|
آیا غرب مسبب رشد رادیکالیسم در خاورمیانه است؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تعدادی از خوانندگان صفحه صدای شما پیشنهاد کرده اند موضوع سیاستهای غرب در خاورمیانه به گفتگو گذاشته شود. خانم ثریا از پاریس خواسته رابطه رشد رادیکالیسم اسلامی با سیاستهای غرب مطرح شود و خسرو از تهران هم خواسته سیاستهای آمریکا که به گفته او مانع صلح و سبب کشته شدن هزاران تن بوده است، مطرح شود. سه تن از کارشناسان مسائل خاورمیانه، نظرات خود را در این خصوص با خوانندگان در میان گذاشته اند و شما هم می توانید با استفاده از پنجره سمت چپ این صفحه نظراتتان را برای ما ارسال کنید. حضور فزاینده غرب در خاورمیانه مسلمان از جمله عوامل موثر درافزایش خشونت و کشتار در منطقه بوده است. مسلمانان اصولگرا حضور سربازان مسیحی را در سرزمینهای خودی وهمسایه نمادی از جنگ مسیحی علیه اسلام می بینند.
اگر چه شمار اصولگرایان مسلمان حامی خشونت نسبت به شمار مسلمانان معتدل منطقه چندان نیست، در عین حال، اصولگرایان افراطی همواره نزد اکثریت خاموش ومنفعل منطقه طرفداران چشمگیری داشته اند. آنهایی که امروز در لباس بمب گذاران انتحاری در عراق و افغانستان و فلسطین، خود و دیگران را بخون می کشند، نه تنها هرگز با مقاومت همبسته و نفی اکثریت معتدل مردم خاورمیانه روبرو نبوده اند که در شرایطی، قهرمانان محبوب مردم شده و پشتیبانی آنان را نیز برانگیخته اند. افراطگرایان اگر چه نماد جنبشهای جدید اند، ارزشهای سنتی اسلامی را تبلیغ می کنند. جامعه آرمانی آنها، جامعه سنتی است که تجدد گرائی ناشی از نفوذ غرب حصول آن را دشوار ساخته است. باور آنها این است که غرب ارزشهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دنیای مسیحی را به آنها تحمیل می کند. آزردگی آنها ریشه در جنگهای صلیبی دارد. آنها یهودیت و مسیحیت غربی را در اتحادی آشکار علیه ارزشهای مسلمانی می بینند. بیش از پنجاه سال پیش سید قطب بعد از دیداری از امریکا و تصور نزول ارزشهای انسانی به دلیل تفوق اخلاق مسیحی، سعی در پیشبردن اخوان المسلمین از طریق اسلام جهادی کرد و امروز بن لادن از مسیری تازه و میدان عملی به مراتب گسترده تر از آنجه سید قطب داشت مدعی تلاش برای استقرار جامعه اسلامی است. حسن الترابی در سودان، آیت الله خمینی در ایران و ایمن الظواهری در مصر که امروز به نفر دوم القاعده شهرت دارد هرکدام در توان خود و بنا بر شرایط محیط و زمان به نوعی تفکر و روش زندگی و ارزشهای مسیحی را به چالش گرفتند و به نتایجی نیز دست یافتند. بن لادن به گونه ای نماد امروزین مسلمان خشونتگرائی است که از صد ها سال پیش در خاورمیانه حضور داشته اند. او و طرفدارانش حضور مسیحیان در کشورهای اسلامی را " تجاوز" می خوانند و رهبران متمایل به غرب را نیز ضد ارزشهای اسلامی. سیاستهای غرب، خواسته و یا ناخواسته، طی سالهای اخیر به رشد گروههای افراطی مسلمان در خاورمیانه انجامیده و آتش خشونت را در منطقه شعله ورتر از پیش ساخته است. بن لادن از جمله پدیده هایی است که پیگیری آغاز کار او در