|
نگاهی به نيازهای سالخوردگان ايرانی مهاجر در آلمان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سالخوردگی از دورانی است که در آن ميل به هم صحبتی و همدلی افزون می شود و زمانی است که فرصت زيادی برای ديگران وجود دارد؛ نياز به با هم بودن بيشتر از هر زمان ديگر احساس می شود و اگر در مهاجرت باشی، تنهايی غربت نمايان تر می شود. وضع برای جوانان معمولا فرق می کند. امکان استفاده از سرگرمی ها و تفريحاتی که در دسترس جوانان است از يک سو و از سوی ديگر درگيری های شغلی و خانوادگی چنان زندگی آنها را در بر می گيرند که کمتر مجال انديشه به خود را به او می دهد و زمان با هم بودن کم است. اين وضعيت در مهاجرت دوچندان می شود: مشغله های کاری و يا تحصيلی و داشتن بچه های کم سن و سال و توان جسمی بيشتر برای پرداختن به کارهای مختلف، از بار غربت در ميان مهاجران جوان می کاهد. اما سالخوردگان مهاجر ايرانی غم غربت را به تمامی احساس می کنند و محدود بودن امکانات و در موارد زيادی عدم توانايی جسمی راه چاره ای برای آنان نمی گذارد. گروه زيادی از اين سالخوردگان در دوران ميانسالی خود به آلمان آمده اند. گروهی، خود به عنوان پناهنده سياسی بيش از سی سال است که در آلمان زندگی می کنند. فرزندانشان زندگی مستقلی را تشکيل داد ه اند و فرصت پرداختن به والدين خود را ندارند. اگر در اين باره نظری داريد با استفاده از پنجره روبرو برای ما بفرستيد. خانم "شهين" شصت و پنج سال دارد. بيست سال قبل به آلمان آمده. همسرش در اينجا درگذشته است و تنها نزديکان او دختر، داماد و نوه اش هستند. خودش می گويد که تنها دلخوشی اش اين است که از نوه اش نگهداری کند؛ او را به کودکستان ببرد و برايش غذا های ايرانی بپزد و قصه های ايرانی تعريف کند تا او زبان فارسی را فراموش نکند. سالمندانی که خود به عنوان پناهنده سياسی و يا اجتماعی در آلمان زندگی می کنند، از آنجا که دارای اقامت آلمان می باشند، می توانند از کمک های دولتی برای سالمندان استفاده کنند. مثالا به کسانی که تنها هستند و برای انجام بعضی امور خود به کمک نياز دارند، مبلغی اضافه داده می شود تا با آن هزينه چند ساعت کمک را پرداخت کنی. هم چنين تعداد معدودی از خانه های سالمندان در آلمان، طراحی خاصی دارند که شرايط زندگی تنها را برای ساکنان آنها، آسانتر می کند. برای استفاده از اين کمک های دولتی تفاوتی ميان خارجيان و آلمانی ها منظور نشده است اما می توان تصور کرد که رفتار کارکنان اداری هم می تواند در اين ميان نقش بازی کند. اين يک واقعيت است که کمبود حضور خانواده و فاميل و ياران قديمی را نمی توان در سنين پيری به شکل جدی جبران کرد. جايگزينی آنها با گردهمايی هايی که توسط سازمانهای اجتماعی برگزار می شود هم چندان موفقيت آميز نيست. از جمله به اين دليل که در ايران شناخت کاملی از آنها وجود ندارد و همچنين معمولا مورد استقبال سالخوردگان هم قرار نمی گيرند و يا اينکه برای مانوس شدن با آنها زمان لازم است . اگر در اين گردهمايی ها، سالخوردگان از مليت ها ی مختلف شرکت داشته باشند، تفاوت زبان برقراری رابطه را دشوار می کند. به همين دليل برگزار کنندگان اين جلسات در شهر کلن - که توسط سازمان های وابسته به کليسا اداره می شوند - بعد از تلاش فراوان به منظور برقراری رابطه های ميان مليتی، به اين نتيجه رسيده اند که سالخوردگان تمايل بيشتری دارند با هموطنان خود در يک جا گرد هم آيند.
