پيام آيت الله منتظری به مناسبت پايان نهمين دوره انتخابات رياست جمهوری به نقل از سايت اينترنتی امروز. بسم الله الرحمن الرحيم (و ذکر فان الذکری تنفع المومنين )(آيه ۵۵ سوره ذاريات ) برادران و خواهران ، هموطنان عزيز و محترم وفقکم الله تعالی لمرضاته بجاه محمد و آله الطاهرين پس از سلام و تحيت انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری اسلامی ايران با همه فراز و نشيب هايی که به همراه داشت به پايان رسيد. اولا: از همه اقشار و طبقاتی که طبق احساس وظيفه شرعی و ملی خود با حضور در صحنه انتخابات يا عدم حضور، ديدگاه سياسی خويش را عملا يا کتبا ابراز داشتند تشکر مینمايم . بديهی است کشور از آن همه مردم است و همه آنان حق دارند در تعيين سرنوشت و نحوه مديريت آن نظر دهند. و چنين نيست که صاحب کشور افراد خاصی باشند، و يا ملت را محجور پندارند تا نياز به قيم و عقل منفصل داشته باشند. و صرف نظر از اشکالات و شبهه هايی که در روند انتخابات مطرح شده است ، اميدوارم رئيس جمهور منتخب - با توکل به خداوند و مشورت با افراد متعهد و متخصص در هر رشته - به قدر توان به وظائف دينی و ملی خويش عمل نمايد، و به ويژه در راه بهبود اوضاع اقتصادی و تأمين آزاديهای مشروع و جلوگيری از تضييع حقوق مردم و بازداشت ها و محاکمات سياسی و عقيدتی و پرهيز از برخوردهای جناحی با نيروهای لايق و سابقه دار، و نيز کم کردن حساسيت های جهانی و قدرتهای بزرگ با توجه کامل به مصالح ملی کشور تلاش نمايد. ثانيا: اکنون که رقابت های انتخاباتی به پايان رسيده بر خود - حداقل - به عنوان يک شهروند ايرانی لازم میدانم نکته هايی را يادآور شوم ، و اين حق شرعی و ملی را برای خود و همه افراد و طبقات جامعه ثابت میدانم که ديدگاهها و نظريات خويش را دوستانه و مشفقانه ابراز دارند تا با تضارب ديدگاههای مختلف توسط عقل و خرد جمعی ، همگی برای اصلاح امور و صلاح آينده کشور در برابر مشکلات و بحرانها و تهديدهای جهانی تلاش نمايند: نکته اول : برخلاف نظر برخی از آقايان محترم که اين انتخابات را بهترين و سالمترين انتخابات معرفی مینمايند، به نظر اين جانب با توجه به شواهد و ادله ای که کانديداها ارائه کرده اند انتخابات خوبی نبود. با قطع نظر از برخی اعتراضات و ترديدها نسبت به اصل صحت آن ، اين که بيش از هزار نفر کانديدا شوند و وزارت کشور و متصديان را به زحمت اندازند، و با دخالت شورای نگهبان اکثريت قاطع آنان را مردود اعلام نمايند و فقط چند نفر از - به اصطلاح - خودی ها را بپذيرند، و سپس با دخالت مقامات بالا نسبت به برخی مردودين تجديد نظر نمايند، و در اين رابطه جو کشور را جو شايعات و اتهامات و جنگ و ستيز قرار دهند، و افراد پذيرفته شده - به جای تبليغات سالم ، عاقلانه و کم هزينه - هر کدام ميلياردها تومان هزينه نمايند، و پول و سرمايه کشور را هر چند مال شخصی خودشان باشد صرف فيلم ها و پلاکاردهای گوناگون و ريخت و پاش ها نمايند، و خيابان ها و ديوارهای شهرها و روستاها را با پخش عکس های مختلف و وعده های تکراری پر نمايند; و در اين ميان چهره های شناخته شده و بسا خدمتگزار کشور را با پخش اتهامات و جعليات ، مشوه نشان دهند، و با پخش جزوه های مشتمل بر تهمت يا اهانت با آبروی بعضی کانديداها بازی کنند، و در اثر اين