دهه هشتاد از افغانستان به منظور" جنگ با الحاد کمونیستی" میتواند در یک رابطه علت و معلولی به شناخت نقش غرب در افزایش تنش در خاورمیانه یاری دهد. مشکل کشورهای اسلامی و یا "امت اسلامی" با غرب، تاریخچه ای طولانی تر از یازدهم سپتامبر دارد. کشورهای اسلامی امروزی از شرق آسیا گرفته تا منتهای غربی شمال آفریقا برای دو قرن تحت نفوذ و یا سیطره قدرتهای استعماری چون بریتانیا، فرانسه و روسیه بوده اند.
البته تشکیل دولت اسرائیل در قریب به شصت سال پیش، و پس از آن هم پیروزی انقلاب ایران رادیکالیسم را جدی تر کرد. مردم در دیگر کشورهای مسلمان خواستند رهبران خود را که دست نشانده غرب می دانستند برکنار کنند چون غرب را مسبب گرفتاریهای خود می دانستند. بدین ترتیب نفوذ افراد رادیکال بسیار بیشتر از تعداد آنها بود، بخصوص که خود آمریکا آنها را در افغانستان برای مقابله با اتحاد شوروی سابق تقویت می کرد. پس از یازدهم سپتامبر و حمله به افغانستان و عراق، تندروها از سراسر دنیای عرب برای مقابله با غرب یکجا در عراق جمع شده اند. خروج سربازان آمریکا از عراق، نبرد غرب و رادیکالیسم اسلامی را پایان نخواهد داد. به نظر من این مخاصمات در جایی دیگر ادامه خواهد یافت. بنابر این سیاستهای آمریکا در عراق خود به خود سبب رشد رادیکالیسم نبوده که با رفتن آمریکا مسئله خاتمه یابد. متاسفانه عملکردی تاریخی که به دوران استعمار و امپریالیسم باز می گردد و سبب نوعی بی عدالتی، مثلا در کشمیر و فلسطین شده، تاوانی دارد که ما الان می پردازیم. در عراق هم، رادیکالها نمی گویند که چرا صدام رفته، میانه آنها با صدام هیچ وقت خوب نبوده. آنها با حضور نظامی غرب در عراق و منطقه وسیع تر خاورمیانه مخالفند و حرف آنها این است که "چرا آمریکا آمده؟" البته آمریکا و یا غرب به طور کلی به نظر من به دنبال اجرای تز برخورد تمدنها نیستند، بلکه عوامل رادیکال در جهان اسلام به دنبال این هستند. شاید آنها بخواهند بگویند که با فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، این رادیکالیسم اسلامی است که در مقابل سلطه طلبی ایستاده است. مسئله این است که آنها پایگاه نظامی لازم و پایگاه اقتصادی و اجتماعی لازم برای نبرد با غرب را ندارند ولی از تبلیغات در این خصوص ابایی ندارند. خواسته آنها مقابله با غرب است، در شرایطی که امکانات مقابله را ندارند. غرب و بویژه امریکا در سه دهه گذشته سیاستهایی را برای کنترل و مهار جنبشهای اسلامی به کار برده و تقریبا در همه آنها با چالشهای جدی مواجه شده و عملا موجب رشد جریانات اسلام گرا شده است.
1- پروژه دمکراسی از بالا: فشار بر روی رهبران هوادار غرب برای باز کردن نظامهای سیاسی بدون تغییر در مناسبات اقتصادی از جمله روشهایی بود که در دستور کار قرار گرفت. کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا گفته بود در طول شصت سال گذشته آمریکا در خاورمیانه به قیمت حمایت از ثبات سیاسی از دیکتاتوری در مقابل دمکراسی حمایت کرده است و اکنون این روند باید تغییر کند. اما غرب در عمل به قواعد بازی دمکراتیک یعنی قبول نتایج انتخابات تن نداد (مثلا در فلسطین) و در عین حال حاکمان دیکتاتور منطقه نیز از حمایت متزلزل غرب از خود لب به انتقاد گشوده اند. در نتیجه عملا درجه فشار غرب در این زمینه کمرنگ شد و آنها در این کشورها از جنبشهای مخالفین حمایت نکردند. در این میان البته تنها در ایران است که به دلیل مخالفت رهبران آن با غرب، آنها از جنبشهای مردمی حمایت می کنند. 2- پروژه گفتگو و حمایت از اسلام میانه رو نیز به دلیل لحن مغرورانه غرب، دست کم گرفتن وسعت نفوذ کاریزمای رهبران و قدرت تبلیغاتی و بسیج کنندگی جنبشهای اسلامی به همراه درک سطحی از تغییرات درونی جهان اسلام و افزایش گفتارهای انتقادی مسلمانان از معیارهای دو گانه غرب در اداره جهان چشم اندازهای روشنی را نوید نمی دهد، هر چند که در این مسیر اروپاییها موفقتر ار آمریکاعمل کرده اند. 3- دمکراسی و تغییر از راه حمله نظامی: این روش نیز به دلیل پیامدهای خشونت باری که به همراه داشت، سیمای دمکراسی را در مقابل مسئله امنیت بی رمق ساخت و بسیاری از مردم خاورمیانه را بیش از پیش به امنیت حاصل از پیوند با نیروهای سنتی واسلام گرای جامعه خود سوق داد. پروژه مقابله و جنگ، عملا بعد از یازده سپتامبر منجر به دگرگونی چهره جهان شده و حتی دمکراسی پر سابقه غرب را نیز تحت الشعاع مسئله امنیتی قرار داده است. جنبش القاعده نخستین جنبش مذهبی قرن کنونی است که هیچ قاعده و ضابطه ای را رعایت نمی کند. القاعده در این مسیر با ترکیبی از وسوسه نابود گرایی، نیهیلیسم دنیوی و آرمانگرایی مذهبی خود امکان گفتگو با غرب را می بندد و با تهییج غرب برای افزایش مقابله خشونت بار، قصد دارد آنها را به تله ای وارد سازد که در نهایت به تکثر و تجدید نسل خودش منجر شود. اين يک عادت شده که همه مشکلاتشان را در سياست غرب و امريکا می بينند . کشورهای منطقه خود با دمکراسی مشکل دارند وگرنه غرب به دنبال دمکراسی در انجاست. ايا کمک امريکا در افغانستان و اروبای شرقی درايجاد دمکراسی را می توان ناديده گرفت. الف.م. از آمریکا برعکس نظر آقای خوانساری، تز برخورد تمدنهای هانتینگتون رویکرد غالب و مسلط سیاست خارجی غرب (به ویژه امریکا) در قبال خاورمیانه است. آنها در جستجوی تسلط و به دنبال بزرگ نمایی خطر اسلام برای غرب و در نتیجه لزوم برخورد با تمدن اسلام را در سطوح نظامی امنیتی اقتصادی سیاسی مورد توجه قرار داده اند. این حوزه تمدن اسلامی است که مورد تاخت و تاز تمدن غرب قرار گرفته و متاسفانه کشتن هزاران غیر نظامی مسلمان در سرزمینهای اسلامی به ویژه عراق و فلسطین به مثابه مقابله با تروریسم جلوه گر شده. اما دفاع مسلمانان از سرزمینهای خود در مقابل اشغالگری به مثابه خشونت و تروریسم معرفی شده است! در این راستا رفتارهای برخی مسلمان نماهایی همچون بن لادن در هدف قرار دادن شهروندان عادی چه مسیحی چه مسلمان زمینه لازم را برای بهانه جویی غرب در تجاوز به حوزه تمدنی اسلام فراهم نموده اما همه ما میدانیم که ضرورت دفاع اخلاقی و مقاومت مشروع برای کشورهای اسلامی حقی غیر قابل انکار است امیدوارم میان مقاومت مشروع با رفتارهای غیر اسلامی امثال بن لادن تفکیک قائل شوید. مصطفی از آبادان این عکسها را ببینید غیر از تنفر چی به وجود میآورد: اگر آمریکا وبریتانیا هزینه های 600 میلیاردی جنگ را صرف توسعه آموزش و فرهنگ و توسعه اقتصادی در خاورمیانه می کردند قطعا پس از یک دوره ی زمانی نتایجی به دست می آمد که هم به نفع مردم منطقه بود وهم به نفع خودشان. هر نفر که در این کشور ها می میرد تخم کینه و نفرت بیشتری از مسلمانان را در آن مناطق نسبت به سیاست های غرب می کارد، نفرتی که در سال ها و نسل های بعد ظهور می کند. چه طور امکان دارد در کشور هایی که مردم کوچکترین رفتارهای مدنی را هم نیاموخته اند یا اقتصاد آزاد نیست و روح استبداد زدگی در مرم هست بتوان دموکراسی را آن هم با جنگ برای مردم آورد.آن هم کشورهایی که نیم قرن از دیکتاتورترین و فاسدترین قدرت های منطقه حمایت کرده اند و جالب است مهد تولید تروریست یعنی عربستان یا اردن یا مصر با حکومت هایی به شدت مستبد میانه رو خوانده و حمایت می شوند. این رفتارهای متناقض آزادی خواهان و میانه رو های واقعی در کشورهای این منطقه را نا امید می کند. علیرضا از مشهد حسن الترابی در سودان، آیت الله خمینی در ایران و ایمن الظواهری در مصر... آقای تقی زاده! پس از نظر شما جنس این جنبشهای مورد حمایت این سه نفر یکی است؟ همینکه آنها اسلامگرا بودند باعث می شود شما آنها را مثل هم بگیرید؟ یاسین بهتر است بگوئیم جنگ سرد و عزم یهودیان برای بدست آوردن فلسطین و تشکیل دولتی یهودی در آن مکان عامل اصلی رشد و ظهور اسلامگرایان افراطی در منطقه بوده است. از نظر غربیها، اسلام به عنوان دین رایج و مکتبی با طرفداران فراوان در منطقه خاورمیانه بهترین وسیله برای جلوگیری از رواج و توسعه کمونیسم در منطقه به حساب آمده است لذا با توجه به ارتباطات دیرینه و روابط حسنة غرب بویژه انگلیس با روحانیت مسلمان منطقه، تقویت و حمایت غرب از اسلامگرایی در شرایط پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به نفع طرفین بوده است. هم غرب و هم اصولگرایان اسلامی در پشت پرده، منافع خود را دنبال می کرده اند هر چند در ظاهر مناسبات دوستانه و مصلحت گرانه را سر لوحه کار خود قرار داده بودند. افراطگرایان بر اساس ایمان و اعتقاد به جهانگیر شدن، وظیفة دینی خود میدانسته اند تا زمینه های لازم برای پیروزی را فراهم آورند، از این موقعیت حداکثر بهره را در تبلیغ و ترویج عقاید و اعتقادات خود برده اند و با سرمایه گذاری بر چند نسل توانسته اند پتانسیل لازم را برای تحقق بخشیدن افکارشان را تربیت و آماده نمایند. آنچه امروزه در جهان تحت عنوان اصولگرایی مشاهده میکنید حاصل سالهای طولانی تقویت و پشتیبانی غرب از اسلام در منطقه است. مسئله اسرائیل هم مزید بر علت شده و بزرگترین محرک مسلمانان در منطقه شده است. کیدرا از تهران منبع تعلیمات رادیکال ها فقط پاکستان و سعودی ها هستند ولی آمریکا به متهم کردن ایران و سوریه و لبنان (شیعیان) را منبع چنین آموزه هایی میداند علتش هم اینست که فقط با اینها مشکل واقعی دارد و حل