|
آيا در جمهوری اسلامی دين به خطر افتاده است؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اظهارات اخير محسن کديور، از روحانيون اصلاح طلب ايران و منتقد حکومت درباره آزادی مذهبی، بحث های تازه ای را در محافل مذهبی و سياسی برانگيخته است. حجت الاسلام کديور در خطبه های نماز عيد فطر که در تهران بطور جداگانه با شرکت شماری از چهرها های اصلاح طلب و فعالان موسوم به نيروهای ملی - مذهبی در يک هنرستان برگزار شد، به انتقاد از کنترل حکومت بر مساجد برداخته و گفته است: "امروز مساجد ما به شعبه ای از شعب دفتر مقام رهبری تبديل شده است." آيا دين می تواند ابزار زمامداری باشد؟ بگفته محسن کديور در دوران قبل از انقلاب، دينداران مساجدی مستقل از حکومت داشتند اما امروز مسجدی را نمی توان يافت که تحت سيطره حکومت نباشد. وی افزوده امروزه مساجد ايران خلوت است و بنابر آمار در بيش از ۷۰ درصد مساجد نماز صبح اقامه نمی شود. اظهارات آقای کديور در مورد محدويت فعاليت های مذهبی مسلمانان در بزرگ ترين کشور شيعه مذهب جهان در حالی بيان می شود که سالهاست جمهوری اسلامی ايران بدليل اعمال محدوديت و فشار بر اقليت های مذهبی مورد انتقاد بوده است. در ايران تنها بيروان اديان مسيحی، زردشتی و کليمی برسميت شناخته می شوند که فعاليت های آنان برای برگزاری مراسم و مناسک و آيين های مذهبی نيز محدود است. در سال های بس از انقلاب، هزاران تن از بهاييان مورد آزار و اذيت قرار گرفته، به زندان افتاده و يا ناچار به ترک وطن شدند. محسن کديور اين برسش را مطرح کرده که آيا اکنون آزادی دينی مسلمانان در ايران بيشتر شده است يا نه؟ دين: ايمان يا تظاهر؟ در سال های بس از انقلاب ايران، بسياری از مسلمانان معتدل که مدل اسلام حکومتی را نمی پسنديدند، از رفتن به مساجد مگر در مراسم ختم و سوگواری پرهيز کردند و بسياری اصولا از دين فاصله گرفتند. نظر شما در اين باره چيست؟ اگر خود مسلمانيد، از تجربه خود و يا خانواده تان در اين باره به ما بگوييد و اگر از ساير اقليت ها هستيد، نظر خود را درباره آزادی مذهب و آزادی نيايش و عبادت با ما در ميان بگذاريد. آيا فکر می کنيد حمايت حکومت از دين يا مذهب خاص، آن را تقويت می کند يا از تقدس و جذابيت آن نزد پيروان آن می کاهد؟ آيا با انقلاب سال ۱۳۵۷ و برقراری حکومت دينی در ايران، در ايمان مذهبی شما تغييری ايجاد شده است؟ ميخواستم بگم که از نظر من دين نبايد اجباری باشه و البته به همون اندازه هم نبايد بهش بی توجهی کرد، هر دو مضر هستن. از نظر من اجباری کردن دين خيلی اشتباه بزرگيست. به هر حال هر کس درکی از خدا شناسی داره.... توی دوران راهنمايی ما رو مجبور ميکردن که توی نماز جماعت شرکت کنيم! خوب شايد يکی عقيده نداشته باشه يا يه نفر از لحاظ عقلی به اون مرحله از رشد نرسيده باشه. ببينم ميشه يه بچه ۳ ماهه رو وادار کرد راه بره و حرف بزنه؟ فقط به صرف اينکه انسانه و اين کارها براش مفيده؟ من اون زمان اصلا نماز خوندن رو بلد نبودم. بدون وضو سر سجاده مينشستم، تشهد و تسبيحات اربعه رو اصلا نميدونستم. اون ها با اين کاراشون باعث شدن که من گناه کنم. البته الآن که هيچ زوری بالا سرم نيست خودم نماز ميخونم اون هم نماز اول وقت، هميشه در مراسم نماز جمعه و عزاداری ها و جشن های مذهبی شرکت ميکنم و واقعا اين کارها رو دوست دارم و از روی علاقه هم انجام ميدم. به هر حال هر کس توی زندگی خودش راهش رو پيدا ميکنه و ديگران فقط ميتونن راهنماييش کنن نه وادارش... در ضمن تا حدودی با حرف های آقای کديور موافقم. قصد جسارت ندارم ولی تا حالا يه بار نشد توی دعاهای پايان مراسم يه جوری رهبر رو با امام زمان ربط ندن و هميشه هر دعايی که برای امام دارن برای رهبر هم ميگن! زهره - خوزستان بزرگترين دستاورد جمهوری اسلامی در حوزه اجتماعی دين زدايی بوده است. از اين لحاظ بايد به آنها تبريک گفت چون حتی مترقيترين حکومتهای کمونيستی هم قادر به اين کار نبودند. سيروان - مهاباد نميدانم کدام دين به خطر افتاده است؟ اگر هدف از دين همان است که ايرانيان برای حاکم شدن آن خون ميدادند، يعنی ايدئولوژی جمهوری اسلامی، من فکر ميکنم بلی. چون رسالت خود را ادا کرد حال بايد متناسب با زمان تغيير کند. ببينيم ايرانيان چقدر هوش و فرهنک تاريخی دارند و با اين واقعيت چگونه برخورد ميکنند. اما دين به مفهوم مصدر برآورنده بخشی از نيازهای بشری فکر ميکنم پاياپای بشر زنده است حتی اگر نامش تغيير کند. مشکل مردم ايران و اکثر ملتهای مشابه رويارويی با نوها، بيگانگيها و دگرگونی های گيچ کننده است، در اين حالت انسان ها نميتوانند همگام با حوادث حرکت کنند و اين عدم پذيرش به شکل ارتجاع در جامعه در می آيد، از طرف ديگر آنهايی که در پيرامون قرار دارند همه مشکلات را می اندازند گردن اين يا آن... عزت سرفراز - قاهره در جمهوری اسلامی دينی که آقايان تعريف کرده اند به خطر افتاده است وگرنه دينی که شعار آن نيکی و راستی و درستی است هرگز به خطر نمی افتد. بامداد - هلند امروزه ريش گذاشتن و نماز خواندن و مسجد رفتن فقط و فقط برای رسيدن به نان و نوا و پست و مقام است. کمتر جوانی پيدا می شود که واقعا خالصانه به مبانی اسلام معتقد باشد، هر کسی به خاطر نيت يا طمع جاه و مال به دين داری تظاهر می کند.... مجتبی - اهواز از مهمترين دستاوردهای جمهوری اسلامی ايران اين بوده که پويندگان جوان را به حقيقت دين رهنمون ساخت. دين همواره به مثابه يک قانون اساسی برای کشور ميباشد که بدون وجود آن (هر چند اشتباه باشد)، جامعه به هرج و مرج کشيده خواهد شد. اما مهم اينجاست که اين دين برای چه عصری و چه مردمانی بوده است؟ نسخه ای که برای مردمان عرب ۱۴۰۰ سال قبل با آن هويت شناخته شده نوشته شده است قطعاً نميتواند راه گشای عالم امروز باشد. البته هنوز هم دين برای افرادی که نمی خواهند فکر کنند و بدون آن خود را مقيد به اصول اخلاقی نمی دانند مسلماً گزينه خوبی خواهد بود... از طرفی نيز هميشه دو دسته ديندار وجود داشته اند: ۱- کسانی که در کنار دين به منافعی دست می يابند و ۲- کسانی که دين را نردبان معنويت و حصول خداوند ميدانند. گروه اول هميشه فرياد دينداری و دين مداری سرمی دهند بدون آنکه خود به آن اعتقادی داشته باشند؛ اما دسته دوم که به طور درونی به آن معتقدند هرگز فرياد نمی زنند و ديگران را هم به زور وارد بهشت نمی کنند... م - تهران واقعا از زمان پديدارشدن اين جمهوری يک جو دين ستيزی در ايران يا شيراز که من در آن زندگی ميکنم حاکم ميباشد. چون اين جمهوری به اسم مذهب بر مردم حکومت ميکند و اغلب مردم بعلت ضعف حکومت در مملکت داری و جو اختناق و سانسور در کشور و دروغهائی که به مردم گفته ميشود باعث مذهب زدائی در ايران شده اند. رضا - شيراز من به شخصه ۲۷ سال نماز قضا نداشتم ولی وقتی که با محدوديتهای اين آقايون در دانشگاهها روبرو شدم، کم کم نماز و روزه را کنار گذاشتم و الآن هم تنها به افتخارات ملی ميهنم اعتقاد دارم... فريبرز - تهران يکی از خوانندگان صفحه صدای شما به نام مهراد از تهران مطلبی نوشته خواندنی (عين نوشته او را در زير بخوانيد). او نوشته که چون حکومت ايران با کمک دين آزادی ها را تحديد ميکند لذا مردم ايران دشمن دين شده اند. در پاسخ ميخواهم بنويسم که اساسا دين خودش يک قيد است، يک بند است يک زنجير است يک ابزار و وسيله محدود کننده آزادی است. در هيچ کجای تاريخ شما سراغی از دينی نداربد که آزادی را بشارت بدهد. دين اساسا می آيد که خيل عظيم انسانها را مقيد و محدود و محروم از آزادی و آزاد انديشی نمايد و دربست اين انسانی را که بقول ژان پل سارتر آزاد بدنيا آمده و شايسته آزادی است با طناب محدوديت ها به دار بکشد... به عقيده کانت هرگاه کسی را مجبور کنيم که عقيده ای را بپذيرد در واقع آزادی حق انتخاب را در زندگی از او گرفته ايم. چرا راه دور برويم: همه مسلمين با هر ميزان از علم و دانش و سواد و آگاهی بايد در همه امور زندگی از دستورات يک مجتهد و يک فقيه و يک مفتی و يک رهبر دينی پيروی کنند... مثلا برای اثبات رويت هلال ماه شوال حتی به چشمهای خود و علم و دانش خود اطمينان نکنند و تنها چشم و گوش عقلشان به فتوای يک رهبر دينی باشد تا او بگويد که هلال ماه شوال رويت شده پس عيد است. از نظر سياسی دين ابزاری بوده است که در گذشته برده ها و رعايا و امروز انسانهای بظاهر از بند رسته را کت بسته در اختيار حاکمان زمان قرار ميدهد و هنوز نيز چنين است. در اين حال اگر هم دين دم از آزادی بزند محيط دايره آزادی دينی در محدوده مقررات رهبران دينی است و بس. ملازاده - ايران به نظر من محسن کديور کمی در سخنانش غلو کرده است. در جمهوری اسلامی مساجد زيادی هست که نماز جماعت آن توسط افرادی از روحانيون اقامه می شود که نسبت به حکومت ديد انتقادی دارند و حکومت نيز اصلا تمايلی ندارد که بخواهد خود را با اين روحانيون منتقد درگير کند. چون درگير شدن با آنها وجه نظام را شديدا زير سوال می برد. پس چاره ای جز مدارا نيست. در مورد سخن دوم بله ممکن است نظام اسلامی سبب سست شدن ايمان عده ای از مردم شده باشد، اما در مقابل نيز سطح آگاهی های دينی مردم نسبت به دوران قبل از انقلاب بسيار بالا رفته است و باورهای مذهبی عده ای از مردم بسيار عمقی تر از قبل انقلاب شده است. به نظر من يکی از علل دور شدن مردم از دين نه حکومت بلکه بروز نوعی ماديت گرايی و رفاه طلبی در ميان مردم است که برای بدست آوردن اين رفاه دنيوی از صبح تا به شب مشغول کار کردن هستند و ديگر فرصتی ندارند که بخواهند به درک مسائل معنوی بپردازند و از سوی ديگر نيز مراکز دينی هم نتوانسته اند از ظرفيت خود در جهت اشاعه دين استفاده کنند. مهزيار - مشهد من شخصا به بسياری از امور مذهبی معتقد هستم و سعی می کنم تا حد امکان آنها را انجام بدهم. ولی با گفته های آقای کديور کاملا موافقم. من با اينکه نماز می خوانم ولی در نماز جماعت مساجد و نماز جمعه و کلا در هيچ يک ازمراسمهای مذهبی (بجز ختم) که در مساجد انجام می شه شرکت نمی کنم. ولی متاسفانه بسياری از جوانان کلا مذهب را کنار گذاشتن و در بسياری از موارد آن را به تمسخر می گيرن. زمانی که من محصل بودن نماز جماعت در مدرسه بصورت اجباری برگزار می شد. هنگامی که وقت نماز می رسد در مد رسه را می بستند که کسی خارج نشود ولی با اين حال بسياری از دانش آموزان در کلاس قايم می شدند يا از ديوار و نرده های اطراف مدرسه فرار می کردن و يا نهايتا بدون وضو وارد نماز خانه می شدند و در بين نماز با يکديگر مشغول صحبت کردن می شدند. اين وضعيت به گونه پيش رفته که متاسفانه اکنون نه تنها دين که بسياری از افتخارات ملی ما مثل آزادی سازی خرمشهر، شکست حصر آبادان و کلا هشت سال دفاع از کيان اين مرزوبوم نيز توسط جوانان اين مملکت به مسخره گرفته می شود ... بله دين و دينداری واقعی در مملکت ما هر روز مهجورتر از ديروز می گردد و ريا و تزوير و فساد و فحشا جای آن را پر می کنند. سامان - استهبان به حول و قوه حکومت اسلامی يا بهتر بگويم فرا اسلامی، جوانان برومند اين مرز و بوم نه تنها دين بلکه اخلاقيات را نيز پشت سر ميگذارند و رو به نهيليسم و لائيک مينهد. اسلامی که در ۲۷ سال به گوش مردم خواندند و به زور خواستند به بهشت ببرند اين ملت را نه تنها کاری از پيش نبرد بلکه ارزشها را نيز از بين برد. چيزی که جوانان از اسلام ميدانند: تزوير، دروغ، حجاب زوری، ريش، تاول روی پيشانی و گاه گاهی چفيه روی دوش و ... از اين موارد. مگر با ريش اسلام قوت ميگيرد؟ اگر زمان پيامبر وسيله اصلاح بود چه بسا ميفرمودند داشتن ريش در صورت حرام است و مگر اين خوارج تاول بر پيشانی نبودند که با علی انگونه کردند که شنيده ايم و ... پس بجاست که بگوئيم اسلام و دين در سال ۵۷ رخت بر بست و رفت که رفت. صادق - تهران دين اسلام از زيبا ترين و لطيف ترين دينهای دنياست که متاسفانه در اين ۲۷ سال بعد از انقلاب ايران فقط شده وسيله ابزاری برای استفاده آدمهايی که هيچی نبودن و فقط عقده های نهفته در وجودشون قد علم کرده. اينها هستند که اسلام را تبديل کردن به دين خشن و متحجرانه و فقط همينها هستند که مسجد ميرن و فقط تظاهر به دين داری ميکنن. البته اينها هم برای خودشون دليل دارن و دليشون هم رسيدن به نون و نوا است. منوچهر - کرمان تمامی اديان دنيا ريشه در يک کلمه واحد بنام خدا دارند که با انشاهای مختلف عقايد خود را بيان مينمايند. برای همين بود که وقتی کورش کبير سر سلسله هخامنشيان کشوری را تحت سلطه در مياورد به آئين و مذهب آنها احترام ميگذاشت حتی به لباس آنها در ميامد. در فتح بابل يهوديان را از يوغ اسارت نبونيد پادشاه بابل رهانيد و با احترام معبد خراب شده آنها را از نو بنا کرد با وجودی که خود يهودی نبود. رفتاری که حکومت ما با اديان مختلف ميکند با افکار ما ايرانيان همخوانی ندارد وانگهی اسلام نيز چنين نميخواهد. لا اکراه فی الدين تصديق کننده حرف من است. من معتقدم که اينگونه عملکرد با دين مخدوش کننده هدف واقعی دين است و باعث دفع قوم مربوطه از دين ميشود. ايرانی - شيراز من به شخصه با توجه به تجربياتی که در اين چند ساله داشته ام به فردی غير مذهبی تبديل شده ام. ولی در کل من احساس ميکنم که در دهه اول انقلاب طيف چپ هويت ملی ما را از ما گرفت و در نيمه دوم انقلاب طيف راست هويت دينی ما را. آرش - تهران به عقيده من بهترين و تواناترين افراد برای تخريب چهره دين خود مذهبيون و اصولگرايان هستند. آنها برخلاف تعاليم دينی بر سر مناسب دنيا پول و موقعيت با هم نزاع ميکنند و حتی با توجيه دست به کشتار و قتلهای مخوف و زنجيره ای می زنند. اين همان اتفاقی است که چند قرن پيش در اروپا افتاد يعنی سلطه دين گرايان بر حکومت و مردم. بنابراين راهی برای آنها باقی نمی ماند مگر تخريب تزريق خرافات به اذهان مردم. در رژيم شاه گرچه جوانان کمتری به مسجد می رفتند اما مذهبشان ريشه دار بود و در پستو کمتر برخلاف شرع دين عمل ميکردند. اما ميزان دينداران واقعی امروز اصلا معلوم نيست و خيلی ها در عين حاليکه نماز می خوانند و روزه ميگيرند جلوی پای زنهای خيابانی هم توقف ميکنند تا شايد چند لحظه .... اين يعنی رسوخ بی قيدی در دين و فرار از دين. بيدار - تهران به يقين در جمهوری اسلامی دين به خطر افتاده است و اين مسئله آشکارا در ايران قابل مشاهده است. حوادث سال ۶۰ باعث شد که روحانيون تمام امور کشور را به ارث ببرند و خرافه گرايی را در ايران رواج دهند. اکثر جوانان ايران دين گريز شده اند و حتی بعضی از آنها به مقدسات نيز توهين ميکنند. در مورد اينکه آيا دين ميتواند ابزار زمامداری باشد پاسخ بنده مثبت است. اما چنين شرايطی در جامعه ايران وجود ندارد. در پايان بايد بگويم از همان زمان که در مقابل دولت مهندس بازرگان و افکار او و يارانش کارشکنی شد بايد انتظار چنين مسئله ای را داشته باشيم. اميد - کردستان ...