|
"انتظار بيش از حد از مذاکره آمريکا با ايران و سوريه خطاست" | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نشريه اکونوميست چاپ لندن در شماره 18 نوامبر خود در گزارشی درباره سياست آمريکا در خاورميانه به بررسی امکان گفتگوهای اين کشور با ايران و سوريه پرداخته است. اين مقاله با عنوان "روی کردن به ايران و سوريه - ارزش امتحان را دارد اما انتظار بيش از حد خطاست" به بررسی پيشنهاد اخير مذاکره آمريکا با ايران و سوريه درباره عراق پرداخته و نوشته است که هميشه گفتگو اقدامی خوب است مخصوصا اگر گزينه ديگر، جنگ باشد. اکونوميست اين سئوال را مطرح می کند که آيا پيشنهاد گفتگو با ايران برای سياست ايالات متحده در خاورميانه يک تحول محسوب می شود؟ و می افزايد که با توجه به هياهويی که در مورد دستاوردهای گفتگوی احتمالی با ايران و سوريه جريان يافته، ممکن است چنين تصوری ايجاد شود. به نوشته اکونوميست، چنين اقدامی بی ترديد به منزله نوعی عقب نشينی برای جورج بوش محسوب می شود که در سال 2002، ايران را در کنار کره شمالی و عراق، از تشکيل دهندگان "محور شرارت" توصيف کرد و زمانی هم نو محافظه کاران آمريکايی اميد داشتند که سقوط صدام حسين به سرعت به سرنگونی حکومت روحانيون در تهران و دولت ديکتاتوری بشار اسد در سوريه منجر شود. اين نشريه می افزايد نو محافظه کاران آمريکايی انتظار داشتند که دموکراسی مانند مرهمی آرام بخش به سرعت در تمامی خاورميانه گسترش يابد و مسير استقرار صلح بين اسرائيل و فلسطينيان را همراه سازد.
اکونوميست اظهار می دارد که چنين انديشه ای اينک ساده انگارانه به نظر می رسد و مشکلات آمريکا در عراق جورج بوش را موظف می کند تا هر نظری را با ديدی باز مورد بررسی قرار دهد. به نوشته اکونوميست، گفتگو با ايران و سوريه برای حل مشکلات عراق، که از سوی يک هيات تحقيق آمريکايی پيشنهاد شده، يکی از اين گونه نظرات است. اکونوميست در عين حال می افزايد که گرچه ممکن است نوعی گفتگو با ايران و سوريه مفيد باشد، اما نفس گفتگو به نوبه خود داروی تمامی دردها نيست و بستن اميد بيش از حد به نتيجه چنين گفتگوهايی هم به نوبه خود حاکی از ساده لوحی است. به نظر اکونوميست، نخستين دليل اين است که حتی اگر سوريه و ايران واقعا خواستار کمک به حل مشکلات عراق هم باشند، اين دو کشور در موقعيتی نيستند که بتوانند کار چندانی در اين زمينه انجام دهند. بحران خاورميانه و مشکلات عراق اکونوميست سخنان اخير تونی بلر، نخست وزير بريتانيا را يادآور می شود که گفته است "بخش عمده ای" از پاسخ به مسايل عراق در خارج از آن کشور، يعنی منطقه خاورميانه، در دسترس است. اين هفته نامه نظر آقای بلر را نادرست توصيف کرده و می نويسد که گرچه برخی نيروهای برون مرزی، مانند گروه های جهادی سنی خارجی و شبه نظاميان شيعه مورد حمايت ايران، نقشی عمده در خشونت های عراق ايفا کرده اند، اما واقعيت تلخ اين است که عراق عمدتا به دلايل داخلی در معرض فروپاشی قرار دارد زيرا سنيان اين کشور تسلط شيعيان بر نظم سياسی جديد را قابل قبول نمی دانند. به نوشته اکونوميست، نفوذ ايران بر شيعيان عراقی محدود و بر سنيان اين کشور صفر است و سوريه نيز، به عنوان مسير ورود جهادگران سنی به عراق، بازيگری جزء در عراق محسوب می شود.