از جمله اين گروه ها، ايرانی ها هستند. آنها هفته ای يکبار در شهر کلن در محل "کاريتاس"، وابسته به کليسای کاتوليک ها، جمع می شوند و هدفشان بيشتر ديدار است و پر کردن ساعاتی از تنهايی يکديگر. خانم "فاطمه تهرانی" يکی از زنانی است که بطور منظم در اين جمع شرکت می کند. او با شوق فراوان برای دوستانش شيرينی پخته است: "من اين جمع را خيلی دوست دارم، مثل خانواده من شده اند. از قديم گفته اند تنها چيزی که روی هم بگذاری کم می شود، تنهايی است و ما اينجا تنهايی هايمان را روی هم می گذاريم." خانم تهرانی در ادامه می گويد: "روزی که قرار است به اينجا بيايم خيلی خوشحالم .دو فرزند در کلن دارم اما آنها خيلی گرفتار هستند و ما خيلی کم همديگر را می بينيم. من در خانه خودم هستم و از طريق کمک های دولتی زندگيم می گذرد. بايد بگويم که هيچ چيز جای خانواده در ايران را نمی گيرد. من ده سال اينجا هستم و زندگيم همين بچه هاست. تامين زندگيم هم در ايران ممکن نيست ما هر چه داشتيم قبل از آمدن فروختيم." مشکل ديگری که سالخوردگان ايرانی در آلمان با آن روبرو هستند مشکل زبان آلمانی است. آنها به دلايل مختلفی، که سالخوردگی هم يکی از آن هاست، زبان را نياموخته اند. اين مشکل بخصوص در انجام کارهای اداری نمود می کند. نياز دايم به کسی (که اغلب فرزندان آنها هستند) برای انجام کارهای اداری و گاه تنها يک تماس تلفنی آنها را وابسته نگاه می دارد. عدم برقراری رابطه با محيط اطراف که در ايران در سنين کهولت به راحتی صورت می گيرد به تنهايی آنها می افزايد. آقای "حسين ف " هفتاد سال دارد؛ از افسردگی رنج می برد و در مراجعه به مرکز روان درمانی "کاريتاس" از تنها بودن شکايت کرده و گفته که دلش می خواهد کاری داشته باشد که روزها به بهانه آن از خانه بيرون بيايد. فرزندانش در اين شهر نيستند و همسرش را سالها قبل از دست داده است. او در مورد علت تنها ماندنش می گويد: " چند سال پيش دو فرزند من در همين شهر بودند و من آنقدر تنها نبودم. اما آنها به دليل کار به شهر ديگری رفته اند و من احساس کردم تمايلی ندارند مرا هم با خودشان ببرند. در اينجا هر هفته کسی می آيد و کارهای مرا انجام می دهد. خودم حوصله هيچ کاری را ندارم حتی نمی دانم اگر واقعا امکانی هم برای بيرون آمدن پيدا شود دل و دماغ آنرا داشته باشم ." آقای "پورميرزايی "، مدير مسئول خانه سالمندان در شهر کلن است. او بيست و شش سال است که در اين زمينه فعاليت می کند و توانسته است بخشی را ويژه سالمندان ايرانی تاسيس کند. در اين بخش برنامه هايی مخصوص آنها در نظر گرفته شده است: برنامه های تلويزيونی ايرانی، برنامه هايی خارج از فضای خانه سالمندان مثلا رفتن به سينما برای تماشای فيلم های ايرانی و تدارک غذاهايی که با ذائقه آنان سازگار است. او با توجه به تجربيات فراوان خود می گويد: "در محل کار من فعلا پنج ايرانی (هم مرد هم زن) زندگی می کنند که يکی از آنها به گروه کسانی تعلق دارد که به دليل معلول بودن در اينجا اقامت دارد. همه آنها خانواده هايشان در همين شهر هستند اما از آنجا که امکان نگهداری آنها را نداشتند به اينجا آورده شده اند." آقای پورميرزايی می گويد تنهايی مهم ترين مشکل سالمندان ايرانی است و از خانواده هايشان گله می کند که با آنها وقتی صرف نمی کنند. او به تفاوت های فرهنگی ميان دو کشور اشاره می کند که ظاهرا ايرانی ها در مقايسه با آلمانی ها بايد عاطفی