BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
صدای شما
به روز شده: 22:45 گرينويچ - يکشنبه 25 ژوئيه 2004
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
'فروغ جاويدان دوم خرداد را به تأخير انداخت'
سعيد شاهسوندی
"من را در حالی که هر دو پايم تقريباً فلج شده و دو نفر بسيجی از زير بغلم گرفته بودند و تقريباً نيم تنه ام روی زمين کشيده می شد ..."
سعيد شاهسوندی از اعضای مرکزيت سازمان مجاهدين خلق بوده که پيش از پايان جنگ ايران و عراق به علت اختلاف با رهبری سازمان از مرکزيت آن خارج شده و در فرانسه زندگی می کرده است، اما با آماده شدن مجاهدين خلق برای راه اندازی عملياتی که آن را فروغ جاويدان ناميدند به عراق می رود و با وجودی که همچنان بر اختلافات فکری خود با سازمان پابرجا بوده در اين عمليات شرکت می کند. او عمليات سال 1367 را چنين به ياد می آورد:


"ساختار سازمان مجاهدين خلق، ساختاری ايدئولوژيک است و در نظامهای ايدئولوژيک، به امور به ديد حق يا باطل نگاه می کنند.

در اين سازمان، منافع سازمان و رهبری آن، معيار حق و باطل قلمداد می شود و از ديد بدنه تشکيلات سازمان، هر آنچه منافع سازمان و رهبری آن را تأمين کند، حق است، حتی رفتن به دامان حکومت عراق که در حال جنگ با ايران بود.

عمليات فروغ زاييده تفکر غيرواقعی، رؤيايی و ايدئولوژيک مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدين خلق بود، نه اينکه، آن طور که برخی می گويند، حاصل توافق پشت پرده حکومتهای صدام و ايران برای راحت شدن از شر مخالفان يکديگر.

هرچند، چنين انگيزه ای ممکن است به عنوان يکی از سرنوشتهای احتمالی عمليات در محاسبات حکومت صدام، مورد توجه قرار گرفته باشد.

صدام حسين به هر حال سالها روی سازمان مجاهدين خلق سرمايه گذاری کرده و پيش بينی غالب عراقيها از نتيجه عمليات، پيروزی سازمان بود.

آن زمان و در آن روزی که از قرارگاه معروف اشرف در عراق بسوی ايران حرکت می کرديم، من اين عمليات را خودکشی می دانستم اما خودم را نيز رزمنده راه آزادی می دانستم.

يکی از نيروهای مجاهدين در قرارگاه اشرف در عراق
"بسياری از نيروهای شرکت کننده در عمليات فروغ، فاقد تجربه جنگی بودند و حتی تيراندازی نمی دانستند"

بسياری ديگر از نيروهای مجاهدين نيز مثل من فکر می کردند.

در منطق مطلق گرايی ايدئولوژيک، فلسفه مرگ و شهادت پرستی حاکم است؛ کم نبودند افرادی که از منتقدان رهبری سازمان و جداشدگان آن بودند اما برای شرکت در عمليات فروغ جاويدان از اروپا و آمريکا خود را به عراق رساندند و به مجاهدين پيوستند.

در حالی که حتی برخی از آنها پيشتر از سوی رهبری سازمان به خيانت متهم و به اعدام محکوم شده بودند.

علت اينکه اين افراد دوباره به صفوف مجاهدين تن سپردند اين بود که از سويی بقايای تفکر ايدئولوژيک همچنان در آنها وجود داشت، از سوی ديگر، به دليل روابط بسته آن زمان، امکان ارتباط ميان اين افراد با نيروهای ملی و دموکراتيک وجود نداشت و از طرفی هم در ايران، چنان شرايط فشار و سرکوب حاکم بود که هيچ روزنه اميدی به چشم نمی خورد.

عمليات فروغ، حتی با حداقل دانش عقل نظامی، خودکشی محسوب می شد.

شرکت کنندگان عمليات تعدادشان کمتر از شش هزار نفر بود که بسياری از آنها از اروپا و آمريکا آمده و جنگ به معنی واقعی کلمه را نديده و حتی تيراندازی بلد نبودند.

تشکيلات سازمان مجاهدين خلق هم مينياتوری بود از جمهوری اسلامی، همان طور که در ايران، بسيجيها به فرمان [آيت الله] خمينی حتی حاضر بودند روی مين بروند، مسعود رجوی، رهبر مجاهدين خلق هم در جهت پياده کردن چنين الگويی در اين سازمان تلاش کرده بود.

يکی از نيروهای مجاهدين خلق
"عمليات فروغ زاييده تفکر غيرواقعی، رؤيايی و ايدئولوژيک مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدين خلق بود، نه اينکه، آن طور که برخی می گويند، حاصل توافق پشت پرده حکومتهای صدام و ايران برای راحت شدن از شر مخالفان يکديگر"

ما ساعت چهار بعد از ظهر دوشنبه سوم مرداد 1367 از مرز خسروی عبور کرديم و وارد ايران شديم، اولين مقاومت نيروهای ايرانی در مقابل ما ساعت هفت و نيم هشت شب در گردنه پاتاق در حوالی کرند صورت گرفت که نيروهای ارتش بودند و فاقد انگيزه کافی برای مبارزه و بسرعت صحنه را خالی کردند.