دليل دوم خطا بودن نظر آقای بلر، به گفته هفته نامه بريتانيايی، اين است که ديدگاه ها و غرايز و علايق دولت های سوريه و ايران مستقيما با منافع آمريکا در تعارض است و هيچ گفتگويی نمیتواند به همسويی منافع دو طرف منجر شود. اکونوميست می نويسد از جمله اهداف ايران ظاهرا ساخت اسلحه اتمی، به شکست کشاندن سياست آمريکا در عراق، نابودی اسرائيل و ترويج عقايد انقلاب سال 1979 است که پس از ناکامی اصلاح طلبان، حياتی دوباره يافته است. در مورد هدف های دولت بشاراسد در سوريه، اکونوميست می نويسد که وی برای ادامه حيات لازم می بيند که مجددا بر لبنان مسلط شود، از تحقيقات سازمان ملل در زمينه ترور رفيق حريری مصون بماند و با حمايت از حماس، از توافق اسرائيل و فلسطينيان ميانه رو جلوگيری کند. اکونوميست در عين حال می نويسد اين نکته که علايق سوريه و ايران در زمينه های گوناگونی با علايق آمريکا در تضاد است، دليل کافی برای خودداری از مذاکره نيست و همانطور که طراحان "واقع نگر" سياست خارجی آمريکا استدلال کرده اند، گفتگو با دشمن خيلی اوقات ضروری است. اين نشريه سپس به مذاکرات ريچارد نيکسون، رييس جمهوری پيشين آمريکا و رهبران چين و آمادگی اسحاق رابين، نخست وزير پيشين اسرائيل، برای گفتگو با ياسر عرفات اشاره می کند و تماس های مستمر ايالات متحده و اتحاد شوروی در طول سال های جنگ سرد را يادآور می شود و می افزايد حتی مذاکراتی که در آن گشايش يا توافق عمده ای حاصل نمی شود با فراهم کردن زمينه بده و بستان بين دو طرف، خطر کاهش بحران و جلوگيری از بروز درگيری را فراهم می کند. اکونوميست می نويسد خيلی خوب است که معتقد باشيم که نتيجه گفتگو با ايران و سوريه از نوع اول است: يعنی گفتگويی که ممکن است به پيشرفت منجر شود. بسياری از ديپلمات های هوشمند خواستار چنين "معامله بزرگی" ميان ايران و آمريکا شده اند اما اين درخواستی غيرمنطقی است. يا ايران بايد تلاش برای ساخت بمب اتمی و آرمان مربوط به نابودی اسرائيل را کنار بگذارد يا آنکه آمريکا مجبور خواهد شد دست از مخالفت با اين مسائل بکشد. اکونوميست اضافه می کند به نظر می رسد راه دوم غير ممکن است. هيچ رييس جمهور يا کنگره ای در آمريکا حاضر نيستند بگذارند يک ايران مسلح به سلاح های هسته ای همچنان دولت يهودی را تهديد به نابودی کند. حداکثر آنکه اگر تلاش های ديپلماتيک برای توقف ساخت بمب توسط ايران به نتيجه نرسد و اگر اسرائيل و آمريکا از توسل به راه های نظامی صرفنظر کنند، آمريکا ممکن است با اکراه مجبور شود با چنين وضعيتی کنار بيايد. هدفهای ايران در منطقه اکونوميست می نويسد بعيد به نظر می رسد که سياست ايالات متحده در اين زمينه ها تغيير اساسی کند و می پرسد که آيا احتمال اينکه ايران در زمينه هدف های خود کوتاه بيايد بيشتر است؟ به نوشته اکونوميست، شايد بتوان چنين گفت، اما انتظار واقع نگرانه ای در اين زمينه به برداشت درست در انگيزه های ايران بستگی دارد. اکونوميست می نويسد که به نظر برخی از ناظران، تهديدهای ايران عليه اسرائيل لفاظی توخالی است و تلاش اين کشور برای دستيابی به اسلحه اتمی عمدتا از هراس از اهداف آمريکا ناشی می شود. به گفته اکونوميست، اين نظر ارزش بررسی را دارد و آقای بوش، همزمان با وارد کردن فشار بر ايران در مورد برنامه هسته ای اين کشور، می تواند مجددا تصريح کند که در صدد سرنگونی حکومت ايران نيست و اگر چنين اقدامی با فعاليت در راه حل بحران خاورميانه همراه شود، ممکن است به نتيجه برسد. در مقابل، به نوشته اکونوميست، ممکن است چنين نتيجه ای به دست نيايد زيرا برخی ديگر از ناظران معتقدند که انگيزه ايران از تلاش برای دستيابی به اسلحه اتمی در واقع تسلط بر منطقه و ترويج عقايد انقلابی خود است که نابودی اسرائيل بخشی اساسی و حتی مقدس از آن را تشکيل می دهد. اکونوميست يادآور می شود که ايران پيشنهاد آمريکا برای دريافت کمک در مقابل کنار گذاشتن برنامه غنی سازی اورانيوم و مذاکره دو طرف را نپذيرفته است. در ادامه مقاله آمده است که اگر اين نظر در باره انگيزه ايران صحيح باشد، بهترين نتيجه ای که می توان از مذاکرات آمريکا و ايران انتظار داشت، دست يافتن به يک راه حل اساسی نيست بلکه تنها شامل بده و بستان های حاشيه ای خواهد بود. اکونوميست در ادامه می نويسد که قبل از هر نوع مذاکره ای با ايران و سوريه، مقامات آمريکايی بايد مشخصا بدانند که آمادگی چه نوع بده و بستانی را دارند و آيا مثلا حاضرند در برابر کمک محدود ايران در عراق، اتمی شدن اين کشور را بپذيرند؟ يا برای ايجاد شکاف بين ايران و سوريه، لبنان را مجددا به بشار اسد واگذار کنند؟ به نوشته اکونوميست، چنين شرايطی برای آمريکا قابل قبول نيست و بنابراين، گرچه تصميم به مذاکره با ايران و سوريه، تصميمی خوب است اما انتظار بيش از حد از چنين مذاکراتی خطاست. اين نشريه نتيجه می گيرد که متاسفانه بهترين محل برای حل مشکلات آمريکا در عراق، همچنان در خود عراق است. | مطالب مرتبط 'ايران تصميمی برای گفتگو با آمريکا ندارد'14 نوامبر، 2006 | ايران در برابر ايران و سوريه 'نرمش در کار نيست'13 نوامبر، 2006 | ايران بوش خواهان انزوای اقتصادی ایران شد13 نوامبر، 2006 | ايران بررسی نقش ايران و سوريه در حل بحران عراق 13 نوامبر، 2006 | ايران پيشنهاد همکاری ايران و سوريه در حل بحران عراق18 اکتبر, 2006 | جهان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||