|
نيم رخ: بخش پنجم، داريوش همايون | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نيم رخ عنوان برنامه هائی است که در سالگرد انقلاب ايران از زندگی تيپ های مختلف ايرانی تهيه شده است که در مصاحبه هائی با مسعود بهنود از خود و از تجربيات خود می گويند، شاهدان دست اول اين سال ها. اگر نيمی از رخ ايران در ربع قرن گذشته را حوادث و رويدادها می سازند که در خبرها و گزارش ها می آيند، نيم رخ ديگر آن در زندگی تک تک مردمی آشکار می شود که در آن زيسته اند. زندگی تيپ هائی از هر طبقه و گروه که تصوير ايران در ربع قرن گذشته را کامل می کنند. در پنجمين بخش از رشته برنامه های نيم رخ، مسعود بهنود پای صحبت داريوش همايون، روزنامه نگار و فعال سياسی می نشيند. داريوش همايون می گويد که در روز ۲۲ بهمن سال ۵۷ از پنجره اتاقی در زندان جمشيديه که در آن جا به اتفاق وزيران و صاحب نامان رژيم پادشاهی زندانی بود چه ديده است. او که بعد از يک سال وزارت اطلاعات و جهانگردی در کابينه جمشيد آموزگار، با روی کار آمدن دولت نظامی همزمان با عده ای مانند اميرعباس هويدا نخست وزير ساليان دراز به زندان افتاد می گويد از زمان روی کار آمدن دولت شريف امامی با مشاهده رفتار ساواک با مردم و اعتصاب کنندگان دريافته است که رژيم رو به نابودی است. به باور او روی کار آمدن دولت نظامی و دستگيری مقامات سابق در اولين روزهای آن به مخالفان خبر داد که هزيمت آغاز شده است و رژيم پادشاهی در تسليم حکومت به انقلابيون از خود انقلابيون جلوتر افتاد. بخش عمده ای از اتهام های داريوش همايون در زمان انقلاب دست داشتن در چاپ نامه ای با امضای رشيدی مطلق بود که در روزنامه اطلاعات چاپ شد و باعث گرديد تا در قم مردم به عنوان اعتراض به توهين به آيت الله خمينی به خيابان ها ريخته و روزنامه ها را آتش زدند و به گفته بعضی از تاريخ نويسان، انقلاب اسلامی از همان زمان آغاز شد. پس از پيروزی انقلاب همايون به طور غيابی به اعدام محکوم شد. همايون در توضيح می گويد که در نوشتن آن نامه دستی نداشته ولی وقتی که وزير دربار با تاکيد بر اين که دستور شاه است آن متن را برای او فرستاده بابت چاپ شدن در روزنامه اطلاعات، به عنوان وزير مسوول امور مطبوعات فشار آورده است. اما در زمانی که آشوب شروع شده بود به علت آن که پادشاه در موضع ضعف بود توضيحی درباره نويسنده و دستور دهنده آن نداده است. در توصيف روزهای مخفی شدن وی در تهران که به حدود شانزده ماه انجاميد؛ داريوش همايون از لحظه هائی می گويد که مرگ به او نزديک شده بود و بعد هم از زمانی می گويد که از راه کردستان از کشور می گريخت: «بيش تر به سرنوشت خود و به سرنوشت آينده ايران فکر می کردم و برنامه مبارزه ای را پی می ريختم که همچنان آن را دنبال می کنم» به باور وی، مهاجرت امر مغتنمی بود و ملت ايران هم لازم است از سرنوشت خاورميانه ای، جهان سومی و اسلامی خود مهاجرت کند و با دنيا آشنا شود چنان که الان اين سه ميليون نفر ايرانی مهاجر که هم اکنون هم به کشور سفر می کنند تاثير بسياری بر سرنوشت کشور خواهند گذاشت. اما او از دوره دوم زندگی خود که زندگی در مهاجرت است خاطرات دردناکی دارد که بر همان اساس می گويد " اين بخش به مراتب دردناک تر و نوميد کننده تر از بخش نخست آن بود؛ چرا که با گروه هائی برخورد کردم که در بهمن سال ۵۷ منجمد شده بودند و نه تحليلی از گذشته و نه عنايتی به روز و نه پيش بينی برای آينده نداشتند. گم کرده راه و به خود مشغول بودند." در پاسخ اين سئوال که آيا روزی به ايران باز خواهد گشت می گويد: "بستگی به بهره من از زندگی دارد چرا که نفس حکومت به شماره افتاده است". از او پرسيده می شود وقتی برگشتی به کجا خواهی رفت و چه خواهی گفت. پاسخش اين است: بايد لابد به خانه دوستی بروم چون نه جائی دارم و نه کسی اما اگر در آن زمان قرار باشد که سخنی بگويم حتما 'هيچ چی' نخواهد بود." آيا حاضريد برای بازگشتن به وطن در محاکمه عادلانه ای چنان که صد سال است منظور و مطلوب ايرانيان است شرکت کنيد؟ " گرچه دليلی و اتهامی برای محاکمه نمی شناسم ولی حتما. اين کمترين بهائی است که برای بازگشت به کشور حاضر به پرداخت آن هستم ." داريوش همايون هفتاد ساله است. او از نوجوانی وارد فعاليت های سياسی شد. از دهه 1330 شمسی به روزنامه نگاری پرداخت و در موسسه اطلاعات و روزنامه ها به ترجمه از زبان انگليسی مشغول شد و به سرعت با نوشتن مقالات سياسی و تحليلی نام و اعتباری يافت و در اوايل دهه چهل به عنوان دومين دبير سنديکای نويسندگان و خبرنگاران در پايه ريزی اولين تشکل بزرگ روزنامه نگاران در ايران سهمی درخور داشت. داريوش همايون دکترای حقوق سياسی خود را از دانشگاه تهران گرفت و در اواخر سال 1346 به تاسيس روزنامه آيندگان پرداخت که در يازده سال انتشار خود به يکی از سه روزنامه معتبر تهران تبديل شد. وی در سال 1356 به خدمات عمومی رو آورد. ابتدا به قائم مقامی حزب رستاخير منصوب و با تشکيل کابينه جمشيد آموزگار به عنوان وزير اطلاعات و جهانگردی وارد کابينه شد و در دوران بحرانی زمستان سال 1356 سخنگوی دولت بود. او سه ماه بعد از سقوط دولت آموزگار با روی کارآمدن دولت نظامی به زندان افتاد و روز 22 بهمن سال 57 توانست از زندانی که مردم انقلابی در آن را گشوده بودند رها شود. در آن زمان آيندگان از پرتيراژترين روزنامه های کشور بود و اولين نشريه ای بود که رهبر انقلاب مخالفت خود را با آن اعلام داشت و توقيف و مصادره شد. وی پانزده ماه در داخل ايران و در حالی مخفی بود که دادگاه انقلاب، حکم اعدام وی را صادر کرده بود. داريوش همايون در دوران مهاجرت هم به فعاليت های سياسی خود در قالب حزب مشروطه ايران ادامه داده و دو کتاب و صدها مقاله در مخالفت با جمهوری اسلامی نوشته است. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||