|
دارالخلافه مشروطه خواه - بخش دوم: نام ها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
از آن وقتی که قبله عالم و سلطان صاحب قران اراده فرمود تهران لباس دارالخلافگی بپوشد تا آن هنگام که پايتخت دارالخلافگی را وانهاد و لباس مشروطه خواهی به تن کرد، چهل سالی طول کشيد. در اين مدت فقط برج و باروی شاه تهماسبی نبود که فروريخت و تهران بزرگ شد؛ بلکه آدم ها نيز پندارهای گذشته را وداع گفتند و آرام آرام همپای شهرشان بزرگ شدند؛ آن قدر بزرگ که بدانند غيراز آب و نان، آزادی هم لازم است و جرأت کنند کلمات ممنوعه عدالتخانه، قانون، پارلمان و مشروطه را بر زبان آورند. آن روزها تهرانی که از محدوده طرح ترافيک امروزی کوچک تر بود، طبق برآورد منصوره اتحاديه، از قرار هر خانه ۱۶ ساکن، حدود ۲۵۰ هزار نفر جمعيت داشت که نسبت به سال نخست دارالخلافگی (۱۲۸۶ ه.ق) يک و نيم برابر شده بود. البته تهرانی ها کمی بيش از يک چهارم جمعيت را شامل می شدند و بقيه، مهاجرانی بودند که از ايالات و ولايات مختلف، خصوصا کاشان آمده بودند.(۱) اينها همه مشروطه خواه نبودند و اصلا در روزگار سيطره استبداد، حقی و مجالی نداشتند که بفهمند قانون و آزادی و مشروطه چيست. فقط اندکی از اهالی شهر از اين امور سر در می آوردند که تازه قرار بود به بقيه هم حالی کنند. يکی از اين مشروطه خواهان سيدجمال واعظ بود که در مساجدی مثل مسجد شاه، مسجد آقا سيد عزيزالله، مسجد شيخ عبدالحسين يا امام زاده يحيی به منبر می رفت و در يک جمع حدودا دو سه هزار نفره می گفت: "حالا می رويم به سر معنی آزادی به يک تقريری که همه بفمند. حتی اين زن ها هم بفمند." (۲) معلوم می شود زن ها هم در اجتماعات مشروطه شرکت می جستند. هر چند کم بودند، اما نفس حضورشان اهميت داشت و در گفتاری ديگر خواهيم ديد که چگونه در بزنگاه حوادث منشا اثر شدند. ( رجوع کنيد به آلبوم دارالخلافه مشروطه خواه – جای ها و رويدادها، شرح عکس شماره۷) به هر روی در رخدادهای مشروطه – آن اول کار – حداکثر همين دو سه هزار نفر دخيل بودند و بعد که مشروطه خواهی پا گرفت و در بست نشينی سفارت انگليس به اوج خود رسيد، طبق آمار احمد کسروی، ۱۳ هزار نفر داخل شدند. (۳) و اين يعنی ۵ در صد جمعيت تهران؛ منتها بدون احتساب خانوداه هايشان که غيرمستقيم در جنبش حضور داشتند. مابقی مردم هم به هر دليلی سرشان به کار خودشان بود. اتحاديه می گويد: حتی پس از آغاز به کار مجلس اول و گسترش فضای انقلابی، تعداد شرکت کنندگان در اجتماعات تهران از ۲۰ هزار فراتر نمی رفت که البته برای آن دوره تعداد زيادی بود. (۴) از تهرانی هايی که در حوادث مشروطه نقش آفريدند، سه گروه سلسه جنبان بودند: روحانيان، بازاريان و روشنفکران؛ ضمن آن که گاه نمی شد مرز ميان اين سه را به دقت روشن ساخت، چندان که پاره ای از روشنفکران کسوت روحانيان را داشتند و برخی روحانيان در بازار صاحب دکان و کاروانسرا بودند و خود بازاريانی متمول. قدرت روحانيان که در پايتخت و به طورکلی در سراسر ايران دست نيافتنی جلوه می کرد، از چند جا نشات می گرفت: اداره مکان های مذهبی، موقوفات و مدارس علميه؛ نفوذ در بازار و در دست داشتن امور حقوقی از قبيل ثبت اسناد و املاک، صدور احکام شرعی وحل و فصل دعاوی. اگر به رويداد های مشروطه در تهران تا پيش از ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ ش. نگاه کنيم در می يابيم که به جز دو سه مورد، ساير رويدادها