گونه تبليغات و رقابت های غيراخلاقی و غيراسلامی - علاوه بر تفريط سرمايه ها و پول های کلان - کينه و دشمنی را بين افراد و گروهها ريشه دار نمايند، و اينها همه برای انتخاب رئيس جمهوری انجام شود که بر حسب قانون اساسی فعلی اهرمهای قدرت را در اختيار ندارد، و تصميم گيرنده در مسائل مهم کشور مقام ديگری است ، به نظر میرسد اين انتخابات سرنوشت کشور را تعيين نمی کند و به زحمت هايش نمی ارزد، به ويژه اگر فرضا مقام بالا و اشخاص وابسته به او در نهادهای مختلف محرمانه از کانديدای خاصی حمايت نمايند و عملا او انتخاب شود، که در اين صورت فعاليت های مردم و رقابت های پرهزينه همه لغو و بيهوده خواهد بود. و بالاخره لازم است برای نحوه انتخابات در آينده فکر اساسی کرد، و اين قبيل انتخابات ان شاءالله تکرار نشود. نکته دوم : در کشورهای پيشرفته جهان چنين نيست که هر کس خودسرانه خود را کانديدا نموده و فعاليت نمايد و در نتيجه اموال و نيروهای بسياری هدر رود; بلکه با تشکيل احزاب سياسی قدرتمند و مردمی از ناحيه عقلا و نخبگان جامعه ، کانديداهای مجلس و رئيس دولت از ناحيه احزاب مشخص میشوند و مردم با تحقيق و شناخت به آن کانديداها رأی میدهند. و در نتيجه نمايندگان مجلس و رئيس دولت و وزرای او وابسته به حزب يا احزاب خواهند بود، و در برابر حزب پاسخگو هستند. و همان گونه که سابقا تذکر داده ام اين گونه تشکل و تحزب ماندگار و مستمر امری است واجب و لازم ، زيرا همه افراد جامعه در برابر جنايات و مظالم و تضييع حقوق و سلب آزاديها وظيفه و تکليف دارند و حق ندارند بی تفاوت باشند. و برای جلوگيری از مفاسد اجتماعی عقل و قدرت فردی کارساز نيست ، بلکه عقل و قدرت جمعی نتيجه بخش است ، پس تحصيل آن امری است ضروری و لازم ، زيرا امر به معروف و نهی از منکر در سطح وسيع جامعه عقلا و شرعا لازم میباشد و انجام اين وظيفه الهی و وجدانی متوقف است بر تشکل و جمع نيروهای فعال ، و به حکم عقل و عقلای جهان مقدمه واجب واجب است . متأسفانه هنوز در کشور ما مسأله حزب و تحزب سياسی قدرتمند جا نيفتاده است و احزاب خلق الساعه ای به وجود میآيند و سپس عملا بی خاصيت میشوند. برای تفصيل در رابطه با مسأله تحزب میتوانيد به سوال "۱۸۷۹" صفحه ۲۶۴ جلد دوم استفتائات اين جانب مراجعه فرمائيد. نکته سوم : در قانون اساسی فعلی تضاد واضحی وجود دارد: از طرفی مسئوليت های زيادی بر عهده رئيس جمهور گذاشته شده بدون اين که اهرمهای قدرت را در اختيار داشته باشد. و از طرف ديگر برای مقام بالا "ولايت مطلقه " تثبيت و اهرمهای قدرت از قبيل انتخاب فقهای شورای نگهبان ، فرماندهی کل نيروهای نظامی و انتظامی ، بنيادهای اقتصادی مختلف ، صدا و سيما و تنفيذ رياست جمهوری منتخب در اختيار او قرار داده شده بدون اين که در برابر مردم پاسخگو باشد، در صورتی که مسئوليت بايد با قدرت همراه باشد. شما ملاحظه نموديدآقای خاتمی با حسن نيت و تلاشی که داشت و با داشتن ۲۲ ميليون رأی مردم و توقعات و انتظارات جامعه از ايشان ، نتوانست در برابر قدرت بالاتر کار چندانی انجام دهد و حتی دو لايحه اصلاحيه را که به مجلس پيشنهاد نمود مجبور شد پس بگيرد. با فرض ثبوت ولايت مطلقه برای مقام بالا و واجديت قدرت مطلقه چه لزومی دارد اين همه اوقات گرانبها و نيروهای مالی و تبليغی