|
خالق فيلم 'من بن لادن نيستم' به پرسشهای شما پاسخ داد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بيستمين جشنواره بين المللی فيلمهای کودکان و نوجوانان در اصفهان رو به پايان است. سينمای کودک و نوجوان - سينمايی با محوريت کودک اما نه لزوما برای کودکان - از مهمترين گونه های سينمايی ايران است که نه تنها بسياری از کارگردانان صاحب نام سينمای ايران چون بهرام بيضايی، محمدرضا اصلانی، عباس کيارستمی، امير نادری، کيومرث پوراحمد و … را به خود جذب کرد بلکه در معرفی بهتر سينمای ايران در عرصه بين المللی هم بسيار کارساز بوده است. احمد طالبی نژاد، نويسنده و کارگردان و منتقد فيلم، به پرسشهای خوانندگان صفحه صدای شما درباره برگزاری اين جشنواره و سينمای کودکان و نوجوانان پاسخ داده است. جشنواره امسال را چگونه ارزيابی می کنيد؟ کيفيت و نحوه برگزاری جشنواره امسال در کل بد نيست. مثل سال های قبل از تعدادی فيلم ساز کودکان و نوجوانان دعوت شده و دوستداران فيلم هم از سراسر ايران به اصفهان آمده اند تا چند روزی را گشت و گذار کنند و فيلمی هم تماشا کنند. اما آنچه جای بحث دارد کيفيت فيلمهاست که هر سال رو افت بوده است. من هنوز فيلم خوبی که غافلگيرکننده و جذاب باشد، نديده ام. فقط يکی دو تا فيلم توانسته اند با مخاطبان اصلی خود ارتباط برقرار کنند: مثل "چايی نت" ساخته حسين قناعت و "اسپاگتی در 8 دقيقه" ساخته رامبد جوان، که اولين تجربه فيلمسازی اين بازيگر سينما و تلويزيون است. فيلمهايی هم مانند "مرثيه برف" ساخته جميل رستمی که فيلم خوبی است اما جايش در جشنواره کودک نيست. اين فيلم درباره يک دختر جوان در کردستان است که بايد تن به يک ازدواج اجباری بدهد که به فيلمهای آقای بهمن قبادی شباهت دارد که درباره بچه و نوجوانان است اما به مشکلات و محروميت های آنها در کردستان می پردازد. اين ها فيلم هايی نيستند که بچه بتوانند ببينند از آن لذت ببرند. يا فيلمی مانند "چوپان دروغگو" که ساخته سيروس افخم پور است که تحت تاثير داستان کتاب های درسی قديمی اما با برداشتی امروزی در يک روستا ساخته شده است. اما جشنواره امسال راضی کننده نيست. به نظر شما علت افت کيفی فيلمهای جشنواره کودک و نوجوان اصفهان چيست؟ سينمای کودک و نوجوان شاخه ای از کل سينمای ايران است که به نظر من اصولا با افت کيفی روبروست. اگر در سال چهل پنجاه فيلم در ايران ساخته می شود فقط چهار پنج تای آن ماندنی و خوب است اما مابقی به لحاظ جذابيت، تکنيک و نوآوری خبری نيست. به نظر من سينمای ايران رفته رفته به نوعی سطحی نگری می رود. دليلش هم روشن است. يک وجه آن اقتصای است يعنی سرمايه ها به مرور کم و محدودتر می شود و به غير از تهيه کننده های دولتی مثل حوزه هنری که فيلمهای پرهزينه ای مانند "دوئل" را ساخته اند در مجموع سرمايه گذاری کلانی در عرصه سينما نمی شود. تهيه کننده ها ما ريسک نمی کنند و به نظر من بيشتر روی موضوعهای سطحی متمرکز شده اند و نگرش يک بار مصرف و سطحی جزئی از ويژگی سينمای ايران شده که در عرصه فيلم کودک و نوجوان هم همين وضعيت مصداق دارد. اگر دقيق نگاه کنيم می بينيم بچه ها در اين سالهای عمرشان به فيلم هايی نياز دارند که در آنها اميد، جذابيت، تخيل، رنگ و شادی و خيلی چيزهای ديگر گنجانده شده باشد. اين خصايص در فيلمهای ما نيست ما بيشتر فيلمهايمان تلخ، سياه و تجربه آدم بزرگهاست. البته منظور اين نيست که برخی از اين گونه داستانها بدساز باشند مثلا فيلمهای آقای قبادی فيلمهای خوبی هستند اما اين ها تجربه آدم بزرگهاست و ارتباطی با دنيای بچه ندارد و ما نبايد بچه ها را در فيلمهايی که می سازيم درگير خشونت بکنيم. تفکيک سينمای کودک برای کودک و سينمای بزرگسال با بازيگری و داستانی در مورد کودکان پرسش احمد بهار چوپان از مونترال کانادا يکی از خوانندگان صفحه صدای شما هم بوده و اين که آيا می شود موضوعی غامض و غيرکودکانه را که بيان سمبليک انتقادی بر نارسايی های اجتماع و نظام است را با استفاده از اصول اين سينما ساخت؟ اگر سينمای کودک و نوجوان را به عنوان ژانر يا گونه سينمايی در نظر بگيريم در وهله اول بايد بتواند با اين گروه سنی بسته به موضوع فيلم بدون هيچ واسطه ای و اجباری ارتباط برقرار بکند. کودک و نوجوان بايد با ديدن اين گونه فيلم غرق در شادی و اميد بشود. حتی اگر درصدد هستيم نکات تربيتی را برای او مطرح کنيم اين نکات نبايد آنقدر بارز و برجسته باشد که حالت کلاس آموزشی پيدا کند. چون اين دست از مسائل را می تواند در کتاب هم بخواند. فيلم کودک و نوجوان در وهله اول بايد به تخيل تکيه کند - نه تخيل به معنای science fiction- حتی در فيلمهای رئاليستی می توان با تکيه بر خيالبافی و روياهای بچه ها با آنها ارتباط برقرار کنيم. ويژگی مهم ديگر برجسته بودن داستان فيلم است. در فيلم کودک و نوجوان خيلی نمی شود اسير فرم شد يا بيش از حد به تکنيک بها داد چون ارتباط را دشوار می کند. خيلی اوقات ديده ايم که موضوع داستان خيلی خوب بوده اما فيلمساز رفته به سوی فرمی که اين فرم برای بچه ها مانوس نبوده است. من منظورم نوعی از فيلمهای کودک و نوجوان است که برای خود همين گروه سنی درنظر گرفته شده اند و نه فيلم درباره آنها. در دورانی که آقای عباس کيارستمی برای کانون آموزش و پرورش فيلم می ساختند، فيلمهايی مثل "مسافر" (که فيلم بسيار درخشانی است) يا حتی "خانه دوست کجاست" (که بعد از انقلاب ساخته است)، فيلم هايی هستند برای بچه ها و نوجوانان که فرمهای ساده و روانی دارند. اين روانی و سادگی هم خوشايند بچه هاست و هم برای بزرگترها جذاب بوده است. سينمای کودک و نوجوان برخلاف سينمای بزرگسال عرصه ای برای تجربه های ناب تصويری و تکنيکی نيست. اين گونه سينمايی بايد داستانی پررنگ و کشمکش دار داشته باشيم. به اعتقاد من بايد قوائد فيلمنامه نويسی آن جدی و حرفه ای باشد تا بچه ها بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. در همين جشنواره دو سه تا فيلم اکران شده که موضوع های خوبی دارند اما داستان ندارند و به رغم زحمات کارگردانها در برف و بيابان و جنگلها اما بچه ها از ديدن آن لذت نمی برند چون داستان و تخيل وجود ندارد. در سينما، آنچه را که در زندگی مان نيست بايد به بچه ها ارائه بدهيم. اگر در زندگی اجتماعی ما اميد نيست يا کمرنگ است حق نداريم نااميدی خودمان را از طريق فيلم به بچه ها منتقل کنيم يا نگاهشان را نسبت به جهان منفی کنيم. ما به رغم دشواری ها و نااميدی هايی که در زندگی بزرگسالی - به ويژه در جامعه ما - تجربه می کنيم بايد آنها را برای آينده آماده کنيم. تجربه ثابت کرده است که اگر بزرگسالها بخواهند بچه ها را در جريان تجربيات خود بگذارند نتيجه ای جز نااميدی ندارد و بچه ها با شنيدن و ديدن اين تجربيات زود پير می شوند و به مرحله نااميدی می رسند. اين وضعيت ارتباطی به زندگی در جوامع صنعتی (ماشينی) و غيرصنعتی هم ندارد. جوامعی هستند که نااميدند. وقتی جامعه نااميد است فيلمساز هم با شرح اين وضعيت نااميدی را به بچه ها منتقل می کند که اين بسيار خطاست. ما از آينده خبر نداريم پس چرا در فيلم کودک و نوجوان نااميدی را بيان کنيم. برعکس بايد با فيلمهای شاد باعث بشويم که آنها غم و غصه خود را فراموش کنند و وقتی به سالن سينما می آيند تشنج و ناراحتی هايی که ممکن است در خانواده با آن روبرو باشند را دوباره مشاهده نکنند بلکه جذابيت و رويا را ببينند. در گذشته برخی فيلمهای کودکان و نوجوانان بسيار موفق بوده که فيلمسازان و تهيه کنندگان کنونی را به تکرار همان ساختارها ترغيب می کند. آيا استقبال مخاطبان به اين گونه داستانها به قوت خودش باقی است؟ نکته جالب اين است که بچه های اين زمانه خيلی زود دلزده می شوند و به دنبال تنوع هستند. در جامعه ما با تمام مشکلاتی که داريم بچه ها از طريق اينترنت و ابزار و آلات الکترونيکی تجربه های برون مرزی بسيار گسترده ای دارند و برخلاف نسل ما که خيلی درونی تر فکر می کرديم اگر داستانی را يک بار ببينند ديگر به ديدن داستانی مشابه رغبت ندارند. امکانات جشنواره برای علاقه مندان چگونه بوده است؟ رضا از شاهين شهر پرسيده به نظر شما بهتر نبود امسال به جهانگرادنی که به دلايل ديگر به ايران آمده اند در باره برگزاری اين جشنواره اطلاع رسانی می شد و جايگاه ويژه ای در سالن برای آنها در نظر گرفته می شد؟ من (سال گذشته) توريستی را ديدم که پيش از شروع فيلم تنها در گوشه ای ايستاده بود؟ من اطلاع دارم که چهل پنجاه نفر از خارج برای ديدن فيلمهای جشنواره آمده اند که بيشتر آنها داور هستند. توريست هايی که برای گردشگری به اصفهان آمده اند احتمال دارد که از برگزاری آن اطلاع نداشته باشند. البته در سطح شهر پوسترها و پلاکاردهای زيادی ديده می شود و امسال کار جالبی که تهيه کنندگان فيلم کرده اند اين است که پوسترها را به دو زبان چاپ کرده اند و در خيابانهای اصلی اصفهان از جمله چهار باغ نصب کرده ند. اگر قرار باشد اين جشنواره به کار خود ادامه دهد اطلاع رسانی بايد بيشتر شود و اگر فردی در شاهين شهر (در نزديکی اصفهان) اين گله را دارد حتما گله ای به جاست. جشنواره بين المللی کودکان و نوجوانان به مولفه ای فرهنگی از شهر اصفهان درآمده و بايد برای آن برنامه ريزی يکساله شود. اما جشنواره امسال به خاطر تحولات سياسی اخير و تعويض وزير فرهنگ و مهاونين اين وزارتخانه متاسفانه باعث شد که کارها با تاخير انجام شود و در کل جشنواره ناهماهنگی هايی ديده می شود. فيلم "من بن لادن نيستم" ساخته خود شما داستان يک مهاجر افغان است که در گريز از پليس ناخواسته وارد مدرسه ای می شود و بچه ها را به گروگان می گيرد. خاوران از رشت پرسيده بخش دوم اين سوال درست است و اين که من مرز نمی شناسم. اما در اين فيلم قصد دفاع از افغان ها را ندارم. افغان هايی که بيش از 25سال در ايران زندگی کرده اند به نحوی جزئی از هويت اجتماعی ما شده اند اما همچنان در اقليت قرار دارند. متاسفانه اقليت بدنامی شده اند. حتی خيلی ها وقتی می خواهند بچه ها را بترسانند می گويند " اگر بيرون بروی افغانی تو را می دزده." خوب