در مکان های تحت نفوذ و اداره روحانيان شامل امام زاده ها (سيد ولی، شاه عبدالعظيم)؛ مساجد و تکايا (خازن الملک، شاه، جامع، سرپولک، ميرزا موسی، آقا سيد عزيزالله، شيخ عبدالحسين، تکيه درخونگاه) و مدارس علميه (ميرزا بوالحسن معمار، مروی، صدر، دارالشفاء) رخ داده اند. اينها مکان ها و نهادهايی بودند که می توانستند به مثابه يک ظرفيت اجتماعی برای پيشبرد جنبش به کارآيند و بديهی است که موقعيت بی بديلی را در اختيار روحانيان قرار می دادند تا نفوذ سياسی شان بر همه جا سايه افکند. جالب است که از ۱۴ مکان نامبرده، ۹ مکان در ميانه بازار و ۲ مکان نزديک به بازار بودند. اين خود نشان از پيوند سنتی روحانيان و بازاريان داشت و تاکيدی بود بر نقش بازار در جنبش. برخی روحانيان بزرگ تهران به طرق ديگر نيز در محله های شهر صاحب نفوذ بودند. ناظم الاسلام کرمانی از شخصی به نام مهدی گاوکش نام می بود که "بواسطه بستگی به آقای بهبهانی طرف سوء ظن عين الدوله واقع شد" و مأموران دولتی در يکی از شب های آخر ربيع الثانی ۱۳۲۴ق. ( خرداد ۱۲۸۵ش. ) به خانه اش ريختند و پس از ضرب و جرح خانواده اش که منجر به سقط جنين همسر و تلف شدن فرزندش شد، خودش را نيز کت بسته به محبس بردند. ناظم الاسلام علت را چنين بر می شمارد: "عين الدوله ديد که اين شخص در محله سرپولک اقتداری دارد و جمعی اطراف او را دارند. اگر وقتی بخواهد صدمه به يکی از بستگان آقا وارد آورد، اين شخص قدرت جمع آوری هزارنفر مشدی ها وجوانان را دارد ..." (۵) درباره طباطبايی ديگر رهبر بزرگ مشروطه چنين گزارش هايی در دست نداريم، اما در اختيار گرفتن تعدادی لوطی و مشدی و از اين قبيل، توسط برخی روحانيان، امر غير معمولی نبود. مثلا حاجی امام جمعه از روحانيان سرشناس تهران که همواره طرف دربار را می گرفت، عده ای آدم گوش به فرمان برای اين جور کارها داشت و با استفاده از همين ها بود که در آذر ۱۲۸۴ اجتماع بازاريان و روحانيان مخالف دربار را در مسجد شاه به هم زد. ( آلبوم دارالخلافه مشروطه خواه ، شرح عکس های شماره۳ و۴) ناظم الاسلام می گويد: امام جمعه وقتی خواست مجلس را به هم بزند، فرياد کشيد: " آها، بچه ها کجاييد؟" و بعد بچه ها را شامل "نوکرها ی امام جمعه با فراش های مستعد که مقدمتا مهيا شده بودند و چوب و چماق و قداره داشتند" ، معرفی می کند.(۶) بعد از روحانيان، نبض پايتخت در دستان بازاريان می تپيد. بازار تهران فقط جايگاه توليد و تجارت نبود، بلکه به گفته ناصر تکميل همايون از يک سو به علت پيوند مذهب و بازار با يکديگر، پايگاه فرهنگی جامعه به شمار می رفت و از سوی ديگر به دليل تقابل نهادهای ياد شده با حکومت ، به کانون سياست و مبارزه مردمی بدل شده بود و در دوره معاصر به علت سلطه گری خارجيان در امر اقتصاد و حکومت به صورت پايگاه ملی جامعه درآمد. هم اين رو بود که از نخستين و اکنش سياسی عليه قرار داد ترکمان چای و قتل گريبايدوف، وزير مختار روسيه در تهران، تا تحريم تنباکو و جنبش مشروطه، بازار پايگاه اصلی مبارزات مردمی بود.(۷) در سال ۱۳۲۰ ق. و در آستانه آغاز جنبش مشروطه که اخضرعلی شاه آماری را برای تهران جفت وجور کرد، تعداد کاروانسراها و دکان های بازار نسبت به پنجاه سال پيش از آن سه برابر شده بود و مشاغل جديدی مانند نفت فروشی، تلگراف چی، ساعت سازی و قهوه خانه داری در فهرست مشاغل و حرف بازار خود نمايی می کرد. بنابراين بازار تهران آماده بود تا نقش فعال تری را در تحولات سياسی و جنبشی که در شرف تولد بود، بر عهده گيرد. اما بازار فقط قرق بازاريان خرد و کلان نبود، بلکه هر آدمی که در شهر دستش به دهانش می رسيد و اعتباری داشت، دستی هم به تجارت در بازار می برد. از آمار اخضرعلی شاه بر می آيد که بخش بزرگی از بازار در قبضه شاهزادگان، ثروتمندان، روحانيان و حتی زنان درباری بود. مثلا صدراعظم وقت ۶۵ باب و ظل السطان ۴۵ باب دکان در بازار داشت. دو کاروانسرا از آن شيخ فضل الله نوری بود و ۴۸ باب دکان نيز به حاجی امام جمعه می رسيد. مهد عليا مادر مظفرالدين شاه کل بازار سقط فروش ها را درمالکيت داشت و سند ۱۰۲ باب دکان در بازار ارسی دوزها به نام عصمت الدوله دختر ناصرالدين شاه و همسر معيرالممالک خورده بود.(۸) با اين حال آن که از ميان صاحب نفوذان بازار گوی سبقت را از ديگران ربوده بود، روحانيت بود. روحانيان از سه طريق در بازار نفوذ داشتند: نفوذ معنوی، مالکيت برخی دکان ها و کاروانسراها و اداره موقوفات بازار مانند تکيه خشتی ها، تکيه زرگرها، مدرسه ناصری، مدرسه سپهسالار قديم و مدسه دارالشفاء.(۹) هم از اين رو بود که در آغاز جنبش مشروطه بازار تهران يکسره گوش به فرمان روحانيان داد. آنها البته برای مخالفت با دولت قاجار دلايل مستقلی هم داشتند و آن گونه که آبراهاميان می گويد: "واردات انبوه محصولات کارخانه ای خارجی به ويژه منسوجات، صنايع سنتی را تضعيف کرد و در نتيجه بيشتر بازاريان، بيگانگان را دشمن مشترک خود قلمداد کردند."(۱۰) پس تعجب ندارد که وقتی دريافتند روحانيان نيز از سير رويدادها عميقا ناراضی اند، در اتحاد با اين جماعت و برافراشتن علم مخالفت با حکومت ترديدی به خود راه ندهند. اولين اجتماع بزرگ ضد دولتی در مسجد شاه را بازاريان ترتيب دادند؛ وقتی علماء به شاه عبدالعظيم کوچيدند، خرج و مخارجشان را بازاريان فراهم آوردند؛ وقتی تحصن مسجد جامع شکل گرفت، بازاريان – و خصوصا بزازها – تدارک چی بودند و در بست نشينی سفارت انگلستان آن سفره های ناهار و شام با پول بازاريان گسترده شد.( آلبوم دارالخلافه مشروطه خواه ، شرح عکس شماره۱۳) البته آنها هنوز نمی دانستند که در پس همه اين رويدادها، رشته کار به دست روشنفکران تندروی خواهد افتاد که با تبديل جنبش به يک انقلاب تمام عيار، امنيت داد و ستد در بازار را به خطر می اندازند. اين جماعت روشنفکر يا به قول آن روزها "منورالفکر" که زاييده تحولات دوره ناصری بودند و خيال تاسيس " پارلمنت " و مهار استبداد با "کنستتيسيون " هوش از سرشان ربوده بود، در دارالخلافه ناصری سه پايگاه بزرگ داشتند: مدارس جديد، روزنامه ها و اندکی پس از آن انجمن های مشروطه. اما به قول آبراهاميان " بسيار کم شمارتر و ناهمگون تر از آن بودند که يک طبقه اجتماعی تشکيل بدهند. برخی جزو اشراف و حتی شاهزادگان سلطنتی، گروهی کارمند دولت و افسر ارتش و شماری نيز از روحانيون و تجار بودند. اما آنان عليرغم اين گونه تفاوت های حرفه ای و اجتماعی، قشر متمايزی را تشکيل می دادند. زيرا همگی خواستار دگرگونی های بنيادی اقتصادی، سياسی و ايدئولوژيک بودند."