جمعه خونین مکه؛ مسیری برای صدور انقلاب

منبع تصویر، Fars
- نویسنده, جلال یعقوبی
- شغل, روزنامهنگار
سی سال پیش در روز جمعه، نهم مرداد ماه سال ۱۳۶۶، در اثر درگیری گسترده ماموران انتظامی عربستان با گروهی از زائران ایرانی، صدها نفر، از جمله گروهی از ماموران عربستان کشته شدند. این ماجرا، بزرگترین کشتار حجاج شرکت کننده در مراسم حج در تاریخ معاصر محسوب میشود.
آمار رسمی تلفات این حادثه از سوی عربستان ۴۰۲ کشته اعلام شده که ۲۷۵ تن از آنان ایرانی و نیمی از آنان زن بودند. اما آمار اعلام شده از سوی ایران از کشته شدن ۳۲۵ ایرانی (۲۰۳ زن و ۱۲۲ مرد) خبر میدهد. [روزنامه جامجم| ۹مهر ۱۳۹۳] براساس روایتی که ایران منتشر کرد، حمله به مراسم موسوم به "برائت از مشرکین" بعد از پایان این مراسم بود: "ساعت ۱۸ و ۱۰ دقیقه که سخنرانی در حال اتمام بود، زائران به آرامی برای مراجعه به محل استقرار خود به سوی سه راهی شعب ابوطالب در حال حرکت بودند. ۱۸ و ۴۰ دقیقه پایان مراسم اعلام و بیمقدمه حمله نیروهای پلیس به تجمع کنندگان شروع شد. پلیس سعودی باتوم به دست حجاج را مورد حمله قرار داد. از ساختمانهای اطراف هم سنگ و آجر به سمت حجاج پرتاب میشد. کمی بعد پلیس سعودی با گازهای سمی و خفه کننده و شلیک رگبار، زائران را مورد هدف قرار داد." (همانجا - مشابه همین روایت در سایت رسمی مجلس شورای اسلامی نیز منتشر شدهاست).
در آن زمان حجتالسلام مهدی کروبی از طرف آیتالله خمینی به سرپرستی حجاج ایرانی منصوب شده بود و به همین دلیل بلافاصله از عربستان اخراج شد. پس از حادثه، رهبر وقت جمهوری اسلامی طی نامهای خطاب به کروبی نوشته بود: "اگر هزاران مبلّغ و روحانی را به اقطار عالم میفرستادیم تا مرز واقعی بین اسلام راستین و اسلام آمریکایی و فرق بین حکومت عدل و حکومت سرسپردگان مدعی حمایت از اسلام را مشخص کنیم، به صورتی چنین زیبا نمیتوانستیم، [...] و همچنین اگر میخواستیم به جهان اسلام ثابت کنیم که کلیدداران کنونی کعبه، لیاقت میزبانی سربازان و میهمانان خدا را ندارند و جز تأمین امریکا و اسرائیل و تقدیم منافع کشورشان به آنان کاری از دستشان برنمیآید، بدین خوبی نمیتوانستیم بیان کنیم." [صحیفه امام| جلد۲۰| ص۳۵۳]
بیشتر بخوانید:

بعد از این حادثه روابط ایران و عربستان تیره شد و تا زمانی که آیتالله خمینی زنده بود، اجازه بازسازی این رابطه داده نشد. او حتی زمانی گفته بود:" اگر ما از مسئله قدس بگذریم، اگر ما از صدام بگذریم، اگر ما از همه کسانی که به ما بدی کردند بگذریم، نمیتوانیم [از] مسئله حجاز بگذریم. مسئله حجاز یک باب دیگری است، غیر[مسائل] دیگر." [صحیفه امام| جلد ۲۰| صفحه ۳۶۹]
ماجرای خونین مکه، آشکارشدن اختلافات گسترده میان ایران و عربستان در سالهای پس از پیروزی انقلاب ایران است. بعدها حجتالاسلام مهدی کروبی بیهیچ پردهپوشی اعلام کرد که از نگاه مسئولین حکومت ایران، مراسم "برائت از مشرکین" در واقع راهی برای صدور انقلاب بودهاست. البته او این اقدام را "صدور انقلاب مسالمتآمیز" توصیف کرده و گفته بود: "مسئله برائت از مشرکین و آن تظاهرات ها یک نوعی و یک مصداقی از صدور انقلاب بود." [خبرگزاری مهر| ۲۷ مرداد ۱۳۸۶]
باید توجه داشت که یکسال پیش از آن، در میان وسایل یکی از کاروانهای حج ایرانی، مواد منفجره پیدا شد و همین مساله زمینهای برای درگیری سال ۱۳۶۶ محسوب میشود. هاشمیرفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۵ خود که با عنوان اوجدفاع منتشر شده، ذیل تاریخ دوشنبه ٢٠ مرداد، به این ماجرا نیز اشاره کرده و مینویسد: "آقای بشارتی اطلاع داد که عربستان اعلان کرده چند نفر از حجاج ایرانی در ساکهای خود تیانتی داشتهاند. [...] درباره کاروانی که در جده گیر افتاده و جمعی از حجاج که در ساک آنها مواد منفجره کشف و بازداشت شدهاند، پیگیری کردم. معلوم شد. که حجاج بیاطلاع بودهاند. فقط رئیس کاروان میدانسته. به وزارت خارجه و اطلاعات گفتم که برای ملاقات با رئیس کاروان در حج تلاش کنند."

منبع تصویر، farsi.rouhollah.ir
با این اوصاف، به نظر میرسد که "صدور انقلاب" چندان هم مسالمتآمیز نبوده است. در سالهای رهبری آیتالله خمینی، جناح سیاسی موسوم به چپ، به علت نزدیکی به رهبر ایران، موقعیت فرادستی داشت و بسیاری از سیاستهای داخلی و خارجی با عنوان "انقلابیگری" توسط آنها انجام میشد. نوشته حجتلاسلام سیداحمد خمینی خطاب به آیتالله منتظری که در آن انتقال مواد منفجره به عربستان را "اقدامات انقلابی" نامیده، نشانهای از نفوذ این نگرش در میان متحدان چپ آیتالله خمینی دارد.
هرچند که گفته میشود دولت وقت از این اقدامات که معمولا توسط سپاه پاسداران انجام میشد، اطلاع نداشت. براساس اسناد منتشر شده، میرحسین موسوی در اعتراض به اینگونه اقدامات، حتی یکبار استعفا دادهاست. در متن استعفای موسوی به این مساله نیز اشاره شده و به عنوان یکی از دلایل استعفایش آمده است: "عملیات برون مرزی که بدون اطلاع و دستور دولت صورت میگیرد. شما بهتر میدانید که تاکنون فاجعهآفرینی و اثر نامطلوب آنها برای کشور چقدر بودهاست. بعد از آنکه هواپیمایی ربوده میشود، از آن باخبر میشویم. وقتی مسلسلی در یکی از خیابانهای لبنان گشوده میشود و صدای آن در همه جا میپیچد، متوجه قضیه میشویم. پس از کشف مواد منفجره از حجاج ما در جده، اینجانب از این امر آگاه میشوم. متاسفانه و علیرغم همه ضرر و زیانی که این حرکت متوجه کشور کردهاست، هنوز نظیر این عملیات میتواند هر لحظه و هر ساعت بنام دولت صورت گیرد."
با اینحال بجز نخستوزیر، دیگر بخشهای حکومت از این اقدامات به عنوان اقدامات انقلابی حمایت میکردند. برای نمونه احمد خمینی در نوشتهای که با عنوان رنجنامه بعد از برکناری آیت الله منتظری منتشر کرد، ضمن اشاره به یکی از نامههای انتقادی آیتالله منتظری خطاب به آیتالله خمینی، مساله ارسال مواد منفجره به عربستان را "کارهای انقلابی" نامیده و نوشت: "آیا راهی برای کارهای انقلابی غیر از آنچه در مکه شد وجود دارد؟ البته اینگونه کارها گاهی بدون گیر و اشکال انجام میگیرد و گاهی لو میرود. این به معنای موافقت من با این گونه کارها نیست، ولی به طور کلی، معمول این گونه کارها همین است."
