|
آیا عشق جاودانه میان دو نفر امکان پذیر است؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شايد برخی از زوجهای جوان موافق نباشند، اما آنطور که دانشمندان ايتاليايی ادعا ميکنند عشق پر احساس ميان دونفر تنها تا حدود يکسال پس از آشنايی دوام می آورد. تحقيقات دانشگاه پاويا نشان می دهد که احساسات شديد عاشقانه ای که در آغاز رابطه يک زوج برانگيخته می شود، احتمالا در اثر ترشح نوعی ماده شيميايی در مغز آنهاست. پژوهشگرانی که اين تحقيقات را انجام داده اند می گويند احساس خوشحالی و وابستگی در آغاز رابطه دو نفر، به افزايش ميزان نوعی پروتئين در بدن آنها مربوط می شود. اما اين محققان بعد از انجام مطالعاتی روی افراد مجرد و زوجهايی که رابطه طولانی مدت و يا نوپا داشتند نتيجه گرفتند که ميزان اين پروتئين به مرور زمان کاهش می يابد. دانشمندان مذکور ميزان پروتئين موسوم به نوروتروفين را در بدن افراد ۱۸ تا ۳۱ ساله مورد مطالعه، اندازه گيری کردند. نتايج اين آزمايشات که در گزارشی در يک نشريه تخصصی اعصاب و روان اما بعد از گذشت يکسال ، زوجهايی که رابطه اشان همچنان ادامه داشت مورد آزمايش قرار گرفتند و معلوم شد که ميزان اين پروتئين در بدن آنها به سطح معمول بازگشته است. پيرگلوئيجی پوليتی ، يکی از نگارندگان اين گزارش گفت: اين يافته ها به معنای آن نيست که پس از يکسال ديگر هيچ عشقی ميان زوجها وجود ندارد بلکه تنها نشان می دهد که عشق آنها ديگر شور و حال اوليه را ندارد. نظر شما در اين مورد چيست؟ آيا عشق تنها يک فعل و انفعال شيميايی است که پس از يکسال فروکش می کند؟ آيا عشق ابدی و جاودانه ای که در داستانها و افسانه ها روايت آن را خوانده ايم ، امری محال است؟ تجربه خودتان در اين زمينه چه بوده است؟ بايد پذيرفت که عشق و عاشق شدن يک روند احساسی و خارج ازکنترل مغز است اما شايد به سختی بتوان ميزان وشدت آن را اندازه گيری کرد. زيرا در شرايط و موقعيت های مختلف شدت و ضعف ان تغيير ميکند و نکته مهم انکه عشق و دوست داشتن همزمان ميتواند به فرد و يا ديگر موجودات و يا حتی به اشيا بروز کند من معتعقدم عشق هر زمان که در گير با عقل ميشود و جنبه تعقلی پيدا ميکند شدت آن کاهش پيدا ميکند. عشق يک احساس شيرين و جاودانه است که به من اميد به زندگی ميدهد. محمود - تهران فکر می کنم جاودانگی و عدم جاودانگی عشق بستگی شديد به رويکردها و انديشه و تلقيهای انسان از جهان و هستی دارد. از ديد يک آدم ماترياليست که زندگی را با ديد خاص خودش می بيند عشق مفهوم جاودانی را ندارد و همه چيز برايش همينطور است. ولی از نظر يک انسان ديندار (فرق نمی کند مسلمان يا غير مسلمان) که دينداری اش عقلانی و منطقی باشد ممکن است همه چيز بعلاوه عشق مفهوم جاودانه داشته باشد. خلاصه، رويکردها و انديشه ها در جاودانه بودن و غير جاودانه بودن عشق تاثير بسزائی دارند. عشق موقعی عشق است که وقتی معشوق هر بلايی سرت آورد دم نزنی حتی اگر برای هميشه تنهات گذاشت و رفت. مثل من که هنوز بعد از ۱۲ سال با آوردن اسمش قلبم به لرزه می افته و نفسم تو سينه حبس ميشه. ليلی ر. - تهران عشق واقعی مثل روح ميمونه! خيلی ها در مورد اون حرف ميزنن اما کمتر کسی توانائی درک اونو داره. واما عشق!!! عشق عميقترين فلسفه زندگی است . هادی - زاهدان عشق به معنای واقعی همان است که نهايت، در صورت عدم بروز مشکلات، و ناهمواريها، دو يا سه سال، بسته به شدت آن، ادامه خواهد يافت. عشق هرگز جاودانه نيست، زيرا بدن انسان تحمل آنهمه هيجان را برای مدت طولانی ندارد، و مانند شعله ای که زبانه ميکشد، بلاخره روزی خاکستر ميشود. و هرچه آتش اين عشق تندتر باشد، زودتر فرومينشيند. آن چيزی که تصور می کنيم ادامه عشق است، تنها دوست داشتن عميقی است که مانند آتش زير خاکستر، تا مدتها ادامه می يابد و البته آن نيز حاصل عشق است، و در واقع يکی از فراورده های اصلی عشق می باشد. الهام - تهران شايد خيليها عشق را باور نداشته باشند, زيرا نخواستن و يا نتوانستن آنرا بدست آوارن, ولی خوشا به حال کسانی که عشق را يافتن و آنرا به معنی واقعيش درک کردن, زيرا آنان عشق جاودانی خواهند داشت. رضا - دبی متاسفانه زندگی در قرن بيستم روح زندگی ماشينی را بخود گرفته و نتيجتاً زندگی آنطوری که بايد و شايد از ثبات روحی و روانی لازم برخوردار نمی باشد. با وجود اين، هنوز می توان عشق واقعی و هميشگی را در گوشه کنار جهان در ميان انسانها بطور کم و بيش يافت و مشاهده نمود. تعهدات همه جانبه زن و شوهر و پايبندی به آن متضمن عشق جاودانه می باشد. سيما يادگار - هزاره جات - افغانستان عشق پروتئينی همان بهتر که زود تمام شود. مهدی - تهران ارتباط زن و مرد با عشق آغاز ميشود و در طی يکسال يا حداکثر دوسال چنان به هم وابسته می شوند که اگر عشق اوليه هم کاهش پيدا کند طرفين نمی توانند دوری هم را تحمل نمايند. عباس - بندر عباس به نظر من عشق فقط يک موضوع نيست که بشود در مورد آن بحث کرد. مجموعه ای از ارتباطات و وابستگی ها و تناسبها و نا هماهنگی ها و علايق يکسان و نا همگونست که وقتی بهم پيچيده ميشود طنابی ميسازد به نام عشق که دونفر در ارتباطشان به وسيله اين طناب بهم متصل هستند. و مجموعه تمام اين موارد بايد از هم گسيخته شود تا بتوان گفت عشق از بين رفته که امکان بريدن همه آنها با هم تقريبان وجود نداره. مگر اينکه خودمان تارهای آن را ببريم. فريبا من فکر ميکنم اين عشقی که اين دانشمندان آنرا به پروتئين نسبت ميدهند، مثل استارت ماشين، فقط انرژی لازم را برای شروع ساختن زندگی تامين ميکند، اما همانطور که برای روشن بودن ماشين احتياج به سوخت، روغن و مراقبت دايم می باشد، برای ادامه حيات عشق نيز، احتياج به فاکتور های ديگر و مراقبت دايم ميباشد. سينا - تهران شايد منظور دانشمندان ايتاليايی از عشق کشش به سمت جنس مخالف بوده؟؟؟؟؟؟؟ سعيد - تبريز ببخشيد من خيلی حرفها رو ازدانشمندان شنيدم که تو زندگی درست نبوده و خصوصا اين مورد اصلا موردی نيست که بخواهيم اونو به همه عموميت بدهيم. من نه يکی نه دو تا اشخاصی رو ديدم که عشقشون بعد از حدود ۳۰سال زندگی مثل ۲تا عاشق تو دوران نامزديه،اين تعبير به ذات خودآدمها هم بستگی داره و اينکه دنبال چه چيزی در رابطه عاطفی بگردن و يا بعضی اشخاص هم بعد از بدست آوردن آنها وشنيدن وديدن ۴مورد توسط اطرافيان معنی عشق براشون عوض بشه ، اون ضعفهای شخصيتی و روحی آدمه که اونو خنثی ميکنه. عشق چيزی نيست که بسادگی از ياد منو تو برود،عشق وابستگی ماهيست به دريا،روشنايی جهان از خورشيد،استواری درختيست در طوفان واما چون گنجيست در زيرخاک که به آسانی دست هر شخصی به آن نخواهد رسيد. مونا - تهران عشق جاودانه ميان دو نفر امکانپذير نيست . اگر رابطه دو نفر در ابتدای دوستی خوب باشد باگذشت زمان رفته رفته به سردی ميگرايد. هر سربالائی يک سرازيری دارد. عشق نيز پس از رسيدن به مرحله اوج خود کم کم به سردی ميگرايد.مانند شهوت که وقتی انسان ارضا می شود از قدرت و غضب وی کاسته می شود. پس عشق نيز ناپايدار و زود گذر است. احسان - اراک عشق مفهومی پاک و مقدس دارد که هيچگاه انسان از اسرار آن اگاهی نمی يابد. مرجان - مشهد به نظر من در اوايل آشنائی (عاشقی) در رد و بدل کردن نگاه ها - قند تو دل آب شدنها هميشه در تلاطم بودنها بحاطر نرسيدن به عشق اين پروتئين رو افزايش ميده ولی بعد از رسيدن به عشق دل که آروم گرفت اين پروتئين به حالت معمولی بر ميگرده. ولی عشق کم نميشه. من الان خودم بيش از ۸ ساله که با شوهرم آشنا شدم و ۵ ساله که ازدواج کرديم ولی هنوز که هنوزه وقتی کنارم نيست ضعف ميکنم از بس که دوستش دارم و اونم منو. اگه تو جمعی باشيم که مجبور باشيم دور از هم بنشينيم تا آخر چشمامون تو چشم همه. اگه اين نظريه درست باشه که الان اين اتفاق نبايد بيفته. هانيه - تبريز آيا دلهره جاودانی نبودن بايد مانع تجربه دل انگيز عشق شود؟ فريدون - اصفهان همانطورکه انسانها دوست دارند خود را جاودانه فرضکنند، دوست دارند تا عشق را نيز جاودانه فرضکنند. ولی بايد دانست که در روند تکاملی نوع بشر هريک از اين واکنشهای عاطفی کارکرد زيستشناختی خود را داشتهاند که همانا حفظ و تداوم حيات است. بهزاد - تهران عشق مثل شراب ميمونه. هرچی کهنه تر بشه لذت بخش تر و اصيل تر ميشه فقط بايد ازش به خوبی نگهداری کرد. اگه شرابتو بخوری خب تموم ميشه واسه همينه که ازدواج دشمن عشقه. عاشق شدن مثل شنا کردن تو اعماق دريا می مونه فقط وقتی موفق ميشی که لذت شنا کردن رو از جونت بيشتر دوست داشته باشی. هر لحظه که به خودت فکر کنی ترس غرق شدن می گيردت و بايد بيای روی آب و از شنا کردن دست بکشی. گيل آوا - تهران من نمی دانم منظور از کلمه عشق در اينجا چيست، ولی اين را بگويم که اگر درابتدا عشقی ميان کسانی وجود داشته باشد، هيچ وقت از بين نخواهد رفت و حتی شديدتر نيز خواهد شد. عشق را با هوس و اميال غريزی اشتباه نگيريم. من اين است که اين مطلب به طور کلی درست است. حتی نه فقط بعلت هورمون ها و مواد شيميايی ، بلکه به خودی خود هر چيزی اولش جذاب و جالب توجه است و انسان ها نيز از اين موضوع مستثنا نيستند. عنصر بسيار مهم ديگر نحوه رسيدن به هم (قالب ازدواج) است. يکی از نويسندگان مکزيکی کتابی نوشته است به نام "راز تنهايی" که در آن بشر را موجودی تنها توصيف کرده که برای پاسخ به اين تنهايی به دنبال عشق می رود. بعد که آنرا پيدا کرد ، اجتماع ازدواج را به او تحميل می کند... آنجاست که با هزار رسم و رسوم و قانون و غيره مواجه می شود که تاثير بسياری روی ذهنيت اوليه خواهد داشت. ازدواج (با آن شکل مسخره ، خشن و اجبار ی خود) تاثير منفی بسياری روی عشق و زيبايی آن که ناشی از اختيار در انتخاب است می گذارد. سها - تهران بازم اين دانشمندا يه فرمول کشف کردن؟؟؟ مگه ميشه عشق فقط يکساله باشه ،اينا همه چيزو دارن با فرمول به زور به خورد مردم ميدن. کسی که عاشقه معنی عشقه را خوب ميفهمه ... الهام - اصفهان هيچ عشقی بالاتر از عشق به خدا وجود ندارد وهيچ لذتی بالاتر از رازونياز عاشقانه در دل شب با خدا وجود ندارد ا. ع. - تهران واقعا جالب است . بالاخره دانشمندان زحمت کشيدند و برای عشق هم خط کش پيدا کردند ، از اين به بعد خواهيم گفت مثلا عشق مولانا به شمس مثلا ۱۰ سانتی متر بوده و عشق فلانی به زنش ۵ سانت . عشق يک مقوله روحی روانی است ، درسته که در شرايط خاصی ترشح برخی هورمونها کم يا زياد می شود اما با اندازه گيری اين هورمونها نمی توان مقولاتی چون عشق و يا ايمان به خدا را اندازه گيری کرد. شهرام سردشتی - تهران بنظر من عشق واقعی وجود دارد و شرط اول آن گذشت است. افتخار آنرادارم که يک تجربه عشق۳۲ساله را دارم و هنوز مانند۳۲سال پيش عاشقم و بيش از پيش دوستش دارم تا زمانيکه نفس هست عاشقم. محمد - تهران عشق مانند طنابيست که هردوسوي آن به هم پيوسته باد. قلبی مانند قلب من طاقت دوری وفراق از يار را ندارد. سيامک عاشق بی کينه -همدان به نظر من شما آنچه را در بدو آشنايی دو جنس مخالف می بينيد اشتباها عشق ناميده ايد و حالا هم با انتساب عشق به يک پروتئين می خواهيد همه را به آن انتساب کنيد. دچار بيماری های معروف فيلسوفان شده ايد آخر يک فيلسوف چه از عشق درک می کند. عشق برترين و ناياب ترين لذتی است که کمتر کسی آن را حس می کند و همه ما دنبال آن هستيم و گاه آن را در جنس مخالف می بينيم آن هم در پس مدتها بازدارندگی در دوران بلوغ. پس بياييم معنی عشق را درست بدانيم نه اينکه آن را به پروتئين نسبت بدهيم عشق خود عامل اوليه است. ارسلان - اراک من با اينکه عشق جاويدانه ميان دو نفر ناممکن است، موافق نيستم و اينکه بعضی اشخاص عشق را به انواع مختلف همچون عشق مجازی و حقيقی و غيره تقسيم بندی ميکنند و آنانکه ميگويند که عشق انسان را به خدا ميرساند هم موافق نیستم ولی اين به اين دليل نيست که انسان نبايد عاشق شود، فلهذا من بر اين باورم که هرآنکس ميخواهد صاحب عشق جاودانه شود بايد به عاشق خويش وفادار باشد. خالد اسلام - کابل به نظر من عشق انواع و اقسام خاص دارد و آن کس عشقش به اوج و کمال می رسد که جنبه های معنوی برای او ارجعیت داشته باشد و کمتر در قيد و بند مسائل مادی و دنيوی باشد. من فکر ميکنم تا زمانی که دو دلداده يا دو عاشق دور از هم باشند و به وصال دنيوی نرسند عشق بسيار ارزشمند می باشد و دارای درجه معنوی می باشد ولی زمانی که دو نفر به هم برسند و مسائل مادی به ميان بيايد ارزش و قداست عشق نزول می کند پس عشق های معنوی و دور از مسائل مادی خيلی با ارزش تر از عشق های نفسانی ميباشند. صبا - تهران به نظر بنده، اين موضوع تا حد زيادی درست است. به گفته ناپلئون، عشق با ازدواج به پايان می رسد. اين گفته از آن جهت درست است که هميشه افراد به خصوص مردان، تا قبل از دست يافتن به طرف مقابلشان، در ذهن خود از او يک چيز رويايی می سازند. اما بعد از رسيدن به او و گذشت مدتی کوتاه، می فهمند که طرف مقابلشان هم فردی مثل بقيه است و مقداری خيالبافی کرده اند به همين جهت به مرور از شدت رابطه کاسته می شود. اما به مرور دو طرف به هم عادت می کنند و اين عادت باعث بقای خانواده و رابطه می شود. واقعا اول هر رابطه ای، احساسات شديد است اما به مرور و با نزديکی افراد، تضعيف می شود. محمدرضا ميرزاامينی - تهران به نظر من ابتدا بايد دليلی که باعث افزايش اين پروتئين شده را بررسی کرد، با تداوم اين دليل، تداوم افزايش اين پروتئين ميسر می شود، همچنان که با يک سری عوامل طبيعی از جمله ورزش می توان اثرات عوامل شيميايی مواد شادی بخش رادر مغز به وجود بياوريم. عشق جاودانه ميسر است به شرطی که به آن آگاهانه بنگريم و برای تداومش تلاش کنيم شاهد آن افرادی هستند که چه در تاريخ و چه در پيرامون خودمان می بينيم که عاشقانه ساليان سال در کنار هم زندگی می کنند و در اين تلاش موفق بوده اند. بايد توجه داشت که تداوم عشق امری است آگاهانه در صورتی که شروع عشق اغلب نا خوداگاه صورت می گيرد. کوروش - تهران به نظر من عشقهايی فراموش نشدنی هستند که دست نيافتنی باشند من عزيزی را حدود بيست سال پيش دوست داشتم حا لا در ميانسالی باز هم احساسم همان طور است که در اول بود حدود شانزده سال است که خبری از او ندارم ولی هنوز هم وقتی بشدت احساس تنهايی ميکنم خواب او را ميبينم و به همين دل خوش هستم.اميدوارم هر کجا که هست موفق وخوشبخت باشد. نوشين - اهواز احساسات و عواطف آدميان را نمی توان با تئوريهای علمی بطور قطع تبيين نمود. ما درطول تاريخ انسانهای زيادی داشته وداريم که با کارهای خود فرضيه های علمی را زير سوال برده اند. بنابراين تحقيقات اين دانشمندان می تواند نسبی باشد ونه مطلق. يوسفی - تهران عشق ميان دو نفر اگر از اول به صورت حقيقی باشد ممکن است به مرور زمان در ظاهر عمل کمرنگ شود ولی در باطن و قلب دو طرف استوار و پايدارتر است. هادی - مشهد من ۲۳ سال است که ازدواج کرده ام وعشقم نسبت به همسرم هيچگاه کم نشده است بلکه بيشتر هم شده است چون حالا ويژگيهای او را بهتر متوجه شده ام به همين دليل اصلا اين تحقيق شمارا قبول ندارم. حسن - تهران من به تحقيقات دانشمندان در اين زمينه واقفم و اطلاع دارم و اينکه اين ماده شيميايی درست مثل ماده شيميايی است که هنگامی که انسان دخانيات مصرف ميکنند باعث اعتياد ميشود. اين امکان است که انسان عاشق به دليل دوست داشتن عشق هميشه عاشق بمونه اما هميشه عاملهای سردکننده وجود داره و حال اينکه بعد از يک سال رابطه و خودمانی تر شدن با آن شخص و بالاتر از آن هنگام زندگی کردن. اين عشق فقط پوست اندازی ميکنه و لباس مسوليت به تن ميکنه. و شور و حال بی حسی عشق را از دست ميده و عاقلانه تر ميشه. حرف من اينه عشق دو نفری که واقعا عاشقن و عشق دروغی نيست هيچوقت از بين نميره فقط پوست اندازی ميکنه. حامد - تهران عشق نامه ايه که توش يه سلام هست ، يه والسلام . هرچی بخوای ميتونی از اش بخونی ، به شرط اينکه خوندنشو بلد باشی. روی نسرين تو چون منزل مقصود من است - بويی از کوی شنيديم زتو، مارا بس. فرهاد - تهران عشق زيباترين بهانه برای زندگی است. علی - تهران البته ممکن است پاسخ نظر من توسط همين محققين داده شده باشد، اما شايد صورت مسئله عکس چيزی باشد که بنظر ميرسد، يعنی ممکن است که علاقه شديد بين دو نفر سبب ترشح اين ماده بشود و وقتی رابطه دونفر عادی شد ترشح ماده هم به حالت اوليه باز گردد. به اين ترتيب ممکن است علاقه بين افراد، معين کننده ميزان ترشح باشد و ميزان ترشح مشخص کننده ميزان علاقه افراد به هم نباشد. علی رضا - تهران هرگز برای عشق جاودانه نياز به عشق نيست. کافی است همديگر را شناخت و در آينده چنانچه ازدواجی باشد عشق جاودانه، مرحله به مرحله و خود به خود ظاهر ميشود. من از کسانی هستم که تجربه کردم و تجربيات ديگران را هم ديدم و عقيده دارم که عشق قبل از ازدواج اصلا دوام ندارد و روزی به پايان ميرسد ولی عشقی که بعد از ازدواج ايجاد شود عشق جاويدان خواهد بود. سعيد - دبی به باور من دو نفر فقط وقتی ميتوانند به عشق جاودانه دست پيدا کنند که در شخصيت همديگر ادغام شوند. اين مسئله بسيار نادر است. اما نمونه های زيبائی از آن را می توان در تاريخ مشاهده کرد. يکی از اين نمونه ها را در مورد ويل دورانت و همسرش ميتوان شاهد بود که همسر دورانت وقتی از دکتر معالجش شنيد که او به زودی خواهد مرد دست به اعتصاب غذا زد به نحوی که قبل از ويل به حال اغما رفت و درگذشت. هنگامی که اين خبر به ويل رسيد لبخند محوی زد و او هم جان به جان تسليم کرد. مهيار حسينی - تهران انسانها دارای احساسات متفاوت هستند. عملکرد احساس را نميتوان مانند يکی از اعضای بدن انسان در نظر گرفت و نتيجه برخورد احساسی يک عده را برای همه انسانها يکسان دانست. بنده با اين بحث مخالف بوده و حداقل در خودم و همسرم اين موضوع را نميبينم که احساس عاشقانه مان کمرنگ شود بلکه به وضوح مانند يک نهال در حال تنومند شدن است و ريشه هايش مستحکمتر ميشود. چيزی که آن دانشمندان آزموده اند يک عشق ساختگی بوده است. يوسف - کرمانشاه به نظر من بله. ولی عشق با رابطه جنسی ميتواند تا يک سال نهايت خود را داشته باشد! ولی خالی از رابطه جنسی می تواند بيشتر از اينها طول بکشد.