|
سياست خارجی ايران در دوران خاتمی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
محمد خاتمی هشت سال پيش در حالی پست رياست جمهوری ايران را از اکبر هاشمی رفسنجانی تحويل گرفت که روابط خارجی جمهوری اسلامی به نقطه ای بحرانی رسيده بود. در سالهای آخر رياست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی، دادگاهی در شهر برلين با متهم کردن مقامهای بلندپايه ايران به دخالت در ترور رهبران گروههای کرد ايرانی در رستوران ميکونوس و اعلام حکم بازداشت برای علی فلاحيان وزير اطلاعات وقت ايران، زمينه خروج سفيران کشورهای اروپايی از تهران را فراهم کرده بود. آمريکا با متهم کردن جمهوری اسلامی به دست داشتن در عمليات تروريستی، تبليغات دامنه داری را عليه نظام سياسی ايران به راه انداخته بود و احتمال حمله نظامی اين کشور به برخی مراکز حساس ايران، در بسياری از رسانه های جهانی به طور جدی مطرح میشد. کشورهای عرب منطقه، بويژه کشورهای حاشيه جنوبی خليج فارس با حمايت از ادعای امارات متحده عربی درباره جزاير سهگانه تنبهای کوچک و بزرگ و ابوموسی و متهم کردن ايران به دخالت در امور داخلی خود، تهاجم لفظی بی سابقهای را عليه جمهوری اسلامی به راه انداخته بودند. شگفتی بزرگ همه اين موارد از رويارويی ايران با بحران بين المللی خطرناکی در دوران پس از اکبر هاشمی رفسنجانی حکايت داشت، اما در ميان شگفتی ناظران، در دوم خرداد ۱۳۷۶ سرنوشت انتخابات رياست جمهوری به گونهای رقم خورد که روند تحولات را از مسير قابل پيش بينی آن خارج کرد.
در دوم خرداد، علی اکبر ناطق نوری که تصور میشد کانديدای مورد علاقه "نظام" است، به سختی از رقيب خود محمد خاتمی شکست خورد و آقای خاتمی با بيش از بيست ميليون رای که در فضايی حماسی و عاطفی به صندوقها ريخته شد، به مقام رياست جمهوری رسيد. پيروزی محمد خاتمی به سرعت به عنوان اميد به تغييرات بنيادين در سياستهای جمهوری اسلامی تفسير و تعبير شد و نگاه جامعه جهانی را نسبت به ايران دگرگون کرد. افزون بر اين، آقای خاتمی در حوزه سياست خارجی شعار خود را "تشنج زدايی" انتخاب کرد و همين شعار گويای آن بود که وی قصد دارد در مناسبات بينالمللی ايران تغيير و تحولاتی پديد آورد. شعار تشنج زدايی خاتمی با استقبال کشورهای جهان روبرو شد و در اين ميان اعضای اتحاديه اروپا برای بازگرداندن سفيران خود به تهران علاقه نشان دادند. اين علاقه به درجهای بود که آنها شرط رهبر جمهوری اسلامی را مبنی بر اينکه سفير آلمان آخرين سفيری باشد که به محل ماموريت خود باز میگردد، پذيرفتند و با شتاب، نمايندگان خود را روانه تهران کردند. مشکلی که همچنان باقی ماند رابطه با کشورهای عرب حوزه جنوبی خليج فارس نيز به سرعت ترميم شد. اما مشکل اصلی رابطه با ايالات متحده آمريکا بود که در واقع شاهکليد تشنج زدايی در روابط خارجی ايران به شمار میرفت. محمد خاتمی با انجام مصاحبهای اختصاصی با شبکه تلويزيونی سی.ان.ان آمريکا در صدد برآمد تا در اين باره از خود ابتکار نشان دهد. او در مصاحبهاش با کريستين امانپور، گزارشگر اين شبکه تلويزيونی، ضمن تمجيد از تمدن و فرهنگ مذهبی مردم آمريکا، "ديوار بیاعتمادی" بين ايران و ايالات متحده را بلند دانست و خواستار کوتاه شدن اين ديوار شد.
