|
زندگی روزمره در عراق از زبان خود عراقیها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
به مناسبت چهارمین سالگرد اشغال عراق تحت رهبری آمریکا، بی بی سی هفته ویژه ای را به عراق اختصاص داده که از روز دوشنبه نوزدهم مارس آغاز می شود. در طی این هفته بخشهای مختلف بی بی سی برنامه های متنوعی را در مورد عراق تهيه و منتشر می کنند. در همين خصوص بی بی سی با عده ای از شهروندان عراقی مصاحبه هایی انجام داده که ترجمه آن را در پایین می خوانید: عبد کاظم ۵۰ ساله، غواص پلیس در رودخانه دجله در بغداد
کار ما به عنوان غواص، نجات جان انسانها و جمع آوری اشیا مشکوک از آب است. اگر کسی غرق شده باشد ما به دنبال جسدش می گردیم تا آن را به خانواده اش بازگردانیم. گاهی هم اجساد افرادی را پیدا می کنیم که در اثر خشونتها به قتل رسیده اند که البته مواردشان بسیار کم است. در چنین مواردی دست و پای جسد ممکن است بسته باشد یا اینکه اثر اصابت گلوله روی آن دیده شود. اتفاقا کار ما طی ۴ سال گذشته کم شده و دلیلش هم این است که مناطقی وجود دارد که درحال حاضر نمیتوانیم به آنجا برویم. در گذشته تمام استانها در حوضه کار ما قرار داشتند و هرجا که به کمک فوری نیاز بود، به سرعت به آنجا می شتافتیم. اما اکنون کار ما به همین قسمت از دجله محدود می شود. در ۴ سال گذشته رفت و آمدها کلا محدود شده است و جاده ها و پارکها و باغهای عمومی دیگر امن نیستند. گیر آوردن بعضی اقلام مثل بنزین جدا دشوار شده و اصولا وضعیت زندگیم به هم ریخته است. قبلا می توانستم با برنامه های جالبی خانواده ام را سرگرم کنم. مثلا به قسمتهای دیدنی کشور سفر می کردیم اما اکنون دیگر چنین امکانی وجود ندارد. قبل از اشغال عراق قصد داشتم یک باشگاه غواصی خصوصی افتتاح کنم اما این برنامه هایم دیگر نقش بر آب شده است. وقتی با قایق در دجله حرکت می کنید زیبایی آن شما را مسحور می کند. به همین دلیل آدم وقتی می بیند کسانی اجسادی را به درون آب انداخته اند، از آنها و هر کسی که در این قتل ها نقش داشته متنفر می شود. هیچ مذهبی نمی تواند چنین اقداماتی را توجیه کند. واقعا از دیدن این گونه صحنه ها غمگین می شوم. عبدالحسین الرباعی - وکیل ، بغداد دفتر من ۱۵ کیلومتر با خانه ام فاصله دارد. اما به دلیل پستهای بازرسی متعدد و تدابیر امنیتی شدیدی که نیروهای امنیتی اتخاذ کرده اند، بطور متوسط ۲ ساعت طول می کشد تا این مسیر را طی کنم. به عنوان وکیلی که کارش ثبت شرکتهاست، من شاهد بوده ام که چگونه شرکتهای خارجی به دلیل وخامت اوضاع امنیتی از عراق خارج می شوند. دیگر شرکتهای زیادی باقی نمانده اند و به همین دلیل کار ما از رونق افتاده. در عین حال مثل برخی از وکلای دیگر من نمی توانم برای کار به محله های سنی نشین بروم چون ممکن است کشته بشوم. البته وکلای سنی هم همین مشکل را دارند و نمی توانند در دادگاههایی که در محله های شیعه نشین واقع هستند فعالیت کنند. وکیلها از ترس اقدامات انتقامجویانه پرونده های قتل و دزدی را نمی پذیرند. به همین ترتیب هپچ وکیلی هم از ترس جان جرات نمی کند شکایتی را علیه نیروهای امنیتی و یا سازمانهای وابسته به دولت به دادگاه ببرد. دفتر من متاسفانه نزدیک یک بیمارستان