عشق حقيقی به معنی حقيقی جاودانه است، حداقل در اين زمين خاکی. عشق ميتواند يک خواسته ای عميق يا حتی يک خاطره ای عميق باشد، يا يک آرزو، که هر انسانی که به آرزوی خود ميرسد ديگر آن آرزو معنی آرزو برايش ندارد (البته بعد از مدتی). اميد - برگن در نروژ عشق و عاشق بودن وابسته به استعداد هر فرد می باشد که همانند استعداد درک و يا فهم که ميتواند در هر موضوعی متمرکز شود. عموما انسانهائی که به دفعات و عميق عاشق می شوند گرايشهای عميق تری نيز به فلسفه موسيقی و يا علوم انسانی دارند. ارمين - مياندواب انسان مخلوقی پيچيده و بزرگترين برهم زننده قوانين است و اين نيرو از نفسی است که توانسته طبيعت را به زانو بکشد. و ثابت کرده هميشه انسانهايی هستند که هر قانونی را نقض کنند. به خيلی از ما گفته اند که تا يک ماه ديگر ميميريد. اما يک چيز هفت سال است که زنده ات نگه داشته و آن عشق است. محمد - تهران از نظر دخترها عشق ابدی است چون تشنه محبت هستند. اما پسرها فقط عشق رابرای شهوت می خواهند. عليرضا - افشار اين تفکرات برای انسانهای ماترياليست قانع کننده است اما برای انسانهايی که معنويت گرا هستند و به وجود روح معتقند عشق مفهومی والا تر از ترشحات يک غده در مغز است. مهدی - تهران من با اين نظر تا حدودی موافقم. البته بعد از يکی دو سال، عشق فروکش می کنه. اما می تونه يه چيز خيلی اساسی تر يعنی دوستی و احترام عميق جای اون رو پر کنه. مينا - آلمان- کلن علم عملی است که تجربه می کند بعد می آموزاند. ولی عشق عرفانيست که اول می آموزاند بعد عمل می کند. من فکر می کنم اين داشمندان معنی دقيقی از عشق ندارند و چيزی که آنان بدست آوردن چيزی جز چند تجربه ساده نبوده. عشق ماورای بشر است برای بدست آوردنش بايد چشم از بشر بريد و از ورای آسمان به آن نگاه کرد. شايد تازه بفهميم که از عشق چه می خواهيم. سعيد - تهران عشق مانند هر پديده ای نيازمند تجربه، آزمون و خطاست. با تقدس دادن به اون محدودش می کنيم. می شه بارها و بارها عاشق شد و اگه در پی شناخت و رشد باشيم هرگز دست خالی از هيچ تجربه ای بيرون نخواهيم آمد. بوالهوسی با برخورد کاشفانه با زندگی فرق می کنه. مهم همين تقسيم کردن تجربه ها و برخورد صادقانه با خودمون و ديگرانه. و در نهايت نترسيدن از قضاوت ديگران و محدود نکردن خود در چهارچوب تعاريف و قوانين از پيش تعيين شده. محدوديت برای عشق سمه. تعهد در رابطه عاشقانه بايد خودجوش و برآيند طبيعی يک رابطه باشه. همچنين آگاهی به فعل و انفعالات شيميايی بدن می تونه بهمون کمک کنه تا عشق رو از آسمون به زمين بکشونيم و واقع بينانه تر با اين پديده انسانی برخورد کنيم. اما در عين حال حواسمون باشه که اين آگاهی می تونه تنها بخشی از دانشی باشه که بشر بهش دست پيدا کرده. پس بشناسيمش ولی رابطه مون رو در اين تعريف محدود نکنيم. خلاصه بگم: تجربه اش کنيم! الهه - تهران به نظر من عشق جاودان وجود ندارد و عشق از مشتقات شهوت است ولی با درجه کمتر زيرا در تمامی به ظاهر عشقها هدف (بعد از مدت کوتاهی) تماس جنسی ميباشد. محمد - اصفهان خيلی کلی ميشه گفت در جامعه هايی مثل ايران که سالها تا روشن فکری راه دارد به نظر مياد پول و مسائل اقتصادی معمولا فدای عشق می شود و من طبق تجربه يی که دارم هنوز عشق پر شور و احساسی کامل رو در خودم نديدم. سروش - تهران عشق يک وجه نداره، عشق مرتبه داره و هر دوست داشنتنی يک مرحله از عشقه ،عشق واقعی پايداره. اگر زود از دست معشوقتون حوصلتون سر رفت، در عمق عشقتون شک کنين. من هيچوقت عشقم را فراموش نميکنم. شاهين - تهران به نظر من هيچ عاشقی به معشوقه خود نمی رسه و اگه هم برسه از هزاران عاشق شايد يک نفر برسه مثل ليلی و مجنون ... من از عشق خودم می گم چند سال پيش عاشق کسی شده بودم و اين رابطه عاشقانه مان تقريبا يکسال طول کشيد و ما از همديگر جدا شديم و به هم نرسيدم. وقتی آدم به اين نگاه می کنه و فکر می کنه هيچ وقت عشق پايدار نيست ولی چيزی ديگه را می خواهم بگم که از وقتی که از همديگر جدا شديم چند سال می گذره ولی ياد و خاطره آن روزها هنوز که هنوز فراموش نشده و هر کاری که در توان بود کردم ولی فراموشش نتوانستم بکنم. وقتی به اين فکر می کنم با خود می گم عشق هرگز از بين نميره و تا ابد باقی است. ابوذر - مزارشريف به نظر من هيچ عشقی هميشگی نيست مگر عشق خدايی. در مورد عشق زمينی بايد بگم اگه با شناخت واقعی دو طرف از همديگه باشه که البته خيلی سخته دوامش بيشتره ولی اونم يه روز تموم ميشه. پس به هيچ چيز تو اين دنيا نميشه دل بست. حبيب - تهران تا به عشق به چه ديدی بنگريد. بله عشق يک سری فعل و انفعالات شيمياييست چرا که ماهيت انسان جز اين نيست! گذشت زمان آنرا متعادل ميسازد. ولی عشق و همزيستی دو انسان (خواه ازدواج خواه رابطه ای دقيقا مانند ازدواج) مقوله ديگريست و دوام آن منوط به کم يا زياد شدن احساس اوليه نميباشد. ارتباط تنگاتنگ با مسايلی دارد که ذکر آنها در اينجا عملی نيست. پس بياييم بين ايندو فرق بگذاريم و رابطه طولانی مدت عشقی را با ماهيت عشق يکی ندانيم. عليرضا - تهران عشق نه شهوت، نه احساس زودگذر، نه افسانه و .... نيست. فقط احساسی ماندنی و قابل ستايش و انکار ناپذير. من ۱۸ سال است که ازدواج کردم و هنوز همسرم مرا عاشقانه نگاه می کند و من هم همينطور. اين که عشق باقی بماند يا نه بسته به رفتار و کردار خودتان دارد. مهسا - رامسر به نظر من ممکن است بعد از يک سال دو عاشق مقداری از شور و حال اوليه آنها کم شود اما می توان گفت که عاشقان واقعی بعد از مدتی از طريق تعهد و گذشت و وفاداری نسبت به هم به عشقی پايدار و استوار می رسند. ايمان - اصفهان گمان ميرود که عشق جاودانه بستگی به رفتار لحظه به لحظه بين دو نفر (خاصه زن و شوهر) دارد و آنها با اصلاح لحظه به لحظه رفتار خود به عشق جاودانه برسند. جواد حسينی - قم عشق به دو گونه است يکی مجازی که بی اساس است و ديگری عشق به معنای واقعی است. عشق مجازی بر اساس عقل نيست بلکه در عشق مجازی در ميان دختران و پسران فقط به ظاهر توجه می شود نه چيز ديگر و طبيعی است که اين نوع عشق پايدار نباشد. اشتيانی - همدان اگر فرايندهای مغزی را فعل و انفعال شيميايی بناميم، قطعا عشق يک فعل و انفعال شيميايی است. ولی اين دليل نميشود که دائمی نباشد. دائمی بودن آن همانگونه نادر است که افسانه های عشقی: گزارشی که در اينجا آمده فقط نشان ميدهد که ميزان آن هورمون با زمان کاهش پيدا کرده، اما هيچ رابطه ای بين زمان و احساسات بين زن و مرد را مشخص نميکند. با اين ترتيب نميتوان از اين داده های محدود نتيجه گيری کرد که آن هورمون باعث احساسات عاشقانه ميشود، يا بلعکس. فرهاد - ونکوور من با يافته های اين تحقيق موافقم، اما معتقدم که زوجها بايد در زندگی هر وقت که احساس کردند اين عشق در حال فروکش است اقداماتی انجام دهند که دوباره اين عشق جان بگيرد. مثلا مرد و زن چند روز از هم دور باشند يا برای هم يک جشن بگيرند در اين صورت زوجها می توانند با يک نوسان متعادل به زندگی هم ادامه دهند. البته مساله ديگر اين است که هدف زوجين از ازدواج چه باشد. فرزاد - تهران در عشق اگر معشوق واقعی شناخته شود، پايدار می ماند. اما صد اسفا که انسان هميشه در انتخاب معشوق بيراهه رفته. رضا - اهواز عشق کلمه مقدسی است که اگر هر انسان به طور عاشقانه به مفهوم واقعی آن پی ببرد، زندگی دريچه ای جديد را به سوی وی خواهد گشود و اگر عشق هميشه به طور حقيقی از دو طرف احساس شود هميشه پايدار خوا هد ماند و عشق طراوت زند گی است. ميرويس - هرات افغانستان به نظر من اين موضوع در مورد زن و مرد تا حدی معکوس همديگر می باشد. ابتدا اشتياق مردان بيشتر از زنان می باشد، اما پس از مدتی اشتياق زن به مرد بيشتر شده و مرد سرد می شود. سرد شدن مردان به دليل غريزه تنوع طلبی و اصرار زنان در ادامه رابطه به اين دليل است که زن هر گونه شکست در روابط را به عنوان نقصی در جذبه خود تلقی می کند. من دختران بسياری را ديده ام که پس از شکست در عشقهای قبلی باز هم به شدت عاشق شده اند. از نظر من عشق تنها شدت گرفتن غرايز و نيازهای روحی و جسمی می باشد و نمی تواند هميشه با شدت اوليه خود ادامه داشته باشد. مهدی.س - ساری عشق يعنی اينکه ما باور کنيم يک دل ديگر ارادتمند ماست. قطعا اين کار امکان پذير است، چرا که روحهای بزرگ گاهی عشقهای بزرگی می آفرينند که حتی مردن در کنار آنها دلپذير مينمايد و زيباست. رضا - سبزوار من فکر می کنم علت اين که مثلا عشق يک زن ومرد بعد از يک مدتی فروکش می کند اين باشد که ديگر اون آدمهای سابق نيستند. چون انسان و دنيای اطرافش در حال تغير هست و آنها خود اوليشان را دوست داشته اند. به نظر من تنها عشق پايدار و حقيقی عشق مادر به فرزند می باشد. نرگس - قم به قول مولانا: عشقهايی که پی رنگی بود - عشق نبود عاقبت ننگی بود. امير - آتاوا بنام آنکه عشق و محبت را در دل هر موجود زنده نهاده است. بنظر من عشق از احساسات داغ وپرشور دل پيداميشود، که آن بستگی دارد به خواهشات و تمايلات دل. اگر خواسته های شان مثل روزی قبل براورده شود و هيچگونه تغيرات درش پيدا نشود در اينصورت عشق جاودانه نه تنها امکان ناپزير نيست بلکه در مرور زمان محکم تر و جاودانه تر ميشود. سيد عبدالخالق موسوی - باميان افغانستان من نمیدونم اين نظريه درسته يا نه ! اما مطمئن هستم عشق ابدی و جاودانه فقط يک داستان بوده و واقعيت ندارد. اينجا نوشته بوده ۱ سال ولی به نظر من بعد از ۳ الی ۴ ماه عشق پر احساس از بين میره و شور و حال اوليه را نداره. نگين - تهران عشق جاودانه بنظر من شدنی هست بشرط اينکه عاشق و معشوق بهم نرسند و هميشه برای هم پرپر بزنند. من خودم با عشق ازدواج نکردم. روی سنت و بدون مطالعه اينکار رو کردم. همسرم رو هم دوست دارم ولی نه به آن مفهوم که ميگن. شايد اگه با اون دوست بودم و دوست می موندم تبديل به عشقی جاودانه ميشد ولی تجربه نکردم. ولی احساس ميکنم که اگر انسان عشقی از عشقش بگيرد و هرگز به ازدواج ختم نگردد آن عشق روز بروز عميق تر و پر بار تر ميشود برای همين دوستی ها قبل از ازدواج زيبا ترند. بدليل اينکه در زندگی روز مره مسائل و اختلافاتی بروز ميکند که باعث جلوگيری از رشد عشق های دوران دوستی يا بقولی نامزدی ميکند. خاطره صبوری - آبادان به عقيده بنده درزندگی زناشويی اگر بتوان ازروی عقل وآگاهی ونه احساس تصميم گرفت دوام عشق نه تنها يکسال بلکه بعد از مرگ هم ادامه خواهد داشت. هادی - تهران من در ايام نوجوانی عاشق دختری شدم وقريب به ۴۰ سال است. باينکه کارتهای عروسی او را باپسر عمويش خودم توزيع کردم ولی تا کنون کسی ديگر نتوانسته جای او را بگيرد و همينطور قادر به انتخاب شخص ديگری بجای وی نمی باشم.