|
شکنندگی جامعه ايران پس از ناکامی جنبش اصلاحات | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پس از شکست اصلاح طلبان ايرانی در پيشبرد برنامههای خود، فضای سياسی داخلی ايران ساکت و بیتحرک به نظر میرسد. اما هر از گاهی، "شورشهايی کور" در گوشه و کنار اين کشور رخ میدهد که اخبار آن کمابيش در رسانه ها نيز منعکس میشود. اين شورشهای کور و پراکنده که ظاهرا شمار آنها روبه فزونی است، معمولا در واکنش به حوادث عادی و گاه پيش پا افتاده، اتفاق میافتند. برای نمونه، تصادفات رانندگی در بعضی شهرها، باعث تجمع اعتراض آميز مردم و مسدود کردن راههای ارتباطی کشور شده و خشونتهائی در پی داشته است. ناتوانی صندوقهای قرض الحسنه در بازپرداخت پسانداز مشتريان خود نيز تاکنون سبب چند نا آرامی به نسبت گسترده شده است که آخرين مورد آن شورش در نورآباد ممسنی است؛ شورشی که افزون بر تخريب وسيع دواير دولتی، تلفات انسانی هم در پی داشته است.
اما چرا مردم ايران در شرايط کنونی کشور، هرگونه اعتراض خود را به صورت شورشگری بروز میدهند؟ اين پرسش پاسخی آسان دارد. ظاهرا مردم ايران کانالهای مدنی کارآمدی را که بتوانند اعتراض خود را از طريق آنها به مراکز تصميمگيری منعکس کرده و به پيگيری و حل مشکلات خود اميدوار باشند؛ در اختيار ندارند و در غياب چنين کانالهائی، در روياروئی با معضلات و نابسامانیهای اجتماعی و اقتصادی، راهی جز شورشگری نمیشناسند! جامعه ايران هنوز خاطره آشوبهای دامنهدار مشهد، قزوين، شيراز، اسلامشهر و غيره را در دوران رياست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی به ياد دارد. آنچه در واقع به زنجيره بیپايان آن آشوبها پايان داد، جنبش دوم خرداد بود؛ جنبشی که تقويت جامعه را در برابر دولت از طريق تاسيس نهادهای مدنی، سازمانهای غير دولتی و احزاب سياسی، سرلوحه شعارها و برنامههای خود قرار داد تا بدين وسيله، مطالبات عمومی را به کانالهای مسالمت آميز مدنی هدايت کند و در پرتو آن، جامعهای پويا و بانشاط درعين برخورداری از نظم و ثبات پديد آورد. از همين رو بود که در طول حيات جنبش اصلاحات، شورشهای کور به وقوع نپيوست. در اين دوران، تجمعات و اعتراضهائی که صورت گرفت با هدف مشخص سياسی و بدون هرگونه توسل به خشونت بود و اگر هم خشونتی بروز کرد، مسبب و عامل آن نيروهای سازمان يافته وابسته به دستگاههای قدرت بودند که پيگيری مسالمتآميز مطالبات سياسی را از جانب گروههای مختلف اجتماعی تاب نمیآوردند. اينک محافظهکاران ايران درجلوگيری از رشد نهادهای مدنی، انحلال و تضعيف احزاب سياسی و بیاثر کردن گروههای اجتماعی به توفيق رسيدهاند، اما آنها از اين نکته بديهی غافل ماندهاند که حفظ ثبات و اداره موفق جوامع امروز بدون حضور احزاب سياسی معتبر و کارامد و نهادهای غيردولتی قدرتمند امکانپذير نيست و حکومتی که اين قاعده را برنتابد، به ناچار با انبوهی از مطالبات کنترل نشده اجتماعی روبرو میشود، چنانکه جامعه امروز ايران پس از پشت سر گذاشتن تجربه ناکام جنبش اصلاحات، به خانه نخست خود بازگشته و نا اميد و سرخورده از امکان هرگونه پيگيری نيازهای خويش، به شورشهای کور رو آورده است.
اين وضعيت اما نه به سود حکومت است که ناگزير بايد حداقلی از سامان سياسی و انضباط اجتماعی و رفاه اقتصادی را تامين کند و نه به نفع مردمیاست که در پی دستيابی به موارد سهگانه فوق (سامان سياسی و انضباط اجتماعی و رفاه اقتصادی) هستند. در عين حال، شورشهای کور اجتماعی به دليل کنترل ناپذيری ذاتی آنها، به گروههای مخالف و منتقد حکومت هم کمکی نمیکند تا از اين طريق دستگاه حاکم را به نرمش و امتيازدهی وادار سازند. در واقع، شورشهای اجتماعی جز اينکه به عنوان وسيلهای برای تخليه روانی جامعه عمل کنند، کارويژه مثبتی ندارند و فقط به حجم نابسامانیها و مشکلات میافزايند. اما در هنگامه ای که کشوری درگير بحرانی بينالمللی است، آشوبهای کور بهترين نشانه برای اثبات ناکارامدی، بیثباتی و خشونت حکومت آن کشور به شمار میرود و فقط به کار قدرتهائی میآيد که برنامه های پيچيده و پنهانی را برای تغيير و تحول سياسی در آن کشور دنبال میکنند! |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||