
باراک اوباما از ابتدا تلاش کرد مستقیما با آیتالله خامنهای ارتباط برقرار کند
دولت های ایران و آمریکا پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ که یک متحد استراتژیک نظامی، سیاسی و اقتصادی آمریکا را به دشمن آن کشور تبدیل کرد، همواره در شرایط تقابل و کشمکش بسر بردهاند.
این تقابل ریشههای تاریخی هم دارد که به کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دکتر مصدق بر میگردد و در گذر زمان عوامل زیادی هم به آن اضافه شده است، مثل ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری دیپلماتهای آن کشور تا رفتار آمریکا در جنگ عراق علیه ایران و غیره.
اما آیا ایران از روی کار آمدن باراک اوباما در کاخ سفید که با شعار «تغییر» آمده بود نهایت استفاده را کرد؟
پاسخ به این پرسش زیاد دشوار نیست. اگر قضاوت از روی نتیجه باشد، باید گفت که دو کشور در شرایط یک پله مانده به جنگ قرار گرفتهاند. تحریمهای به گفته آمریکاییها «فلج کنندهای» بر علیه حوزههای مختلف تجاری و صنعتی ایران وضع شده و ایالات متحده توانسته در جبهه نسبتا منسجمی از متحدان و همراهان، تحریمهای گزندهای بر علیه ایران وضع کند. این تحریمها بخاطر حجم مشکلات و نارضایتیهایی که ایجاد کردهاند، میروند تا برای جمهوری اسلامی ایران خطرات جدی گوناگونی در داخل و خارج از کشور ایجاد کنند.
اما چهار سال پیش که باراک اوباما کلید کاخ سفید را از جرج بوش تحویل گرفت هم شرایط به این گونه بود؟
آقای اوباما با وضع تحریمهای گزنده شروع نکرد. مانند جرج بوش هم یک خط در میان از گزینههای روی میزی سخن نگفت که بوی جنگ و تهدید بدهد. شاید علتش آن بود که میخواست نشان دهدکه در دراز کردن دست دوستی به سوی ایران جدی است.
"آقای احمدی نژاد پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را تبریک گفت"
باراک اوباما کوتاه مدتی پس از شروع دوران ریاست جمهوریاش به قاهره سفر کرد تا سخنرانی مهمی درباره سیاست خارجی کشورش در قبال کشورهای خاورمیانه ایراد کند. وی در آن سخنرانی پرده از تماسی برداشت که با رهبر جمهوری اسلامی ایران برقرار کرده بود.
آقای اوباما گفت «بجای باقی ماندن در تله زمان و گذشته، من برای رهبران و ملت ایران این موضوع را روشن کردهام که کشورم آماده است تا به جلو حرکت کند. من درک میکنم که غلبه بر چندین دهه بیاعتمادی، کاری است دشوار. اما ما با شهامت، روحیه توام با حقانیت و قاطعیت عمل میکنیم. مسائل زیادی برای بررسی بین دو کشور وجود دارد، اما ما آمادهایم تا بدون پیش شرط و بر اساس احترام متقابل وارد میدان شویم».
پاسخ تاخیری به رویکرد بهبود در هر دو طرف
جمهوری اسلامی ایران روی کار آمدن باراک اوباما را به شکلی بسیار محتاطانه مد نظر داشت. کمتر تردیدی وجود داشت که حکومت ایران وی را بر جان مک کین، رقیب جمهوریخواه انتخاباتی اش ترجیح میداد. به همین دلیل بود که محمود احمدینژاد نخستین رییس جمهوری ایران پس از انقلاب شد که پیروزی انتخابات را به یک آمریکایی تبریک گفت.
آقای احمدینژاد در نامه تبریک خود که از سوی باراک اوباما بیجواب ماند نوشته بود «از اینکه توانستید آرای اکثریت شرکت کنندگان در انتخابات را به خود جلب کنید، تبریک میگویم.». آقای احمدینژاد سپس از در نصیحت کردن آقای اوباما در آمد و نوشت: «با ترجیح مصالح حقیقی مردم و انصاف و عدالت بر تقاضاهای سیری ناپذیر اقلیتی خودخواه و ناصالح، از فرصت خدمت، حداکثر استفاده را به عمل آورید و نام نیکی از خود به جای بگذارید.»