تر برخورد کنند که در عمل چنين نيست. در ميان خانواده های آلمانی آنها که در فاصله های دوری زندگی نمی کنند، به پدران و مادرانشان که در خانه سالمندان بسر می برند، بيشتر سر می زنند. آقای ميرزايی از برخورد ايرانيان با سالخوردگان خود، با تاسف ياد می کند و نوه ها را که حاضر نيستند با پدربزرگ و مادربزرگ خود در يک جا زندگی کنند از جمله عواملی می داند که سالخوردگان به خانه سالمندان منتقل می شوند. او يادآوری می کند که در خانه سالمندانی که در مديريت اوست، مددکاران اجتماعی ايرانی تمام تلاش خود را برای برقراری رابطه و پر کردن گوشه ای از جای خالی فرزندان و خانواده انجام می دهند. بررسی وضعيت سالمندان ايرانی و برنامه ريزی برای آنها در خارج از کشور می بايد مورد توجه خود ايرانيان قرار گيرد و با استفاده از کمک های دولتی و خدمات اجتماعی و تجربه هايی که در آلمان در اين زمينه وجود دارد، برای آنها برنامه های جمعی که با فرهنگ ايرانی هم همخوانی داشته باشد در نظر گرفته شود. بديهی است که برای اين منظور، پيشقدمی گروهی هايی که فعاليت اجتماعی دارند و يا کسانی وقت آزاد بيشتری دارند، می تواند راه گشا باشد. من يک مهاجر ايرانی در آمريکا هستم که مدت زيادی نيست که به اينجا آمدم و برای اين که با مشکلات برخورد نکنم اولين کاری که کردم رفتم به کتابخانه شهر بولدر و عضو شدم و از مزايای اين کتابخانه به طور 100 درصد استفاده می کنم. به کلاس های مکالمه انگليسی، کامپيوتر و آماده سازی برای گرفتن سيتيزن شيپ هم می روم . و برای گوش کردن مکالمات مردم به سخنرانی هايی که در باره فرهنگ آمريکا و ساير کشورهاست می روم. به اين ترتيب زبان من نسبتا تقويت شده است. خلاصه هر کجا که مردم صحبت می کنند گوش فرا می دهم. گفتنی است که تمام اين جاها که من می روم کلا رايگان هستند و روزهای جمعه برای نماز جماعت به مسجد می روم و به خطبه که به زبان عربی و انگليسی است گوش می کنم. خلاصه مانند يک ايرانی نمی خواهم از قافله روز عقب باشم. ايرانی ها آدمهای باهوشی هستند و در فراگيری زبانهای خارجی استعداد خوبی دارند منتهی بايد پيگير باشند و انشاالله موفق خواهند شد نگران نباشند. خدا بزرگ است. توصيه من اين است که نماز و خدا را در هر کجای دنيا که باشند فراموش نکنند و بدانند که خداوند آنها را کمک خواهد نمود. عيسی - کلورادو آمريکا اگر در تمامی مراحل زندگی، خودمان را فقط يک لحظه جای ديگری بزنيم خيلی موفق تر عمل ميکنيم بخصوص در مورد سالمندان عزيزمان بايد بدانيم نميتوانيم جلوی روند پيری را بگيريم و روزی به سراغ ما ميآيد و همه ما پير ميشويم پس تا دير نشده قدر عزيزان سالمند را بدانيم و تا آنجا که ميشود از آنها نگهداری و احترام کنيم و بدانيد که هيچ وقت پشيمان نميشويم و وجدان راحتی خواهيم داشت . به اميد شادی همه عزيزان سالمند . رامش کريمی - تهران هر انسانی بايد از زندگی اش تا حد کمال بهره ببرد و اين موضوع برای سالخوردگان هم صدق می کند چون آنها هم انسان هستند و فقط سنشان زياد شده ولی تمامی جنبه های روحی يک انسان را دارند. يک انسان نمی تواند تمام روز مراقب انسان ديگری باشد، و خود سالخوردگان بايد از عهده زندگی برآيند و مهم اين است که احساس افسردگی نکنند و روحيه ای شاد داشته باشند، حتی اگر برای اين منظور حاضر باشند در خيابانها بخوابند و نه در خانه سالمندان. شهاب برادران ديلمقانی - تهران هر جا که روی آسمان