مياد و قضيه رو يه جوری درست ميکنه.. ولی داداشم از رو نميره و باز اذيتم ميکنه."

نگار مهمترين دغدغه زندگيش را درس خواندن می داند و اميدوارست که با نمرات خوب در امتحانات قبول بشود.

نگار با پسری دوست نشده چون هنوز کسی را که می خواهد پيدا نکرده. " خيلی ها اظهار تمايل ميکنن که با من دوست بشن ولی از قيافشون معلومه که دنبال دوستی واقعی نيستن. منم بخاطر همين جواب رد ميدم. الان فعلاً درس خوندن برام مهمه نه چيزای ديگه. چيزی که اينجا زياده پسره ولی الان اولويت زندگی من چيز ديگه ايه."

پرويز

پرويز جوان ديگر ايرانی است که ۱۰ ساله به استراليا آمده و در سيدنی زندگی می کند.

پرويز ۸ ساله بوده که از ايران خارج شده است و خاطرات زيادی از ايران نداره . زبان فارسی را به سختی حرف می زند. وقتی از پرويز درباره شيطنت های جوانی او پرسيدم در جوابم گفت: " من زياد اهل شيطونی نيستم و بيشتر اوقاتم را پشت کامپيوتر به بازيهای کامپيوتری می گذرونم. گاهی اوقات هم با دوستام به مهمونی ميريم و خوش می گذرونيم."

 دوست دارم مستقل زندگی کنم و دوست دارم خونه ای برای خودم داشته باشم. ولی خانواده ام با من موافق نيستن. اما من تلاشم را می کنم و مطمئنم به آرزوم ميرسم.
پرويز

پرويز عاشق ماهيگيری است و بيشتر اوقات با پدرش به ماهيگيری می رود. پرويز می گويد:" من عاشق رودخانه هستم و از ماهی گيری لذت می برم. يک روز يک ماهی خيلی بزرگ گرفتم که نزديک بود منو به داخل رودخانه بکشه ولی پدرم با هام بود وکمکم کرد و با هم ماهی را از آب بيرون کشيديم."

پرويز آرزوهای زيادی در زندگی ندارد و راجع به مهمترين آرزوی خود می گويد:" دوست دارم مستقل زندگی کنم و دوست دارم خونه ای برای خودم داشته باشم. ولی خانواده ام با من موافق نيستن. اما من تلاشم را می کنم و مطمئنم به آرزوم ميرسم."

پرويز دوست دختری به نام ساندرا دارد که با هم تو مدرسه آشنا شدند . وقتی راجع به ساندرا از او پرسيدم گفت:" ساندرا دختر جالبيه و ما با هم خيلی خوش می گذرونيم. گاهی با هم ميهمانی ميريم و در اوقات بيکاری هم به کنار ساحل می ريم و تو آب شنا ميکنيم."

پرويز هر روز ساعات زيادی را در اينترنت به موسيقی گوش کردن ميگذراند. پرويز می گويد: " من به دانلود کردن موسيقی خيلی علاقه مندم و بيشتر آهنگ های جديد را دانلود ميکنم . من کلکسيون زنگ های موبايل هم دارم. موبايلم پر آهنگ های جور واجوره."

وقتی از پرويز راجع به پاتوقش پرسيدم در ابتدا سوالم را نفهميد چون معنی پاتوق رو به فارسی نمی دانست . بعد که برای او توضيح دادم در جوابم گفت: " پاتوق من ميز کامپيوترمه و هميشه ميشه منو اونجا پيدا کرد".

توانيابفرصتی برای توانستن
نگاه نوجوانان معلول به زندگی
جوانان ايرانی در آلمانزندگی در مهاجرت
جوانان ايرانی از زندگی در آلمان چه می گويند
نسل فردااوقات فراغت
"اين آشی است که خودمان پخته ايم!"
عکس از کامبيز اخبارینسلی پرتحرک
دلبستگيها و آرزوهای نسل فردای ايران
نسل فردازير هجده ساله ها
دنيای امروز از نگاه نسل فردا
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران