BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 12:06 گرينويچ - دوشنبه 08 دسامبر 2003
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
جرات دانستن و پرسيدن داشته باشيد

متن کامل پيام دکتر عبدالکريم سروش به مراسم پنجاهمين سالگرد شانزده آذر که در دانشگاه امير کبير تهران برگزار شد:

نشست امروزی دانشجويان دردمند و فضيلت طلب دانشگاه امیرکبير، در اولين نظر، دو خاطره خطير را تداعی می کند: يکی اميرکبير و ديگری شانزدهم آذرماه 1332.

اولی لقبی لايق برای شخصيتی کاردان و کبير که همت و خدمتش در تنگ کردن مجال استبداد و گشودن دريای دانش و توسعه و فنون، سبب ساز سربلندی جاودانه ساکنان اين آب و خاک گشت و قصه غم انگيز قتلش بر کارنامه اصلاح، خطی به خون نوشت و دومی شانزده آذر که با سوختن سه لاله اهورائی در آذر مطامع استبداد و استعمار داغی دردگين بر دل دانشگاهيان اين ديار نهاد و خطی از خون ميان دربار و دانشگاه کشيد و نفرت از کودتاگران را بر صحيفه درس و مدرسه رقم زد و خاطره آن اينک پرچمی است پيروز و افراشته در دست دانشجويان دلير و دانا تا مثل هميشه بر دانشجو ستيزی و دانشگاه کوبی استبداد فروشان جهالت پرور و استعداد کشان اختناق گستر بشورند و اين حصن حصين دليری و دانائی و تحقيق و تحليل و آزادی را از پليدی بی دانشی و تعبد و جبر و جبونی پاک نگهدارند.

قرب پنج سال از آن حادثه شوم و شنيع گذشت و خزان همچنان خزان بود و تابستان همچنان تابستان تا سال 78 در رسيد و اين بار نه از خزانه سرد خزان که از تابه گرم تابستان فاجعه ای داغ تر سربرآورد و داغی آتشين تر برجان ها نهاد.

هجدهم تيرماه بود که خفاشان و اوباشان شراب شرارت در مغز و چماق قساوت در دست، اسب تطاول را زين کردند و کوی دانشگاه را کين کردند. طپانچه خشونت برگونه مروت نواختند و در شب تاريک برجان روشن دانشجويان تاختند و زدند دريدند و بريدند و سوختند و ... گريختند هم از کوی دانشگاه و هم رای دادگاه!

اگر روزگاری سنجری بود و پيرزنی که راه بر سنجر می گرفت و شکايت کنان می گفت:

کای ملک آزرم تو کم ديده ام، از تو همه ساله ستم ديده ام

شحنه مست آمده در کوی من، زد لگدی چند فراروی من...

امروز شحنه های مست کوی آينده سازان کشور را ويران می کنند و نه پناهی هست و نه دادگاهی، نه سنگری و نه سنجری بل اگر لازم باشد خنجری هست !!!

باری عزيزان دانشجو که درد می بريد، درس هم بخوانيد. شما به حکم دانشجو بودن دانش بجوئيد. فريضه ای از اين واجب تر نداريد. اين کشور را دانايان بايد به سامان کنند. آزادی و آبادی در گرو آگاهی است و اسارات ميوه تلخ شجره خبيثه جهالت.

اما دانش را با دليری عجين کنيد و عزت قناعت را بر ذلت طمع برگزينيد. ازين مشتی فرومايگان که پشت به خدمت دو تا کرده اند تا حاجات پست خود روا کنند بگريزيد. عالمان راستين هميشه احرار بوده اند. علم را در هر جا که هست بجوئيد. دفتر تقليد ببنديد. جرات دانستن و پرسيدن داشته باشيد. نقادی کنيد و مداحی مکنيد بر دانش خود ارزش و بينش را بيفزائيد. سر ارادت بر آستان ولايت هيچ کس مسائيد و هيچ مقام را فراتر از حجت منشانيد. جانب علم عزيز بداريد اما صحبت عافيت را نيز مغتنم شماريد که "به عجب علم نتوان شد از اسباب طرب محروم." جوانی کنيد و نادانی مکنيد که علم و تنعم هر دو حق شماست.

عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است

چون جمع شد معانی گوی بيان توان زد

...............

زين روش بر اوج انور می روی

ای برادر گر بر آذر می روی

عبدالکريم سروش سيزدهم آذر 1382

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران