|
حوزه علميه در گذر از عصر خاتمی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
حوزه علميه، نهادِ روحانيت است که در اصل، جای تعليم و تربيتِ عالمانِ دينی است؛ اما اين نهادِ تعليمی از ديرباز هويتی اجتماعی و سياسی نيز داشته است. پس از پيروزی انقلاب در سال 1357 و به قدرت رسيدنِ روحانيان، نقش سياسی آنها برجسته شده و بر وظايف ديگرشان سايه انداخته است. حکومتِ دينی در ايران، برای حوزههای علميه رهاوردی دوگانه داشته است. از يک سو، حوزههای علميه کانون پرورش نيروی سياسی به شمار آمده و از سوی ديگر، با سياسی شدنِ روحانيت، بخش عمدهای از سرمايه معنوی اين نهاد فرسوده شده و در پيشگاهِ انتقاد قرار گرفته است. در نوشتارهايی که در چهار بخش خواهد آمد و اکنون بخش اول و دوم آن را می خوانيد، کوشيدهام وضعيتِ حوزه علميه را در هشت سالِ رياست جمهوری محمد خاتمی بررسی کنم. روشن است که بر پايه قوانين و عرف جاری در ايران، رياست جمهوری هيچ گونه نفوذ و اقتداری بر حوزه علميه ندارد؛ با اين همه، از آنجا که حوزه نهادی اجتماعی و سياسی نيز هست، با تحولاتی که در بيرون حوزه رخ میدهد، دگرگون میشود. حوزه علميه در هشت سال گذشته سرگذشتی پر فراز و فرود داشته است. همين پست و بلندیها، حدس و داوری درباره آينده آن را در سايه حکومتِ دينی دشوار میکند. شايد کاوش در اين سرگذشت، راهی برای داشتن چشماندازی روشن از آينده روحانيت بگشايد.
از زلزله قبض و بسط تا پرتو مصباح در سالهای پايانی دهه شصت و آغازين دهه هفتاد، جريان روشنفکری دينی به رهبری عبدالکريم سروش، حوزه علميه را دچار لرزشی بنيادی کرد. نظريه "قبض و بسط تئوريک شريعت يا تکامل معرفت دينی" که نخست در مجله کيهان فرهنگی چاپ شد، بسياری از روحانيان را در مخمصهای نظری انداخت. از آنجا که در نظريه بسط و قبض تئوريک شريعت، نه تنها منظومه معرفتی فقه سنتی که ولايت فقيه نيز به پرسش گرفته میشد، دو گروه روحانيان سنتگرا و روحانيان وابسته به حکومت در برابر آن صف کشيدند. اين خود انگيزه نيرومند ديگری بود برای انتشار مجلههای بيشتر در حوزه، در ستيز با نشريههای روشنفکران دينی يا لاييک. در سالهای اول دهه هفتاد، گروهی از روحانيان نوگرا، در رقابت با مجله کيان – ارگان روشنفکری دينی - فصلنامه نقد و نظر را پیريزی کردند. نقد و نظر با بودجه دفتر تبليغات اسلامی، وابسته به آيت الله خامنهای، اداره میشد. اين مجله، با شتاب، راهی متفاوت از خواسته بنيادگذاران اوليهاش پيمود و کانونی برای طرح انديشههايی شد که گاه در مجله کيان نيز – به دليل حساسيتهای سياسی – مجال انتشار نمیيافت.
قم و منبر ديجيتال در نيمه نخست دهه هفتاد، کمتر موسسه حوزوی بود که دهها کامپيوتر در اتاقهای خود نگنجانده باشد يا کمتر روحانی بود که هوس داشتن اين ابزار شگفتانگيز را نداشته باشد. شهر قم به يکی از بازارهای اصلی سختافزارهای کامپيوتری بدل شد؛ تا آنجا که در سالهای اخير، برخی مسئولان اين شهر از احتمال ناميده شدن قم به "پايتخت کامپيوتر در ايران" سخن گفتهاند. کامپيوتر در حوزه به نماد واپسين فراورده تجدد بدل شد که آشنايی با آن، پسماندگی از کاروان تمدن و دورافتادگی از تحولات فکری غرب را جبران میکند. همه چيز در حال ترجمه شدن به زبان کامپيوتر بود؛ از درس خارج فقه گرفته تا اذان و اقامه و از آموزش گرفته تا اطلاعات دفتری و اداری حوزه؛ و البته در کنار همه اينها، کنترل امنيتی و پروندهسازی قضايی برای روحانيان. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||