|
انتخابات آمريکا از ديدگاه کارشناس مسائل سياسی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
انتخابات رياست جمهوری آمريکا که روز دوم نوامبر انجام می شود، بيش از دوره های گذشته توجه جهانيان را جلب کرده است. اهميت اين انتخابات بيشتر در اين است که سياست خارجی آمريکا جايگاه ويژه ای در آن دارد. گيو ميرفندرسکی حقوقدان و تحليلگر سياسی با شرايط آمريکا و نهادهای حکومتی اين کشور آشنايی نزديک دارد. ما برخی از پرسشهای رسيده را با آقای ميرفندرسکی در ميان گذاشتيم. چند خواننده از جمله شهلا سؤال کرده اند: چرا نظام حکومتی آمريکا را دموکراتيک می خوانند، درحاليکه انتقادات بسياری بر آن وارد است؟ در هيچ کشوری سيستم دموکراتيک خالص وجود ندارد. اين در سرشت هر حکومتی است که برای دفاع از حاکميت خود بخشی از قدرت را برای خود حفظ کند. شيوه های دموکراسی در سراسر دنيا متفاوت است، و نمونه دموکراسی آمريکا مخصوص اين کشور است و متفاوت با دموکراسی های اروپايی. هيچ نوع دموکراسی برتر از انواع ديگر نيست، زيرا هر نظامی در شرايط خاص آن جامعه و سازگار با شرايط آن شکل گرفته است. بايد تأکيد شود که در آمريکا قدرت رئيس جمهور مطلق و نامحدود نيست، بلکه طبق قانون اساسی، اقدامات او زير نظارت کامل کنگره آمريکا و ديوان عالی کشور قرار دارد، که در موارد بسياری اختيارات رئيس جمهور را محدود می کنند، و هرگاه او پا را از گليم خود فراتر بگذارد، دخالت می کنند و او را به سرجای خود می نشانند. چند خواننده از جمله ميرحسينی از شيراز پرسيده اند: گفته می شود که سياستهای آمريکا از قبل تعيين شده است، و رئيس جمهور تنها مجری اين سياستهای ثابت است. چنين برداشتی به هيچوجه درست نيست. در نظامهايی که بر پايه حکومت قانون بنا شده اند، فردی در مقام رئيس جمهور با توشيح لوايح قوانينی و نظارت بر اجرای آنها، خود جزئی از سياست گذاری کشور است و در اداره امور کشور نقش بسيار برجسته ای ايفا می کند. او از سويی سياست های کلی مملکت را پيش می برد، اما از سوی ديگر می تواند آن سياستها را با اهداف و اميال خود همسو کند و با اعمال برنامه های خود بر بسياری از نهادها تأثير بگذارد. برای نمونه رئيس جمهور در ترکيب ديوان عالی دادگستری آمريکا دخالت دارد و می تواند بر طرز تفسير قوانين و تدوين سياست های اجتماعی يا اقتصادی تأثير بگذارد. برخی از دوستان از جمله نيما افراسيابی اظهار داشته اند: مردم آمريکا در نهايت چاره ای جز انتخاب نماينده ای از يکی از احزاب دموکرات يا جمهوريخواه ندارند. با اين وصف آيا باز هم می توان نظام آمريکا را دموکراتيک خواند؟ احزاب بيشماری وجود دارند که مردم می توانند به آنها رأی بدهند. در بسياری مواقع احزاب کوچکتر نقش مهمی دارند و کانديدهای بعدی می توانند بر نتيجه انتخابات تأثير تعيين کننده داشته باشند. در انتخابات هرکسی می تواند خود را کانديد کند و رأی بياورد، برخلاف نظام های ديکتاتوری که حاکميت کانديدها را از مجرای دهها نوع کنترل و سانسور عبور می دهد. آيا در رقابت انتخاباتی ميان دو حزب جمهوريخواه و دموکرات، ترسيم سياست خارجی جايگاه مهمی دارد؟ در عرصه سياست خارجی بين دو حزب بزرگ فرق عمده ای وجود ندارد و هر دو منافع جهانی ايالات متحده را پيش می برند. در عرصه بين المللی، برای نمونه در زمينه کنترل سلاحهای کشتار جمعی، حل مشکل خاورميانه، کنترل انرژی هسته ای کشورهايی مانند کره شمالی و ايران، تفاوت چشمگيری ميان دو حزب ديده نمی شود. امروزه ميان اروپا و آمريکا قدری تنش وجود دارد، بايد گفت که کری تمايل بيشتری دارد به نزديکی دو طرف تا بتواند حرمت و حيثيت آمريکا را در عرصه بين المللی مرمت کند. اما به طور کلی ميدان اصلی رقابت دو حزب در عرصه سياست داخلی است و برنامه های نسبتا متفاوت آنها در اموری از قبيل: رفاه اجتماعی مانند شرايط بازنشستگی، مشکلات اقتصادی مانند پيکار با بيکاری و رعايت آزادی های فردی.... حميد از قم می پرسد: آيا درست است که جمهوريخواهان به دخالت در امور کشورهای ديگر بيشتر علاقه دارند؟ به هيچوجه درست نيست. می توان گفت که جمهوريخواهان در تنظيم روابط خارجی به منافع اقتصادی بيشتر توجه دارند، درحاليکه دموکراتها معمولا به مداخلاتی نظر دارند که گاه به تغيير حکومت ها منتهی می گردد. از زمان زمامداری جان اف کندی تا امروز ما اين امر را تجربه کرده ايم. جمهوريخواهان به مکانيسم داخلی حاکميت کشورها علاقه زيادی ندارند، درحاليکه می دانيم که دولت دموکرات بيل کلينتون بود که تغيير چند رژيم سياسی را در دستور کار خود قرار داده بود. ميان ايالات متحده آمريکا و جمهوری اسلامی ايران چه اختلافات اساسی وجود دارد؟ ايالات متحده دولت ايران را متهم کرده است به همکاری با تروريسم در سطح بين المللی، خرابکاری در طرح صلح خاورميانه، ايجاد تنش در منطقه و ترويج بنيادگرايی در کشور و ساير نقاط.... اما از زمان جرج بوش، مسئله گسترش تسليحات اتمی ايران، بر مسائل ديگر سايه انداخته است. مسائل قبلی که بيشتر در زمان رياست جمهوری کلينتون مطرح شده بود، تا حدی کمرنگ شده. به نظر من جرج بوش برای مذاکره و نزديکی با ايران به پيش شرطهای زيادی نياز ندارد. اگر ايران در دعوای فعاليت هسته ای به گونه ای اعتماد جهان را کسب کند، دفتر جرج بوش آمادگی بيشتری دارد برای برقراری رابطه با حاکميت کنونی ايران. پس به نظر شما کنار آمدن با کری دشوارتر است؟ بی ترديد کری مشکلات بيشتری با حاکميت ايران دارد، اولا به دلايل ايدئولوژيک با جمهوری اسلامی مخالف است. جان کری همان سياست بيل کلينتون را پيش خواهد برد، که در مجموع با رژيم جمهوری اسلامی سر آشتی ندارد. طراحان سياست کری همان ياوران و مشاوران کلينتون هستند که با جمهوری اسلامی مخالفت جدی دارند. از طرف ديگر به نظر می رسد که بوش به اين نتيجه رسيده است که ايران اهميت خيلی زيادی دارد و در تأمين صلح و ثبات منطقه می تواند بسيار مؤثر باشد. اين زمينه ای برای تدوين يک سياست تازه است. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||