قدرت در دو کشور به گونهای جالب دست به دست شده بود. در حالی که در آمریکا باراک اوباما قدرت را از رییس جمهوری تحویل گرفته بود که فرمان دو جنگ رسمی بر علیه افغانستان و عراق و یک جنگ جهانشمول بر علیه "تروریسم" را صادر کرده بود، باراک اوباما برای تغییر چهره آمریکا آمده بود. وی آمده بود تا هم در داخل و هم در خارج آمریکا تغییر ایجاد کند. وی در پایان چهار سال ریاست جمهوریاش در ایجاد برخی تغییرات موفق بود و در برخی حوزهها هم کاملا شکست خورده یا عقب نشینی کرده بود.
اما در ایران، سمت ریاست جمهوری از محمد خاتمی اصلاح طلب که وجهه جمهوری اسلامی را در جهان معتدل جلوه میداد به فردی چون محمود احمدینژاد تحویل داده شده بود که با حرفهایی مانند حذف اسراییل از نقشه جهان، نفی هلوکاست و اصلاح مدیریت جهانی و امثال آن، ایران را به سرعت دچار انزوا کرد.

آقای احمدی نژاد "سیاست خارجی تهاجمی" را در پیش گرفته بود، اما در عین حال تلاشهای زیادی کرد تا با رئیس جمهور آمریکا ارتباط مستقیم بگیرد، اما موفق نشد
از این رو شاید اگر دوران ریاست جمهوری جرج بوش و محمود احمدینژاد همزمان به پایان رسیده بود، شاید اوباما و خاتمی میتوانستند در کنار همه کارشکنیهای احتمالی محافل قدرت در کشورهایشان کاری برای بهبود روابط انجام دهند. البته آقای خاتمی و بیل کلینتون گامهایی برای بهبود روابط برداشتند که به جایی نرسید. آمریکا به خاطر نقش و دخالتی که در ماجرای کودتای ۲۸ مرداد داشت ابراز تأسف کرد. سازمان مجاهدین خلق هم در فهرست سازمانهای تروریستی وزارت خارجه آمریکا قرار گرفت. اما این گامها در ایران با سوظن تعقیب شد و پاسخ متقابل چندانی دریافت نکرد.
ایران در زمان آقای خاتمی، البته با چراغ سبز آیت الله خامنهای که حرف آخر را در مسایل کلیدی سیاست خارجی میزند، در جریان جنگ آمریکا علیه طالبان در افغانستان با آمریکا همکاریهایی کرده بود. ولی جرج بوش ایران را در کنار عراق و کره شمالی در محور شرارت قرار داد. بنظر میرسد که دو طرف در تحلیل و ارزیابی اقدامات طرف مقابل به مدت زمان زیادی نیاز دارند که معمولا بیشتر از دوران ریاست جمهوری طرف مقابل است.
پاسخ منفی به اوباما
اوباما ترجیح داده بود به جای پاسخ دادن به پیام تبریک محمود احمدینژاد با شخص آیت الله خامنهای وارد تماس شود که اهرم اصلی قدرت را در ایران در دست دارد. آیت الله خامنهای در خطبههای نماز جمعه تهران که مدتی بعد ایراد کرد به صراحت به تماس گرفته شده از سوی اوباما اشاره کرد ولی زمانی دست به این کار میزد که میخواست آمریکا را به دورویی و دروغگویی متهم کند. وی البته جزئیات چندانی ارائه نداد و مانند بسیاری از سیاستمداران جمهوری اسلامی، موضوع را به آینده حواله داد و گفت شاید روزی اگر لازم شد حقایق مطرح شود.
آیت الله خامنهای در اشاره به دراز شدن دست اوباما به سوی ایران برای بهبود روابط، با اذعان به اینکه «اوایل گاهی بعضیمان باور میکردیم» به حس خوش بینی اولیه نسبت به تغییر سیاست آمریکا در قبال ایران اشاره کرد و بسرعت گفت «یواش یواش فهمیدیم پشت صحنه چیست». خط اصلی این حرفها یک چیز بیشتر نبود: اینکه آمریکایی ها «عهدشکنی کردهاند».
ذکر کامل پیچ و خمهای مسیری که ایران و آمریکا در چهار سال گذشته طی کردهاند از حوصله این مطلب خارج است، ولی پنجرهای که باراک اوباما به سوی ایران باز کرده بود زیاد باز نماند. شتاب گرفتن برنامه هستهای ایران در دوران محمود احمدینژاد، فشارهای اعراب و اسراییل بر آمریکا بر سر همین برنامه هستهای، در کنار تحولات زیادی مانند ناآرامیهای پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و نگرانی هایی که این ناآرامیها درون حکومت جمهوری اسلامی ایجاد کرد، از جمله عواملی بودند که به باز نماندن پنجره فرصت کمک کردند.
منصور فرهنگ نماینده پیشین ایران در سازمان ملل متحد معتقد است که عدم بهره برداری ایران از فرصت ایجاد شده برای بهبود روابط با آمریکا با «هیچ دلیل و منطقی» که منافع ملی کشور را مد نظر داشته باشد، سازگار نیست. وی دلیل اصلی این فرصت سوزی را در ماهیت حکومت جمهوری اسلامی ایران میداند که آمریکاستیزی را چنان مورد تبلیغ و استفاده قرار داده که ایجاد چرخش در سیاستها را برای حاکمان تهران غیرممکن کرده است.
"باراک اوباما در رویکرد خود نسبت به ایران صادق بود و نیتی واقعی داشت، اما خیلی زود از حوزه مذاکره با ایران عقب نشینی کرد"
ریچارد دالتون، سفیر سابق بریتانیا در ایران
آیت الله خامنهای این نکته را روشن کرده که نگرانی جمهوری اسلامی آن است که ورود به حوزه مذاکره باعث شود تا حکومت در مقابل فهرست بلندبالایی از درخواستهای آمریکا قرار گیرد. وی تاکنون چندین بار به این موضوع اشاره کرده که آمریکا از بحث برنامه هستهای شروع میکند ولی به برنامه هستهای محدود نمیماند.
این دیدگاه بخوبی نشان میدهد که جمهوری اسلامی احساس اعتماد لازم برای ورود به مذاکرات را ندارد و با وجود موضع سرسختانهای که در سخنرانیهای مقاماتش مشاهده میشود، میداند که ابزار و توانایی به کرسی نشاندن مطالبات و نقطه نظرات خود را ندارد. از این رو، استراتژیستهای ایرانی شاید بر همین اساس در دوران پسا خاتمی وارد حوزهای شدهاند که به اصطلاح بهترین دفاع را حمله میداند و سرسختی در مقابل درخواستهای هستهای آمریکا را تجویز کرده است.
این امر البته همان چرخهای را ایجاد کرد که از دید تحلیلگران باعث شده تا دو طرف خواستهایی بیشتر از حد توان اجابت طرف مقابل مطرح کنند.
وضعیت اکنون به نوعی به مسیری یک طرفه منتهی شده است: اعمال تحریمهای بیشتر برای به زانو در آوردن حکومت ایران.
ریچارد دالتون، سفیر سابق بریتانیا در ایران هم روی همین خط استدلال حرکت میکند. به باور وی، «باراک اوباما در رویکرد خود نسبت به ایران صادق بود و نیتی واقعی داشت، اما خیلی زود از حوزه مذاکره با ایران عقب نشینی کرد».
به گفته این دیپلمات کهنه کار، علت این عقب نشینی را باید در سرخوردگیهای ناشی از به ثمر نرسیدن مذاکرات مبادله اورانیوم بیست درصدی ایران و انتقال آن به خارج در سال ۲۰۱۰ جستجو کرد. در آن زمان محمود احمدینژاد و طرفهای مذاکره کننده ایرانی به گونهای رفتار کردند که نشان از رضایت آنان از معامله مزبور داشت ولی این موضع به سرعت تغییر کرد که برخی علتش را مخالفت آیت الله خامنهای میدانند.
به گفته ریچارد دالتون، «پس از مداخله ترکیه و برزیل در مذاکرات (برای مبادله اورانیوم بیست درصدی) میشد با ایران بیشتر گفتگو کرد و به توافقی رسید که میتوانست حداقل نوعی اعتماد بین طرفین ایجاد کند. اما پرزیدنت اوباما و کشورهای غربی تصمیم گرفتند که به سمت وضع تحریمها بروند و هر قدر هم که از رویکرد مذاکره و تحریم بصورت همزمان سخن میگویند ولی توجه و تمرکزشان روی اعمال فشار است تا ارائه پیشنهادهای سازنده در مذاکرات».





