وقتی هم در جامعه ای اين گونه دين ابزار حکومت برای سرکوب ميشود نتيجه ای جز اين نمی بينيم که تنها مورد انزجار واقع ميشود. امير - تهران دين پاک و مقدس است، اما سياست هميشه اينگونه نيست و ميتواند آلوده نيز باشد. پس همراه بودن دين با سياست باعث کمرنگی ارزش دين و بی حرمتی به دين ميشود. بنابراين دين بايد از سياست جدا باشد. مهدی - تهران من يک مسلمان شيعه و معتقد به انجام تکاليف مذهبی خود می باشم و با توجه به آنکه اصلا دين داری وحکومت آقايان را نمی پسندم اما دليل نمی شود که بخواهم لائيک يا اينکه مسلمان شناسنامه ای باشم. البته که حکومت مذهبی ايمان مردم را خيلی سست کرده است، وقتی آدمی حرف از تاييد اسامی مجلس توسط امام زمان می کند معلوم است که ضربه به اعتقادات مذهبی مردم زده است. من در زمان انقلاب ۵ ساله بودم و پس تاثيری روی مذهب و اعتقادات من نداشته، چون خوشبختانه من در يک خانواده مذهبی بزرگ شده ام و به اين مساله هم افتخار می کنم و با دوستان غير مذهبی خود مشکلی ندارم. چون از نظر اخلاقی آدمهای سالمی هستند و در ضمن مگر حکومت ضامن بهشت و جهنم رفتن مردم است. اجباری کردن دين باعث رياکاری و تظاهر شده که من خيلی خيلی با آن مخالفم. کافی است به صف نمازگزاران در اداراتی که با حضور رييس اداره نماز جماعت اقامه می شود توجه کرد تا پی به آثار زيانبار حکومت دينی پی برد افرادی که بدون وضو در صف اول جماعت ايستاده اند. و بايد بگويم که با محسن کديور هم عقيده ام... بخاطر همين مساله من در هياتها و حسينيه هايی که کاملا غير سياسی هستند شرکت می کنم... مهتاب - تهران متاسفانه در طول تاريخ از اديان الهی به بدترين نحو ممکن جهت فريب و تحت سيطره بردن ملتها استفاده شده است و دين واقعا مظلوم واقع شده و لذا کشورهای غربی با سپری کردن دوران تاريک حکومت کليسا و قرون وسطا توانستند ضمن رساندن دين به جايگاه واقعی خود و زدودن غبار تعصبات و خرافات از آن به پيشرفتهای فرهنگی و اجتماعی بسياری دست يابند و حقوق بشر را به تمام معنا احقاق کنند. ولی با کمال تاسف ايران ما با ادامه وضعيت فعلی بايد قرنهای متمادی در انتظار باشد تا آنچه را که غرب اکنون به آن رسيده را بدست آورد. در يک کلام حکومت دينی شيعی يعنی دشمنی افراطی با حقوق بشر، ساير مذاهب اسلامی و ساير اديان. ماهان - نقده نظر آقای کديور درست است. من جوان ۲۵ ساله ای هستم که وقتی کودک بودم به مسجد می رفتم، اکنون ديگر نماز هم نمی خوانم. حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزوير مکن چون دگر ان قرآن را. سعيد - اصفهان بطورخلاصه به حضور شما ميرسانم نه درجمهوری اسلامی و نه درهيچ حکومت ديگر دين به خطر نيافتاده و به خطرهم نمی افتد آنچه که بخطرافتاده و بخطرخواهد افتاد خرافات است که بعضی از افراد بنابه تقاضای زمان بادر نظرگرفتن مسائلی چون مادی معنوی وبرخورداری از مقام منسب عده ای نا آگاه رابعنوان مريد خودقرارداده اند و براسب بی توجهی خود که درجهان چه ميگذرد، ميتازند. آنها فقط ميراث گذشتگان راحفظ ميکنند چون از ادامه راه ماقبلان خود ثمری بيزحمت عائدچنين افرادميشود. درجواب سوال شما بايد بگويم بلی خرافات درقالب دين درهمه جا بخطرافتاده وبا آمدن اطلاعات رسانه ای وبرداشته شدن مرزهای علمی دنيا وبابزرگ شدن دنيای هرکس نگاه به اطراف بزرگتر وچگونگی زندگی افراد جامعه جهانی انسانها ازخود اين سوال را پرسيدند؟ آيامعتقدنبودن به بعضی مسائل مطروحه دردين چه مشکلی رابرای انسان بوجود می آورد باتوسل به علم وآگاهی ودانش وتکامل فکری انسانها مقداری ازخرافات که تداخل در دين شده بود تقدس خودرا ازدست داده و ميدهد. باميد روزی که دين خالص راهنمای جامعه جهانی شود منظور ازدين خالص همان است که انسانها درسايه قوانين برخواسته ازوجدان بشری باصلح وصفا ادامه حيات دهند. حميد - تهران من مسلمان زاده و در يک خانواده نه چندان مذهبی به دنيا آمدم. از زمانی که به مدرسه رفتم يک مشت خرافات رو توی کتاب های درسی مون به خوردمون دادن که احساس می کردم جام تو آخر جهنمه. ولی الان تغيير دين دادم و مسيحی شدم. اين کار رو نه به خاطر اينکه از اسلام بدم مياد، بلکه به خاطر اينکه عقل دارم و مطالعه کردم، و فهميدم که حقيقت چيست. اما متاسفانه اجازه نداريم عقايد خودمون رو بيان کنيم.