|
نامه احمدینژاد به بوش؛ گشايش ديپلماتيک يا هدايت ايدئولوژيک؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نامه محمود احمدینژاد رئيس جمهور ايران به جورج بوش رئيس جمهور آمريکا آنگونه که مقامهای کاخ سفيد گفتهاند، حاوی هيچگونه پيشنهاد تازهای در مورد مسائل مورد اختلاف دو کشور نبوده و به همين علت، انتظار برخی از محافل جهانی را برای گشايش فصل تازهای در روابط ايران و آمريکا برآورده نکرده است. با توجه به چنين واقعيتی، اين پرسش پيش میآيد که آقای احمدینژاد با چه انگيزهای اقدام به ارسال نامهای طولانی و مفصل به همتای آمريکايی خود کرده است؟ "گشايش ديپلماتيک" جان نگروپونته رئيس سازمان اطلاعات ملی آمريکا، هدف از نامه محمود احمدینژاد به جورج بوش را تاثيرگذاری بر تصميم اعضای شورای امنيت سازمان ملل در مورد برنامه هستهای ايران دانسته و با لحنی انتقادی در باره آن سخن گفته است. در مقابل، علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی جمهوری اسلامی، نامه آقای احمدینژاد به جورج بوش را امکانی برای گشايش ديپلماتيک در پرونده هستهای ايران دانسته است. احتمالا هر دو مورد فوق در نوشتن نامه محمود احمدینژاد به جورج بوش دخيل بوده است، اما طولانی بودن نامه و مضامين انتشار يافته از آن، نشان میدهد که هدف رئيس جمهور ايران از ارسال نامه به جورج بوش، پيش از آنکه سياسی باشد، ايدئولوژيک بوده است. نامه ای خلاف عرف در عرف ديپلماتيک، نامه سران کشورها به يکديگر، معمولا کوتاه و مختصر و عموما معطوف به مسائل سياسی و بينالمللی مشخص است، اما نامه محمود احمدینژاد از يک سو بسيار طولانی است و از ديگر سو، موضوعاتی را در بر میگيرد که مقامهای آمريکايی آن را تاريخی، فلسفی، مذهبی و روانشناسی قلمداد کردهاند. اين نوع توصيف از نامه آقای احمدینژاد توسط مقامهای آمريکايی به معنای آن است که نامه وی از نظر رهبران ايالات متحده ارزش سياسی نداشته است. اين در حالی است که به نظر میرسد منظور محمود احمدینژاد از ارسال نامه فقط جنبههای سياسی اين اقدام نبوده، بلکه او بر مبنای يک رسالت ايدئولوژيک مبادرت به اين کار کرده است. هدايت ايدئولوژيک؟ از آن بخش از نامه محمود احمدینژاد به جورج بوش که توسط رسانههای خارجی انتشار يافته، میتوان چنين فهم کرد که رئيس جمهور ايران خود را فراتر از يک مقام سياسی و اجرايی در يک کشور معين میبيند و رسالتی جهانی برای تغيير سرنوشت بشريت بر دوش خود احساس میکند. اين نامه در عين حال، نوع نگاه محمود احمدینژاد به سياست بينالملل و ميزان درک او از تحولات جهانی را نيز روشن میکند. به پندار او رهبران جهان از منطق نهفته در رفتار مسلمانان جهان و تعاليم اسلام ناآگاهند و در صورت آگاه شدن از اين منطق، سياست خود را تغيير میدهند. اين تصور البته در بين ساير رهبران جمهوری اسلامی نيز بیسابقه نيست. آيتالله خمينی در نامه معروفش به ميخائيل گورباچف رهبر اتحاد جماهير شوروی با استناد به آراء فلاسفه اسلامی، در صدد برآمد تا ماترياليسم مورد نظر او را ابطال و حقانيت اعتقاد به خدا را اثبات کند به اين اميد که رهبر شوروی به دين اسلام بگرود. "هدايتگر جهان" در داخل ايران کمتر کسی از آيتالله خمينی که افزون بر رهبری يک نظام سياسی، در مقام يک رهبر بلندپايه مذهبی هم بود، به دليل ارسال نامهاش به گورباچف خرده گرفت، اما بعيد است که همان رويه در باره محمود احمدینژاد نيز تکرار شود، چرا که وی از هيچگونه امتياز خاصی در حوزه مسائل مذهبی برخوردار نيست. در واقع از هم اکنون زمزمههايی در مخالفت با ارسال نامه محمود احمدینژاد به جورج بوش در محافل سياسی ايران بلند شده است و چنانچه محمود احمدینژاد طبق وعده خود به ارسال اين قبيل نامهها به ساير رهبران جهان ادامه دهد، بدون شک انتقاد از عمل او بالا خواهد گرفت، زيرا بسياری از ايرانيان از جمله برخی رهبران جناح محافظهکار حاکم بر ايران علاقهای ندارند آقای احمدینژاد را در موقعيت «هدايتگر جهان» ببينند. |
مطالب مرتبط آمريکا نامه رئيس جمهور ايران را بی اثر خواند09 مه، 2006 | ايران بوش: ديپلماسی گزينه اول در برخورد با ايران09 مه، 2006 | ايران آصفی: همزمانی نامه با مسئله هسته ای اتفاقی است09 مه، 2006 | ايران احمدی نژاد در نامه به بوش از آمريکا انتقاد کرده است09 مه، 2006 | ايران کاخ سفيد: نامه ايران نگرانی های جهانی را جواب نمی دهد08 مه، 2006 | ايران آمريکا: نامه رئيس جمهور ايران حاوی مطلب مهمی نيست08 مه، 2006 | ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||