برای انتخاب رئيس جمهوری که در مسائل مهم کشور تصميم گيرنده نيست مصرف شود؟! و جامعه با اختلاف های شديد و بحران ها و حب و بغض ها و کينه ها مواجه گردد. نکته چهارم : هنگام تدوين قانون اساسی در مجلس خبرگان که رياست آن بر عهده اين جانب بود در رابطه با انتخابات دغدغه ای پيدا شد، زيرا مطرح شد که در رژيم گذشته هرچند برای تعيين نمايندگان مجلس شورا بر حسب ظاهر انتخابات انجام میشد ولی خود شاه و ايادی او در پشت صحنه بودند، و وزارت کشور که مجری انتخابات بود زير نفوذ دربار و ساواک قرار داشت ، و احزابی هم که تشکيل میشد وابسته به دربار بودند، و در نتيجه انتخابات آزاد و سالم انجام نمی شد بلکه افرادی انتخاب میشدند که مورد نظر دربار باشند. با توجه به اين مشکل بحث شد چه کنيم که در آينده اين روش در جمهوری اسلامی تکرار نشود و انتخابات آزادانه از ناحيه ملت انجام شود و قدرتها و مجريان انتخابات دخالت نکنند و افرادی را تحميل ننمايند. در آن هنگام به نظر رسيد شورای نگهبان که فقهای آن از ناحيه آيت الله خمينی (ره ) تعيين میشوند مقدسترين نهاد میباشد، لذا تصويب شد که شورای نگهبان بر هر انتخاباتی نظارت نمايد تا جلوی دخالت های بيجا را بگيرند و آزادی انتخابات صددرصد تأمين گردد. ولی متأسفانه "از قضا سرکنگبين صفرا فزود" و خود شورای نگهبان با اتکای به قدرت ولايت مطلقه رهبری بزرگترين دخالت کننده در انتخابات شد و نسبت به يکايک کانديداها اظهارنظر میکند; و به جای نظارت بر اصل انتخابات و کيفيت وقوع آن ، کانديداها را جرح و تعديل مینمايند و افراد خاصی را معين میکنند بدون اينکه نسبت به اعتراضات پاسخگو باشند، و مردم ناچارند از بين آن افراد انتخاب نمايند، و به اصطلاح انتخابات دو مرحله ای میشود و نظارت استصوابی خواهد بود، و با صرف ميلياردها تومان از بيت المال ، انتخابات را برحسب سليقه خود انجام میدهند. و بسا هنگام خواندن آراء برخی صندوقها را ابطال و کانديداها را بالا و پايين میبرند. اينها همه بر خلاف روح قانون اساسی است که هدفش آزادی مردم در انتخاب کانديداهای مورد نظر خويش بود. تعيين شرايط کانديداها اصولا با مجلس شورای اسلامی و تشخيص آنها از وظايف وزارت کشور است و ربطی به شورای نگهبان ندارد، و به علاوه مردم هر منطقه ای نسبت به کانديداهای محل خود شناخت بيشتری دارند، و عقل جمعی ملت نسبت به عقل فردی افراد شورا کمتر خطا میکند. اين جانب مخالف شورای نگهبان نيستم بلکه وجود آن را برای نظارت بر قوانين مصوب مجلس شورا لازم و ضروری میدانم ، و فقهای آن از دوستان قديمی اين جانب میباشند; ولی چون دخالت آن شورا در انتخابات را بر خلاف مصلحت کشور و روح قانون اساسی میبينم وظيفه خود میدانم که اطلاعات خود را در اين رابطه برای برادران و خواهران ابراز نمايم . جای تأسف است که اين روش شورای نگهبان در رابطه با انتخابات سبب شده شورا قداست مردمی خويش را از دست بدهد و به عنوان يک نهاد مستبد و خودمحور تلقی گردد، و چنين وانمود شود که شورا، مردم و نخبگان جامعه را بی دين و يا جاهل و خود را قيم آنان میپندارد. از طرف ديگر روش سياسی اين شورا در سالهای اخير به نحوی بوده که تلقی برخورد خطی و جناحی شده است . اگر هم قرار باشد شورای نگهبان مسئول تشخيص صلاحيت کانديداها باشد، بايد از