در بغداد است و اگرچه فقط چند ساعت در روز آنجا هستم، اما همین مدت کوتاه برایم دردآور است. دایم صدای گریه و زاری مادران و خانواده هایی را می شنوم که فرزندانشان در بمبگذاری ها کشته شده اند. صدای آژیر آمبولانس هم که پیوسته در طول روز شنیده می شود. من اغلب سعی می کنم زودتر از دفترم به خانه برگردم و کارم را در آنجا با تلفن و اینترنت ادامه بدهم. به این ترتیب برخی از خرجهای دفترم، مثل هزینه آب و برق و غیره کم می شود. اصولا شبها آرامش بیشتری حاکم است و راحت تر و با ترس کمتر می توانم همکارانم و دیگران را ببینم. فیراص آشپز برنامه تلویزیونی صبح به خیر عراق
حدود مدت یک ماه است که برای این برنامه تلویزیونی کار می کنم. برنامه من پنج روز در هفته است و هر روز غذای متفاوتی را تهیه می کنم. بعد از اینکه مجریان برنامه من را معرفی می کنند حدود ۲۰ دقیقه طول می کشد تا غذا را درست کنم. شنیده ام که این برنامه هم در عراق و هم در سایر کشورهای عربی طرفداران زیادی دارد. عراقیهای ساکن کشورهای عربی هم به آن علاقمندند. من غذاهایی را درست می کنم که ارزان هستند و پخت و پز آنها هم آسان است. من قبلا سالها به عنوان آشپز در شرکتهای خارجی مختلف کار کرده ام، هم در داخل عراق و هم در خارج. الان هم در کنار برنامه تلویزیونی ام در یک هتل ۵ ستاره در بغداد کار می کنم. من زیر دست آشپزهای مشهور غربی و برخی از خبره ترین آشپزهای عرب دوره دیده ام. قبل از سال ۲۰۰۳ کار من به هتلها و مراکز توریستی محدود می شد. در آن زمان فقط ۶ یا ۷ هتل ممتاز در بغداد وجود داشت. اما از وقتی که شبکه های ماهواره ای به راه افتادند و برای برنامه هایشان شروع کردند به مصاحبه با آشپزها، من هم فرصت آنرا پیدا کردم که در این برنامه ها شرکت کنم و تجربیاتم را با بینندگان در میان بگذارم. این روزها تنوع مواد غذایی لازم برای پخت و پز خیلی بیشتر شده چون قبلا خیلی اقلام به کشور وارد نمی شد. بزرگترین مشکل ما امنیت است. واقعا جای خالی امنیتی که در گذشته داشتیم، محسوس است. صدام حسین از قدرت برکنار شد و حکومت دیگری جای او را گرفت. خیلی چیزها عوض شده. برای من فرقی نمی کند. آنچه برای من مهم است پیشرفت خودم و ارتقا مهارتهای حرفه ای ام است. آرزوی من داشتن رستورانی است که در آن بتوانم استیک با انواع مختلف سس و سالاد سرو کنم. امین حسون، حسابرس، بصره سازمان امدادرسانی که من به عنوان حسابرس برای آن کار می کنم، فقط چند کیلومتر با خانه ام فاصله دارد اما با این حال معمولا حدود ۲ ساعت طول می کشد تا سر کار برسم. اگرچه نیروهای بریتانیایی گاهی به دلایل امنیتی جاده ها را می بندند اما این مشکل خاصی بوجود نمی آورد. مشکل اصلی من این است که یرای یک سازمان امداد رسان خارجی کار می کنم که مقر آن در لندن است. امثال ما را به چشم همدستان نیروهای خارجی می بینند و به همین دلیل هدف قرار می دهند. ما تقریبا مجبوریم که مخفیانه کار کنیم. من نمی توانم اسم سازمانی را که برای آن کار می کنم فاش کنم مگر برای کسانی که خوب می شناسم، چون می ترسم مرا هدف قرار دهند. شش ماه پیش پکی از دوستان و همکارانم درحالی که منتظر سرویس حمل و نقل سازمانمان بود هدف قرار گرفت و کشته شد. در