|
مهاجرت، بذر جدايی يا نهال آرزو؟ 1 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تاريخچه جمهوری اسلامی را می توان سرآغاز فصلی جديد بر دفتر تاريخ معاصر ايران نيز قلمداد کرد: فصلی همه حکايت از حضور چشمگير و اجتناب ناپذير ايرانيان فراسوی مرزهای جغرافيايی ملی - ميهنی. فصلی که به تبعيت از اصطلاحات مورد استفاده روز "فصل مهاجرت" می توان ناميد. و بالاخره فصلی که در توصيف چگونگی و تحليل روند آن قلم های بسياری بسيج شده و اهل پژوهش و تحقيق اوراق قابل ملاحظه و در خور تعمقی از اين دوران به جای گذاشته اند. اما بحث اکثريت مقالات که در رابطه با ايرانيان مقيم آمريکاست، به مشکلات زيستی - هويتی مهاجرين در کشور ميزبان پرداخته و به نوعی به مهاجرت نگاهی مقطعی داشته و آن را محدود به دو نسل اول می داند. اما تلاش مختصر حاضر به عنوان مقدمه اشاره به پيچيدگی پديده ای دارد که نه منحصر به دوران معاصر يعنی فردای انقلاب و بحران های ناشی از آن است و نه به دليل گستردگی ابعاد کمی و کيفی در روند 25 ساله خود محدود به ايرانيان ساحل اقيانوس آرام و يا آمريکای شمالی است زيرا که ايرانيان مقيم دوبی و توکيو نيز از گروه های مهم مهاجر در ايران امروز به شمار می روند. برای درک بيشتر چنين پديده ای و پی بردن به اهميت و کليدی بودن مقوله مهاجرت و نقش آن در تاريخ معاصر ضروری است که:
مهاجرت نه پديده ای جديد که مقوله ای تاريخی است. اگر مهاجرت را پديده ترک سرزمين آباء و اجدادی به هر دليل و عزمی جزم برای اقامت در ديار غير قلمداد کنيم، حرکتی است دارای پيشينه تاريخی طولانی. چرا که ايران از طرفی بر سر راه جاده ابريشم قرار داشته و از طرفی به خاطر بنادر با اعتباری چون بندر لنگه و بوشهر در قرون 18 و 19 از چهارراه های ارتباطی ميان شبه قاره هند و قاره اروپا و کشورهای اسلامی بوده است. چنانچه بحث را به تاريخ قرن بيستم خلاصه کنيم، می توان به عنوان مثال به نقش ايرانيان مقيم استانبول و بمبئی در تاريخ انقلاب مشروطه اشاره کرد. همچنين می توان از گروهی که امروز در ايران با نام معاود از آنان نام می بريم يادی کنيم که حکايتی هستند از ايرانيان مقيم شهرهای زيارتی نجف، کربلا، سامره و کاظمين که بعد از فشارهای حکومت عراق از اواخر دهه 1340 به تدريج به طرف ايران بازگردانده شدند تا اينکه جنگ ايران و عراق در حقيقت تير خلاصی بر حضور بحرانی اين گروه زد. اين ايرانيان مقيم شهرهای زيارتی در توصيف خود کلمه مجاور و نه مهاجر را استفاده می کردند که حکايتی است از کسانی که در دورانی از زندگی مجاورت اماکن متبرکه را برگزيده و با خانواده ترک ديار می کردند. مجاوران نيز در ارتباط تنگاتنگ با زائران اماکن متبرکه و مسافرينی که اکثرا تاجر بودند قرار داشته اند و اين زائران و مسافرين در تغذيه هويت ملی مجاوران عامل مهمی به حساب می آمده اند. و بالاخره می توان از تعداد زيادی از اقوام ايرانی که در حاشيه جنوبی خليج فارس در کشورهای مختلفی چون قطر، کويت، بحرين و امارات عربی متحده ماوا گزيده اند، نام برد. خانواده هايی چون بهبهانی، اوزی، لاری، بلوچی، شيرازی، مينابی، خرمشهری و ... از نام های دارای اعتبار دنيای تجارت می باشند که برای ديدار اقوام، تغيير آب و هوا و يا زيارت همچنان با ايران در ارتباط هستند. در حقيقت ارتباط ميان دو شاخه شمالی و جنوبی خليج فارس به دلايل تجاری، خانوادگی و دينی قدمتی ديرينه دارد و به جرات می توان از مجموعه زيست محيطی منسجمی سخن گفت که به خودی خود بحث مفصل ديگری را می طلبد. هر چند دلايل مهاجرت ديروز همانند امروز و تحت فشارهای اقتصادی سياسی و يا دينی بوده است و مثلا وضع قوانين مالياتی بر روی صادرات و واردات در اوايل قرن بيستم و يا بحران حاصل از انقلاب مشروطه از عوامل مهاجرت به شمار می آيند. همچنين در مقايسه با ساحل دريای خزر که تفريحگاه پايتخت نشينان بوده، سواحل خليج فارس در انحصار شرکت نفت و ارتش شاهنشاهی قرار داشت و حکايت فقر و تنگدستی اين مناطق در نوشته های بزرگانی چون جلال آل احمد، غلامحسين ساعدی، احمد محمود، منيرو روانی پور از چشم کسی پوشيده نبوده است. از جمله اينکه دست يافتن به آب آشاميدنی از آرزوهای ديرينه و بزرگ اهالی منطقه بشمار می آمده است. بدين ترتيب، مهاجرت فردای انقلاب اسلامی در امتداد حرکت های گسترده ای است که جامعه ايران لااقل درطی قرن بيستم با آن غريبه نبوده است. دورانی که پديده مهاجرت به مثابه عاملی پويا و مثبت در بارور کردن جنبش های ملی سياسی نقش بسزايی داشته است و ارزيابی نقش متفکران سياسی در کنار متفکران مذهبی، تجار، و بالاخره دانشجويان خارج از کشور در دامن زدن به حرکت های سياسی داخل کشور، انقلاب مشروطه، ملی شدن صنعت نفت و بالاخره انقلاب اسلامی از مباحث قابل تعمق پديده مهاجرت و از اجزاء لاينفک آن می باشد. اما اينکه در کنار اين شباهت ها چه تفاوت هايی ميان مهاجرت های فردای انقلاب و مهاجرت هايی که پيش از آن به طور عمده به کشورهای همسايه انجام می شده (قفقاز، استانبول، عراق، حاشيه جنوبی خليج فارس و هند) وجود دارد و حاصل آن چه ره آوردی است موضوع دو مقاله ديگر اين بحث است. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||