همه جناحهای سياسی و تفکرهای گوناگون مذهبی در اين شورا عضويت داشته باشند. نکته پنجم : علت طرح مسأله "ولايت فقيه " در مجلس خبرگان قانون اساسی - علی رغم عدم درج آن در پيش نويس قانون اساسی که به دستور آيت الله خمينی (ره ) تدوين و به تأييد معظم له رسيده بود - تحفظ بر اداره کشور بر اساس موازين اسلامی بود، زيرا دستورات دين مقدس اسلام منحصر در مسائل عبادی و اخلاقی نيست ، و نسبت به مسائل اقتصادی ، اجتماعی ، سياسی ، جزائی و حاکميت و شرايط حاکم و روش او نيز اسلام هرچند به طور کلی دستور و برنامه دارد، و فقيه کارشناس و متخصص مسائل اسلامی میباشد، پس برای اسلاميت نظام ناچاريم فقيه بر قوانين و روند اداره کشور - از نظر مطابقت با موازين اسلامی - نظارت داشته باشد، و اينکه گفته میشود: "سياست از دين جداست " قابل قبول نمی باشد. و هرچند در صدر اسلام کشور اسلامی تحت اختيار رسول خدا(ص ) اداره میشد، ولی سياست آن روزگار بسيار بسيط و ساده بود و آن حضرت هم معصوم بودند; اما در جهان پيچيده امروز با نياز به تخصص های گوناگون نمی توان کشور را در اختيار يک فرد آن هم غيرمعصوم و غيرپاسخگو قرار داد. محقق بزرگوار آيت الله حاج شيخ محمدحسين اصفهانی طاب ثراه در حاشيه مکاسب (ص ۲۱۴) فرموده است : "فقيه از آن جهت که فقيه است فقط در استنباط احکام شرعی اهل نظر است نه ساير اموری که مربوط است به اداره امور بلاد و حفظ مرزها و تدبير شئون دفاع و جهاد و امثال اينها، پس معنا ندارد که اين گونه امور به فقيه واگذار شود." نکته ششم : هرچند خود اين جانب در تدوين قانون اساسی اول نقش بسياری داشتم ولی اولا: در آن زمان موقعيت خاص و نفوذ معنوی آيت الله خمينی (ره ) به عنوان مرجع عام و رهبر انقلاب و بنيان گذار جمهوری اسلامی مطرح بود، و با توجه به مظالم و جنايات رژيم سابق و سوء استفاده های آنان از قدرت همه سعی میکرديم اهرمهای قدرت کشور در اختيار معظم له قرار گيرد تا مبادا از آنها سوء استفاده شود و شأن ايشان را نيز بالاتر از رياست قوه مجريه میپنداشتيم ، و در نتيجه تضاد موجود در قانون اساسی به وجود آمد و رهبری با داشتن اختيارات خاصی از رياست جمهوری تفکيک شد، و ما هم سابقه و تجربه قانون گذاری نداشتيم ليکن امروز در اثر تجربه متوجه اين تضاد شده ايم . و ثانيا: "ولايت مطلقه " در قانون اساسی اول مطرح نبود ولی در اواخر عمر معظم له از ناحيه ايشان دستور بازنگری قانون اساسی صادر گرديد، و در روزهای مصادف با رحلت ايشان کلمه "مطلقه " بر ولايت فقيه اضافه شد، و جمع بسياری از جمله اين جانب به آن رأی نداديم . ليکن آقايان بر آن اصرار دارند و در نتيجه در همه کارها دخالت میکنند بدون اينکه پاسخگو باشند، و از اين طريق رئيس قوه مجريه را خلع سلاح کرده اند. خداوند در سوره شوری در توصيف مومنين فرموده است : (و امرهم شوری بينهم ) (امور آنان با مشورت بين خودشان انجام میشود). و در سوره آل عمران در خطاب به پيامبر عظيم الشأن خود - با مقام عصمتی که داشت - فرموده است : (و شاورهم فی الامر) (ای پيامبر در امور با آنان مشورت کن ). که "امر" در اصطلاح قرآن و سنت به معنای امور عام اجتماعی و سياسی است . آن حضرت با اينکه معصوم بودند در کارهای مهم سياسی با اصحاب خود مشورت میکردند و بعضا برخلاف نظر خود به