درگيری کوتاهی نيز در کرند داشتيم و درگيری کمی بزرگتری در اسلام آباد، اما اين همه مسئله نبود، درگيری اصلی پس از اسلام آباد و در تنگه حسن آباد رخ داد که ضدحمله از سمت سه راه ملاوی از ساعت دو و نيم پس از نيمه شب شروع شد که در نهايت نيروهای مجاهدين که ميان تنگه چهارزبر و دشت حسن آباد استقرار داشتند زمينگير شدند و شکست خوردند.

در مدتی که ما پيشروی می کرديم، واکنش مردم غيرنظامی در مقابل ما بيشتر به شکل فرار از مهلکه بود، نه اينکه آن گونه که رهبری مجاهدين پيش بينی می کرد، به ما بپيوندند.

يکی از علل اصلی کندی حرکت نيروهای مجاهدين که روی جاده آسفالته اصلی تردد می کردند، ازدحام مردمی بود که با تراکتور و کاميون و حتی پای پياده، در حال فرار بودند.

در اينکه طرح مسعود رجوی در راه اندازی اين عمليات، رؤيايی و سودايی بود جای هيچ بحثی نيست اما اگر نيروهای مجاهدين تنگه چهارزبر و دشت حسن آباد را رد می کردند و به کرمانشاه می رسيدند، معادلات کاملاً به هم می ريخت و حکومت جمهوری اسلامی نيز، آن گونه که من بعدها از لابلای صحبتهای مقامات فهميدم، از رسيدن نيروهای مجاهدين به کرمانشاه و احتمال بروز شورش در وحشت بود.

در عمليات فروغ هزاروسيصد تا هزاروچهارصد تن از نيروهای مجاهدين، يعنی حدود بيست وهفت درصد نيروهای شرکت کننده در عمليات کشته شدند که البته اگر نيروهای مجاهدين پيشروی بيشتری می کردند، تلفاتشان هم بسيار بيشتر می شد.

نيروهای مجاهدين خلق در عراق
"کم نبودند افرادی که از منتقدان رهبری سازمان و جداشدگان آن بودند اما برای شرکت در عمليات فروغ جاويدان از اروپا و آمريکا خود را به عراق رساندند و به مجاهدين پيوستند"

تعدادی نيز دستگير شدند که اکثر آنها به سرنوشت کشته شدگان پيوستند.

من دو بار زخمی شدم که هر دو پايم از کار افتاد و بيهوش و دستگير شدم.

در حالی که هر دو پايم تقريباً فلج شده و دو نفر بسيجی از زير بغلم گرفته بودند و تقريباً نيم تنه ام روی زمين کشيده می شد و از پشت هم با لگد و قنداق تفنگ من را می زدند، می بردندم تا در ميدان شهر اسلام آباد به دار بياويزند.

من از افراد شناخته شده مجاهدين بودم، سابقه طولانی داشتم، در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس شورای [اسلامی] از شيراز نامزد انتخاباتی بودم، با بسياری از مقامهای حکومتی جمهوری اسلامی، مثل آقای رجايی و آقای هاشمی رفسنجانی و خيليهای ديگر، از زمان مبارزات دوران شاه آشنايی داشتم.

افرادی از سپاه پاسداران و اطلاعات شيراز که آنجا حضور داشتند من را شناختند و مانع از اعدام من شدند.

البته دل آنها برای من نسوخته بود بلکه می خواستند از من اطلاعات به دست بياورند.

پس از آن با اينکه پاهايم گچ گرفته شده و تب داشتم و بيمار بودم در بازداشتگاه توحيد تهران مورد فشار و ضرب وشتم برای دادن اطلاعات قرار گرفتم، چهار سال در زندان بودم و احتمال اعدام من همچنان وجود داشت و با ياری سعيد حجاريان و يارانش بود که توانستم مقامهای جمهوری اسلامی را قانع کنم که از سازمان مجاهدين خلق بريده و تحول يافته ام و سرانجام آزاد شدم.

عمليات فروغ باعث شد که حکومت جمهوری اسلامی به کشتار وسيع زندانيانی دست بزند که در زندان در حال گذراندن دوران محکوميت قانونی خود بودند و در اين ماجرا نيز کوچکترين نقشی نداشتند.

اين عمليات دسته گلی بود که آقای رجوی به حکومت جمهوری اسلامی ايران تقديم کرد، چون دستاويزی شد برای جناح سرکوبگر جمهوری اسلامی که به بستن فضا و پاسخ ندادن به خواسته های دموکراتيک مردم که به علت شرايط جنگی معلق مانده بود ادامه دهد.

تحولی که بعدها در دوم خرداد 1376 شاهد آغاز آن بوديم، اگر ماجرای عمليات فروغ جاويدان پيش نمی آمد شايد می توانست بسيار زودتر و در ابعادی ديگر آغاز شود.

نتيجه عمليات فروغ جاويدان اين بود که در ايران چرخه خشونت بيش از پيش به حرکت دربيايد.

من تقريباً اطمينان دارم که چنين عملياتی ديگر در ايران تحقق نخواهد يافت و اگر رخ بدهد، خودکشی بسيار وسيعتر و مهلکتری خواهد بود."

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران