|
تحول در همسايگی ايران: داستان زمانه ما، تغيير يا تجدد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جامعه امروز ما جامعه ای در حال تغييراست، جامعه ای درحال گذار از يک دوره رکود و اسارت در زنجير باورهای کهنه سنت گرايی، به حالتی که نمی توان برآن نامی گذاشت و تعبيری پيدا کرد: آزادی؟ پيشرفت؟ مدنيت؟ دوره دموکراسی؟ در حالی که چند سال قبل در کشور ما شنيدن موسيقی تحريم شرعی و قانونی داشت، امروز موسيقی به يکی از منابع تغذيه روحی برای علاقه مندان و تغذيه مادی برای کاسبان تبديل شده است. از مسئولين و پايه گذاران راديو و تلويزيون های گوناگون گرفته تا کاست فروشی های سر سرک (خيابان)، همه وهمه گرفتار ساز و آوازاند. بازار گرم "ستاره افغان" و "گلبرگها" را می بينيد که چگونه جوان های علاقمند به هنر و موسيقی را به شوق آوازخوانی، وسيله تبليغ برای يک شرکت و وسيله کسب درآمد برای تجاران به ميدان آورده است. در حاليکه چند سال قبل حضور زنان حتی در مکاتب و مراکز تعليمی منع قانونی و شرعی داشت، امروزه زنان زيادی در اجتماع فعاليت دارد و در امور سياسی، فرهنگی و اجتماعی حضور دارند و حتی گروه های بزرگی از زنان ومردان با طبل دفاع از حقوق زنان و مبارزه برای آزادی بيشتر زنان، آرگاه و بارگاه راه انداخته اند. اگر نظری درباره اين مقاله يا مسائل مطرح شده در آن داريد، از طريق پنجره مقابل برای ما بفرستيد. اگر شما نيز مايل به نوشتن مقاله برای صفحه صدای شما هستيد، با نشانی [email protected] تماس بگيرد. درحاليکه چندی قبل داشتن تلويزيون جرم بود، هم اکنون چندين تلويزيون خصوصی مشغول فعاليت است و انواع و اقسام برنامه های رنگين را به خورد ملت می دهد. اينها همه نشانه هايی از تغيير و تحول در جامعه کنونی ماست. اينکه اين تغييرات مثبت است يا منفی، بسته است به آنکه در کجا باشی و از چه موقعيت و جايگاه اجتماعی برخوردار باشی، از اين تغييرات تعبيرات متفاوتی می توانی داشته باشی. اگر در لباس روحانی و با وجهه مذهبی در جامعه گذران داشته باشی، از ديد تو اين تغييرات منفی و روندی است نامطلوب و مخالف ارزشها و شعاير دينی وچه بسا به منابر رفته فرياد راه بياندازی. ولی اگربا چهره يک روشنفکر وليبرال در جامعه حضور و تبارزکرده باشی، تحولی است مثبت ونشانه ای است از پيشرفت وترقی. درمورد صحت ودرستی هر دوديدگاه اظهارنظری نمی کنيم، چون گفتار دراين زمينه مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. ولی دريک چيز هر دو مشترک است، آنکه قسمت بزرگی از ديدگاه های دوطرف مبتنی بر احساسات وعقده گشايی برعليه طرف ديگر است، نه براساس عقل، استدلال، منطق و دليل. از طرفی يک چيز را هر دو ديدگاه نمی توانند انکار کنند، آن انکه تغييرات هميشه شيوه تفکرو زيست ما را تحت تاثير قرارمی دهد و به تبع در رفتار و کردار اجتماعی ما نيز تغييراتی را سبب می شود... به همين علت است که دوتعبير متفاوت از تغيير پيش روی ما قرارمی گيرد يکی تغيير به معنی"پيشرفت" ديگری تغيير به معنی "تحول از وضعی به وضعی ديگر". به عبارتی به معنی "ناپايداری "بنا براين دو تعبير "ناپايداری" و "پيشرفت " برای تغيير می توان معنی کرد. ولی آنچه که ما در افغانستان تجربه کرده ايم تغيير هميشه عجيب وغيرمنتظره بوده