|
تکرار سناريوی بحران اتمی کوبا در ايران؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
می گويند تاريخ تکرار می شود. در ۲۲ اکتبر سال ۱۹۶۲، جان اف کندی رئيس جمهور وقت آمريکا با اعلام محاصره دريايی کوبا جهان را برای ۱۳ روز به آستانه يک جنگ اتمی برد. آقای کندی در آن زمان با دو گزينه روبرو بود يا بايد با استقرار کلاهک های اتمی شوروی سابق در کوبا به نحوی کنار می آمد و يا آنکه با حمله به اين کشور خود را برای يک نبرد اتمی آماده می کرد. مشاورين نظامی او به شدت فشار می آوردند که پيش از آنکه دير شود دست به حمله ای برق آسا عليه کوبا بزند. اما وی سرانجام راه سومی پيدا کرد و توانست با يک معامله پشت پرده مقام های شوروی سابق را قانع کند که کلاهک های اتمی خود را از کوبا خارج کنند. امروز برخی در آمريکا معتقدند که سناريوی مشابهی در مورد ايران در حال وقوع است. گراهام اليسون استاد نامدار علوم سياسی در دانشگاه هاروارد يکی از اين افراد است. او که نويسنده کتاب ها و مقالات متعددی در مورد بحران اتمی کوبا است در مصاحبه ای تلفنی با بخش فارسی بی بی سی گفت: "من فکر می کنم ما شاهد نوع آهسته تر بحران موشکی کوبا هستيم، بطوريکه طرف های درگير سرسختانه بسوی مرحله نهايی يک قدرتنمايی پيش می روند. اوضاع به سمتی پيش می رود که رئيس جمهور آمريکا بايد بين پذيرش يک ايران اتمی و حمله به اين کشور برای جلوگيری از چنين رخدادی، يکی را انتخاب کند. در بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ کندی و خروشچف به سرعت و پس از تنها ۱۳ روز به چنين مرحله ای رسيدند. من احتمال می دهم که در مورد ايران هم طی چند ماه آينده شايد طی ۱۳ ماه آينده ما به نتيجه ای مشابه بحران کوبا برسيم." همانطور که کليد حل بحران موشکی کوبا در دست زمامداران مسکو بود، بسياری در آمريکا گمان می کنند که امروز نيز برای حل مسالمت آميز مسئله اتمی ايران نهايتا بايد روسها و تا حدی چينی ها را راضی کرد. زيرا تنها اين دو کشور هستند که در شورای امنيت سازمان ملل متحد بر سر راه اعمال تحريم عليه ايران ايستاده اند. آقای اليسون اين احتمال را می دهد که با جدی تر شدن اوضاع و قدرتنمايی طرفين درگيری يعنی ايران و آمريکا، واشنگتن به کمک مسکو به راه حل سومی برسد: "در بحران موشکی کوبا هنگاميکه اوضاع به مراحل نهايی رسيد، کندی نگاهی به گزينه های خود کرد و به اين نتيجه رسيد که يکی از ديگری بدتر است و هيچ يک قابل پذيرش نيستند. اين وضعيت کندی را وادار کرد که به ورای گزينه های محدودی که او و مشاورانش تعريف کرده بودند بيانديشد و راهی برای خروج از بن بست بيابد. من اميدوارم که در مورد ايران نيز طرف های درگير متوجه شوند که گزينه های موجود يعنی پذيرش ايران اتمی و حمله به ايران گرچه محتمل هستند اما گزينه های خوبی نيستند. اين وضعيت شايد طرفين را به اين نتيجه برساند که بايد راه ديگری بيابند. کنار گذاردن سياست تغيير رژيم ايران توسط دولت بوش می تواند گام نخست راه سوم باشد."
سياستمداران و صاحبنظران سياسی همواره از تشابهات تاريخی برای درک بهتر وقايع کنونی استفاده می کنند. اين تشابهات چهارچوب های فکری مقام های کشورها را شکل می دهد به طوريکه نوع درک اين مقامها از بحران هايی که با آنها دست و پنجه نرم می کنند اثری قطعی بر نحوه واکنش حکومتها به اين بحرانها می گذارد. ذهنيت بسياری از سياستمداران، سياستگزاران و متفکران سياسی آمريکا متاثر از تجربه جنگ سرد است. کاندوليزا رايس وزير خارجه آمريکا کارشناس امور شوروی سابق است و تز دکترای خود را درباره حزب کمونيست چکسلواکی نوشته است. تشابهات تاريخی گرچه در بسياری از موارد به يافتن راه حل های موثر کمک می کنند اما اگر درست بکار گرفته نشوند می توانند فاجعه آميز باشند. مسئله ايران شايد مشابهت هايی با بحران موشکی کوبا داشته باشد. اما تفاوت های مهمی نيز بين اين دو وجود دارد. دولت بوش تا رهيافت پراگماتيک و عملگرايانه ای که دولت کندی برای حل بحران موشکی کوبا در پيش گرفت راه درازی در پيش دارد. از آن گذشته اظهار نظر بسياری از اعضای دولت بوش حاکی از آن است که آنها شرايط ايران را بيشتر نظير اوضاع شوروی سابق در اواخر دهه هشتاد يعنی هنگاميکه بلوک کمونيسم در آستانه فروپاشی بود می بينند. تاريخ شايد گاهی تکرار شود اما اين سوال باقی می ماند که کدام تاريخ تکرار می شود. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||