نظر آنان عمل مینمودند، و هيچ گاه مستبدانه عمل نمی کردند. "ولايت مطلقه " مخصوص خداوند بزرگی است که مالک و خالق همه ما میباشد. و در قرآن کريم در سوره يوسف میخوانيم : (ان الحکم الا لله ) (حاکميت - بدون قيد و شرط - مخصوص خداوند است ) و غير خداوند حتی پيامبران و ائمه معصومين (ع ) همگی موظف بودند اوامر و احکام خداوند را اجرا نمايند، و ولايت آنان در محدوده اجرای احکام الهی بوده است . ولايت مطلقه فرد غير معصوم چه بسا موجب استبداد او در کارها میشود، و ممکن است او را به دخالت و اعمال نظر در آنچه اهلش نيست وادارد، که قهرا زيانهای بسياری را برای کشور و مردم به دنبال خواهد داشت . هنگامی که اميرالمومنين (ع ) - با اينکه ما آن حضرت را معصوم از گناه و خطا میدانيم - فرموده است : "فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی و لا آمن ذلک من فعلی الا ان يکفی الله من نفسی ما هو املک به منی " (نهج البلاغه ، خطبه ۲۱۶) (از گفتار حق و مشورت عادلانه دست برنداريد، زيرا من - برحسب ذات - فوق خطا نيستم و از آن در کار خويش ايمن نمی باشم مگر اينکه خدا کفايت کند مرا نسبت به آنچه از من تواناتر است ). تکليف من و شما صددرصد روشن میشود. پس چرا آقايان از انتقادهای مردم میرنجند و بسا افراد را تحت تعقيب قرار میدهند. اين جانب که در ساليان متمادی قبل و بعد از انقلاب با مسئولين بلندپايه نظام در کنار هم بوديم دوستانه تذکر میدهم که روشهای تند و خشونت آميز شما و وابستگان شما که چه بسا به حساب اسلام عزيز انجام میشود روز به روز فاصله بين شما و مردم را بيشتر میکند و طبعا مردم از روحانيون و نظام اسلامی جدا میشوند. و همان گونه که در رژيم سابق اعمال وابستگان به شاه به حساب او گذاشته میشد اعمال نهادها و ارگانهای مختلف نيز به حساب مقام بالا ثبت میشوند. پس بجاست تا دير نشده در روشها تجديد نظر شود، زيرا ضرر را از هر جا برگرديم به نفع است . نکته هفتم : قانون اساسی کشور هرچند خوب تنظيم شده باشد بالاخره محصول افکار يک عده از آقايان غيرمعصوم میباشد، پس وحی منزل و غيرقابل تغيير نمی باشد، و مرحوم آيت الله خمينی (ره ) هنگام ورود به کشور در بهشت زهرا فرمودند: "پدران ما چه حقی داشتند نسبت به سرنوشت ما تصميم بگيرند؟" هر نسلی حق دارد نسبت به روند سياسی کشور اظهارنظر کند. لذا اين جانب به عنوان يک شهروند حق دارم نسبت به آينده کشور نظر خويش را ابراز نمايم ، هرچند تصميم جدی با مجموعه نخبگان و متخصصين متعهد میباشد. توجه داريد که اکثريت قاطع مردم ايران مسلمانند و حاکميت سالم حاکميت مردم کشور است ، و در نتيجه نوع حکومت "جمهوری اسلامی " خواهد بود، يعنی حاکميت بر اساس آراء طبقات جامعه با رعايت موازين اسلامی ، و به تعبير ديگر "مردم سالاری دينی ". اينک سه راه برای تحقق اين معنا پيشنهاد میشود: ۱ - با انتخابات مردمی و آزاد بدون اينکه شورای نگهبان يا قدرت ديگری دخالت نمايد مجلسی از نمايندگان منتخب همه اقشار و طبقات جامعه تشکيل شود و اين مجلس علاوه بر تصويب قوانين بر اساس موازين اسلامی برای مديريت کشور در مرحله اجرا فردی صالح و لايق را برای مدت معينی انتخاب نمايد و اهرمهای قدرت را در اختيار او قرار دهد، و او با نظر مجلس که نمايندگان ملت میباشند وزرا و کارگزاران