|
محمد خاتمی: نقد روز و قضاوت فردا | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آن چه در سالگرد شانزده آذر و روز دانشجو در دانشگاه تهران و هنگام سخنرانی رييس جمهور اتفاق افتاد جدای از انتقادهائی که به بار آورد، آخرين خدمتی می تواند باشد که محمد خاتمی در پايان دوره مقامی که به رای مردم به آن رسيد، به جامعه ايران و نظام جمهوری اسلامی کرده است. تصوير رييس جمهوری که چشم در چشم دانشجويان معترض، به فرياد خشمگينانه آنان گوش می دهد که تند ترين تعابير را به کار می برند، نه در تاريخ سياسی ايران که در کشورهای پيرامونی که هنوز دموکراسی را تجربه نکرده اند، نيز نادر می نمايد. ديدار با دانشجويان، تجربه ای اصلاح طلبانه محمد خاتمی از نخستين روزهای آغاز مبارزات انتخاباتی اش در بهار سال 76 همواره از پای بندی خود به قانون و تعهدش به حفظ قانون اساسی و نظام موجود ايران سخن گفت و با جلسه روز دوشنبه نشان داد که همچنان به آن وفادارست و جامعه مدنی مطلوب خود را اينچنين می پسندد.
جمله ای از جلسه روز دوشنبه که بيش ترين انتقادها را متوجه رييس جمهور اصلاح طلب ايران کرده همان است که سرفصل انديشه های وی به حساب می آيد، آن جا که در مقابل اعتراض حاضران به عقب نشينی های مداوم وی در برابر تندروها، گفت من اگر عقب نشينی کردم در مقابل نظامی عقب نشستم که به آن وفادارم. وجه ديگری از جلسه روز دوشنبه دانشگاه که می تواند حاصل تلاش های ميانه روانه محمدخاتمی به حساب آيد، حضور دسته هائی از مخالفان اصلاحات در جلسه دانشکده فنی بود، همان ها که در سال های گذشته رفتار قانونی و مدنی را دور از شان خود می دانستند و در برهم زننده جلسات بودند و در آخرين روزها سرانجام خاتمی موفق شد که آنان را در صف مدافعان قانون و نظام بنشاند. صف دراز کسانی که در هشت سال گذشته در جدال تندروها با جنبش دوم خرداد کشته، معلول، زندانی شدند يا به تبعيد رفتند، يکی از پرهزينه ترين پروژه های اصلاحات در ايران را نشان می دهد که بر آن بايد از دست رفتن محبوبيت استثنائی محمد خاتمی را هم افزون کرد. از سخنان خاتمی در دانشگاه که به نوشته روزنامه های تهران آخرين ديدار معمار اصلاحات با پشتيابان اصلی خود بود، چنين بر می آيد که او مقاومت های خصمانه مخالفان و بلند پروازی موافقان اصلاحات را مانع اصلی تحقق بيشتر وعده های خود می داند. فرصت های از دست رفته در اين قضاوت بسياری از انديشمندان جامعه با رييس جمهور همصدا هستند و آن را حاصل سلطه نهادينه شده استبداد بر جامعه می دانند و با اشاره به تحولاتی که در اطراف ايران رخ داده است، فرصت سوزی تندروها و اقتدارگرايان را قرار دادن کشور در معرض تغييرات تند و حوادث نامنتظر تفسير می کنند. علاوه بر فشارهای خارجی، ناظران سياسی به انبوهی معضلات و بحران های اجتماعی و اقتصادی کشور نظر دارند که جز با وجود مديريت انتخابی مردم راهی به سوی حل آن ها متصور نيست. فرصت های از دست رفته، مهم ترين تعبيری است که برای نشان دادن تاريخ هشت ساله اخير ايران بر زبان ها و قلم های فعالان سياسی ايرانی و حتی ناظران خارجی به کار رفته است. همان که بيل کلينتون رييس جمهور پيشين امريکا در کتاب خاطرات خود در پايان شرح اميدواری های خود به جنبش اصلاحات ايران نوشته است. مساله تغيير قانون اساسی همين جمعبندی ها عده ای از فعالان سياسی و اصلاح طلبان را واداشته که همزمان با پايان دوره محمد خاتمی طرح رفراندوم برای تغيير قانون اساسی را مطرح سازند، کاری که رييس جمهور با آن مخالفت می ورزد و می پرسد آيا ظرفيت های دموکراتيک قانون اساسی موجود به تمامی آزموده شده است؟ در حالی که بيشتر هواداران برگزاری رفراندومی تحت نظر سازمان ملل، به کاسته شدن قدرت بخش انتصابی، به عنوان سدی در برابر مردم سالاری، نظر دارند دکتر ناصر کاتوزيان حقوقدان برجسته ايرانی اخيرا در يادداشتی توجه داده است که پيش از آن بايد در انديشه پذيرش اين اصل بود که حاکميت با مردم است. همان که قانون اساسی جمهوری اسلامی هم بر آن تاکيد دارد. فعالان سياسی و حتی اپوزيسيون نظام در حالی شادمانه به عمومی شدن بحث مربوط به قانون و دموکراسی در کشور توجه دارند که نمی توانند از ياد ببرند که رای مردم در دوم خرداد سال 76 و جنبش اصلاحات چنان موقعيت ويژه ای به ايران امروز داد که با همه ممانعت جناح های اقتدارگرا، دموکراسی به عنوان خواستی عمومی در مردم ايران هويدا شد و چاره يابی برای رسيدن به آن در دستور کار جامعه قرار گرفت. از مصدق تا خاتمی: ياد نيک ديرهنگام بعضی از ناظران سياسی گمان دارند محمد خاتمی همان گونه بدرقه می شود که نام های محبوب تاريخ معاصر ايران، يعنی دکتر مصدق، احمد قوام، و مهندس بازرگان يعنی کسانی که با مخالفت و بدرفتاری بخشی از جامعه، صندلی های قدرت را ترک گفتند و تنها سالها بعد سهم آنان ادا شد. با توجه به آن چه بخشی از جامعه ايران در مورد انقلاب ضدسلطنتی و اصلاحات محمد رضا پهلوی آخرين شاه ايران بيان می دارند، می توان از نگاه اين ناظران جامعه تحول خواه ايران را چنين ارزيابی کرد که اين جامعه مدتها پس از پايان کار نامداران است که می تواند به کارکرد آنها به دور از احساسات نظر کند. از ديد اين ناظران آن چه صحنه تاريخ سياسی ايران را از کسانی پر کرده که در زمان خود پاداشی نمی گيرند، ناشی از تندروی هائی است که احساسات را مجال بروز مدام می دهد و بين نقدهای روز و قضاوت های تاريخی فاصله می اندازد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||