است. تغيير در جامعه ما هميشه برق آسا و ناگهانی بوده است، نه به صورت پيوسته وتدريجی... در دوره های از تاريخ، مردم افغانستان به علت داشتن ريش و لنگی (عمامه) تا سرحد مرگ مجازات شدند، تازيانه خوردند، زندان و سر به خاک شدند، در دوره ای از تاريخ مردم افغانستان به خاطر نداشتن ريش و لنگی شلاق خورده اند. هيچ کدام از اين دو تحول به صورت نرمال ومنطقی روی نداد و پايه واساس قانونی نداشت. اما گاهی اوقات تقارن شرايط به گونه ای باعث تغيير می شود که مدافعان وضع موجود را به درد سر می اندازد. چرا که تغيير، محصول تکنولوژی است. مسلما وقتی تکنولوژی گامی فراپيش می گذارد، ارزشها نيز تغيير می کند واکنون اين تقارن شرايط بار ديگر به گونه ای جدی در کشورما پيش آمده است ." تغيير" ديگر همان چيزی که قبلا بود نيست، حفظ وضع موجود ديگربه هيچ وجه بهترين راهی نيست که پيش پای ما قرار دارد. اگر خواهان بهره گيری بيشتر از فرصت وپذيرش خطری کمتری باشيم لازم است که تغييرات را بهتر درک کنيم و بپذيريم . ولی در جامعه ما در برابر تغييرات هميشه واکنش های انفعالی از روی تعصب صورت گرفته است، به اين دليل که در جوامع اسلامی و در کل جوامع جهان سوم بيشتر سعی می کنند به "دليل" تغيير بپردازند تا به "هدف" و "منظور" از يک تغيير. ما در برخورد با هرقضيه ای به دنبال پاسخ و دليل تاريخی که ريشه در سنت، مذهب ودين بايد داشته باشد می گرديم، نه به "منظور" و "هدف" و "عمل کرد" آن تحول. در مورد هر چيزی می گوييم اسلام چنين نکرده است و قرآن چنين نگفته است. درافغانستان در مورد هرروی دادی چه موافقان و چه مخالفان آن سعی می کنند به دلايل تاريخی آن بپردازند وبرای رد و يا توجيه آن به تاريخ و متون کهنه و بازمانده از گذشته رجوع می کنند. دراينجا است که آدم به ياد آن مناظره ای که بين يک آمريکايی ويک اروپايی اتفاق افتاده است می افتد: يک آمريکايی که برای اولين دفعه از اروپا ديدن می کرد با تعجب از دوست اروپايی خود پرسيد: نمی دانم چرا در اين کشور هر وقت درباره دليل وجود چيزی، يا نهادی، يا مراسمی و يا واقعه ای سوال می کنيم همواره پاسخی تاريخی می شنوم که با اين عبارت آغاز می شود: "به اين دليل که..."، در حاليکه در کشور من ما همواره به دنبال پاسخی کارکردی هستيم که بااين عبارت آغاز می شود: " به منظور آنکه...". دوست اروپايی او به وی می گويد: "اروپاييها به گذشته و به بهترين دوران تاريخی خود می نگرند و می خواهند تا آنجا که می توانند با توجه به آن، تغيير کنند." اين جمله دوست اروپايی در افغانستان نيز صدق می کند. کارشناسان افغان نيز به همان نگرش اروپايی ها گرفتارند، ولی برخلاف تصور در برابر تغييرات که بسيار برق آسا وسريع اتفاق می افتد، هميشه و در اکثر موارد دلايل تاريخی، مستدل و مستند پيدا نمی شود، تبعا طرفداران وضعيت موجود ، سنت گرايان و کسانی را که در پی دليل شرعی، مذهبی برای ممانعت و يا موافقت در برابر تحول می گردند به درد سر می اندازد، از يک طرف نمی توانند در برابر هجوم موج جديد وتکنولوژی حربه ای قوی نشان دهند و از طرفی نمی توانند دليل شرعی ومنطبق بر سنت برای توجيه آن پيدا کنند. در اين چنين شرايطی است که به يک سياست "کج دار و مريز" وانفعالی متوسل می شوند و اين درد سری است بزرگ برای کسانی که مدافع سنتها وارزشها خود را قلمداد می کنند. نمونه هايی از اين نوع برخورد را می توان در واکنش های منفعلانه استره محکمه (ديوان عالی) دولت اسلام افغانستان دربرابر تحولات سريع فرهنگی، سياسی در کشورنام برد: اول مانع حضور زنان در تلويزيون شدند بعد سکوت کردند، مانع از پخش تلويزيون های کابلی شدند بعد سکوت کردند و دوباره به آن اجازه فعاليت دادند، برعليه آواز خوانی زنان در تلويزيون وراديو سروصدا راه انداخته فتوا دادند و دوباره سکوت کردند، برعليه تلويزيون های خصوصی اقدام کردند بعد ازمدتی مجبور به عقب نشينی شدند و اين تلويزيون ها پيروزمندانه به فعاليت خويش ادامه دادند، آخرين مورد از اين اقدامات نيم بند دستگيری، محاکمه ودرنهايت آزادی محقق نسب بود که به نحوی به شکست محافظه کاران منجرشد. يک عده خواهان اعدام وی بودند و يک عده آزادی وی را می خواستند. اين همه تضاد ديدگاه در مورد يک قضيه نشانه يک نوع سردرگمی در گرايش های موجود درکشور است. و اين برخوردهای منفعلانه در برابر رويدادهای اجتماعی، فرهنگی و سياسی تنها به روحانيون محافظه کارمحدود نمی شود و در ديگر عرصه ها نيز وقتی در مورد رويدادی سوال می شود و يا می خواهند تحليل کنند سعی می شود دلايل شرعی از سنت وشريعت در تائيد آن پيدا کنند. چه مخالفان وچه موافقان رويدادی به سراغ متون قديمی رفته سعی در پيدا کردن دلايل تاريخی برای آن هستند. برای مثال کارشناسان امور وقتی مثلا ازحقوق بشر در افغانستان گپ می زنند، هميشه سعی می کنند ريشه های حقوق بشر را در زمان حکومت های صدر اسلام پيدا کنند وبا آن مطابقت دهند، اگرنتوانند کوشش می کنند حداقل دلايلی بيابند که مطابق با سنت وشريعت باشد. ولی کمتر به کارکرد و فوايد اعلاميه جهانی حقوق بشر پرداخته شده است. مخالفين نيز به همين منوال بوده است، به طور مثال يکی از کانديداها در تبليغات انتخاباتی خود برای رياست جمهوری، با حکومت به شيوه دموکراسی مخالفت کرد و حضور زنان در قدرت را نيز انکار کرد، به اين دلايل که مخالف و مغاير شيوه حکومت در دوره پيامبر اسلام بوده است. اين در حالی است که حضرت محمد در زمان حکومت خود اکثر قوانين رايج در زمان خود را پذيرفته است. دکتر سروش انديشمند زمان ما در اين ارتباط تحليلی دارد بسيار گيرا ومنطقی، که می تواند تا حدودی جوابی برای انديشه های ازنوع انديشه اين کانديدا باشد: چه دليلی در دست است که نشان دهد نحوه معيشت و آداب وعرف اجتماعی زمان پيامبر بهترين عرف و آداب ممکن بوده است. آن نحوه معيشت يک نحوه معيشت ممکن بوده است و پيامبرآن را کما بيش امضا کرده است. همچنان که زبان عربی و تقويم قمری هم يک زبان و تقويم ممکن بوده و در دسترس پيامبر قرار داشته و ايشان از آن استفاده کرده است. هيچ دليلی در دست نيست که نشان دهد زبان عربی و تقويم قمری بهترين زبانها و تقويمهای ممکن و متصوربوده است. بر اين قياس بگيريد تا برابری حقوق مرد و زن، حقوق برده و ارباب و... و امضا شدنشان را. آيا اين امضا به خودی خود نشان می دهد که نظام برده داری بايد تا ابد برقرار بماند؟ در آخر بايد عرض کنم که "تغييرات" واژه ديگری برای "رشد" و مترادفی برای "آموزش" است . اگربخواهيم می توانيم تغيير ايجاد کنيم و از آن لذت ببريم . و نيز قابل ذکر است که دنيايی که والدين ما می شناختند، همان دنيايی نيست که ما امروز در آن زندگی می کنيم دنيای ما نيز راهنمای مطمئن برای شيوه های زيستن، عشق ورزيدن و کار کردن فرزندان مان نخواهد بود. * مطالب مطرح شده در اين متن، مبتنی بر نظرات شخصی نويسنده آن است. به نظر بنده فرق انسان و حيوان قدرت تشخيص، تفکر، تجزيه و تحليل آدمی می باشد و ما به عنوان انسان که بالاترين مرتبه و درجه را بين مخلوقات داريم بايستی در تمامی رفتار و کردارمان کرامت انسانی و جانشين خدا بودن را فراموش نکرده و طوری عمل کنيم که در هنگامی که عملکرد خود را بررسی می نمائيم خوی حيوانيمان (نفس اماره) بر خوی انسانيمان غلبه نکند. و آزادی هيچ گاه به معنی مزاحمت برای آزادی ديگران و اهانت و آزردن ديگران نمی باشد و بايستی در همه حال حريم هايی رعايت گردد پس چه بهتر که ما حريم هايی را رعايت کنيم که خدا و رسول گفته اند و طوری زندگی کنيم که ناممان جاودان باشد و از آن به نيکی ياد کنند. بهترين تحول، تحولی است که برای جامعه مفيد باشد و رضايت مردمان و خدا را به همراه داشته باشد ومعرف هويت انسانی باشد نه خدای ناخواسته تحولی که بر اثر تبليغات افراد و جوامعی که جز به از بين بردن اصول انسانی و الهی به چيز ديگری نمی انديشند. خدا عاقبت همه را ختم به خير کند. مرتضی اکبری - اصفهان مطمِِِئنآ اظهار نظر راجع به اين مقاله بر مي گردد به اعتقادات افراد.... من سؤالی دارم ... آيا بعد از اين دنيا، دنيای ديگری وجود دارد؟ و قيامتی در کار هست؟ و سرنوشت ما بعد از مرگ چه خواهد شد؟ اگر ديدگاه ما ديدگاه آخرين پيامبر خدا باشد پس اين منطقيست که افراد بخاطر ترسی که از زندگی پس از مرگ دارند براحتی زير بار هر تغييری نروند و اگر فرد به آخرين پيامبر اعتقادی نداشته باشد يا هر طور خودش خواست تفسير کند مطمئنآ ديگر جای بحث نيست. محمد - رفسنجان مقاله ای را که آقای عبدالواحد رفيعی تهيه کرده و تعدادی از دوستان ايرانی و افغان در آن نظرات خود را گنجانيده اند کاملا با اوضاع فعلی افغانستان خصوصا شهر کابل در تطابق است. ولی در رابطه به پيشرفت و مدرنيته بايد بگويم که هنوز بسيار دور است که ما به آن برسيم ، شما نبايد تنها شهر کابل را در نظر داشته باشيد هنوز مناطقی است که حتی مرد ها بدون کلاه بيرون نميروند، زن ها حق بيرون شدن از خانه را ندارند، ولی من اميداوار هستم که مردم با هوشياری تمام از دموکراسی استفاده نمايند تا باشد که به ارزش های دينی شان صدمه وارد نشود. محمد ادريس - کابل دراين جای شک نيست که جامعه ما درحال تغيير است و اين موقعيت طلائی که برای افغانستان و مردم افغانستان آمده در طول تاريخ بی نظير است که تمام کشور های صنعتی وغير صنعتی جهان گفته باشند که ما افغانستان را آباد و آرام ميسازيم. ما بايد از اين موقعيت طلائی حداکثر استفاده را بنماييم که هميشگی نيست و مملکت خود را آباد و خود را با سلاح علم و دانش امروزی آماده سازيم. يکی ازشرايط آبادی يک مملکت داشتن علم و دانش و شرط دوم سرمايه ميباشد. هردو لازم و ملزوم همديگر هستند. زمانی که انسان تنوير گردد ديگر سنت های خرافاتی و کهنه برای انسان يک امر پيش پا افتاده می شود و ارزش های انسانی بالاميرود حتی خود پيامبر اسلام فرموده اند علم بياموزيد اگر هم در چين باشد البته منظور آن حضرت درچين علوم (ساينسی) بوده است. تا ما مسلمانان از طريق داشتن علومی ساينسی مصدر خدمت به وطن خود ومردم جهان شويم...احمد ضيا يوسفزی - سانفرانسيسکو به نظر من اگر زور از بالای سر مردم کنار رود خيلی سريعتر از حد تصور مردم دموکراسی را پذيرا شده و سنتهای پوسيده را رها خواهند کرد زيرا زندگی امروز بر پايه علم و دانش و تکنولوژی پيش ميرود و اين راه بازگشتی به گذشته ندارد. علی - تهران بسيار مقاله جالبی است ولی بايد توجه داشت قسمت قابل توجهی از تغييرات زمان ما در تضاد با روح فرامين اسلامی قرار دارد و از اين منظر است که طبقه سنتی و مذهبی به خاطر اعتقاد به اصالت اسلام، تغييرات را با دلايل دينی که عمدتا برگرفته از متون کهن است رد يا تاييد می کند. در حاليکه اگر به اصالت تعاليم اسلامی اعتقاد نداشته باشيم و بی طرفانه قضاوت کنيم تغييرات پذيرفتنی تر خواهند بود. امير - ابوظبی شکی نيست که ما بايد در خود تغيير و تحول به وجود آوريم. من فکر می کنم پيشرفت نيازمند تغييرات اساسی در راه و روش زندگی و بعضا افکار کهنه و پوسيده ی سنتی هست که به نام اسلام تمام می شود و بدون شک زندگی در دنيای امروز اقتضاعات خاص خود را دارد اما ما آمريکا نيستيم با چند صد سال قدمت بلکه کشوری هستيم با چند هزار سال تاريخ و فرهنگ.حبيب طاهری - مشهد از نگاه يک روشنفکر و ليبرال، تحولی است مثبت و نشانه ای است از پيشرفت و ترقی ولی آنچه که ما در افغانستان تجربه کرده ايم تغيير هميشه عجيب وغيرمنتظره بوده است. تغيير در جامعه ما هميشه برق آسا و ناگهانی بوده است، نه به صورت پيوسته و تدريجی... در دوره های از تاريخ، مردم افغانستان به علت داشتن ريش و لنگی (عمامه) تا سرحد مرگ مجازات شدند، تازيانه خوردند، زندان و سر به خاک شدند، در دوره ای از تاريخ مردم افغانستان به خاطر نداشتن ريش و لنگی شلاق خورده اند. هيچ کدام از اين دو تحول به صورت نرمال و منطقی روی نداد و پايه واساس قانونی نداشت. ولی در جامعه ما در برابر تغييرات هميشه واکنش های انفعالی از روی تعصب صورت گرفته است، به اين دليل که در جوامع اسلامی و در کل جوامع جهان سوم بيشتر سعی می کنند به 'دليل' تغيير بپردازند تا به 'هدف' منظور' از يک تغيير. ما در برخورد با هرقضيه ای به دنبال پاسخ و دليل تاريخی که ريشه در سنت، مذهب و دين بايد داشته باشد می گرديم، نه به 'منظور' و 'هدف' و 'عمل کرد' آن تحول. در مورد هر چيزی می گوييم اسلام چنين نکرده است و قرآن چنين نگفته است. درافغانستان در مورد هر روی دادی چه موافقان و چه مخالفان آن سعی می کنند به دلايل تاريخی آن بپردازند و برای رد و يا توجيه آن به تاريخ و متون کهنه و بازمانده از گذشته رجوع می کنند. اگربخواهيم می توانيم تغيير ايجاد کنيم و از آن لذت ببريم . و نيز قابل ذکر است که دنيايی که والدين ما می شناختند، همان دنيايی نيست که ما امروز در آن زندگی می کنيم دنيای ما نيز راهنمای مطمئن برای شيوه های زيستن، عشق ورزيدن و کار کردن فرزندان مان نخواهد بود. احمد فريدون ولی - کابل به نظر من در حال حاضر آزادی که ما در کشور داريم نياز به راهنمايی دارد تا چگونه تغييرات را ايجاد کنيم که بنفع خود و جامعه باشد چون به يه باره آزادی کامل هم می تواند اثرات منفی آن بيشتر