حالی که روی خودرو حامل او هیچ علامت یا آرمی از سازمان دیده نمی شد. من سعی می کنم در طول روز تا سر حد امکان داخل دفترم بمانم. من همیشه عده ای از دوستانم را به خاطر می آورم که در آغاز جنگ در بصره به عنوان مترجم برای نیروهای بریتانیایی کار می کردند. آنها را به اتهام همدستی با اشغالگران کشتند. مشکل اصلی ما وقتی است که با مردم عادی سر و کار داریم و گاهی آنها فکر می کنند ما آدم های پولداری هستیم چون برای شرکتهای خارجی کار می کنیم. در چنین شرایطی مجبور می شویم به آنها پول بدهیم تا بدون تهدید یا ایجاد مشکل اجازه بدهند کارمان را انجام بدهیم. زینب العبودی، دندانپزشک من و شوهرم برای رفتن به محل کارمان که یک درمانگاه در مرکز بغداد است، معمولا از اتوموبیلمان استفاده می کنیم. مثل خیلی از عراقیهای دیگر ما هم با مشکل ترافیک روبرو هستیم که ناشی از پستهای بازرسی است. اما به هر حال باید با این وضعیت کنار بیاییم چون وجود پستهای بازرسی برای برقراری امنیت در کشور ضروریست. وقتی سر کار می رسم تازه درد و رنج و ناراحتی ام بیشتر می شود. برق مان دایما قطع می شود و ژنراتور گازی و یا دیزلی هم برای جبران این کمبود نداریم. مشکل دیگرمان هم کمبود شدید داروی بی حسی است. در این مورد فقط دو راه پیش روی ما هست. یا باید بیمار را بدون این داروها درمان کنیم که در این صورت او باید درد را تحمل کند یا اینکه از او می خواهیم که داروی مورد نظر را از بازار سیاه تامین کند که در اغلب موارد وسعشان نمی رسد. بعد از پایان کار هم شوهرم دوباره دنبالم می آید تا مرا به خانه بازگرداند. اما باز با همان مشکل ترافیک مواجهیم که از ترافیک صبح هم بدتر است. من و شوهرم در یک کلینیک خصوصی کار می کنیم تا شاید بتوانیم وضعیت زندگیمان را بهبود بخشیم. نزدیک ۵ بعد از ظهر که می شود بیماران با نگرانی از ما می خواهند که هرچه زودتر آنها را معاینه کنیم. زیرا بعد از ساعت ۵ راه رفتن در خیابانها جدا حطرناک است و جان فرد در معرض خطر قرار می گیرد. آدم را به راحتی می کشند و کسی هم نمی تواند قاتلین را شناسایی کند. به همین دلیل در راه خانه شوهرم با سرعت بالا رانندگی می کند تا احیانا هدف قرار نگیریم یا ربوده نشویم. اما خطر دیگر این است که هدف نیروهای آمریکایی یا عراقی قرار بگیریم. به آنها دستور داده شده که خودروهای مشکوک را هدف قرار دهند و گاهی تند رانندگی کردن می تواند مشکوک به نظر برسد. وقتی به خانه می رسیم به خانواده مان زنگ می زنیم تا از سلامت ما مطمئن شوند. چیزی که بیش از همه مرا متاثر می کند این است که نمی توانم برای خودم یک کلینیک خصوصی بزنم و روی ورودی آن هم تابلو نصب کنم. اگر چنین کاری کنم ممکن است پولدار به نظر برسم و هدف آدم ربایان قرار بگیرم. یکی از همکاران شوهرم به چنین سرنوشتی دچار شد. مردان مسلح پدر زن او را ربودند و بعد هم کشتند، چون نمی توانست پول درخواستی آنها را تامین کند. | مطالب مرتبط بدبینی "روز افزون" در میان عراقی ها 19 مارس, 2007 | جهان 'گسترش بدبینی در میان مردم عراق'18 مارس, 2007 | جهان جورج بوش علیه خروج نظامی از عراق هشدار داد 20 مارس, 2007 | جهان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||