خويش را تعيين و در برابر مجلس پاسخگو باشد; و نيز اين مجلس برای رعايت اسلاميت قوانين مصوبه و عدم تخلف از موازين اسلامی از بين فقها و مراجع صالح وقت ، فردی صالح بلکه اصلح و اعلم آنها و يا شورايی از آنان را برای مدتی معين انتخاب نمايد که وظيفه آنان نظارت بر قوانين مصوبه و روند اداره کشور از نظر مطابقت با موازين اسلامی باشد، بدون اينکه در کارهايی که در تخصص آنان نيست دخالت نمايند. و اگر فردی واجد هر دو صلاحيت باشد يعنی هم فقيه و هم مدير باشد، مجلس میتواند او را برای هر دو منصب برای مدت معينی انتخاب نمايد. با اين روش مردم از تکاثر انتخابات و هدردادن نيروها و اموال زياد نجات میيابند. ۲ - راه دوم اينکه علاوه بر انتخابات مجلس در صورت امکان فردی که هم فقيه صالح و هم مدير لايقی است از ناحيه خود مردم با انتخابات سالم و آزاد به طور مستقيم برای مدت معينی برای تصدی هر دو منصب انتخاب شود و او در برابر مردم و نمايندگان آنان پاسخگو باشد. ۳ - راه سوم که بسا با روش جهان امروز مناسب تر باشد تفکيک قوای سه گانه کشور است ، بدين گونه که حوزه های افتاء و اجراء و قضاء در حاکميت اسلامی از يکديگر جدا شوند و هر يک از آنها استقلال داشته باشد و متصديان آنها برای مدتی محدود به طور مستقيم از ناحيه مردم و يا غيرمستقيم از ناحيه مجلس شورا انتخاب شوند و در برابر مردم پاسخگو باشند. در اين فرض ، متصدی حوزه اجراء - رئيس جمهور - لازم نيست فقيه باشد، و از اختيارات کافی برخوردار است . و متصدی حوزه قضاء در محدوده خود مستقل ، و متصدی حوزه افتاء بر قوانين مصوبه و روند اداره کشور از نظر مطابقت با موازين اسلامی نظارت دارد. نکته هشتم : مطالب اين بيانيه را کسی نوشته است که ادعای تخصص در مسائل سياسی ندارد ولی نسبت به آنها بی اطلاع هم نبوده است ، و همواره پيش از انقلاب و پس از انقلاب با بنيان گذار جمهوری اسلامی همراه بوده و در مراحل مختلف در تقويت ايشان کوشا بوده ، و با اينکه ايشان را فقيه ، متعهد، آگاه و شجاع و فداکار در راه اسلام و حق میدانسته هيچ گاه معصوم از خطا نمی دانسته و به ايشان در مسائل گوناگون تذکر میداده است ، و در مسير انقلاب سالها متحمل زندان و تبعيد و شکنجه شده است و هدفی جز خدمت به اسلام و کشور نداشته است . و در راه انجام وظيفه به قدر توان کوشيده است ، نه طمع داشته نه ترس و نه اهل سازش و مجامله بوده ، هرگز طالب پست و مقامی نبوده است ، زيرا توجه داشته که اين پست و مقامها گذراست و جز مسئوليت سنگين خاصيتی ندارد مگر اينکه به فرموده مولا علی (ع ) انسان بتواند در پرتو آن حقی را به پا دارد و يا از باطلی جلوگيری نمايد. و در برابر اتهامات و ياوه گويی ها و تصرف ناروا در اموال او، و سالها حصر خانگی و حرمان از درس و بحث هيچ گاه عکس العمل نشان نداده و حساب همه را به يوم الحساب واگذار کرده ، ولی از انحطاط فرهنگی و اخلاقی ياوه گويان که بدون تحقيق و تفحص سخن میگويند رنج برده است . اينک من مانند آفتاب لب بام میباشم و از کسانی که بسا از ناحيه من بی احترامی نسبت به آنان انجام شده معذرت میخواهم . از خداوند متعال عزت و عظمت اسلام و ملت بزرگ ايران را مسألت دارم . والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته . ۱۳۸۴/۴/۱۱ حسينعلی منتظری |