پس اگر عشق عشق باشد ماندنی است مثل عشق رخش.......... آرش بله اگر عشق را به معنی هوس ويا علاقه به ظاهر بدانيم يقينا در مدت يکسال و شايد هم کمتر از يکسال رنگ می بازد و جای خود را به ارتباطی معمولی و سطحی می دهد ولی اگر عشق رابه مفهوم واقعی آن يعنی دوست داشتن و دلسپردن ببينيم چندين سال خواهد گذشت و ذره ای ازاشتياق عاشق و معشوق کم نخواهد شد . من اعتقاد راسخ دارم که همه چيزرا نمی توان با مقياس های مادی اندازه گرفت . به قول سهراب چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد . .... و همه دردهای من از عشق است . محمد - تهران ترديدی نيست که عشق جاودانهترين احساس است . اين که میگويند عشق هرگز نمیميرد ( عنوان کتاب برونته ) هم درست است . اما من فکر میکنم اين عشق يعنی عشق جاودانه ، عشقیست که در آن عاشق و معشوق به وصال هم نرسيده باشند . با هم ازدواج نکنند و بطور کل به هم نرسند . در اينصورت هر گاه که هم را ببينند حتی در سنين پير وقتی که هم را ببينند عشق قديمی بار ديگر زنده خواهد شد . و چه بسا که بصورت اوايل عاشقی پر جوش و خروش هم باشد . اما اگر عاشق و معشوق بهم برسند و مدتی با هم زندگی کنند آن خروش عشق از بين میرود و اگر پر حرفی نکرده باشم اين را هم اضافه میکنم که پس از مدتی اين عشق يا به شکست میانجامد و يا به دوست داشتن منطقی و عاقلانه ختم میشود . بزرگی فرموده است : آنکه با عشق و بدون وصال بميرد ، بهشت بر او واجی میشود .زندگیتان پر عشق باد . تجربهاش به هر چه که ختم شود ...........میارزد. حسينی - تهران در مورد اينکه آيا عشق جاودانه ميان دو نفر امکان ناپذيراست ؟ تجربه که شخصا خودم اين است که اين عشق اگر به معنای واقعی ان تمثيل شود موجوديت آن الی اخر عمر باقی خواهد ماند واگراين عشق صرفا در چارچوب شهوت ومسايل جنسی ديده شود شايد که در مدت بسيار کم آن احساساتی که قبلا ديده مشد ديگر قابل ديد نباشد. و خودم که در زمان دانشگاه با دختری که در يک رشته درس ميخوانديم ازدواج کردم وميدانستم که عشق ما زود گذر نيست وحالامدت يازده سال ميشو دکه از ازدواج ما سپری شده روز به روز عشق وعلاقهء ما زياد گرديده وهيچ نوع مشکلی تا به حال نديده ايم. احمد ضياء بهاء - کابل به نظر من شور و حرارت اوليه و جاذبه شديدی که بين دو نفر در آغاز ارتباط آنها با هم وجود دارد به مرور زمان کم ميشود. البته اين امر در بعضی مواقع بسيار خطرناک است. به نظر من بسياری از موارد طلاق که هم اکنون صورت می گيرد ناشی از همين سرد شدن حرارت ابتدايی آشنايی است. از طرف ديگر جاذبه شديد اوليه بين دو نفر باعث پوشيده بودن بسياری از اختلاف نظرهای اوليه و کم اهميت بودن آنها ميشود که به مرور زمان و با کم شدن حرارت اوليه مسايل کم اهميت سابق به مسايل مهم زندگی تبديل ميشود. اينکه اين تحقيق ارتباط اين موضوع را با وجود نوعی پروتيين در بدن ارتباط می دهد بسيار جالب است. نظر شخصی من اينست که واژه عشق ابدی وجود ندارد. اگر هم افرادی وجود داشته باشند که مدتهای طولانی رابطه بسيار خوبی با هم داشته باشند بدليل نزديکی طرز فکر و رفتارهای آنها به هم ميباشد. چه بسا اگر رفتارهای يکی از آنها در مدت زمانی حتی کوتاه خلاف ميل ديگری باشد تحمل آن سخت و اختلافات شروع می شود. سوال: آيا راهی برای ايجاد پروتيين نوروتروفين به صورت غير طبيعی در بدن وجود دارد؟؟ حميد - تهران به نظر من هم همينطور است. بعد از گذشت يک سال و حتی کمتر آتش عشق فرو کش ميکند گويی که از ابتدا وجود نداشته ولی زن وشوهر های هستند که انگار توی رو در بايستی گير ميکنند و بعد از گذشت ده سال هنوز ادعا ميکنند که هنوز عاشق هم هستند. ولی من با توجه به تجربه شخصی با وجود ماده شيميای موافق هستم. شنايس - تهران اين کاملا طبيعی است که اين احساس تحت کنترل يک سری هورمون و پروتئينهايی باشد که خدا يا طبيعت از آنها به عنوان ابزاری برای حفظ بقای نسل انسان استفاده کند. به قول شوپنهاور "عشق خدعه طبيعت است" اگر اين احساس وجود نداشت کدام مرد يا زن عاقلی تن به ازدواج می داد. اين احساس در حيوان به صورت يک نياز غريزی و در انسان به صورت يک تغيير و تحول روحی ظاهر می شود و به صورت نيرويی دو جنس مخالف را نهايتا به همبستری می کشاند. عشق ابدی و جاودانی که در افسانه ها ديده می شود محال نيست. امروز هم اين نوع وابستگيهای افراطی در ميان جوانان ديده می شود. آمار خود کشيهای ناشی ازاين احساس مبهم کم نيست . اما ديگر اين سوژه يعنی " عشق " جايگاه سنتی خودش را در ادبيات امروز تا حدود زيادی ازدست داده است و ديگه خوراک اصلی شعرا و اهل ادب نيست. پيمان - سنندج نظر من در اين مورد که با خانمم حدود هشت ماه است آشنا شده ام اينه که عشق پيش نيازهائی برای بروز می خواهد و برای ادامه و دوام نيز نياز به گذشت فداکاری دارد و البته شايد منظور يافته دانشمندان شهوت و هوس مقطعی است که فرسنگها با عشق فاصله دارد. رضا - تبريز اينکه شور اوليه بعد از مدتی-که نمی توان دقيق گفت يکسال يا بيشتر-فروکش می کند بيشتر به هيجانات جنسی مربوط می شود. ولی بسيار وابستگيهاو جذابيتها و همراهيها وجود دارد که زوجين هوشمند ميتوانند بواسطه آنها برای هميشه رابطه ای با هيجان داشته باشند. و رمز اين رابطه عاشقانه جاودانه در همراهی بيچک وار است. دو نفر که از يک نقطه عاشقانه با هم شروع می کنند به اين شرط هميشه با هم ميمانند که در تمام تجربيات و تفکرات و احساسات اصل همراهی را فراموش نکنند. کاوه - تهران عشق چيزی ورای اين حرفهاست . من ده سال است که عاشقم از اول تا الان هيچ تغييری نکرده است. اين ورای علم است. فريبا - تهران در ابتدای آشنايی دو نفر باهم همانطور که همه می دانند احساسات و عواطف زيادی وجود دارد. با گذشت زندگی و همچنين مواجه شدن دو طرف با مشکلات زندگی، اين احساسات کم می شود. چيزی که مهم است عکس العمل های دو طرف نسبت به اين مشکلات و تقابل شخصيت دو طرف با يکديگر است. براين اساس ارتباط دو طرف به سمت يک ارتباط منطقی و با حداقل احساسات اوليه می رود. اگر دو طرف بر اساس اين ارتباط منطقی نياز به زندگی مشترک را در خود حس کنند اين زندگی بسيار پايدار و بسمت عشقی پايدار و منطقی خواهد رفت درعير اينصورت به جدايی دو طرف می انجامد. حبيب - شيراز اين که علم چيزی را ثابت کند هيچ شکی نيست ولی به نظر من اگر زوجين واقعا هم ديگر را دوست داشته باشند و اين عشق دو طرفه باشد و هر دو بتوانند آن را محکم همانند روز اول نگه دارند آيا ديگر هيچ شکی در ميان هست که اين شور و هيجان کم رنگ می شود؟ کمااينکه در زندگی روزمره خود اگر خوب نگاه کنيم اين چنين عشق ها را زياد خواهيم ديد و اين عشق ابدی که در افسانه ها وجود دارد هم در عالم واقعيت می تواند وجود داشته باشد. چه بسا که همه اين موارد به خود شخص يا بهتر بگم اشخاص برمی گردد. فاطيما - يزد به اين معتقد هستم که تمامی روابط بعد از مدتی از ان شور و حال می افتد و اين دو طرف هستند که بايد به گونه ای تنوع برای خودشان ايجاد کنند وگرنه بعد از مدتی همه جيز رو به سردی خواهد رفت. پريسا عشق يک فعل و انفعال شيميايست که مدتی بعد فروکش ميکند. البته عشق جاودانی هم محال نيست زيرا ترکيبات شيميايی بدن افراد با هم متفاوت است. هستند کسانی که تا آخر عمر عاشق يکديگرند.من با وجود عشق آتشينی که داشتم تجربه خوبی ندارم. علی ياری من فکر کنم که اين بر می گرده به تعريفی که از عشق هست. اگه قراراست که عشق قوای محرک برای رسيدن به معشوق رو توليد کنه، دراينصورت وقتی طرفين به هم رسيدن ديگه به اين موتور نيازی ندارن.(مثل موشکهای اسکاد عراق که در زمان جنگ وقتی به مقصد می رسيدن موتورشون رو می انداختن و بعد به هدف اصابت می کردن!) مادام که طرفين به وصال نرسيدن تنور عشق داغه. ولی وقتی وصال و به خصوص رابطه جنسی اتفاق افتاد، ديگه حس عوض ميشه. وقتی اين حس اتفاق افتاد مردا سرد می شن و زنها احساس وابستگی می کنن.