(۱۱) دارالفنون شايد به تعبيری گهواره روشنفکری در تهران بود؛ يادگاری از اميرکبير که گرچه دولت قاجار مستقيما آن را اداره می کرد، اما سلطه ای بر فکر شاگردانش نداشت. اين را وقتی فهميد که ديد در بست نشينی سفارت انگلستان شاگردان دارالفنون چادری برای خود دست وپا کرده اند و کلمات ممنوعه قانون و آزادی و پارلمان و ... را برای انبوه جماعت متحصن از شازده و طلبه گرفته تا گاريچی و هوچی معنی می کنند. غير از دارالفنون، ميرزا حسن رشديه هم در دوره مظفری دبستان جديدی را در تهران بنيان گذارد و اين خود بابی شد برای تاسيس دبستان های ديگری که در سال های ۱۳۱۶ و ۱۳۱۷ ق يعنی هفت هشت سال پيش از مشروطه شروع به کار کردند. حتی سيد محمد طباطبايی که گرايش های روشنفکرانه داشت، مدرسه جديدی را به نام مدرسه اسلام تاسيس کرد که با چهار کلاس، يکصد و هشتاد شاگرد داشت.(۱۲) در همين سال ها چند مدرسه عالی دولتی، همپای دارالفنون شکل گرفت که از جمله آنها مدرسه فلاحت و علوم سياسی بود و جالب آن که شاگردان اين دو در بست نشينی سفارت انگليس از دارالفنونی ها عقب نيفتادند و همه جا حاضر و ناظر و عامل بودند. پبيشقراول مدرسه سازی در تهران، انجمن معارف بود که از بزرگ ترين کانون های روشنفکری در شهر به شمار می آمد و علاوه بر چند مدرسه جديد، سنگ بنای کتابخانه ای را گذارد که بعدها در ادغام با کتابخانه دارالفنون، بدل به کتابخانه ملی ايران شد.(۱۳) مدارس مسيونری هم البته جای خود را داشتند و هنگامی که مدرسه ساختن برای دختران تهرانی 'ذنب لايغفر' بود، تعدادی دختر را به شاگردی می پذيرفتند.(۱۴) روزنامه هايی که در دارالخلافه منتشر می شدند، خيلی زياد نبودند و همان روزنامه های موجود نيز تحت کنترل دولت قرار داشتند، اما آنچه از خارج مرزها می رسيد، خصوصا قانون و اختر، مرزهای ممنوعه دولت قاجار را درمی نورديد و از آنجا که به قول اتحاديه ميان بازاريان، خوانندگان پروپا قرصی داشت، آنها را برای يک حرکت بزرگ آماده می کرد.(۱۵) و بالاخره می رسيم به سومين کانون روشنفکران در تهران که انجمن های مشروطه بود. دوره طلايی اين انجمن ها و سلسه جنبانی شان را بايد مربوط به پس از افتتاح مجلس اول دانست. اما پيش از اين زمان دو انجمن مخفی و ملی تاثير درخوری درآگاهی عمومی و پيشبرد جنبش داشتند. اولی در ذيحجه ۱۳۲۲ به پيشنهاد سيد محمد طباطبايی بوسيله برخی اطرافيان وی مانند ناظم الاسلام کرمانی ، سيد برهان خلخالی، ميرزا آفا اصفهانی و مجد الاسلام کرمانی با هدف برپايی عدالتخانه و مجلس تاسيس شد و تا زمانی که برای انتخاب نمايندگان مجلس يارگيری می شد، کاملا فعال بود.(۱۶) دومی يعنی انجمن ملی نيز در محرم ۱۳۲۲ بوسيله عده ديگری از روشنفکران و به گونه ای مستقل از روحانيان بزرگ تاسيس شد. چهره شاخص اين انجمن ميزا نصرالله خان ملک المتکلمين بود و آن طور که فرزندش مهدی ملک زاده می نويسد انجمن در اتحاد ميان دو سيد (بهبهانی و طباطبايی) برای آغاز جنبش نقش در خوری ايفا کرد. ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل، سيد محمد رضا مساوات وسيد جمال واعظ نيز در انجمن ملی عضو بودند و به همراه ملک المتکلمين از تندروترين مشروطه خواهان بشمار می رفتند.(۱۷) اينها همه بضاعت روشنفکران دارالخلافه در جنبش مشروطه بود. کم نبود، اما بدان پايه هم نمی رسيد که تا پيش از صدور فرمان مشروطه علم رهبری را بدست منورالفکرها دهد. در ظاهر امر کار بدست روحانيان بود و بازاريان. اما در پس همه ماجراها شايد بتوان گفت که اين روشنفکران بودند که آهسته آهسته ذهن اهالی پايتخت – حتی روحانيان و بازاريان سنت گرا – را می خراشيدند و در مزرعه ذهنشان تخم قانون و آزادی و مشروطه را می کاشتند. پی نوشت: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||