از ترس ماموران حکومتی نميتونم به کليسا برم. و يا حتی می ترسم که به خوانواده ام بگويم مسيحی شدم. اين رو هم می دونم که نه اسلام در خطر هست و نه هيچ دين ديگری بلکه اين جان انسان هاست که در خطر از بين رفتن است.بهتر است که اين آقايون دست از حقه بازی بردارند و يک کمی به فکر مردم باشند. آرتميس -تهران همچنانکه چند تن از دوستان بيان کردند. آنچه افسوس خوردن دارد جان انسانهاست. به خطر همين دين گرايی حاکمان ايران، يک ميليون نفر در جنگ نابود شدند. به خاطر همين دين گرايی حداقل ۵۰ هزار نفر در زندانها يا خارج از زندانهای نظام به جرم کمونيست بودن، بهايی بودن و يا محاربه با خدا و فساد فی الارض اعدام يا سنگسار شدند و هزاران نفر شلاق خوردند و صدها هزار نفر آواره جهان شدند. به خاطر همين دين گرايی که نتيجه اش بستن در ميخانه ها بود که به باز شدن در خانه تزوير و ريا و نابود شدن ميليونها جوان ايرانی انجاميد. اما از بعد ديگر ميبينيم که اگر انقلاب اسلامی صورت نميگرفت و نظام آخوندی سر کار نمی آمد، هرگز ايرانيان به رشد عقلی امروز نميرسيدند. جامعه ما قبل از انقلاب يک جامعه وحشتناک بود. ۹۸ درصد مسلمان و ۹۰ درصد شيعه داشتيم که تقريبا همه آنان به روحانيون اعتماد داشتند و آماده پذيرش هرگونه خرافاتی بودند و سياست و زندگی و دين و خدا را کاملا يکی ميدانستند. امروز به برکت همين نظام، (بخی ايرانيان) خدا را انکار و (برخی ديگر) اسلام را کنار گذاشتند. با اينکه هنوز اکثريت با مسلمانان است اما قاطبه مسلمانان امروز ايران، به روحانيون و آخوندها بی اعتماد شده و کمتر خرفات را ميپذيرند. اکثريت درک کردند که دين رابطه ای شخصی با خداست و ربطی به زندگی اجتماعی و سياست ندارد. اين ربع قرن به اندازه ۲۵۰ سال ما را جلو برد. ميروش - تهران متاسفانه در ايران دين البته تظاهر به دينداری بعنوان حربه ای برای تصدی پست های مهم حکومتی و مملکتی و پذيرفته شدن در سيستم حکومتی قلمداد می شود و کمترين نقش ان دستيابی به قدرت است و دوم اينکه به بهانه دين تمام خواست ها و علائق مردم را ناديده گرفته و همه را سرکوب کرده اند . .... در صورتيکه اولين اصل اسلام محبت و نيکخويی است متاسفانه جمهوری اسلامی تنها اسلام را با خشونت و مردم ستيزی به خورد ما مردم داد ، اصل اسلام که عدالت اجتماعی است تقريبا نابود شد و روز بروز فقر و نا آگاهی گسترش پيدا کرد و به تبع آن بزهکاری ، فحشا هم گسترش پيدا کرد، خلاصه آنکه چيزی که امروز در ايران به نام اسلام می بينيم ملغمه ای از تمام سلايق و سياست ها و استراتژی ها است که درواقع اصلا اسلام نيست. آنا اميری - تهران از نظر بنده دين اسلام دارای بينش، رهنمود، و آموزشهايی به منظور قرار دادن انسان در مسير تکامل تعريف شده اوست. با پيروزی انقلاب در ايران مردم، اين انتظار را داشتند که جنبه هايی از تفکرات و احکام عملی کمرنگ شده يا تعطيل شده دين اسلام عينيت بيابد. چرا که اغلب مردم با توجه به گفتار و تبليغات عالمان دين از يک طرف وظيفه خود را برقراری حکومت دينی می پنداشتند و از سويی اجرای احکام دين را جايگزين مناسبی برای حکومتی که از نظر آنها نتوانسته بود جنبه هايی از خواسته های آنروز آنها را برآورده کند، ميدانستند. اما حاکمان نا آشنا با شرايط زمان نتوانسته اند با سياست و کياست لازمه، به اين اهداف و انتظارت آنچنان که مد نظر بود، جامه عمل بپوشانند. اين بود که بسياری به اين نتيجه رسيدند که ضعف در انديشه ها و احکام دين است. همين امر باعث رويگردانی بسياری از دين شده است. اما از نظر بنده ضعف در سه مسئله غير از اين نهفته است : ۱- نادرست بودن قرائت هايی از دين که قرار است مبنای قانون، رفتار فردی و جمعی و