(از قضای روزگار اگه مردها بخوان شيطنتی بکنن در همين ايام بعد وصاله که انجام می شه). به نوعی شايد بشه گفت که ماهيت عشق عوض ميشه يا اينکه طرفين به عشق عادت می کنن. در اينجا ميل به رابطه جنسی می تونه تا حدی اون خلاء حرارتی رو که از فروکش کردن عشق به وجود اومده، پر کنه. ضمناً درباره عشاق توی ادبيات، فقط تا مرحله وصل صحبت شده و بعدش همه به اين جمله ختم می شن که "سالهای سال در کنار هم زندگی خوشی داشتند." هيچ کس هم نمی پرسه که خوب چه جوری زندگی کردن؟ کيوان - توکيو آغاز عشق شايد يک روند بيو شيميايی داشته باشد، اما دوام آن مربوط می شود به تمام آن لحظاتی فراموش ناشدنی که يک زوج در مدت با هم بودن سپری ميکنند. فقط يک ضلع از عشق هوس است، در حاليکه دو ضلع ديگر آنرا تعهد و صميميت تشکيل ميدهد. زندگی انسانی يادگارهاست و عشق يادگاريست جاودانه مهر ميترا - مزار شريف عشق تلفيقی از محبت ميان دو نفر تعهد و سکس است.از ميان اين سه مورد فقط سکس و تا حدی محبت و علاقه ميان دو نفر ناشی از ترشحات هورمونی و فعل و انفعالات شيميايی می باشد وعامل تعهد و بخشی از اين محبت به خاطر مسايل روحی روانی و شخصيت و تربيت افراد است. محمد - اصفهان اين خبر قطعاً درسته ولی اينکه کم شدن اين عشق به عادی شدن روابط عاطفی منتهی بشه، کاملاً به رفتار و رعايت حقوق هردونفر بستگی داره. به هر صورت اگه قرار به اين باشه که رفتارها هميشه مثل روزهای اول آشنايی که طرفين از کار و زندگی برای ديدن همديگه ميزنن باشه که سنگ روی سنگ بند نميشه. رضا - تهران اين يافته درست است چون هميشه زن و مرد در ابتدای آشنايی ديوانه وار به هم علاقه دارند ولی همين دو نفر وقتی به هم برسند و مدتی با هم باشند سرد می شوند. به همين دليل عامه مردم به تازه کارها می گويند : " هنوز داغ هستند" يعنی در ابتدای راه هستند . من خودم به دختری شديدا وابسته شده بودم ولی وقتی چند ماه با هم بوديم آنقدر برايم عادی شد که بعضی روز ها اصلا فراموشش ميکردم. آرش گودرزی - اليگودرز نظر من عشق واقعی که بين دو نفر به وجود مياد در اثر فعل و انفعالات روحی آن دو نفر است چون عشق چيزی فراتر از جسم ميباشد البته جسم هم تاثير به سزايی در عشق دارد ولی درکل اين روح انسان است که عشق را فرماندهی ميکند. ناصر - کرمانشاه به نظر من همانطوری دانشمندان ايتاليايی گفته اند عشق پس از يک سال افول ميکند چراکه چون اصلا عشقی نبوده است بلکه صرفا يک غليان احساسی ميباشد ؛ بنظر من صرفا يک عشق بيشر موجود نيست که همانا عشق به فرزند ميباشد که به روز و ماه و سال دستخوش تغييرات نميگردد عشق بين دو جنس پس از تکرار سکس فروکش ميکند بقول مولوی : عشقهايی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود. شهرام - کرج نظر محققان تمامی حقايق نميتواند باشد چراکه انسان براساس يافته های قبلی "ميتواند بر فعل وانفعالات شيميايی سيستم بدن خود تاثرگذار باشد" پس با توجه به تمامی جوانب، شخصيت و طرز تفکر و رفتار و همچنين تناسب و زمان و مکان آنها نيز ميتوانند جز عواملی موثر در هر مورد از طيف موضوع بحث باشن. قيصر - قمصر بله در صورتيکه هيچ وقت به هم نرسند مانندليلی و مجنون، شيرين و فرهاد و....در غير اينصورت هيچ عشقی جاودانه نخواهد بود. عبدلله - شيراز من با اين مقاله کاملا مخالفم چون خودم دارای يک عشق هستم که بعد از گذشت هفت سال هنوز از احساسم نسبت به عشقم کم نشده و نخواهد شد . البته بايد بگم که اين يک احساس دوطرفه است و به پايداری اين عشق هم هر دو ما اعتقاد و ايمان داريم .شايد توی کشورهای خارجی اين طور باشه چون اونا مهر و عاطفه ی ايرونی رو ندارن و اين نظريات برای خودشونه نه برای ما و فرهنگ قشنگ ايرونيمون. ونوس توکلی - تهران به نظرمن حرف دانشمندان کاملاصحيح می باشد. عشق بعدازيکسال اسمش عشق نيست بلکه نوعی عادت ويا دوست داشتن ازنوع معمولش است. سيد مهدی مقيمی - مازندران - بابل بنظر من آنچه فروکش ميکند هيجانات اوليه است و عشق ميتواند تا ابد ادامه يابد و فراتر از صرف يکسری تحولات بيولوژيکی است. حجت - شيراز تمامی افعال و کردار انسان تحت تاثير هرمونها و عوامل شيميايی می باشد اما اين بدان معنا نيست که ما موجودی بی احساسيم. اين مواد بر اثر احساسات ما بوجود می آيند و فقط ابزار اعلام حالت به سلولها و اعضائ بدن می باشند . مثل اين است که بگوييم حرکت دست بر اثر پالس الکتريکی در عصب انجام می شود در حالی که اين مائيم که ان پالس را ايجاد می کنيم اين مائيم که وقتی دلباخته می شويم دستور فعاليت هرمون را می دهيم . اين بدان معنا است که ما عاشق می شويم و بعد هرمون ترشح می شود نه اينکه چون هرمون ترشح شده ما عاشق می شويم . اما در مورد پايداری عشق شايد ان شور و شوق اوليه يا به عبارتی قلبه احساس بر عقل دوران جوانی در گذر زمان کمتر شود اما پيوندهای عميق تر و قوی تری بوجود می آيد که دوام زندگی را بوجود می آورد مانند حس مسئوليت. شايد چندی ديگر عوامل اجرايی اين حس در وجود انسان نيز شناخته شود. من بعد از دوازده سال زندگی مشترک نمی توانم بگويم همسرم را کمتر از قبل دوست دارم در واقع بيشتر نيز دوستش دارم اما مانند روزهای اول ضربان قلبم با ديدن او بالا نمی رود اما عشقم باقی مانده است حال چه اين پروتئين در مغزم باشد و چه نباشد پس می توان نتيجه گرفت که وجود اين پروتئين مويد عشق نيست! بلکه کاتاليزوری است برای بر انگيختن بيشتر انهم تحت تاثير خود فرد. محمود - بجنورد به نظر من اين حرف کاملا غلط و بعضی از زوجها بعد از چند سال علاقه بيشتری به هم پيدا ميکنند من خودم الان ۴ ساله که يه نفرو دوست دارم و هر روزم علاقم به اون بيشتر ميشه با اينکه هميشه همديگرو ميبينيم . ليلا - تهران باسلام ممکن است که درنگاه اول عاشق شدن از فرضيه فعل و انفعالات شيميائی پيروی کند ولی عشق را نمی شود فراموش کرد بلکه با توجه به شرايط پيرامونی و شخصی امکان ابراز آن وجود ندارد. بهتر است که دانشمندان عشق را د رشرق هم امتحان کنند نتايج ديگر ی بدست خواهد آمد. سعيد سلطانپور - تورنتو پروردگارا به هرکه دوست ميداری بياموز که عشق از زندگی کردن بهتر است . و به هرکه دوست تر ميداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است . (دکتر علی شريعتی) ... ممکنه هورمون ها باعث کم شدن عشق بشه اما به نظر من عشق يه موهبته که احساس والايی از بودن و نوبودن رو باهم به عاشق ميده. احسان مقاله جالبی بود. اما من هفت سال است که با همسرم آشنا شده ام و پنج سال هم هست که زندگی مشترک داريم و هنوز هم فرزند نداريم اما در مورد عشق و احساس خوشبختی هر روز عشقمان نسبت به يکديگر بيشتر شده. شايد اين هورمون در ما پس از يکسال کمتر نشده باشد. مريم - تهران به نظر من عشق مشابه جوشيدن آب است اگر بعد از جوشيدن آب ، حرارت آتش زيرآن را کم کنيم از قل قل خواهد افتاد ، امادر همان دمای ۱۰۰ درجه (بدون سر و صدای زياد) باقی خواهد ماند .... عشق هم همينطور است . البته عشقی که صرفاً بر پايه هوس باشد به تدريج از بين ميرود. اما اگر نيازهای جسمانی تنها يک بعد از عشق را تشکيل دهد اين عشق جاودانه ميشود. درست است که اين نوع عشقها را بيشتر در کتابها خوانده ايم اما من با اطمينان ميگويم هنوز هم چنين عشقهايی را ميتوان حس کرد. تجربه ای هم خودم دارم: ۲۸ ساله بودم که به شخصی علاقهمند شدم . اين عشق دو طرفه بود اما ما به دليل مخالفت شديد خانواده هايمان( که هيچ دليل محکمی هم ندشتند و صرفاً خودشان ميخواستند انتخاب کنند!) نتوانستيم ازدواج کنيم و اکنون بعد از گذشت هفت سال هيچکدام ازدواج نکرده ايم و من با داشتن ۳۵ سال سن و علم به اينکه زندگی يک دختر مجرد آنهم در محيطی مثل ايران با اين فرهنگ چقدر سخت است، هرگز هم ازدواج نخواهم کرد.. انسان چگونه ميتواند جسمش را در اختيار کسی قرار دهد در حاليکه روح و قلبش به ديگری تعلق دارد؟ ما ازدواج نکرديم که بتوانم نظر دهم پس از ازدواج و داشتن روابط جسمانی احساسات عاشقانه به چه شکلی تغيير ميکند. اما ميتوانم حس کنم که اگر تنها هدف عشق همين روابط باشد بعد از ازدواج امکان فروکش کردن آن خيلی زياد است. در مورد تحقيقات اين دانشمندان هم اعتقاد دارم تمام احساسات بشر تحت تاثير اين ماده شيميايی است که در بدن ترشح ميشود آنها هم جزئی از انسان را تشکيل ميدهد. سارا - تهران عشق را بايد آموخت بايد حس کرد بايد با او بود وبا عشق زندگی کرد. من شخصا به نظريه دانشمندان احترام ميگذارم و تا حدی آنها را تاييد ميکنند. می توان اين بحث را بهانه برای جدايی ها قلم داد کرد ولی عشق يک نوع نوشيدنی هست که هر کس آن از عمق وجود بنوشد و آن را باديد باز ببيند نه اينکه به آن يک بازيچه عنوان دهد. اينو مطمئن باشيد که زمانی دو نفر بهم عشق بورزند و از ته دل وجود هم رو دوست داشته باشند هيچ کدام از اين نظرات درست نيست. اين نظرات برای کسانی صدق ميکنه که حوس باز ودمدمی مزاج هستن و هيچ وقت عشق واقعی جدايی در پيش نداره. اينو من مطمئنم چون دو انسان کامل وقتی بهم می پيوندد کامل ميشن و ديگه هيچ سيل وطوفانی اونها را سرد وبی روح وجدا از عشق هم نميکنه اينو مطمئا باشيد. ساجده - خراسان نظر من ميتونه کاملا دائمی باشه. بدون هيچ نوع علائم شيميايی . پس اونهايی که همديگه رو دوست دارند و هرگز هم به هم نميرسند چرا باز همديگه رو بعد از ۲۰ سال هم دوست دارند؟ الهام - تهران به نظر من اين عشق داستانی و اسطوره ای که شما به آن اشاره کرديد راست نيست. يعنی راست هست اما نه به اين داغی که حالا می گويند. مثل همين داستان های پهلوان های شهنامه، مثل رستم و اسفنديار که بوده اند اما وقتی فردوسی يا کس ديگری می آيد می نويسد ده برابر به آن اضافه می کند. فکر کنم در آن دوران مد بوده که هر که شعر يا تاريخی می نوشته خيلی نمکش را زياد می کرده. اين داستان های عشقی شيرين و فرهاد و ليلی و مجنون و امثال اين ها را که می گويند يک عشق عادی بوده. يک چيز را نمی توان انکار کرد که عشق در فقر و تنگدستی و سختی بيشتر است تا در يک محيط مرفه. مثال خوبش هم همين دوستی های دوران سربازی و دوران تحصيل است که چون درين دوران ها خيلی سختی و فقر بد بختی هست دوستی ها هم پر رنگتر اند. اگر ما يک مقايسه ميان غرب و کشور های فقير بيندازيم متوجه می شويم که دوستی ها فرق می کند. حتی روابط فاميلی فرق می کند در غرب بچه که جوان شد پدر و مادر را می اندازد دور و می رود دنبال کار خودش. يکی از دلايلی که عشق های گذشته ها مثلاً همين ليلی ومجنون پررنگ بوده همين دليل است اما مطمئناً به اين طمطراقی که نظامی سروده نبوده. در رابطه به جاودانگی عشق ميان دو نفر می توان حکم قطعی کرد که نمی تواند باشد. چون اين خصلت ذاتی آدمی هست که وقتی به چيزی يا کسی که دوستش داره می رسه عشقش فروکش می کند. يعنی عشق آتش است و وصال آبی است که روی آن ريخته می شود. من مطمئنم که اگر ليلی و مجنون به همديگر می رسيدند بعد از يک مدت به يک زوج عادی تبديل می شدند که ممکن بود سر نمک آش هم بگو مگو کنند. رضا تقوی - کابل يک ضرب المثل قديمی ميگويد آنچه بجويی و نيابی عزيز ميشود. بيشتر علايق احساسی و افراطی در ابتدا از آنجا ناشی ميشود که طرف مقابل حداقل کمی غير قابل دسترس به نظر ميايد ولی وقتی چيزی را خواستی و به دست آوردی کم کم جنبه احساسی قضيه کم رنگ شده و نگرش ها و علايق عاقلانه تر و منطقی تر ميشود و برای همين وقتی عاشق به معشوق ميرسد ديگر آن فورانهای احساسی فروکش ميکند زيرا هجران خود عامل تشديد کننده بود . در واقع زيباترين و رويايی ترين علاقه و عشق آن است که در مرحله و مرتبه هجران بماند و در اين مرحله عشق آسمانی است ولی وقتی به معشوق برسی و ازدواج کنی ديگر مجبوری به مسکن و در آمد و قيمت نخود و لپه فکر کنی و اين افکار زمينی است که عاشق را زمينگير و زمينی ميکند اگر فرهاد در اولين درخواست به شيرين ميرسيد و زندگی طبيعی شروع ميکردند هر گز جاودانه تاريخ نمی شدند . در واقع ميتوان گفت که عشق اوليه که در هر مرد يا زنی شکل ميگيرد و سر شار از عواطف و احساسات پاک ميباشد به عنوان يکی از زيباترين پديده های دنيای بشری است. کاش ميشد ساليان سال در چنين حال و هوايی زندگی کرد. احمد - اردبيل کاملا با اين نظريه موافقم البته هميشه و در همه موارد استثنا هم وجود دارد، ولی در حالت کلی اين نظريه صادق و زوجها بعد از مدتی از شور وشوقشون کاسته ميشود. عليرضا - تهران اصولا ما اگر بپذيريم که تمامی پديده ها در دنيا نسبی ميباشند که چاره ائی جز پذيرش آن نداريم عشق از اين قائده نيز مستثنی نخواهد بود تنها يک وجود مطلق داريم که وجود خداوند است و تمامی پديده های نسبی مشمول تغير ميباشند مانند عشق. محسن - کرمان فقط يک عشق که پايداره عشق ثروت و پول پروتئينش هم دلاره!! حميد - دبی به نظر من اگر اينطور نبود دنيا گره می خورد. چرا که اگر آن آتش عشق با آن شور و هيجان برای تمامی عمر باقی می ماند , در آن صورت در اجتماع هيچگونه رابطه ديگری جز رابطه همسری وجود نداشت. چرا که وابستگی در آن دوران مذکور بقدری زياد می شود که تحمل دوری از انسان گرفته می شود. اما اين عشق در خيلی موارد از بين نمی رود بلکه به اندازة نرمال رسيده و اعتدال پيدا ميکند. در ضمن اينو هم بگم : دوام عشق بسته به اينه که به چی عاشق شده باشيم .چرا که به قول مولوی: "عشقها کز پی رنگی بود" "عشق نبود عاقبت ننگی بود" پس به جای صورت زيبا بايد دنبال سيرت زيبا بود. امير - زنجان نظر من اگر عشق توام با معنويت باشد دوام آن هميشگی است. چراکه در طول زندگی خودم شاهد زندگی سرشار از عشق بين زوج هايی بوده ام که از سن و سال بالايی برخوردار بوده اند و اين را هيچ چيزی جز معنويت توجيه نمی کند. برای اينکه آنها زندگی خود يا آشنايی با همديگر را با عشق محض شروع نکرده اند و با عقل آغاز کرده اند و با عشق ادامه داده اند(اين عشق به معنای حقيقی آن است). احمد پارسا - تايباد من معتقدم که يک عاشق واقعی هيچگاه از ارزش عشقش برای او کاسته نميشود چراکه عشق واقعی هيچ ربطی به کاهش وياافزايش پروتيئن ويا کوفت ديگری ندارد اين افراد که همچين ادعاهای ميکنندهيچوقت عاشق شدن رواحساس نکرده اند وممکن است هوس را با عشق اشتباه گرفته اند. سروش - هرات داستانها و افسانه ها پاکترين وغاييترين و شفافترين حالت هر چيزی را نشان ميدهند. با اين نظريه موافقم. حسين - تهران من از فعل و انفعالات شيميايی مغز چيزی نمی دونم اما به تجربه بهم ثابت شده که هيچ عشقی پايدار نيست . عقربه همه عشق ها در آغاز روی ۱۰۰% ايستاده اما هيچ تضمينی برای ثابت موندن اين عقربه وجود نداره . عشق هائی هم که بعد از يک سال ادامه پيدا می کنه فقط عادته يه عادت که آدمهای احساساتی درگيرش می شن . نسرين - تهران من سازوکار هورمون های شيميايی مغز مانند نروتروفين و يا سروتونين و دوپامين را در رفتار و علايق انسان ها قبول دارم. اما اگر عشق فقط همين سازوکار شيميايی بود آيا ارج و قربش بين بشريت اينقدر بالا ميرفت؟ چه بسيار افرادی که حاضر شدند به خاطر عشق همين تن جسمی خود را از دست بدن. اين درسته که در ابتدای هر رابطه ای شور و شوق وجود داره اما واقعا ممکنه از عشق هم نباشه. ما همه فکر می کنيم تا ته دلمون لرزيد(که اثر همون نروتروفين هست) ديگه عاشق شديم و به عشق رسيديم. اما اين تصوری کاملا غلطه. يک عشق واقعی هم شايد با همين شور و شوق شروع بشه اما به حالت پايداری برسه که خيلی زيبا تر و قشنگ تر از اون شور و شوق اوليه باشه. می دونيم که اين قانون حتی در مورد ذرات زيراتمی هم صادقه که هر چقدر انرژی و همون شور و شوق در ذرات و حتی ما بيشتر باشه ما ناپايدار تر و نامستحکم تر هستيم. پس برای اينکه عاشق باشيم لازم نيست که نروتورفين خونمون هميشه بالا باشه. پس اگه اين عشقه که می شه نروتروفين را مصنوعی توليد و به خود تزريق کرد. عشق آرامشه. عشق به جای اينکه خنده باشه يک لبخنده و در عشق همه چيز حکايت از آرامش و استحکام دارند و نه شور و شوق و ناپايداری. اميرمسعود - اصفهان بله . واقا عشق مرد و زن ثبات نداره. من خودم دو بار ازدواج کردم همين الان در ازدواج دومم هستم و هر بار مثل همه مردم دنيا قسم خوردم که تا ابد عاشق بمونم تا مرگ ما را از هم جدا کند! اما هر بار هم باز مثل همه مردم دنيا چندی بعد همون احساسی را در درون خودم حس ميکردم که در مورد انسانهای ديگه هم حس ميکردم! من تا اونجا که از آدمای با جرات پرسيدم و ميدونم عشق به هر چيزی ميتونه دايم باشه مگر اينکه دقيقا اصرار بر يک مدل يا نوع خاص برای هميشه داشته باشی. مثلا عشق به گيتار . فيلم لباس عشق به کتاب عشق به جنس مخالف . آفريدگار به انسان دو نعمت بزرگ داد! که يکيش عادته . هيچ کس هم نميتونه به جنگ غرايز بشری بره ! محمود - تهران حدودا" شش سال پيش و از طريق چت با دختری آشنا شدم و اکنون پس از گذشت شش سال و با وجود اينکه بمدت دو سال و بنا براحترامی که برای خواسته او قائلم و همچنين شرايط موجود بين ما، از هم جدا شديم، همچنان و بيشتر ازسابق او را دوست ميدارم و هيچگاه عشق او از قلبم خارج نخواهد شد. فکر نميکنم هيچکس جايگاه او را در قلبم بگيرد. مجيد - تهران بله امکان پذير است اگه دو نفر همديگر دوست داشته باشند اين عشق پايدار می مونه. حسين - دهدشت اينجانب درصدد رد يا قبولی اين نظريه نيستم ولی عشق های افسانه ای دليل بر رد اين نظريه نيست چرا که در افسانه ها عشاق به همديگر نرسيده اند تا خلاف اين نظريه اثبات گردد. به نظر من عشق مقلوله ای غیر واقعی است و همه ی عشق شهوت است محسن - قم عشق همیشه جاودانه است شاید شدت ان کم شود ولی هرگز تمام نمیشود. بهمن اعرابی - تبريز اينکه عشق جاودانه است، حرفی نيست (البته بسته به اینکه عشق را چگونه تعريف کنيم) ولی اين مسلم است که بعد از مدتی رابطه به صورت معمولی در می آيد. چيزی از عشق نمی کاهد و شايد هم اضافه بکند ولی بصورت ساده تر، بدون تشريفات و دوستانه تر. هویک - تهران اگر به زندگی خودمان نگاهی بياندازيم شايد گويای اين حقيقت باشد. کسانی که يکباره عاشق ميشوند و پی هم ميروند شايد دير زمانی نپايد آنگاه که مشکلات زندگی علم می شوند آنها نيز عشقشان پاک می شود. اما آنها که با شناخت به هم رسيده اند هميشه در کنار هم مانده اند.... به قول استاد شريعتی عشق يک جوشش کور است و پيوندی از سر نابينائی که از غريزه آب ميخورد و آنچه از غريزه سر زند بی ارزش است اما دوست داشتن پيوندی خودآگاه است از روی بصيرت که از روح طلوع ميکند ..دوست داشتن از عشق برتر است . پس دوست داشتن و دوست داشته شدن تا ابد امکان پذير است .. زهره - تهران شايد درست باشد ولی خودم دوسال ونيم با دختری دوست بودم ولی هر روز احساس می کردم بيشتر دوستش دارم . و او هم فکر کنم چنين رفتاری داشت . با وجود اينکه ۸ ماه هست از هم جدا شده ايم تا حدودی گاهی چنين احساسی دارم . شايد هم من خيلی کمبود پروتين داشتم. حسين - رشت در زندگی واقعی عشق ابدی بين دو نفر وجود ندارد. به نظر من در ابتدا دو نفر عيبهای يکديگر را نمیبينند يا ناديده میگيرند اما با گذشت زمان و سپری شدن شور و حال اوليه، واقعيتهای موجود را میبينند و بر اساس آن رفتار خود را شکل میدهند. ضمناً مشکلات و مسائل ديگر زندگی کاملاً بر ارتباط بين دو نفر مؤثر است و میتواند در تيره شدن روابط اثر گذارد. تجربههای واقعی زندگی زوجهای مختلف مؤيد اين موضوع است. علی - تهران امکان پذير است با اينکه بيشتر از دو سال است که ازدواج کرده ايم خيلی بيشتر از قبل به هم علاقمند هستيم و دوری از هم برايمان خيلی سخت است ه.ج. - تهران من هم موافقم. اصولا اين موضوع به ذات وطبيعت انسان مربوط است و کلا آدمی موجودی است که دايما" در حال تغيير است وهمچنين چشم آدمها به مرورعادت ميکندوديدن يک چيز و يا يک نفر به مرور عادی ميشود. بنابر اين عشق به ديگری بهتر است با شناخت بيشتروعشق به واقيتها باشد. کامران - اهواز ممکنه که اين نظريه درست باشه اما به نظر من در طی حيات عاشقانه عواملی هستند که اين احساس را مجددا" تشديد ويا تقليل می کنند پس ميتوان به اين نتيجه رسيد که ميزان اين پروتئين به تناوب به عواملی وابسته هستند که ميتوانند باعث ازدياد يا کاهش آن در بدن شوند آرش - تهران من فکر کنم علم اشتباه نمی کنه ولی اين حرف را قبول ندارم سينا - تهران من به تازگی از کسی که خيلی دوستش داشتم و دارم جدا شدم. علت جدا شدنمون به هيچ وجه با تلخی و قهر نبود بلکه فقط به خاطر اين بود که ميدونستيم نميتونيم با هم آينده ای داشته باشيم وبعدها جدا شدنمون سختر ميشه. در واقع ما به خاطر هم و به خاطر عشقمون از هم بعد از ۱سال و نه ماه جدا شديم ولی من هنوز دوستش دارم و هنوز دوريش برام خيلی سخت است. فکر نکنم ديگه بتونم کسی را به اين حد دوست داشته باشم.عشق جاودانه ميتونه باشه بهنام - تهران عشق به خودی انسان مربوط ميشود. کسانی اند که بيشتر از بيست سال از ازدواج آنان ميگذرد اما هنوز هم مانند همان دلداده هایی هستند که تازه با هم آشنا شده اند. اگر انسان بخواهد خوشبخت باشد بايد احترام متقابل را فراموش نکند. صفی الله جمیل - کابل درصورتی که عاقلانه باشه و واقعيتهای زندگی درنظر گرفته شده باشه-صرفا" با احساسات پيش رفتن ممکن نيست-آخرش شکسته و تنهايی و يه دنيا غم و حسرت وپشيمونی.دنيا بی رحم تر از اين حرفهاست. عشق ديگه معنا نداره-عاشقی اول وآخرش غمه... حسن زمانی - کرج بنظر من عشق بعد از ازدواج عشقی ماندگار و پاينده است هر انسانی هر طور بخواهد ميتواند باشد اگر عاشق خواست عاشق است و اگر نخواست نميتواند عاشق باشد عشق يک چيزی است که در همه انسانها وجود دارد حال آنکه بعضی ها از روی غرور بروز نمی دهند و خيلی کار بدی می کنند!!!! فتانه من نميتوانم متصور شوم که دو نفر تا ابد در يک زندگی مشترک بهترين گزينه برای يکديگر باشند.و به اقتضای محيط و درگيريهای روزانه ميزان علاقه به اطرافيان نيز دچار تغيير ميشود و همچنين نميشود گفت دو نفر آفريده شده اند که با هم باشند. ضمن اينکه تعريف های عجيب و غريب و مسخره زيادی از عشق ميشنويم. مخصوصا ما شرقی ها که حافظ و مولانا و امثال اينها زياد داريم زياد به افراط و تفريط کشيده ميشويم و خيلی وقت ها لذت يک رابطه عاشقانه گذرا را با عمر جاويد و سعادت هميشگی اشتباه ميگيريم و از کار و زندگی ميفتيم. هادی هاشمی - بوشهر من نمی توانم راجع به نتايج آزمايشهای نوروفيزيولوژيک اظهار نظر کنم زيرا در محدوده دانش من نيست اما می توانم برايتان بگويم که دقيقا پنج سال از آشنايی من با شوهرم و سه سال و نيم از آغاز زندگی مشترکمان می گذرد. از فراز و نشيب های يک زندگی طبيعی و مشکلات و روزمرگيها که نتيجه عادی همزيستی طولانی مدت است که بگذريم بايد بگويم که هنوز هم لحظات بسياری است که قلبمان از هيجان با هم بودن تندتر می تپد و اينکه هنوز هم باهم بودن برايمان از هر چيز هيجان انگيزتر است. علت آن هم شايد اين است که شما چه چيز را در رابطه طولانی مدت در چنته داريد که به هم عرضه کنيد. اگر تنها سکس و يا هيجان رومانتيک بودن با جنس مخالف برای کسی جذاب باشد بله البته تاريخ مصرف دارد اما اگر رابطه شما غير از سکس و زناشويی و همزيستی مسائل ديگری مثل رفاقت و دوستی و همفکری و بحث و همصحبتی و تبادل فکر و عقيده باشد و هردوی شما اهل پويايی و تجزيه تحليل زندگی باشيد هميشه برای گفتن حرفهای جديد بودنتان در کنار يکديگر جذاب و دل انگيز است افسانه - تهران با گذشت زمان حالا ديگر آن تقدس و پاکی در عشق چی که در هيچ پديده ای در زندگی به آن پيمانه سالهای پيش وجود ندارد. اما چرا، هنوز هم ميشود عشق ملکوتی را در بين فرزندان آدم و حوا ديد. فقط نه به طور صد در صد. بهر صورت عشق نمرده و نميميرد. شبنم علی - پاکستان به نظر من عشق جزیی از فطرت انسانهااست که خداوند (ج) به هرانسان عطا کرده، که بدون داشتن يک عشق سالم در زندگی، زندگی بيمفهوم و بی معنی است. عشق را فقط با دوست داشتن يک پسر و يک دختر نمی توان خلاصه کرد خوب به هر صورت، عشقی که ما نسبت به يک شحص ويا شريک زندگی داريم بسته به نوع عشق فرق مکند، به نظر من يک زندگی موفق با داشتن انديشه، سليقه مشترک و همچنین اهداف مشترک و حتی دين، مذهب، کشورمشترک ميتواند در اين رابطه پرماجرا دخیل باشد. عشق از روی احساسات جوانی در سنين پايين که فقط با در نظر گرفتن شکل ظاهری يک شخص باشد و يا با داشتن اهداف شخصی مانند استفاده برای اهداف سياسی...وغيره، فکر می کنم کوتاه مدت است. وفعل و انفعالات شيميايی هم ميتواند به حيث يک عامل محرک در وجودانسانها تا ثيرات خودرا داشته باشد. فرزانه فائق - کابل عشق کلمه است که بايد به آن ارج گذاشت. کلمه حب، محبوب و آيات امثال آنهادر قرآن کريم ذکر شده است پس عشق پاکتر و مقدستر از آن است که زوجين در اثر ماده شيميائی رابطه عشق را ميان شان آباد سازند. عشق نام خداوند است و من به اين معتقدم، اگر عشق آنطوری که هست در وجود راه يابد پس ديگر روح جاودانگی ميابد و گرنه اگر فقط ظاهر شخص مطلوب و معشوق باشد، نه يک سال بلکه يک ماه هم بسيار است تا آن عشق ظاهری را نگه دارد. من نظريه اين محترم که شايد ناشی از عقايدش باشد را قطعا نمی پذيرم. علی - کابل بله امکان داردکه عشق اولیه از روی هوس باشد و آن پروتئین فعال باشد ولی در گذشته و حال عشق ابدی همراه با دوست داشتن پیوندمیخورد و دائمی میشود و آن ماده شیمیایی همیشگی میشود و عشق و دوست داشتن همیشه شکوفائی دارد حميد - فنلاند من فکر می کنم اين احساسات اعم از عشق يا نفرت يا هر نوع احساس خاص بشری شايد باعث تغييراتی در بدن فرد شود اما اصل و ريشه اش در روح و روان فرد نهفته ودر واقع مقايسه عشق واقعی با هيجان ناشی از يک آشنايی تازه يک مقايسه ساده انگارانه است شهيار - اصفهان بله من کاملا با نظر اين گروه از دانشمندان موافقم و اميدوارم همه زوجها به اين موضوع اشراف داشته باشند و پس از مدت حدود يکسال از عادی تر شدن روابط ميان خود دلسرد و يا مايوس نشوند و با صرفه نظر کردن از افسانه ها يا استثنا های واقعا نادر هر روز به دنبال تقويت هر چه بيشتر رابطه خود از زوايای گوناگون زندگی باشند محمود - تهران من به اين ايمان دارم که عشق بين دو نفر می تواند جاودانه باشد و تا ابد باقی بماند اصلا اگر اين نباشد نامش عشق نيست. من اين عشق را تجربه کرده ام و بعد از ۴ سال از آشنايی با مردی که اکنون همسرم است روز به روز بيشتر از قبل به او عشق می ورزم سميرا - مشهد به نظر من عشق و دوست داشتن حسی فراتر از يک فعل و انفعال شيميايی در بدن است البته شايد بتوان گفت که از هيجان ناشی از ديدن جنس مخالف و کسی که نسبت به او علاقه داريم ماده ای در بدن ترشح شود ولی به طور کلی به نظر من عاشق واقعی شدن نياز به دلی دارد که بتواند دوست داشته باشد و توانايی دوست داشتن يک نعمت بزرگ برای انسان می باشد که عده ی زيادی از داشتن آن محروم می باشند. همانطور که آناتول فرانس می گويد " خوشبخت کسی است که خداوند به او دلی بخشيده که شايسته ی عشق و محبت و سوزو گداز است" پس می توان گفت که عشق حقيقی آن است که با گذر زمان نه تنها از شدت آن کاسته نشده بلکه عميق ترنيز گردد و اگر غير از اين شد بايد گفت آن عشق نبوده و فقط نيازی زود گذر بوده است مهدی - اصفهان عشق قطره جوشانی است از رحمت خداوند يکتا که در درون آدمی نهاده است. عشق سکس نيست که با تکرار رنگ ببازد و از بين رود. اگر کسی عاشق واقعی باشد عشق هيچ وقت از بين نمی رود و تا ابد ماندگار است. البته من نمی گويم عاشق واقعی هستم اما سعی می کنم به عهدی که در عشق بسته ام وفادار باشم .