مسئله ی افراطی ها و تروریست ها برایش اهمیتی نداشته و نخواهد داشت. رضا از مادرید خیر، رادیکالیسم چیز جدیدی نیست و ربطی به عملکرد غرب هم ندارد بلکه از تفکر قشریون ناشی میشود. همین رادیکالیسم در ادیان دیگر هم وجود دارد و اتفاقا آنها هم از خود رشد نشان دادهاند. تا معنای حقیقی دین و اصل آن هویدا نشود و راه نفوذ و قدرت سودجویانی که از دین برای منافع خود بهره میبرند بسته نشود، رادیکالیسم هم باقی خواهد ماند. ملک از نیو یورک به نظر من مشکل اساسی امريکا در سياست خارجی هميشه در درست کردن يک دشمن برای خود ميباشد تا بتواند گسترش نظامی خود را در هر جای دنيا توجيح کند. اين امريکااست که در رابطه با هر تمدنی که غير از امريکايی باشد مشکل دارد تا مسلمانان با غير از مسلمان. امريکاييها واقعگرا نيستند و برای خود يک دنيای خيالی دارند و هر کس که خارج از اين دنيای فرضی باشد را دشمن خود ميخواند. اگر امريک بجای اعمال نيروی نظامی به گسترش علوم و تکنولوژی در منطقه بپردازد جذابيتی بين مسلمانان پيدا ميکنند.چرا که فرهنگ اسلامی بطور سنتی احترام خاصی به علم و دانش دارد. فرشاد از آمریکا مشکل افراطگرائی را فقط و فقط با آگاه سازی مردم ميتوان از بين برد. که آن هم به نوبه خود نيازمند تغييرات بنيادين در ساختارهای سياسی و اقتصادی کشورهای اسلاميست. بنا براين نمی توان انتظار داشت که افراطگرائی به آسانی دست از سر جهان بردارد. تا وقتی که حتی يک حکومت زورگو و غير دمکراتيک سر کار باشد اين مشکل هم وجود خواهد داشت. آرمان از آلمان اگر به کارنامه غرب در گذشته نظر بياندازيم خواهيم ديد که تنها مسبب و بانی همه بدبختيها و رنج مردم نه تنها در خاور ميانه بلکه در تمام دنيا غرب ميباشد. بن لادن کيست؟ طالبان از کجا امده اند؟ اينها همان کسانی اند که امريکا روزی از روی مصلحت متولد کرده تا انها با شعار اسلام مردم را به خود جلب کنند و دشمن امريکا را ازميان بردارند. حالا دست به گلوی والد خود امريکا و انگليس گذاشتند. من در خبری خوندم که اقای چنی معاون بوش اخيرا در ديداری از پاکستان با بلوچهای مخالف ايران ملاقات کرده و برای فشار اوردن بر حکومت ايران قول همکاری و مصلح کردن بلوچها با صلاحهای پيشرفته را داده است. ايا اگر انها روزی مانند طالبان قوی شدند می توانيد ضمانت کنيد که اعمال القاعده وطالبان را تکرار نکنند. ايا ان روز می توانيد صلاحهای پخش شده را جمع اوری کنيد؟ البته قصد جسارت به قوم بلوچ را نداشتم اين سياست ميتواند در مورد هر ناراضی صادق باشد. غرب بايد انچه را که درمورد حقوق بشر ميگويد وکشورها را ترغيب به رعايت ان ميکند خو دهم رعايت کند. يک ميليارد و پانصد ميليون نفرمسلمان هم بشرند وحق وحقوقی دارند. غرب درتمام مسائل سياست يک بام ودوهوارااجرامی کند و اين خود انزجارازغرب راباعث می شود.چرا غرب از حاکمان عرب منطقه که زنها در انجا حتی حق رای ندارند کورکورانه حمايت می کند ام اب احکومت ايران دشمنی می کند درحالی که ايران دراين موارد ازعربها هزارسال جلوتر است. رامین از مسکو آيا دکترين دفاع را بايد راديکاليسم نام داد؟ اگرملتهاي مورد تجاوز و مورد حملات وحشيانه اسرائيل وآمريکا از خود هيچ دفاع نشان ندهند به زعم شماها "معتدل" خواهند بود؟ آن خود فروختگان که خاصيت دفاع از حيثيت و احترام ملت و ميهن خود ندارند، جانباختگان راه آزادي و آزادمنيشان را راديکال اسم مي نهند. ناتوان غرب، بخصوص امريکا، در عمل ثابت کردند که خواهان دمکراسی در خاورميانه نیستند. انتخابات آزاد فلسطين و برتری حماس با مخالفت شديد غرب روبرو شد که مغاير دمکراسی است، در حالی که عربستان متحد ديرينه با وجود انکه در قرن 21هستيم هنوز زنان حق رای و رانندگی ندارند و هيچگاه به شکل جدی با اين معضل از طرف غرب برخورد نشده. حتی سازمان ملل نيز در راستای عقايد امريکا عمل مکند دليل اين ادعا 345 کودک فلسطين در زندانهای اسراييل و شرايط سخت و دشوار زنان و کوکان فلسطينی و ناديده گرفتن ستمی که اسراييل به فلسطين روا ميدارد. همين امر باعث تقويت "راديکالهای اسلامی" در خاورميانه شده است. مستانه از آلمان غربی ها کارنامه سياهی در برخورد با غير غربی ها دارند. اگر نيم نگاهی به دويست سال گذشته بياندازيم انبوهی از جنايات و پليديها را می بينيم که متاسفانه غربی ها در حق ابناء بشر انجام داده اند. اين تنفر از غرب شامل تنها مسلمانان نيست بلکه عموميت دارد و در آينده شدت بيشتری هم خواهد گرفت. مگر اينکه آگاهان غربی جبران مافات بکنند و عليه امثال بوش و بلر برپاخيزند و بشريت را يک خانواده واحد بدانند. اکرم از هلند همه میدانند که اساسی ترین راه محو رادیکالیسم اسلامی حل عادلانه مسئله فلسطین است.ولی آمریکایی ها به هیچ راه حلی که مانع آقایی دائمی اسرائیلی ها در خاورمیانه شود تن نخواهند داد.امیر علی از هانوفر متاسفانه تا زمانی که غرب و بخصوص آمريکا و انگليس از زبان تهديد و ارعاب استفاده ميکند.روز به روز بر دشمنان خود ميافزايند و اين يک فاجعه برای همه ميباشد. هنوز پس از اين همه تجربه غرب نتوانسته است رفتاری متمايز برای يک گروه تروريستی و يک حکومت راديکال مثل ايران قائل شود. فرید از کانادا هم کشورهای اسلامی و هم غرب در این زمینه مقصرند.غرب بعلت استعمار و کمک نکردن به زیرساختهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی کشورهای زیر سلطه خود و کشورهای اسلامی به علت تنبلی و زیرساختهای فرهنگی که با دین آمیخته بوده امکان هرگونه تفکر پویایی را از آنها سلب کرده است. آب و هوا و جغرافیای نامنسب نیز جزیی از آن است. بهزاد از گوتنبرگ آمریکا برای ادامه حضور خودش در افغانسان هیجگاه نمی خواهد که مناطق بحرانی جنوب افغانستان حل گردد، وگرنه طالبان آنقدر قدرت مند نیستند که درمقابل قوت های ناتو و نیروهای آمریکایی ایستاده گی کنند. بهروز از کابل غرب در حمايت وپشتیبانی ازصهيونيست ها مقام اول را درجهان دارا ميباشد که همواره موضوع راه حل فلسطين بايد بگونه ای باشد که اسرائيل را راضی نگهدارد نه جهان اسلام و یا لااقل فلسطينيان را. مخالفت غرب با ايران نه تنها بخاطر مخالفت ايران با صهيونيزم، بلکه بخاطر دسترسی ايران به انرژی هسته ای است. نور