آموزشها قرار گيرند. ۲- آموزش نادرست دين به مردم. ۳- ضعف و فساد حاکمان و مجريان امور. قبول دارم که با گذشت زمان از ابتدای انقلاب جنبه های تعبدی در بنده کاهش يافته اما از طرفی عقلانيت و استواری در بسياری از جنبه های نظری و عملی افزايش يافته است. احساس من اين است که اکنون مردم نسبت به ظواهر و جنبه های تعبدی دين بی اعتنا شده اند و بيشتر به دنبال حاکم کردن عقلانيت بر اعتقادات و رفتارشان هستند. اما سيستم حاکم نمی تواند پاسخگوی اين نيازشان باشد و آنها را در مسير درستی برای رسيدن به هدفشان قرار دهد. اين است که هر کس به سمتی به حرکت درآمده تا پاسخی بيابد. مهدی جعفری نجفی - تهران اين حکومت چون با دين به مبارزه با حس آزاديخواهی مردم می پردازد مردم دين را دشمن می دانند. مهرداد - تهران از آنجاييکه اکثر برنامه های سياسی آقايان در لباس دين اجرا می شوند اينطور بنظر می رسد که عمل به برخی دستورات دينی از جمله نماز جماعت نماز جمعه و امثال بنوعی همراهی کردن و تاييد برنامه سياسی حکومت است و اين همان چيزی است که غالب مردم از آن متنفرند و لذا ترجيح می دهند از ثواب اين اعمال محروم شوند ولی خود را آلوده برخی برنامه ها نکنند. من خودم زمانی که بچه بودم بهمراه پدرم به مسجد می رفتم و شور و حال مساجد آن دوران را بخاطر دارم ولی امروزه به خاطر آلوده بودن جو مساجد به مسايل سياسی که بعضا ربطی به توده مردم عادی ندارد کسی در اجتماعات دينی شرکت نمی کند حتی در بسياری از مراسم های ختم نيز مردم سعی می کنند پيش از شروع صحبتهای روحانی مجلس که عمدتا با مسايل سياسی همراه است مجلس ختم را ترک کنند و اين چيزی است که به عينه شاهد آن هستيم. کورش - تهران به نظر من در ايران دين تحريف شده است. من به شدت با سخن مدرس که گفته: سياست ما مثل ديانت ماست مخالفم. اگر بخواهميم به اين حرف اکتفا کنيم نتيجه اش در ايران کاملا نمايان شده. يعنی جوانان ايرانی با چون با حکومت مخالفند نماز نميخوانند. ويا چون از آخوند بدشان ميايد روزه نميگيرند بعبارتی ديگر دين در ايران نابود شده است. امان - اهواز همراه با برخورد دينی با تمام موضوعات فردی و اجتماعی پس از انقلاب سال ۱۹۷۹ ايران، دين از قلوب ايرانيان تدريجاً زدوده شد. برای من به عنوان يک ايرانی سخت است که بپذيرم تمام اعمال روزمره، شادی و نارحتی ام تحت نفوذ دين باشد و راجع به اين امور ساده مجبور به گرفتن مجوز شرعی باشم. امروزه در ايران دين مشتاق چندانی نداشته و اکثر جوانان از آن روی گردانند. حتی بسيجيان که به مذهبی بودن شهرت دارند، ديگر حتی ظاهر دين را به صورت تمام و کمال رعايت نمی کنند. دولت جمهوری اسلامی که اين نکات را به روشنی دريافته است با برنامة تبليغاتی وسيعی (بخصوص در راديو و تلويزيون) قصد عقب نشينی از مواضع آيت الله خمينی را داشته و در حال شکسته بندی بنيادگرايی اسلامی اش است به نحوی که بتواند با افکار عمومی که به نحو قابل ملاحظه ای دين گريز شده اند، کنار بيايد. اگر قرار است طبق بيانات کديور اسلام به خطر بيفتد و اگر جمهوری اسلامی دارد اين خطر را وارد ميکند بگذار اين روند طی بشود. اگر برآورد های کديور در خصوص ايجاد خطر برای اسلام صحيح باشد اين روند نابودی خارج از قاعده پيشرفتهای بشری نيست. خدا را چه ديده ايد شايد آنها که آمدند و دستی دستی به دين و اسلام فشار آوردند که نابودش کنند راه خطا رفتند و اينها که خودرا دوست اسلام معرفی ميکنند دوستی دوستی پوستی از اسلام خواهند کند که تماشائی باشد. سوال آيا به خطر افتادن اسلام مهمتر است يا به خطر افتادن هستی ميليونها جوان بيکار مجرد که از فرط نا اميدی يا ! دزد و قاتل ميشوند و يا معتاد و سرانجام معدوم ميگردند؟ با اين سوال ميخواهم بگويم که کديور اصلاح طلب نيز دلش بحال مردم نسوخته است و اگر روزی او و همفکران او به حکومت برسند نيز کاری برای مردم از پيش نميبيرند و آنها هم در های مساجد را بروی مردم کوچه و بازار خواهند بست و خر خود خواهند راند. م ملازاده در ايران اگر چه پايگاه دين رو به تضغيف هست اما ديدگاه خوشبينانه اين است که مردم به دين نگاه روشنتری از قبل دارند اين نگاه روشن ناشی از چالشی است که به عينه مردم ايران با ان برخورد داشتند. ريا کاری زمامداران ايران و بهره برداری ابزاری از دين برای حفظ منافع خودشان مردم را نسبت به دين ابزاری آميخته با خرافاتی که مقدسات را به با اميال زمينی آلوده می کند آشنا ساخته است. درصد زيادی از مردم ايران نگاه سنتی و خرافی به دين دارند و اين تنها امتيازی است که نظام ايران از ان بهره مند است اما نسل جديد ديدگاه خودش را داردو با ان ديدگاه زندگی می کند. نظام کنونی سعی در پرورش نسلی جوان با تفکر قديمی دينی که متجدد هم هست دارند اما با توجه به گسترش رسانه ها و تبادل اطلاعات آنها نبايد چندان اميدوار باشند . مانيا - بندر عباس من چون کلا در خانواده ای مذهبی بدنيا آمدم فرقی نميکرد که در چه نوع حکومت سياسی رشد کنم. در همه حال ريشه مذهبی و عقايد مذهبی خود را داشتم بدون توجه به نوع حکومت. شهداد - تهران سلام خسته نباشيد. من تنها از نسل های هستم که کودکی ۶ ساله بودم انقلاب به وقوع پيوست تا حالا فقط برای مجلس ختم به مسجد می روم ولی هيچوقت پايم را به مسجد نمی گذارم زيرا احساس می کنم آنجا شيطانهايی برای ما خط و نشان ميدهند و نميگذارند خودمان با خدای خودمان رازو نياز کنيم چونکه حس روحانی مسجد تبديل به مکان ناپاکان و جاسوسان دستگاه حاکم شده است؛ ... نماز جمعه جايگاه سياست های حکومت و حاکمان دين فروش است نه نزديکی به خدا، بهترين جای نزديکی خدا يک اتاق پاک با هواو روح معنوی در خانه می باشد اينجا عبادت کردن برای ما لذت بخش تر از مسجد است . محمد - تهران از اين سوال اينجور برداشت می شود كه ما بايد هنوز نگران دين باشيم كه آيا به خطر افتاده است يا نه. اگر از طرف ديگر به قضيه نگاه كنيم می بينيم كه اين جان انسانهاست كه به خاطر دين به خطر افتاده است و اين جای نگرانی دارد. مذهب كشور ايران چيزی است كه در عرض صدها سال دستخوش تغييراتی شده كه آن را از حالت دين بودن به خرافه تبديل كرده. و اگر من نوعی يك دفعه آن را كنار می گذارم به خاطر اين است كه متوجه می شوم اين دين نبود كه به اون اعتقاد داشتم بلكه خرافه بود و حس نمی كنم چيز ارزشمندی رو از دست داده باشم. .... انقلاب ايران كار خاصی كه كرد افزايش اين باورهای سطحي در مردم بود و اون رو بيشتر با در اختيار داشتن رسانه های گروهي مثل تلويزيون انجام داد و البته نبايد اثر جنگ رو هم فراموش كرد. من متاسف هستم كه به عنوان يك شيعه (سابق) كاملا معتقد و تحصيل كرده به طور صدرصد به این نتيجه رسيدم كه اين مذهب تغييرات غير قابل جبران ناپذيری پذيرفته .... من به هيچ عنوان توصيه نمی كنم همه مردم همين راه رو انتخاب كنند چون مي دونم مذهب می تواند اثرات مثبتی هم داشته باشد و شايد مهمتر همه اونها محدود كردن انسان در انجام كارهای خلافی چون مستی گری يا اوباشی و هرزه گری است. اين اعمال در همه اديان نهي شده و چه خوب بود از دين برای كنترل چنين اعمالی از انسان استفاده می شد. اشکان - لندن نه تنها دين بلكه بدليل پيوند دين و اخلاق در جامعه ايراني، اصول اخلاقی ابتدايی نيز در معرض خطر قرار گرفته است. اكثر جوانان امروز فقط با نماز چپ نيافتاده اند بلكه صفاتی چون فداكاري و كمك به همنوع و از خود گذشتگی و اتحاد برای هدف مشترك، برايشان كم رنگ شده كه به نظر من اين از اثرات سه دهه حكومت مطلق دروغ و تزوير مذهبيون حاكم است. سحر - همدان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||