من حدود ۴ سال است با دختری هندی آشنا هستم و حتی يک سال هم در کنار هم درس ميخوانديم اما حالا بعد از گذشت ۴ سال عشق ما کم رنگ نشده است بلکه پررنگ تر هم شده است. من او را دوست دارم از صميم قلب و او هم همچنين احساسی نسبت به من دارد. سياووش - تهران عشقی که بر پايه احترام به شخصيت فرد و خارج از گرايش های مادی (شهوت، کامجويی، داشتن ثروت فرد مقابل...) و در يک کلام بر پايه عقل و احساس استوار باشد و با اين اصل که هر چه برای خود می پسندی برای فرد مقابل هم به پسند باشد، باعث می گردد که عشق هميشه گرم تر از روز قبل باشد و اين اتفاق نمی افتد مگر هر دو انسان نسبت به هم به اين درک و شناخت رسيده باشند و گرنه اصلا نمی شود به آن عشق گفت. رضا - مهر شهر - کرج عشق جاودانگی است. ممکن است ازميزان حرارت دوران جوانی برخوردار نباشد اما با حفظ جاودانگی، در دوران ميانسالی و کهنسالی بمرور از بار عاطفی و منطق مستحکم و مستدلی برخوردار ميگردد. اين تجربه ۲۲ سال زندگی مشترک با همسرم ميباشد که با عشق ازدواج نموده ايم . ياسين - چابهار موضوع اين است که اسم چه چيزی را عشق بگذاريم. اگر منظور همان شور وحال ابتدای ارتباط بين يک زن و مرد باشد همينطور است که اين دانشمندان ميگويند و بيشتر محبت متاثر از جنسيت است. ولی ما بخصوص در مشرق زمين نوعی از ارتباط را ميشناسيم که خيلی عميق تر است و با گذشت زمان کمرنگ نميشود و بالعکس تکامل پيداميکند و آن را بيشتر به روح و روان فرد نسبت ميدهيم تا جسم او که از نظر ما عشق ناميده ميشود. حالا اگر به عشق عرفانی رجوع کنيم که اصلا همه چيز عوض ميشود مثل عشق مولوی و شمس. مصطفی - تهران به نظر من زندگی ابدی دو نفر بر خلاف طبيعت انسان است و يک اجبار سنتی و ناشی از رسومات غلط و مردسالارانه است. انسانها به تجربيات زيادی برای تکامل شخصيتی نیاز دارند بنا بر اين، اين مسئله به نظر من واقعبت دارد نه تنها به خاطر فعل و انفعالات شيميايی بلکه از بعد روحی روانی هم درست است. رامبد - کردستان من فکر می کنم عشق اونقدر ها نمی تونه طولانی باشه و همچنان داغ و آتشين، چون عشق هم به مرور زمان سرد ميشه. مخصوصا بعد از اينکه دونفر تا اندازه ای برای هم تکراری ميشن و همديگر را بيشتر ميشناسند. قبل از اون حتی به خاطر ارضای حس کنجکاوی هم که شده به هم علاقه زيادی نشون ميدن ولی بعد يه مدتی که به اون هدف اوليه در عشق می رسند عشقشون سرد تر ميشه ولی اگر در اين ميان دوست داشتن در اونها پرورده بشه و اونا بتوانند همديگر را دوست داشته باشند اين دوست داشتن جای عشق را. ميگيره و جاودانه ميشه البته دکتر علی شريعتی هم در کتاب هبوط در کوير خودش به اين موضوع بسيار قشنگ اشاره کرده و اون را کاملا بسط داده که من فکر ميکنم برای علاقمندان بسار مفيد فايده باشه.کامی - مشهد به نام خدا. عشق هایی که تنها به مسائل دنيوی خلاصه می شوند چندان پايدار نخواهند بود ولی عشق های ممزوج به ايمان راستين الهی از استواری بيشتری برخوردار خواهند بود رضا - تبريز به نظر من، ازدواج پايان عشق است. تا زمانی دو نفر احساس عاشقانه نسبت به هم خواهند داشت که هرگز به يکديگر نرسند. همين نرسيدن است که آنان را عاشق و شيدا می کند. ولی وقتی که به هم برسند و مدتی را در آغوش يکديگر سپری کنند، ديگر هرگز آن حس و شور اوليه را نخواهند داشت. نکته مهم اين است که اصولاً نبايد چنين انتظاری داشت که پس از ازدواج، آن شور عاشقانه پابرجا باشد. اين کلاً قاعده يک رابطه عاشقانه است. به هر مقوله ديگری که نظری بيافکنيد، به همين صورت است. آيا حال و هوای آرزوی چيزی را داشتن با حال و هوای بعد از رسيدن به آن چيز يکی است؟ به همين خاطر آنانی که خواهان يک رابطه عاشقانه ابدی هستند، می بايست که هيچگاه در فکر رسيدن به يکديگر نباشند. نکته مهم ديگری را عرض کنم. در مردها، شدت احساسات عاشقانه شان با شدت نياز جنسی شان ارتباطی مستقيم دارد. يعنی يک مرد هر قدر از لحاظ جنسی در فشار باشد به همان نسبت عاشق تر است. مردی که نياز جنسی اش به طور کامل در حال برآورده شدن است، هرگز نمی تواند يک عاشق شوريده حال شود. از لحاظ فيزيولوژيکی بياييد دو غده جنسی مرد را طی يک عمل جراحی درآوريد پس از مدتی تغييراتی فيزيولوژيکی در آن مرد بوجود خواهد آمد. حالا ببينيد آيا اين مرد تمايل و گرايشی به جنس مخالف خواهد داشت؟ مسلما خير. آيا او عاشق جنس مخالف خواهد شد؟ مسلما خير. پس اگر هورمونهای جنسی در خون مرد در گردش باشد، در آنصورت است که او می تواند عشق به جنس مخالف بورزد و لا غير. عليرضا - تهران بنظر بنده عشق يک احساس است و احساس ممکن است به مرور زمان تغيريابد آرين - مسکو احساس جاودانه و پاکی که از آن به عنوان عشق نام می بريم يک هدف زمينی برای رسيدن به آرامش است. نحوه احساس آرامش و اين که چه برداشتی از آرامش خود داشته باشيم می تواند به جاودانگی و يا متغيير بودن عشق حکم کند. اگر آرامش خود را در لذت و ايجاد حس اطمينان در دوست غير همجنس خود می بينيم شايد اين حس اطمينان پايدار موجب جاودانگی عشق شود و اگر به هردليل لذت و آرامش دوست غيرهمجنس در رابطه ای متزلزل شود و نتوانيم آن را جبران کنيم امکان از بين رفتن اين حس وجود خواهد داشت .جلال - تهران به نظر من عشق يک امر مقطعی می باشد که برای عده ای طولانی مدت و برای برخی ديگر کوتاه مدت است. که بعد از گذراندن اين دوران احساس روزهای آغازين در وجود طرفين با آن شدت اوليه وجود ندارد. البته اين امر به مرور به صورت يک عادت در آمده که همين امر باعث ادامه زندگی در بين زوج می شود. اين فقط تجربه شخصی بنده می باشد که امکان دارد فقط برای شخص خودم صادق باشد. جواد - فارس عشقي که به ازدواج بانجامد به هيچ وجه دايمی نيست. سهيلا محسنی - کابل بنظرم آنهايی که عشقشان آنی و با يک نگاه يا يک صحبت و يک رابطه ايجاد شده و سريعا" نيز به ازدواج برسد معمولا" پايدار نيست و بتدريج فروکش کرده و گاهی به نفرت مبدل گشته وسبب جدايی نيز ميگردد. ولی آنهايی که آشناييشان طولانی و عشقشان به مرور و بر اثر شناخت تدريجی خلق و خوی طرف مقابل و نه آنی ايجاد گردد معمولا" پايدار و بادوام است. بعنوان مثال بسياری از پدربزرگها و مادربزرگهای ما که نه بر اثر عشقهای آنی امروزی و حتی بصورت سنتی ازدواج کرده اند هنوز نيز روابط بسيار خوبی باهم دارند ومرور زمان نيز اين عشق را کاهش نداده است. حسين - شيراز به نظر من دو نفر اگر واقعاً عاشق همديگر باشند با گذشت زمان که شناختشان نسبت به هم بيشتر ميشه ميزان عشقششون هم زيادتر ميشه البته در اين دوره وزمانه چنين عشقی پايدار وخيلی عميق خيلی کم پيدا ميشه. پونه - تبريز اگر عشق را در احساس شديد و ناگهانی حاصل از ديدار معشوق بدانيم بايد با اطمينان گفت که هرگز نمی توان رابطه ای جاودانه را متصور شد. اما اگر عشق را بر اساس واقعيات و اصول منطق مدارانه تعريف کنيم آنگاه با جرات ميتوان گفت که از عشق های افسانه ای هم مانا تر و پايدارتر و جاودانه تر خواهد بود. محمد - اروميه بله عشق ابدی بين دو نفر ممکن است اما به يک شرط. به شرطی که به وصال هم نرسند. وصال مدفن عشق است. عشق و وصال همزمان ممکن نيست. بعد از وصال عشق تبديل به دوست داشتن می شود. سيد سرور حسينی - مزار شريف - افغانستان به نظر من عشق جاودانه امری محال نيست ولی بسيار نادر است. ممکن است بعد از يکسال فروکش نکند ولی مطمئنا" به پر شوری اول زندگی نخواهد بود. اين تجربه در مورد زندگی من صدق می کند. آتيلا شريفی - تهران من تجربه زندگی مشترک ندارم. اما در اينکه بعد از مدتی شکل روابط تغيير می کند شک ندارم. زمان اين تغيير و تحول کمتر از يک سال است. اما تصور می کنم بيش از فعل و انفعالات شيميايی، مسائل روانی و روابط جنسی تعيين کننده هستند. پديده - تهران به نظر من عشق پاک چيزی جاودانه است احساس که دوشخص را از جنس مخالف نزديک وبه آرزوهايش ميرساند. بناً عشق پيوند هميشگی است مشروط بر اينکه راستين باشد. شمس تنها - کابل عشق يک طرفه می تواند تا لحظه مرگ نيز تداوم يابد، عشق يک سويه که شايد آن را بتوان نوعی رفتار مازوخيستی (خودآزارانه) هم به حساب آورد، متاسفانه در مشرق زمين دارای سابقه طولانی می باشد؛ آن چنان که محقق برجسته ای همچون برنارد لويس هم در کتاب "خاورميانه" خود به بررسی ريشه های فرهنگی اين مساله می پردازد. بايد توجه داشت که خود-تخريبی سوژه در چنين رابطه ای می تواند در دنيای ادب و هنر به آثار شاخصی منجر گردد (مثلا مثنوی و يا غزليات عاشقانه نظامی، سعدی، حافظ و ... در فرهنگ خودمان و يا شاهکاری همچون "عشق سالهای وبا" نوشته گابريل گارسيا مارکز در حوزه رمان)، اما در دنيای واقعی چيزی جز يک فاجعه نيست. گسترش آه و ناله های عاشقانه در زندگی اجتماعی يک جامعه نشانه ای از يک بيماری و فرار از واقعيت ميتواند باشد. عشق اگر نتواند به سلامتی روانی طرفين قضيه و ارتقای فکری و رفتاری فرد در حوزه اجتماعی ياری برساند، چه بهتر که جاودانه نباشد امير - تهران عشق به هر چيز پايه در شهوت دارد، شهوت های گوناگونی مانند شهوت قدرت و شهوت جنسی وجود دارد. در هر حالتی شهوت مخرب است و در دراز مدت اگر از ميان نرود، خود از ميان خواهد رفت، پس میتوان گفت که عشق واقعی تنها در يک صورت معنا خواهد داشت و آن اينکه عاشق و معشوق هيچگاه به هم نرسند!!! بابک - اصفهان موضوع هماهمنگ سازی احساسات و عواطف با علم و منطق پيشينه ای طولانی داره. من فکر می کنم ما انسان ها در آينده دچار دو گانگی شديد حسی و منطقی بشيم. چون زندگی امروزی بشر هيچ رابطه ی نزديک و مسالمت آميزی با احساسات ناب نداره! سياوش - تهران عشق شروعي است برای يک علاقه هميشگی البته اگر معيارهای درستی برای انتخاب همراه زندگی داشته باشيم. سجاد - تهران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||