|
رهبری کدام بهتر است، مرد يا زن؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اخيرا جهان سياست با چهره های تازه ای از رهبران زن مواجه شده است. در مدت زمانی کوتاه انتخابات در آلمان، ليبريا، و شيلی، رياست اين کشورها را در يد زنان قرار داد. در همين حال، احتمال به صدر رسيدن يکی از سياستمداران زن در انتخابات آتی فرانسه هم موضوع بحث محافل اروپايی شده است. در حال حاضر رياست يا نخست وزيری بيش از ده کشور - از جمله فنلاند، زلاندنو و بنگلادش - بر عهده زنان است و اين رقم از آغاز قرن بيستم تاکنون به حدود 50 نفر می رسد. از دهه شصت ميلادی به اين سو شمار زيادی از زنان در سراسر جهان به بالاترين سمتهای سياسی دست يافتند. سريلانکا، با انتخاب "سيريماوو باندارانايکه" در سال 1960، اولين کشوری بود که زمام امور کشور را به يک زن داد. خانم باندارانايکه پس از مرگ شوهرش جانشين وی شد (و تا ماه نوامبر 2005 دخترش چاندريکا کوماراتونگا، رئيس جمهور سريلانکا بود). شايد از ديد تاريخی واگذاری رياست کشورها به زنان - به ويژه در کشورهای آسيايی - غالبا در خاندان های سياسی رخ داده ( بندارانايکه، بوتو، گاندی، آکينوو، از اين جمله اند) و همواره داشتن ارتباطات عاملی مهم تر در رسيدن به مقام سياسی بوده است تا جنسيت فرد. اما ظاهرا اکنون دستيابی زنان به مقامات عالی رتبه سياسی - با هر ديدگاه شخصی که دارند - در بسياری از کشورها به امری عادی تبديل می شود.
برای نمونه "تاريا هالونن"، رئيس جمهور فنلاند به عنوان يک فمينيست وارد رقابت های سياسی اين کشور شد و همچنان هم محبوبيت سياسی قابل ملاحظه ای دارد و احتمال پيروزی مجدد وی در انتخابات سال 2006 زياد است. اما شمار زنان قدرتمند مشابه خانم هالونن معدود هستند. کارشناسان سياسی بر اين عقيده اند که زنان وقتی به راس می رسند عملکردی مشابه مردان را در پيش می گيرند و لزوما ديدگاهی منسوب به زنان (صلح طلبی، گفتگو، تساوی حقوق...) را سرلوحه خود قرار نمی دهند: آنها در دنيايی مردانه قرار می گيرند و جهان بينی خود را با آنها همساز می کنند. اگر نظری در اين مورد داريد با استفاده از پنجره روبرو با ما در ميان بگذاريد. جوامع پر تناقض اگر امروز از غربی ها بپرسی که "رهبری کدام بهتر است، مرد يا زن؟" دو سه پاسخی که بيشتر شنيده می شود را چنين می توان خلاصه کرد: "زن و مرد ندارد، سياستمدار بايد لايق باشد و کارش را خوب انجام دهد" يا "رهبری مردها طی قرنها نتيجه اش جنگ و خونريزی بوده. رهبر زن خيلی بهتر است" يا "رهبران زن کم و کم سابقه هستند و نمی توان با اطمينان به آنها رای داد." در اين ميان نبايد تناقضات را در مورد نگاه جوامع به موقعيت و منزلت زن فراموش کرد. مثلا زنان در آمريکا هر چند در عرصه تجارت به رده های بالای تصميم گيری رسيده اند اما موفقيت چشمگيری در احراز مقامات ارشد سياسی نداشته اند (رياست يا معاونت رئيس جمهوری). هر چند که احتمال موفقيت هيلری کلينتون، همسر رئيس جمهور سابق آمريکا، در انتخابات 2008 اين کشور، به بحثی داغ تبديل شده که البته باز هم بسياری از ناظران "ارتباطات" او را برگ برنده اش می دانند. يا در آن سوی جهان و در هند عليرغم اين که در برهه های مختلف زمانی، زنان زمامدار سياست اين کشور بوده اند می بينيم که سالانه تا 500 هزار جنين دختر سقط می شوند.
اما در برخی ديگر از جوامع که معمولا به زن در عرصه سياسی ارج خاصی داده نشده، پيشرفت های خارج از انتظاری در ميان آنها ديده شده است. اين وضعيت به ويژه در جامعه ای که تحول يا مشکل بزرگی را پشت سر گذاشته بيشتر مشهود است: در آفريقای جنوبی پس از سرنگونی رژيم آپارتايد اکنون يک سوم از نمايندگان مجلس اين کشور زنان هستند؛ در ليبريا پس از 14 سال جنگ داخلی يک زن به رئيس جمهوری رسيد؛ در عراق پس از سقوط صدام بنابر قانون يک سوم از نامزدهای همه احزاب در پارلمان بايد زنان باشند؛ و حتی در اروپا هم زنان پس از تاسيس مجالس اسکاتلند و ويلز اين فرصت را به دست آوردند تا با قدرت بيشتری در عرصه سياسی حاضر شوند. به اين ترتيب شايد بتوان به اين نتيجه رسيد که هر کجا که امکان شروعی تازه بوده زنان پيشرفت قابل ملاحظه ای در عرصه سياسی داشته اند يا لااقل در آن جهت گام های موثرتری برداشته اند. با اين حال، برخی فعالان حقوق زنان در مورد دوام اين الگو خوشبين نيستند و معتقدند زنان حتی پس از دوره ای موفقيت آميز در عرصه های مختلف از جمله سياست، باز هم در نهايت به نقش اجتماعی قبلی خود (مراقبت از خانه و خانواده) بازمی گردند. اما حتی اگر ميانگين عمر کاری زنان در قدرت سياسی در مقايسه با مردان کوتاه باشد، تاثير آن بر ديدگاه جامعه کم نيست؛ حتی اگر روشی "مردانه" را اتخاذ کرده باشند. به گفته شرلی ويليامز، رقيب مارگارت تاچر (اولين نخست وزير زن در بريتانيا) در دهه هفتاد میلادی، " هر چند که او شخصا برای تساوی حقوق زنان تلاشی نکرد اما پس از او هر دختر خردسالی در اين کشور می تواند رويای نخست وزير شدن را در سر بپروراند." فرقی نمی شه قائل شد. ولی به نظر من در بعضی موقعيتها زنها شايسته تر هستن برای انتخاب شدن. ولی در کل من جنسيت رو ملاک خوبی برای در دست گرفتن امور نمی دونم و به شايسته سالاری معتقدم . چه زن و چه مرد. حامد - اميديه خوزستان بيشتر توانايی مهم است ولی اگر مرد باشد مثل مرحوم مصدق و اگر زن باشد مثل خانوم هيلری کلينتون شجاع . وی درمجموع مردها خيلی بهتر و موفق تر از زنها بوده وهستند و خواهند بود. محمد باقری - تهران ناپلئون در جائی گفته است : زنان با يک دست گهواره و با دست ديگر دنيا را تکان می دهند . بنظر ميرسد جهان بتدريح نيازمند درک و سياست زنان است . شايد بدينگونه دنيا رويه جديدی را تجربه کند . زهره - آفريقا نتخاب زن در رده بالای قدرت سياسی به معنای حاکميت زنان نيست. اگر زنها بتوانند خودرا از روش مردان ازاد کنند در انصورت ميتوان انتظار داشت که تغير کيفی در روش حاکميت جامعه بوجود ايد ه. م - برلين به نظر من خانمها درجه متوسط ندارند يعنی اينکه يا خيلی احساسی عمل ميکنند ويا به يکباره جهان را به آتش ميکشند. آسيابان - تهران قدرت و مقام هر انسانی را از درک واقعيات اجتماعی عاجز ميکنه چه مرد چه زن. کيارا - اردبيل افزايش حاکميت و اقتدار زنان و ورود آنها به عرصه هايی که قبلا در حيطه و انحصار مردان قلمداد می شد، يکی از علائم آخر زمان است که در احاديث و کتب اسلامی هم بارها به شکل های گونانون به آن اشاره شده. به عنوان نمونه حديث معروف سلمان که در آن پيامبر خطاب به سلمان ميفرمايد:"ای سلمان! در آن زمان زنان با شوهرانشان در امور خارج از منزل مانند تجارت شرکت میکنند و ..." يا در جای ديگر داريم که امام صادق ميفرمايد: " آنگاه ديدی که زن به شوهر خود مسلط شود و کارهايی که مورد خوشنودی شوهر نيست انجام میدهد و به شوهرش خرجی میدهد و ديدی که زن! ا بر مسند حکومت بنشينند و هيچ کاری جز خواسته آنها پيش نرود..." از اين نمونه ها بسيار داريم. در مجموع در منابع اسلامی نسبت به حاکميت زنان ابراز خوشبينی نشده است و حتی پيامبر اکرم در حديثی ميفرمايد: جامعه ای که رهبر آن زن باشد به صلاح نمی رسد. سينا - تهران به نظر من اگر گفته شود که زنان برای مقامهای بالای سياسی مناسب نيستند، به اين معنی نيست که ما ارزش جنسيت مونث را پايين آورده باشيم بلکه به اين مفهوم است که هر جنسی برای کاری مناسب است و همانگونه که در فيزيک و طبيعت زن و مرد تفاوتهايی است طبيعی است که در توانايی ها و استعدادهای آنها هم تفاوتهايی وجود داشته باشد. ياد مان باشد که زن مرد مکمل همديگر هستند اما عيناً يک چيز نيستند. تساوی حقوق به معنی تساوی استعدادها وتوانمنديها نيست. سيد سرور حسينی - مزارشريف رهبری از طرف زن ويا مرد کدام ارزشی ندارد موضوع اين است شخصی که دررهبری يک مملکت ويا يک جا معه قرارميگرد دا رای اوصاف ذيل با شد تحصيلات عالی داشته با شد ، وطن پرست با شد ، احساسا ت اجتماعی داشته باشد،منافع اجتماعی رابرمنافع شخصی خويش ترجيع بدهد،هرامرکه ميدهد ازآن کنترول بعمل بيا ورد ،بحقوق بشر احترام داشته باشد ، به تمام مردم ايکه مربوط به هرقوم و هر نژا د ميباشد احترام داشته باشد وبرايشان حقوق مساوی قايل با شد. دگروال عبدالحکيم رحيمی همين رهبری مرد ها سبب شده که امروز اين پرسش مطرح گردد "رهبری کدام بهتر است ، مرد يا زن ؟" فکر ميکنم وقتی ضرورت جاگرين يا جاگزينی لازم ميافتد که آنچه موجود يا در دسترس است کار آيی لازمش را از دست داده و يا بيش از اين نميشود رويش حساب کرد و يا هم بزودی از استفاده خارج ميگردد . بهر صورت بد نيست در قرن حاضر طعم رهبری زنان را هم بچشيم تا باشد جای شکوه برای اين تحفه زيبای طبيعت هم باقی نماند . خسرو محيا - کابل زنان بايد در رسيدن به حقوق خود مقاومت کنند اما واقعيت های زن هنوز فاصله ی او را تا امکان توان يابی در رهبری زياد نشان می دهد اما اين از محال ها نيست که زن چنين نتواند شد . به دوستانی هم که از فساد زنان گفته ام فساد مردان را ياد آور می شوم حتی زن فيمينيست نا خرسند است از اين که بگوييم نمی تواند به قدر مردان بد باشد در نتيجه تنها وضع حال حاضر زن می ماند که در مقوله رهبری نا توان می نمايد البته در سنت هم نظر های محکم تری در رد و در غرب نظر های محکمی در اثبات توان زن در رهبری مشاهده می شود با اين حال زنان هنوز در کار به دنبال کار و آسوده گی اند! نه کار و سختی به همين سبب استثناها ی غرب يا شرق را قائده ندانيد و زنان را به سروری در سياست نخوانيد اما از توان بسيار مطلوب آنان در بسياری زمينه ها نيز با تحريف استقبال نکنيد.محمد توانا - مشهد اگر خود زنها در راس و مسند حکومت نباشند شک نکنيد که در پشت پرده دارند حکم ميدهند چون مردهای ما قربانشان بروم آنقدر خوب و حرف گوش هستند که اگر زنشان دستوری بدهند نه نميگويند. ايمان - مشهد فکر ميکنم در هرجا که زنان به مقامی رسيده اند احتمالا کسی بهتر از آنها برای گرفتن آن پست نبوده است. خوب مگر اين مشکلی دارد؟ دليل افزايش قدرتمندان زن به نظر من وجود امکانات بيشتر برای زنان در جهت کشف و ارائه تواناييهايشان نسبت به گذشته است. فرهاد - ونکوور فرقی بين زن و مرد در بيرحمی و فساد نيست. خانم رايس يکی از خونخوار ترين انسانهاست. مردم بنگلادش بازيچه دست دو زن شده اند و بينظير بوتو در پاکستان ميلياردها دلار اختلاس کرد. مجيد - مشهد در اينجا بحث از توانايی است نه جنسيت. مطرح کردن چنين مقولاتی توسط همان کشورهای است که حقوق زنان در آن تضييع ميشود.من وقتی در ايران بودم تجربه اين نابرابری را در وزارت مخابرات ايران چشيده ام. تنها به علت زن بودن و توانايی بالاتری که از مردان هم رديف خود داشتم کنار گذاشته شدم زيرا با دلايل منطقی نميتوانستند پست رياستشان را از گزند من حفظ کنند. الهام - آمريکا خداوند همانطور که از نظر ظاهری بين زن و مرد تفاوتهايی قائل شده، حتما از نظر روحی و عاطفی هم بين اين دو جنس تفاوتهايی است و به راحتی اين تفاوتها عيان است، در بررسی های روانشناسی اثبات شده است که در استدلال و منطق زمانی که شرايط آرام و بدون تشنج است، مرد ميتواند بهترين تصميم را نسبت به زن معادل با بهره هوشی خود اتخاذ نمايد، اما در شرايط بحرانی زن تصميم گير خوبی است،(هرچند، اين تصميم ممکن است کمی سطحی تر باشد اما نسبت به زمان تصميم گيری از مرد معادل با بهره هوشی اش خوب است). با يک دقت ساده ميتوان فهميد که زن و مرد هر دو برای حکومت مفيداند و همانطور که برای حکومت تدابير بلند مدت نياز است (مرد)، رفع بحران هم ضروری است (زن)، پس بنظر ميرسد که بهترين حکومت آنست که مديران آن يک گروه متشکل از زن و مرد در تخصص های مختلف باشند و تصميم نهايی را هم با رای گيری اتخاذ کنند. ابوالفضل - تهران زنان از نظرساختار فکری و شخصيتی و روحيات تا اندازه ای با مردان متفاوتند و اين تفاوت را در واکنشها و رفتارهای فردی و اجتماعی آنها بخوبی ميتوان ديد. درتاريخ هم از نظر آماری تعداد رهبران زن بسيار کمتر از مردان بوده است. البته تاثير شرايط را هم نبايد ناديده گرفت. ولی به هرحال با بيداری و افزايش آگاهيهای افراد و بخصوص زنان در جوامع به نظرميرسد در آينده زنان نقشی به مراتب بيشتر و مهمتر در ساختار اجتماعی و سياسی کشورها در دست گيرند. فرزاد - کرج يه چيزی بايد مورد قبول همه باشه که زن هميشه زن است و مرد هميشه مرد. با سر دادن شعار نميشه جايگاه اين دو را عوض کرد و اين نقص نيست در زن مانند يکی بگويد لکوموتيو را عقب بگذاريم و واگن را جلو نميشه. چون هر چيزی يک شأنيت داره و اگر مساوات درست باشد پس بايد شعار فراخوان سربازی برای زنان به اندازه تعداد مردان و يا مشاغل خطرناک ديگر مانند معدن وغيره داد. حسن - نجف زن يا مرد چه فرقی دارد ؟ شايسته ترين فرد بايد حاکم شود ! چه زن چه مرد . رهگذر - تهران تفاوتی بين آن دو وجود ندارد. مردها در طول تاريخ ظوابط مفيدی را به اجرا گذاشته اند اما ناگفته نماند که در طول تاريخ ظلمهای زيادی از قدرت مردان نيز سرچشمه گرفته اند بنابراين بگذاريم تا سرانجام باری ديگر وجود زن به اندازه مرد ارزش داشته باشد تا به اين طريق اوعشق واقعی خود را به مرد با احترام اين مساوات ابراز دارد. اما اگر مرد و زن عشق را از مقام و جاه جدا متمايز شمرند بهتر است، زيرا زندگی شخصی و کانون گرم خانواده را نميتوان قربانی کار و رتبه اجتماعی آينده نمود و اين برای هر دوی مرد و زن صادق است. مهم اين است که مغرور مقام و ماديات نشويم و برابری مرد و زن زيباتر جلوه گر خواهد شد. پديده هايی مانند مردگرايی يا زنگرايی پوشالی هستند زيرا هستی و خداوند اين دو موجود را يکسان آفريده است. محسن - هلسينکی اگر زنان و مردان هر دو در همه موارد در کارها شريک باشند و کاری به نام جنسيت برچسب نخورد، آن موقع پيشرفت انسان هم دو برابر می شود. اما اين تقسيم امور بايد با رشد ظرفيت و استعدادهای مردان و زنان باشد و نه اينکه به حالت اجباری نيمی از سياستمداران را زن و نيمی ديگر را مرد قرار دهند. شهاب برادران ديلمقانی - تهران به نظر من رهبری مرد بهتر است ، برای اينکه از نگاه فکر و انديشه طوری که ديده شده هميشه مردان نسبت به زنان قوی تر و بهتر بوده و در مسائل اجتماعی ، سياسی و اقتصادی تصميم های درست و دقيق تر اتخاذ نمايند نسبت به زنان ... سيد مصطفی - مزار شريف همينکه در عصر حاضر با پيشرفت علم و تکنولوژی و پذيرفتن اساس دموکراسی در اکثر جوامع پيشرفته به خصوص غرب می بينيم که هنوز هم زنان در به قدرت رسيدن و احراز کرسی های سياسی و رياست جمهوری شانس کمتر دارند، فکر می کنم که اين يک خصوصيت فطری برای زنان است؛ زيرا زنان در اکثر موارد احساسی و عاطفی عمل می نمايند و از جانب ديگر رسيدن و يا موفق شدن در سياست و يا احراز کرسی رياست جمهوری با دروغ و فريب يکجا است که مردان هنرمندان دروغ بافی و فريب کاری اند. در حاليکه زنان نظر به ساخت فيزيولوژی و فطری نمی توانند هنرمندانه مانند مردان دروغ بافی و فريبکاری کنند. به همين نسبت با آنکه در اکثر کشور ها زنان خود را کانديدای رياست جمهوری و پست های سياسی ديگر می نمايند ولی به دلايل فوق نسبت به مردان کمتر شانس کاميابی دارند؛ اما در هر صورت من رياست مردان را نسبت به زنان تائيد می نمايم زيرا در سياست رمز و راز و مسايلی وجود دارد که بار آن بر دوش زنان سنگين خواهد بود . م. سالک - کابل حالاکه رياست دنيا در دست مردانی چون بوش و احمدی نژاد است، انسانها آب خوش ازگلوشون پايين نميره، وای از آن روزکه بخواد رياست دنيا به دست اين موجودات باشه. احمد - استراليا رهبری سياسی در جهان امروز پديده ای کاملاً مشارکتی است. در نظامهای دموکراتيک که قدرت سياسی بايستی در قبال وعده هايش به مردم پاسخگو باشد، جنسيت بالاترين مقام در دولت تفاوت بنيادينی در مشی دولتها ايجاد نميکند. از سوی ديگر دليلی موجود نيست که زنان نسبت به مردان از توانايی کمتری برای رهبری احزاب سياسی و دولتها برخوردار باشند. هم اکنون در کشور خودمان من زنان زيادی را ميشناسم که در صورت استقرار يک نظام مبتنی بر آراء مردم ميتوانند رهبران سياسی خوب و توانمندی باشند. در منطقه نيز شاهد بوده ايم که زنانی نظير تانسو چيللر، بی نظير بوتو و .. تواسته اند با کفايت و مهارت کافی در کشورهايشان حکومت کنند. نکته ای که باعث شده است سهم زنان در رهبری سياسی جوامع کمتر از مردان باشد به زعم من نه ذهنيت تبعيض آلود جوامع و مردسالاری که عدم تمايل خودشان است، بسياری از آنان آزادانه و آگاهانه جاه طلبيهای اينچنينی را فدای نقش خويش به عنوان مادر ميکنند. فريد - تهران زن در شرق است که حرمت و منزلت زن محروم شرقی را ميداند وميتواند مظهر آن باشد، پس اگر رهبری اين کشورها بدست زن آگاه و دانشمندی چون اينديرا گاندی فقيد بيافتد رفاه و خوشبختی برای جامعه به بار مياورد و منزلت زن که مادر هم است جايگاه خود را باز ميابد. ولی در جامعه مدرن غرب که اخلاق انسانی به سطح پايينی تنزل نموده فرق نميکند که کدام جنس در راس رهبری قرار ميگيرد. در اينجا مفاهيم اجتماعی روی محاسبات ديگری به سنجش گرفته ميشود. به نظر من زن از لحاظ فطرت زنانه خود بايد چنان پست رهبری داشته باشد که تصميم جنگ در دستش نباشد در غير آن عاطفه فطری زنانه اش به بازی گرفته ميشود. ذبيح | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||