البته اين اتفاق ها هم می افتد اما نه اين که همه شان بد باشند. عده زيادی از افغان های ساکن ايران شاعر و نويسنده هستند و در تهران انجمن هنرمندان افغانی داريم. مشاور فرهنگی من در اين فيلم يک افغان فارغ التحصيل رشته سينما بود. بنابراين من فکر کردم که اگر بخواهيم يک موقعيت حاد اجتماعی را مطرح کنيم - مثلا آدمی که مجبور می شود گروگان بگيرد بعد ببينيم بچه ها برخلاف بزرگترها چه برخوردی می کنند - چه بهتر که اين يک افغانی باشد تا کمی ذهنيت های منفی در اين زمينه پاک شود. اين که من تا چه حد موفق بوده ام يا نه، نمی دانم. پس شايد (در مورد حمايت از افغان ها) تا حدی حق با ايشان است. بسياری تغيير جهت هنرمندان از شاخه ای به شاخه ديگر را نمی پسندند. سعيد از بجنور می پرسد آقای طالبی نژاد از جمله منتقدان سينمايی مطرح ايران هستند، چرا دست به ساختن فيلم زده اند؟ من در ابتدا قرار نبود منتقد باشم. من از سال 52 در سينمای آزاد اصفهان و در دوران دانشجويی فيلم هشت ميليمتری می ساختم و هميشه مشغول تهيه فيلم بودم. بعد از انقلاب و سال 62 جزو منتقدين مجله فيلم شدم. ولی هميشه در صدد اين بودم که فيلم بسازم. منتقد بودن در حقيقت کارم را دشوار کرده زيرا همه در برخورد با فيلم "من بن لادن نيستم" فکر می کردند که من به عنوان يک منتقد فيلمی فرماليستی یا معنی گرا بسازم، اما من از همان ابتدا اعلام کرده بودم که من اين فيلم را برای بچه ها می سازم که پيام آن ضد خشونت باشد به هر شکل و شمايلی. توقع از من اين بود که چون منتقدم بايد فليمی بسازم شبيه آثار برگمان يا برسون که تصور غلطی است. نقد و فيلم سازی دو کار مختلف است. نقد يک کار عقلانی احساسی است در حاليکه به نظر من فيلم سازی کاری فقط احساسی است. سعيد از بجنور در ادامه پرسش خود به اين موضوع اشاره می کند که برخی فيلمسازان پس از ژانر کودکان و نوجوانان به ژانر ديگری روی می آورند از اين گونه سينمايی به عنوان سکوی پرتاب استفاده می کنند. بله، متاسفانه اين گفته درست است. از زمانی که آقای کيارستمی اعلام کرد که ديگر برای بچه ها فيلم نمی سازد آقای جعفر پناهی هم اينکار را کرد و ديگران هم همچنين. اين بود که بچه های مملکت تنها شدند. متاسفانه فيلم سازی برای بچه مثل فيلم های با موضوع جنگ شده است: سکوی پرتاب که هر کس می خواهد وارد فيلم سازی شود به دليل اينکه تسهيلاتی در اين زمينه وجود دارد فيلم کودک می سازد اما بعدا می رود سراغ موضوعات ديگر. تعداد معدودی از فيلمسازان را داريم که واقعا عاشق بچه ها هستند مثل خانم مرضيه برومند که واقعا عاشق بچه هاست و تمام کارهايش به نوعی برای بچه هاست. يا آقای کيومرث پوراحمد که با اين که در سالهای اخير فيلمهای ديگری هم ساخته اما اساسا "کودک درونش" هنوز زنده است. به نظر من اشتباه است که برخی از فيلمسازان بعد از فيلم کودک و نوجوان به فيلم های ديگر پرداخته اند. فيلم کودک و نوجوان از سلامت ذهنی و تاثيرگذاری زيادی برخوردار است. محسن از هلسينکی پرسيده چرا سينمای ايران با استعدادی که نشان داده است درصدد ساختن فيلمهای تاريخی مربوط به ايران باستان برای عرضه به بازارهای جهانی نبوده است؟ در بين کارگردانان، کسانی را داريم که می خواهند راجع به اساطير ايرانی فيلم بسازند. من يکی از آرزوهايم اين است که ماجرای جوان کشی در اساطير ايران مثل داستان رستم و سهراب را به فيلم درآورم. اما فيلم های تاريخی هزينه هنگفتی را ايجاب می کند که طبعا بايد سازمان های دولتی کمک کنند. البته کمک می کنند اما برای فيلم هايی در مورد تاريخ اسلام. در حال حاضر ما فيلم های زيادی داريم در باره تاريخ اسلام اما هيچ فيلمی نداريم در باره تاريخ ايران. نياز زيادی به فيلم های تاريخ و فرهنگ ايران به خصوص از طرف مخاطب امروز وجود دارد. ما مقاطع بسياری مهم و جالبی در تاريخ کشورمان چه قبل و چه بعد از اسلام داريم که درباره آن بايد بگوييم. حتی درباره دوره قاجار- البته به جز فيلم "اميرکبير" آقای علی حاتمی - که جايش در سينمای ايران بسيار خالی است - کاری نشده است. سينمای ايران به شکل عجيبی محافظه کار است. هم به لحاظ سرمايه و هم به لحاظ مسايل مربوط به مميزی. مثلا اگر کسی راجع به کوروش فيلم بسازد، می ترسد که ازش بازخواست شود که چرا راجع به پادشاهان فيلم ساختی؟ البته الان نظرات کمی فرق کرده است. بسياری از آقايانی که در همين سيستم هستند مرتب می گويند که از شاهنامه و تاريخ فيلم بسازيد. اما با کدام پول و سرمايه؟ ما مثل هاليوود از دکورهای عظيم و سيستم های حرفه ای برخوردار نيستيم. در چند سال گذشته استقبال از فيلمهای ايرانی به ويژه کودکان و نوجوانان زياد بوده و جوايز زيادی را گرفته اند. اگر داستان هايی که در حال حاضر ساخته می شوند تکراری شوند اين بازار با سردی مواجه خواهد شد. چه منابعی می توانند الهام بخش فيلمسازان ما به ويژه تازه کاران باشد؟ متاسفانه تکراری شدن سوژه ها تاثير منفی خود را در عرصه بين المللی گذاشته است. يک زمانی بود که نمايش فيلم ايرانی در جشنواره ها حتمی بود و جز افتخارات گردانندگان فستيوال های جهانی بود. ولی اين روزها سخت گير شده اند به دليل اينکه همه موضوعات شبيه هم اند، لحن ها شبيه هم شده اند. البته غالبا معضلات جامع ايران را بررسی می کنند اما می شود در تهيه آن تغيراتی داد. بعضی از اين فيلم ها ممکن است در خارج مورد استقبال باشد، مثل کارهای خانم سميرا مخملباف، ولی عدم استقبال در داخل تقصير مردم نيست چرا که اين نوع فيلم ها با نيت نمايش در ايران ساخته نمی شود و از نظر مردم بيشتر اجناس صادراتی هستند. غالب فيلمهايی که در آن سوی مرز اکران می شوند فضايی ناتوراليستی و عطوفت خشن دارند و تکراری شده اند. البته موضوع آنها که معضلات اجتماعی است، در سطح جامعه وجود دارد اما بايد به بيانی ديگر و نوآوری گفته شوند. در همين حال همه جامعه آنی نيست که در اين فيلمها به تصوير کشيده می شود. اين فيلم ها نماينده کل جامعه ايران نيست. چرا که به بعضی از مشکلات پرداخته نمی شود حالا یا به دليل سانسور یا به دليل عدم علاقه. یکی از توصيه های من به فيلمسازان جوان اين است که ادبيات غنی ما، چه کلاسيک چه معاصر و يا ادبيات کودک، بايد پشتوانه سينمای ما قرار بگيرد تا آثار ما از حالت يک بعدی و تکراری خارج شود. ادبيات خود به خود شخصيت های پرورده تر و جذاب تری دارد. در همه جای دنيای هم فيلمهای خوبشان پشتوانه ادبی دارد. ما بايد اين ارتباط را ميان سينما و ادبيات برقرار کنيم و در پاسخ به اين که می گويند سانسور اجازه نمی دهد بالاخره کسی اين سد را بايد بشکند. شايد به اين ترتيب تنوع کاری در سينمای ايران ايجاد شود. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||