اشغال سفارت آمریکا؛ ترکمانچای دوم برای بقای جمهوری اسلامی

- نویسنده, عباس میلانی
- شغل, نویسنده و پژوهشگر
عباس میلانی، مدیر برنامهٔ مطالعات ایرانی در دانشگاه استنفورد کالیفرنیا و مولف کتاب " نگاهی به شاه" و "معمای هویدا" به مناسبت چهلمین سالروز اشغال سفارت آمریکا، یادداشتی را برای بیبیسی فارسی نوشته است.
ترکمانچای که نماد نکبت قاجار و آغاز ذلت استعمار زدگی ایران بود، ریشه در بی کفایتی، خودخواهی و خود فریبی حکامی داشت که خود را "قبله عالم" می دانستند و بی شناخت و شعور و تدارک کافی، به جنگ استعمار روس رفتند.
زیان ماندگار آن بیبصیرتی را نه "قبله عالم" و اطرافیانش که ملت ایران آن زمان و سدههای بعد پرداختند. گروگانگیری چهل سال پیش که در آن "دانشجویان پیرو خط امام" سفارت آمریکا را برای ۴۴۴ روز اشغال کردند و دیپلماتهای آمریکایی را گروگان گرفتند و برخلاف نیتش در مقابله و ستیز با استعمار آمریکا، ترکمانچای زمان ما از آب درآمد.
از عباس میلانی بیشتر بخوانید:
اگر ترکمانچای اول، نتیجه ضعف ایران بود و بخشهای وسیع ایران را به روسیه استعماری واگذاشت، ترکمانچای دوم هر روز ایران را بیشتر ضعیف کرد و کشور را به شکلی روزافزون به استعمار جدید روس و چین وابسته ساخت.
بیش و کم همه بلایایی را که در این چهل سال بر ایران رفته، مستقیم یا غیرمستقیم، می توان، و به گمانم میباید، به سیاست بیبصیرت اشغال سفارت و گروگان گیری دیپلماتهای آمریکایی تاویل کرد. زیانهای انسانی و مالی و فرصتهای از دست رفتهای که نتیجه این اقدام غیر قانونی بوده اند ابعادی نجومی دارند. شکی نیست که هر دولت ایرانی باید در برابر زیاده خواهی و دخالت هر کشور بیگانه، از جمله آمریکا، بایستد.
اما مقاومت بخردانه سبب استقلال و رونق کشور می شود و "مقاومت" (قهر کردن) نابخردانه کشور را ضعیف و در نتیجه بیشتر محتاج بیگانه میکند. اولی به راستی استعمار ستیز است و دومی در لوای استعمار ستیزی مملکت را بیشتر طعمه استعمار میکند.
"ولایت فقیه" که شکلی دیگر از ادعای قدرقدرتی وظل الهی بودن قدرت "قبله عالم" است و در هر دو حق مردم در انتخاب و تعویض حکام خود محلی از اعراب ندارد، نه تنها در نتیجه گروگانگیری زیانی ندید، بلکه به راحتی میتوان گفت که بدون اشغال سفارت تثبیت قدرت این نهاد ، تضعیف تدریجی و حذف همه نیروهای دیگری که در انقلاب سهم داشتند، شدنی نبود. حمایت آیت الله خمینی از این اقدام و پافشاری اش بر ادامه این حرکت غیر قانونی برای بیشتر از یک سال سبب شد که بالاخره در شرایطی که قدرت "ولایت" در خطر بود و روی کار آمدن ریگان خطر حمله به ایران را فزونی می داد، رژیم قرارداد سخت نابرابر الجزایر را با آمریکا امضا کرد. در نتیجه این قرارداد، در دادگاه لاهه میلیاردها دلار به شرکتها و شخصیتهای آمریکایی خسارت پرداخته شد. زیانهای مالی دیگرش، از جمله ضبط اموال ایران و بازپرداخت فوری وامهای ایران در شرایطی زیانبار قصه پر دردی دیگر است.

منبع تصویر، Getty Images
ولی زیانهای ناشی از گروگانگیری تنها به این خسارت های مالی محدود نیست. آیا بدون این گروگانگیری صدام جرات حمله به ایران را پیدا می کرد؟ آیا بدون انزوای حاصل از گروگانگیری، ایران ناچار میشد به کمک اسرائیل، و به بهایی سخت گرانتر از بازار اسلحه و لوازم یدکی آمریکایی بخرد؟ آیا بدون گروگانگیری و فضای کاذب ضدآمریکایی برآمدن آقای خامنهای به عنوان رهبر شدنی بود؟ فضا کاذب بود چون بر اساس اسناد منتشر شده چند سال پیش میدانیم رهبران جمهوری اسلامی در نتیجه مذاکره مستقیم با آمریکا به قدرت رسیدند و در ماهها و سالهای بعد از گروگان گیری هم در پنهان با آمریکا اغلب از موضع ضعف مذاکره کردند و میکنند.
در زمانی که آقای خامنهای طلبهای گمنام بود آثار سید قطب - متفکر مهم اخوان المسلمین - را که ضدیت با آمریکا ملات مکرر آنهاست به فارسی برگردانده بود. تا چه حد این سابقه به برآمدن او کمک کرد؟ آیا بدون گروگانگیری ایران ناچار می شد برای به راه انداختن برنامه اتمی خود قرارداد زیمنس را وا بگذارد و ناچار به روسیه پناه ببرد؟ آیا بدون گروگانگیری، ایران باز هم ناچار میشد صدها میلیارد دلار برای این برنامه هنوز سترونش سرمایه گذاری کند؟
آیا باز هم مجبور می شد بعد از این همه سرمایه گذاری وقتی اقتصاد ایران احمدی نژاد در حال سقوط بود به برجام تن دهد که به قول برخی از طرفداران پروپاقرص "ولایت" ترکمانچای دوم بود؟
آیا بدون گروگانگیری باز هم ایران سرآمد کشورهای جهان در عرصه فرار مغزها میشد؟ همین فرار به روایتی بیشتر از جنگ ویرانگر ایران و عراق به ایران زیان وارد کرده است.
آیا بدون گروگان گیری و انزوای سیاسی حاصل از آن ایران باز هم مجبور میشد برای دور زدن تحریمها چندین صد میلیارد دلار هزینه اضافی بپردازد؟
آیا بدون تحریم های برخاسته از گروگانگیری باز هم فساد مالی ساختاری فعلی چون سرطانی بر پیکر اقتصاد و جامعه ایران میافتاد و بختک "آقازادههای"های خوش ژن و نهادهای نظامی-اقتصادی فرا قانونی را به مانعی جدی در راه شکوفایی اقتصادی ایران بدل می کرد؟
میگویند چهل سالگی آغاز پختگی انسانها است در مورد جمهوری اسلامی به رغم گذشت چهل سال نه تنها نهادهای وابسته به آقای خامنهای و خود او از این سیاست یا به قول خودشان از این "انقلاب دوم" حمایت میکنند بلکه راه مبارزه با حرکت دموکراتیک اخیر مردم عراق را هم اشغال سفارت آمریکا در بغداد می دانند. از کوزه همان برون تراود که در اوست. شاید هم این پیشنهاد نابخردانه به "ولاییهای" عراق نتیجه این واقعیت است که "ولاییهای" ایران میدانند بدون گرونگانگیری پایمال کردن مطالبات دمکراتیک مردم ایران شدنی نبود.











