|
تازه ترين سروده های سيمين بهبهانی در آستانه سال نو | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در آستانه سال نو به سراغ شاعره نامی سيمين بهبهانی رفتيم. آنچه در زير می خوانيد نقل گفته های اوست. سيمين بهبهانی: قبل از هر چيز سلام به همه شنوندگان و خوانندگان گرامی بی بی سی. فرا رسيدن سال نو را به تمام هموطنان عزيزم در داخل و خارج از کشور شادباش می گم و آرزو می کنم که همگی سال بسيار خوبی را شروع کنند. برای تمام مردم جهان آرزوی تندرستی و کاميابی دارم و اميدوارم نيک بختی و شادکامی در انتظارشان باشد. برای شما سه شعر تازه دارم، که هر سه غزل هستند. من در تمام شعرهايم از آنچه در دلم می گذرد، حرف می زنم و در اين شعرها هم طبعا از نگرانی ها و دغدغه های دلم حرف زده ام، اما می بينيد که همچنان اميدوار هستم و آرزو می کنم که آينده همه ما با سعادت و نيک بختی قرين باشد. شعر اول را به تازگی در آستان سال نو گفته ام. در اين شعر نگرانی های من از نيروی اتمی، از تأسيسات و جنگ افزار هسته ای بيان شده است. مردم ما از خطرات تسليحات هسته ای باخبرند و نگران هستند، و من هم يکی از آنها هستم و طبعا همان نگرانی های آنها را دارم که در شعرم بازتاب يافته است. اما می بينيد که به رغم اين نگرانی ها، اميدوار هستم که همگی فرجامی خوش در پيش داشته باشيم. دو روز دگر عيد می رسد هميشه دلم شور می زند، هميشه همين اضطراب من چه می شود آيا چه می شود؟ به هرکس و هرجا که می رسم مضرت ذرات را بگو که قدرت تخريب تا کجاست؟ نشانه ويرانی دو شهر به روی دلم مانده چون دو زخم گشودن دالان به زير خاک، کنام و نهانگاه اژدهاست خدا اگر از هسته نبات خراب جهان را درست کرد دو روز دگر عيد می رسد، بگو که دلم شکوه کم کند مگر برسانم به اهل دل سرود و درود و خجسته باد هميشه دلم شور می زند اگر چه بگويد رفيق شوخ از بامداد جوانی يک رودخانه تحرک يک بامداد جوانی دل با هزار کبوتر در جنبش و تپش و شور يک اتفاق که هرگز از خاطرم نگريزد لب با هزار شراره، شب با هزار ستاره عريان دو روح که بوديم در هم تنيده دو اندام ای ذهن خسته مدد کن، گويی به عالم خوابم امشب کجای جهانم؟ وضع و مقام ندانم ای چتر پيچک پرگل با عطر زرد و سپيدت مطرب به سيم جنونت آهنگ جامه دران کن غزل سوم: وقتی زمانه جوان است حس می کنم که جوانم حس می کنم که سراپا شور و تلاش و نشاطم فواره ام که به صورت، همتای بيد بلورم دارم هوای دويدن همپای باد سبکپوی صد بوسه دارم و يک لب، کو آنکه غنچه بچيند؟ سياره ای که زمين است خواهم که سعد بچرخد چشمم به راه که پيکی با صلحنامه درآيد من جز يگانه نديدم پروردگار جهان را ای هرکه نام و به هرجا، پيشانی از تو لب از من |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||