از اثرات مثبت بر جامعه تاثير بگذارد البته در حال حاضر نمی توان تشخيص داد کدام تغيير مثبت خواهد بود و کداميک منفی اين را بايد بگذاريم به عهده کارشناسان اين کار. شايان - اصفهان ايکاش انديشه طالبانی در ايران هم از بين برود ... علی الحساب که افغانستان در حال گذار است اما ايرانيان متاسفانه در اين اواخر ساکن بوده اند و بلکه پس رفت هم داشته اند. به اميد به وجود آمدن شرايط تغيير در ايران و آرزوی موفقيت برای دوستان افغانی. شاهين -سنندج همه تحولات به دليل بيشتر شدن آگاهی و دانش مردم است و نه صرفا تحولات سياسی. به همين دليل با هر سياستی که به پيشرفت دانش و آگاهی در کشوری کمک کند بايد موافق باشيم. ملاک زندگی درست و سالم را دانش تعيين می کند و نه رای اکثريت مردم و يا افکار يک گروه زورگو در کشور و جامعه. بايد بدانيم که پيشرفت را بايد تا به آنجا ادامه دهيم که از محدوديتهای زندگی خودمان مانند پيری و مرگ رها شويم. شهاب برادران ديلمقانی - تهران اين مقاله اطلاعات خوبی در مورد ديد کنونی مردم افغانستان داد که بدون تعارف بايد گفت که اين ديد نقادانه نويسنده بسيار بالاتر از ديد کنونی جامعه ايرانی حتی تحصيلکردگان غربی آن ميباشد. به هر حال مردم افغانستان بسيار شجاعتر از ما بودند و با اينکه حتی زهر تلخ طالبان را نيز چشيدند اما مانند ايرانيان تسليم نشدند و جامعه به شدت سنتی افغانستان امروز ميرود تا به جامعه ای شکوفا تبديل شود. افغانستان کشور مولوی و ابن سيناست و اگر اين بزرگان در تاريخ کشورهای پارسی زبان ماندگار شدند اينها نيز از نوادگان آنها هستند. به نظر من مردم صبور و قانع افغا نستان زودتر از مردم پرتوقع و لجوج عراق و يا ايران به پيشرفت ميرسند. البته اگر دستهای نامرئی کشورها و حکومتهای بدخواه همسايه از جمله ايران و يا پاکستان سرعت آنها را کم نکنند که اين بر عهده جامعه جهانی است که مانع از اين واکنش های قرون وسطائی و بدخواهانه در دنيای امروز شود. سعيد - تهران افغانستان امروز مرکز تصادم بين تجدد و سنت گرايی در منطقه به نظر ميرسد. مدرنيته امروز يک ضرورت است نه آسايش. افغانستان جوان ديگر از سنت گراها، روحانيون، و آدم کشها خسته شده اند و خود را در صف دنيای قرن ۲۱ ميبينند. در آينده بسيار نزديک شاهد انقلاب فکری به سوی مدرنيته در بين افغانها خواهم بوديم. هادی ظاهر - جاغوری نميدانم چرا هميشه رسانه ها اظهار ميدارند که حقوق زنها در افغانستان پامال بوده و زنها در امور اجتماعی شرکت نداشته اند . افغانستان قبل از حمله روسها به افغانستان کشوری با رژيم دموکراسی بود که از دموکرات ترين کشور های اسلامی به شمار ميرفت نه تنها زنان در همه امور درکنار مردان شرکت داشتند بلکه در ادارات دولتی و کابينه شانه به شانه مردان سهيم بودند . در زمان کمونيست ها همچنان زنان در تمام مشاغل همراه مردان و شريک و هم بازو آنها بودند . خانه نشاندن زنها با رژيم مجاهدين که بنياد گرای اسلامی بودند شروع و با رژيم طالبان ختم شد . که البته همان بنياد گرا ها هنوز هم اين مرتبه با صورت قانونی به کمک قوای ممالک دوست در راس دولت قرار گرفته و پارلمان و سنای افغانستان را اداره ميکنند...عبدالتواب وهاب -سانفرانسيسکو | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||