این پاسخ احمد خمینی به بخشی از نامه آیتالله منتظری در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۶۵ اشاره دارد که خطاب به آیتالله خمینی نوشته بود: "سپاه در وقت حج یک کار غلط ناروا انجام میدهد و از ساکهای حدود صدنفر حجاج پیرمرد و پیرزن بدون اطلاع آنان سوء استفاده میکند به نحوی که در عربستان در وقت حج آبروی ایران و انقلاب را بردند و آقای کروبی ناچار شد از ملک فهد طلب لطف کند، لابد حضرتعالی شنیدهاید؛ آن وقت در همان کشور بعضی زمزمه راه میاندازند که خوب است بگوئیم از طرف سید مهدی هاشمی بوده، و یک نفر از شش نفر افراد سپاهی که متصدی این کار غلط بودهاند آمد نزد من و به من گفت مسئول من در سپاه اصرار میکند که بگویم از طرف سید مهدی هاشمی این کار انجام شده، و در مجلس و هیئت دولت و محافل دیگر هم شایع کردند." [خاطرات آیتالله منتظری| جلد دوم| صفحه ١١۵۹]

منبع تصویر، AFP
نامه آیتالله منتظری، در زمانی نوشته شد که هنوز ماجرای کشتار در مکه پیش نیامده بود. یکسال بعد و پس از حادثه خونین مکه، در میان دستنوشتههای منتظری (مورخ ۴ شهریور ۱۳۶۶) که برای دیدار با آقای خمینی تهیه کرده، بخشی وجود دارد که به این مساله نیز اشاره شدهاست: "در مورد فاجعه خونین مکه، گزارشهایی میرسد مبنی بر اینکه در بین متظاهرین و در قالب مردم، دستههایی بودهاند که پلیس سعودی را وادار به خشونت کردهاند، لازم است بیشتر تحقیق شود و چه بسا دشمنان در بین مردم نفوذ کرده باشند و یا خودسرانه مثل جریان سال قبل کارهای تندی انجام شده باشد و بالاخره برای تصمیمگیری تحقیق بیشتری لازم است." [خاطرات آیتالله منتظری| پیوست شماره ۱۴۷]
آیتالله منتظری چند ماه بعد و اینبار در تاریخ دوم اردیبهشت سال ۱۳۶۷، طی نامهای خطاب به رهبر وقت جمهوری اسلامی نوشت: "راجع به مساله حج نمیدانم وقایع مکه را تا چه اندازه به حضرتعالی گزارش دادهاند. بسیاری از افراد مورد اطمینان که خود ناظر جریان و در خط مقدم راهپیمائی بودهاند، میگویند همه گناه گردن سعودیها نیست و ممکن بود راهپیمائی آبرومندانه انجام شود و به اینجا هم منجر نشود، ولی در اثر تندی بچهها و بیبرنامگی، اجمالا هجوم و حمله از طرف بچههای نپخته ما شروع شد و سوژه به دست دشمن داد، هر چند دشمن مجهز و مهیا بود و دنبال بهانه میگشت تا ما را سرکوب کند. دشمن در سال قبل از آن در موضوع جاسازی و قرار دادن مواد منفجره در ساکهای حجاج با ما عاقلانه برخورد کرد و تا اندازهای اغماض کرد و ما موضوع را رسیدگی نکردیم، بلکه مغرور شدیم و در سال بعد چنین مصیبت بزرگی برای عالم اسلام رخ داد و دشمن از موضوع سال قبل نیز بهرهبرداری کرد. و علی ایحال، اگر ولو به حسب صورت تغییری در بعضی مسئولین حج و روش آنان انجام میشد و آنان عاقلانه وارد میشدند، بسا بدون اینکه از حضرتعالی مایه بگذاریم و با شکست مواجه شویم، مساله قابل حل بود." [همان | ص۱۰۴۹]
آیتالله منتظری تاکید میکند که "هجوم و حمله از طرف بچههای نپخته ما شروع شد"، اما اشاره نمیکند که چه کسانی مسئول این اقدام بودهاند. بعدها و در کشمکش میان جناحهای سیاسی رقیب ، گفته شد که محسن میردامادی از جمله دانشجویانی بودهاست که در این ماجرا نقش داشتهاند. این ادعا ابتدا در روزنامه سیاستروز منتشر شد و بعدها در رسانههای نزدیک به سپاه پاسداران تکرار شد.
روزنامه "سیاست روز" در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۱ نوشته بود: "عدهای از دانشجویان تندرو که بعداً مشخص شد جناب آقای "محسن میردامادی" و دوستانش جزو این گروه بودند، برنامههایی طراحی نموده بودند که بعد از راهپیمایی حجاج که در یکی از میادین مکه به سمت حرم بود، داخل حرم شوند و با تصاحب بلندگوی مسجدالحرام شعار مرگ بر آمریکا و مطالب دیگر را قرائت نمایند، که پلیس عربستان از این قضیه مطلع میشود. آگاهان، شدت عمل پلیس عربستان را در جریان آن راهپیمایی ناشی از این مسئله میدانستند."
برخی منابع نیز مدعی شدهاند که سازمان مجاهدین خلق در این ماجرا نقشی داشتهاست. از جمله عزتالله سحابی، در خاطرات خود مینویسد: "در سفرى که درآن سال به خارج از کشور داشتم یکى از دوستان به من خبر داد که شیطنتهایى از سوى مجاهدین این حادثه را رقم زده، یا به خشونت کشیدهاست! من امیدوار بودم که این خبر درست نباشد چراکه بسیارى از افرادى که با مجاهدین بودند سوابقى در مبارزات داشتند و با همه اختلاف و دشمنى که با حاکمیت جمهورىاسلامى داشتند، نسبت به مردم دلسوز بودند ودامن زدن به خشونتى که به هرحال دودش در چشم مردم بى پناه مىرفت، بعید مىنمود. ولى شنیدهها حاکى از آن بود که یکى از اعضاى مجاهدین آقاى عباس...، با لباس احرام در میان تظاهر کنندگان بوده و هنگامىکه جمعیت روى پل معروف به "هجوم" مىرسند، گلولهاى به طرف پلیس شلیک مىکند. پلیس عربستان هم که کاملاً در حال آمادهباش بود به طرف جمعیت حمله مىکنند و تیراندازى مىشود، جمعیت سراسیمه به عقب برمىگردند و جماعت زیادى که بیشتر آنان خانمها بودند زیر دست و پا له مىشوند و از بین مىروند." (نیم قرن خاطره و تجربه| جلد دوم| انتشارات خاوران| ص١٨٣) البته روایت عزتالله سحابی بر اساس شنیدههایی است که از سوی سازمان مجاهدین خلق هیچگاه تایید نشدهاست.

منبع تصویر، Reuters
پس از آنکه ماجرای خونین مکه، روابط دو کشور ایران و عربستان را به تعلیق درآورد، سفارت عربستان در تهران نیز مورد هجوم گروهی از معترضان ایرانی قرار گرفت و یکی از اعضای سفارت کشته شد. ظاهرا چند ساعت پس از آن دستور معدوم کردن کلیه اسناد سفارت ایران در عربستان صادر میشود چرا که آنان نیز نگران اقدامی مشابه در ریاض بودهاند. پرویز افشاری، دیپلمات سابق ایران در عربستان در خاطرات خود مینویسد: "بلافاصله دست به کار شده و کلیه پروندههای محرمانه را با روشن کردن آتش در داخل بشکه بزرگی در زیرزمین سفارت معدوم کردیم. دود ناشی از این اقدام، موجب تحریک محافظان سعودی سفارت و مسئولان امنیتی گردید و متعاقب آن، تهدیدات تلفنی آغاز شد و ما خود را برای دفاع از سفارت که جزو خاک ایران به شمار میآمد، آماده کردیم که خوشبختانه اتفاق خاصی رخ نداد." [سفیر بدون سفارت، وکیل بدون موکل| پرویز افشاری| انتشارات کویر| ص۵۳] به گفته افشاری در ماجرای خونین مکه "عدهای سازمانیافته، تظاهرات حجاج را به طرف مسجدالحرام هدایت کردند که در منطقهٔ حجون با نیروهای امنیتی عربستان مواجه شدند." ماجرای حمله به سفارت عربستان در تهران مشابه همان چیزی است که بعدها و در ماجرای اعدام شیخ نمر نیز تکرار شد.
حادثه خونین مکه که به گفته مهدی کروبی، در راه صدور انقلاب پیش آمده بود، و به کشتار صدها تن منجر شد، هیچگاه بررسی نشده و ابعاد آن به اطلاع عموم نرسید. این حادثه، حتی خطر جنگی جدید را به دنبال داشت که در نهایت به قطع رابطه سه ساله با عربستان منجر شد. هاشمیرفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۶ خود که با عنوان "دفاع و سیاست" منتشر شده، ذیل روزنگاری مورخ ۱۱ مردادماه مینویسد: "آقایان خامنهای و موسوی اردبیلی به دفتر من آمدند و موضوع بحث کیفیت برخورد با سعودیها و آمریکاییها بود ...شب سران قوا در دفتر آیتالله خامنهای جلسه داشتند. درباره عکسالعمل ما در مقابل جنایت سعودیها نسبت به حجاج ایرانی بحث شد. قرار شد در حدی باشد که به جنگ منتهی نشود و تبلیغات ضد سعودی هم باشد."