مصاحبه آقای خاتمی پيش از آنکه در عمل نتيجه دهد، با مخالفت محافظه کاران روبرو شد و هر چه زمان گذشت، بيشتر مشخص شد که آقای خاتمی برای کوتاه کردن ديوار بیاعتمادی بين ايران و آمريکا از قدرت چندانی برخوردار نيست. ابتکار عمل دولت بيل کلينتون رئيس جمهور وقت آمريکا نيز نتوانست در اين زمينه موثر واقع شود. بيل کلينتون برای کمک به بهبود روابط ايران و آمريکا از اجرای قانون داماتو (که سرمايه گذاری سالانه بيش از بيست ميليون دلار را در منابع نفت و گاز ايران از سوی کشورهای ثالث مشمول مجازات میکرد) عملا منصرف شد و ورود پسته و قالی و خاويار ايران به بازارهای آمريکا را مجاز اعلام کرد. تلاش های بی نتيجه خانم مادلين آلبرايت وزير خارجه دولت بيل کلينتون نيز با اظهار تاسف از دخالت آمريکا در کودتای سال ۱۹۵۳ عليه دولت دکتر محمد مصدق، به گونهای نسبتا صريح در اين باره از ايران عذرخواهی کرد. اما اين اقدامات پاسخ متقابلی از سوی ايران دريافت نکرد و حتی مقامهای قضايی جمهوری اسلامی اعلام کردند که هر فردی از ضرورت بهبود رابطه ايران و آمريکا سخن بگويد، تحت پيگرد قضايی قرار خواهد گرفت. به اين ترتيب بود که بيل کلينتون دوره رياست جمهوری خود را به پايان رساند، در حالی که نشانهای از بهبود در روابط کشورش با ايران به چشم نمیخورد. جرج بوش، جانشين بيل کلينتون نيز در ابتدای زمامداری خود علائمی مبنی بر علاقه خود برای بهبود رابطه با ايران نشان داد. بويژه پس از عمليات يازده سپتامبر ۲۰۰۱، جورج بوش با نام بردن از ايرانيان به عنوان يکی از قربانيان حادثه تروريستی يازده سپتامبر تلاش کرد تا به همدلی جمعی از مردم تهران با مردم آمريکا که در ميدان محسنی شمع برافروخته بودند، پاسخ دهد، اما اين اقدام نيز گرهی از روابط فروبسته دو کشور نگشود. در "محور شرارت"
پس از اين، ضمن آنکه گزارشهای متعددی از همکاری ايران با آمريکا در جريان براندازی رژيم طالبان در افغانستان انتشار يافت، اما جرج بوش در سال 2002 و در جريان ارائه گزارش سالیانه خود به مجلسین و ملت آمریکا، ايران را در کنار عراق و کره شمالی عضو "محور شرارت" ناميد. در پی اين حادثه، روابط دو کشور روزبروز وخيمتر شد و افشای تاسيسات هستهای ايران در نطنز، دو طرف را در عرصه بينالمللی روبروی يکديگر قرار داد. بازگشت به نقطه آغاز؟ در اين ميان کشورهای اروپايی نيز با اظهار ترديد در باره اهداف پروژه هستهای ايران، به تدريج وارد روندی شدند که گمان می رفت به "معاملهای بزرگ" با ايران به منظور حل تمام اختلافهای تهران با دنيای غرب منجر شود. اما امروزه با پايان يافتن دوران خاتمی و تهديد ايران به ازسرگيری فعاليتهای تاسيسات هسته ای اصفهان، نه فقط افق روشنی برای انجام "معامله بزرگ" به چشم نمیخورد، بلکه روابط ايران و اتحاديه اروپا در آستانه فروغلتيدن به وضعيت بحرانی است. بدين ترتيب، محمد خاتمی پس از هشت سال فراز و فرود، روابط خارجی ايران را تقريبا به همان صورتی که از سلف خود تحويل گرفته بود، به خلف خود تحويل میدهد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||