احمد رجا، دوشنبه - تاجیکستان بله، بعد از سقوط شوروی برای اینکه اولین تجارت دنیای غرب که همان تجارت اسلحه است سقوط نکند، غرب احتیاج به یک دشمن داشت و برای اینکار اسلام و تقابلش با مدرنیته و غرب را علم کردند و در آنسو هم وجود حکام نادان و مستبد کشورهای اسلامی و تعصبات بی منطق بخشی از مسلمانان آتش بیار این معرکه شد که در آن مردم شرق و غرب با هم میسوزند و نفعش به جیب مشتی سودجو میرود. رها آیتی از نیو یورک القاعده، طالبان که آمريکائی ها با پهن کردن فرش سرخ زير پايشان از آنها استقبال ميکردند، حمايت ازصدام و کمک به جناياتش مسلح کردن بازماندگان بعثی در عراق و حميت و دوستی خانوادگی با رهبران ديکتاتور عرب و حمايت بی چون و چرا از اسرائيل برای راديکال شدن کافيست. در آمريکای لاتين که ديگر مسلمانان نبودند که اين آمريکا چنان سياستی را در آنجا داشته و دارد. اين آمريکا، انگليس، اسرائيل و دول ديکتاتور هستند که راديکال های واقعی بوده همپالگيهای خود را خلق ميکنند. ممد از استکهلم کسانی که با ادعای دموکراسی مردم را به خاک و خون میکشند همانهایی هستند که حکومتهای دیکتاتور منطقه را پرورانده و تثبیت کرده اند. نگاهی به وضعیت عراق، فلسطین، آینده مبهم ایران آشکار می کند که هنوز می توان از آب گل آلود ماهی گرفت. مسلم است که آمریکا می تواند وضعیت عراق را مهار کند ولی سوال این است اگر ایران دنبال مسائل هسته ای نبود آیا تهدید نظامی علیه ایران منتفی بود؟ نتیجه گیری : حضور نظامی غرب در منطقه دلیل دیگری جز غلبه بر انرژی ندارد حتی اگر منجر به کشته شدن هزاران کودک شود چون استیل زندگی مردم غرب بیشتر از خود مردم خاورمیانه وابسته به انرژی خاورمیانه است. فرشاد کسایی از تهران بقول رورتي فيلسوف فقيد، اسلام در حال حاضر با تروريسم به همان اندازه رابطه دارد كه مافيا با مسيحيت تا بحال داشته. به عبارتی، هردو سر وته يک کرباسند و همه دعواها بر سر تقسيم منافع و کنترل دنياست. و کنترل مردم بخصوص غربيها جز با ايجاد ترس و وحشت، امروزه بس دشوار است. دولت به مردم دائم گوشزد ميکند که دشمنان ميخواهند آزادی ما را نابود کنند. انجام اين مهم قبلا توسط جنگ سرد مد بود، امروز بن لادن و تروريسم اسلامي کمک ميکنند، و فردا لابد دعوا بر سر تغييرات آب وهواست. در کل هرچه وضع خاور ميانه راديکال تر و بيشتر در دست حکام سرسپرده باشد بنفع غرب هم هست. از يکطرف رفتار غرب در تقابل با راديکاليسم مشروعيت ميابد و از طرف ديگر در نا آگاهي مردم منطقه از منابع آن استفاده کرده و در عوض کالای مصرفی و سلاح تحويل ميدهد. هومن از سیدنی سياست های دوگانه آمريکا وغرب در افغانستان نشان دهنده اين است که دموکرسی يک شعار برای حضور قدرت مندان درمنطقه ميباشد. طالبان افراطی آنقدر باقدرت نيستند که به مردم نشان داده ميشود. بطور مثال، چند قوماندان داخلی درصورت مجهز شدن بهسصلاح مدرن، ظرف شش ماهی ميتوانند اين همه طالبان را مهار کنند ولی غرب نميدانم با اين کار مخالف است. مختار از دانمارک | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||