همين رنگ است. در کشورهای پيشرفته امکانات اجتماعی برای سالمندان در دسترس است در حاليکه در ايران خودمان اکثرا خانواده ها اين وظيفه را با مهربانی و عطوفت عهده دار ميشوند البته اگر در توان مالی آنها باشد و همچنين اگر رسوم محبت آميز قديم ايرانی را هنوز فراموش نکرده باشند. اکثرا مسئله مهاجران اول از يادگيری زبان سرچشمه ميگيرد و دوم از انطباق دادن روان آنها با فرهنگهای جديد. واژه چند فرهنگی البته به اين مفهوم نيست که گوشه های زيبای فرهنگ اصيل فارسی را که بخشی از آن از قبيل موسيقی، زبان، رقص، غذا، معاشرت عاطفانه، ادبيات، روابط انساندوستانه در پيوندهای خانوادگی و دوستانه و غيره را در بر ميگيرد را به حيطه فراموشی سپريم، برعکس حتی ميتوانيم آن خصايص و ويژگيها را حتی در اين دنيای بزرگ رواج دهيم وعلاوه بر آن از بعدهای دلنشين فرهنگهای ديگر نيز بياموزيم. پيری شتری است که در خانه تمامی دير يا زود ميخوابد بنابراين بهتر آن است که هم از جوانی و هم از پيری بهره گيريم و آن را به فالی نيک بگيريم. مهاجرت پديده ای تازه و جديد نيست و مهاجران نيز نبايستی خودشان را مقصر سرنوشت بدانند له اين مطلب را حتی تجربه تاريخ نيز ثابت ميکند و حتی در کتاب آسمانی قرآن نيز آمده است که: وقتی امکان تغيير مناسبات ستمگرانه را نداريد، از مهاجرت بهره گيريد. مگر زمين خدا وسيع نيست که جايی برای شما پيدا شود تا در آن سکنی گزيده و از ستم ستمگران در امان بمانيد. محسن - هلسينکی درد ما در ايران يک طرف و درد هم وطنانمان در خارج يک طرف ديگر. چقدر درد آور است نگاه به عکس ها و چقدر زجر آور است تجسم تنهايی اين کهنسالان کاش ما هم ياد می گرفتيم از تجارب پيرانمان استفاده کنيم آنوقت نه آنها آنقدر تنها بودند و نه ما در کوران زندگی اينقدر دچار اشتباه می شديم. مهرزاد - تهران با تاسف فراوان ما ايرانيان اينجا شاهد اين تنهايی ها هستيم و بيشتر از هر کسی اين سالمندان هستند که رنج می برند. افسوس که پرده احترام ميان کوچکتر و بزرگتر پاره شده. اينجا ما دوستانی را می شناسيم که به لحاظ سنی و جسمی خيلی تنها مانده اند و گله مند از اين که فرزندانشان احترامی برای آنان قائل نيستند. اگر لحظه ای من و شما را که در دوران زودگذر جوانی بسر می بريم به آينده و پيری خود فکر کنيم آيا باز هم به خود اجازه می دهيم که اين گونه با پيرانمان رفتار کنيم فراموش نکنيم که آنان برکت های زندگی هستند. برکتی که من نزديک به شش سال هست نبود او را احساس می کنم. ندا - هلند سالمندان رابايدقدربدانيم نعمتی بزرگند. سيد عليرضا رضايی - تهران اين سرنوشت از هم پاشيده، کادوی اين رژيم است. يک سال شد ۲۷ سال. وقتی که به خواهرم می گفتم در ايران بمان، توان بيان نبود تا تمام مشکلات خارج از کشور را بگم. اين عزيزان باز شانس دارند که ايرانی ها در اطرفاشان هستند. کسی که تمام عمرش خوک نخورده هفته اول خوک می خورد؛ بايد در توالت کاغذ استفاده کند و شخص سالخورده وقتی وارد چنين جايی می شود مرگش نزديک تر می شود. يک روز در بيمارستان بودم که يک نفر با لباس سفيد وارد شد و به من شتابان آمپولی زد. آزمايش ايدز کردم خوشبختانه سوزن ايدزدار نبود. بازگشت به ايران هم آسان نيست ديگر اين بدن ها دفاع ميکرب را ندارند و غذاهای ایؤانی را بدنمان قبول نمی کند. باشد که سرنوشت کسی اين نشود. مينا - فرانسه | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||